هنر و تجربه :  نگاه  و نظر داوران سی‌‌وچهارمین دوره جشنواره فجر به نفع جوانان خلاق عرصه فیلم‌سازی تمام شد. اما برخی سؤالات درباره فیلم‌های چون  «بادیگارد» ابراهیم حاتمی‌کیا، «اژدها وارد می‌شود» مانی حقیقی و «سیانور» بهروز شعیبی هم‌چنان در بین رسانه‌ها مختلف مطرح می‌شود.  ابوالحسن داوودی، یکی از اعضای هیأت داوران در همین ارتباط گفت‌گویی با روزنامه شرق انجام  و به موارد مختلف پاسخ داده است.

* اگر قرار بود اعمال‌نظری صورت بگیرد، قطعا از همان ابتدا این گروه هفت‌نفره واکنش جدى و قاطع نشان می‌دادند. خوشبختانه من در دو، سه دوره که داور جشنواره فیلم فجر بودم، با قاطعیت می‌گویم هیچ‌کس در هیچ دوره‌اى هیچ سفارشی به من نکرده است. چون اگر چنین می‌شد، قطعا با واکنش صریح من روبه‌رو می‌شد. حتی ندیدم که مدیری یا دبیری به صورت تلویحی بخواهد که از کسی یا فیلمی حمایت کنیم. پس اگر کسی چنین نظری دارد که اعمال‌نظری صورت گرفته، قطعا از تئوری توهم توطئه‌اى که متأسفانه بر تفکر بعضى حاکمیت یافته، نشئت گرفته است! داوری این دوره هم مثل همه جشنواره‌های مشابه دیگر طبعا از دانش، تجربه و سلیقه تک‌تک اعضای هیأت داوران می‌آید. هر یک از اعضا، افراد شناخته‌شده سینمای ایران هستند که سینما را می‌شناسند. بدون اغراق باید بگویم که ترکیب هیأت داوران از بااخلاق‌ترین و حرفه‌ای‌ترین‌ها بودند که با وجود تفاوت سلیقه، با کمال احترام در کنار یکدیگر توانستیم درباره فیلم‌ها نظر بدهیم. ضمن اینکه به‌هیچ‌وجه نمى‌توان این طیف را به جناح و جریان خاصى چسباند. من با قاطعیت می‌گویم که در مدت این یک هفته ندیدم کسی کینه‌ای یا عداوتی با کسی یا فیلمی داشته باشد که بخواهد روی داوری‌ها تأثیر بگذارد. شکل داوری هم به این صورت بود که بحث‌های مفصلی صورت می‌گرفت که در نهایت به اتفاق آرا می‌رسیدیم و اگر گاهی درباره فیلمی اتفاق آرا وجود نداشت، در نهایت رأی‌گیری می‌کردیم. در نهایت هم وقتی زیر برگه را امضا می‌کردیم، دیگر کسی نمی‌گفت که رأی من چیز دیگری بود.

واقعیت این است که سال‌هاست سینمای ایران مقهور نام‌ها شده و این نام‌ها رفته‌رفته به تابو‌هایی تبدیل شده‌‌اند که انگار هر نوع داورى به آثار آنها خطاست

*اصولا من معتقدم هر کسی به اندازه خودش بر گردن سینمای ایران حق دارد ازجمله آقای حاتمی‌کیا با آثار‌شان در سینماى ایران جای مشخص خود را دارند. اما واقعا نباید با توهم توطئه یا بر مبنای سهم‌خواهی به سینما نگاه کنیم. به‌عنوان‌مثال من به‌عنوان فیلم‌ساز می‌دانم که در مدت حضور ٣٠ ساله‌ام در سینما و با ۶٠ سال سن، هم فیلم خوب ساخته‌ام و هم فیلم بد. طبعا دلیل نمی‌شود برخورد آدم‌ها با همه فیلم‌هایم یک‌جور باشد.

* اگر فیلمی در دو بخش فیلم‌نامه و کارگردانی نامزد نشود ولی بعد جایزه بهترین فیلم را بگیرد، مى‌‌تواند یک اشکال بزرگ محسوب شود، اما وقتی منتخب بهترین فیلم در رشته‌های اصلی و از جمله بهترین فیلم‌نامه و کارگردانی هم کاندیدا شده، طبعا می‌تواند بهترین فیلم هم باشد. ببینید جشنواره محدودیت‌هایی دارد. ما نمی‌توانستیم دو فیلم را به‌عنوان منتخب بهترین فیلم معرفی کنیم. طبعا «ابد و یک روز» به دلیل دریافت جایزه بهترین فیلم‌نامه و کارگردانی، بهترین فیلم هم محسوب مى‌‌شد. اما اگر این جایزه را به «ایستاده در غبار» نمی‌دادیم، حقش ضایع می‌شد. چون این فیلم هم واجد ارزش بسیاری بود.

*واقعیت این است که سال‌هاست سینمای ایران مقهور نام‌ها شده و این نام‌ها رفته‌رفته به تابو‌هایی تبدیل شده‌‌اند که انگار هر نوع داورى به آثار آنها خطاست. بنابراین ما فیلم‌ها را جدا از تیتراژشان دیدیم. خودمان را درگیر حاشیه‌ها و اسم‌ها نکردیم و البته در این مسیر با استعدادهاى غالبا جوانى مواجه شدیم که تصور مى‌‌کنیم آینده سینمای ایران را رقم خواهند زد.