هنروتجربه- رامک صبحی: همین چندماه پیش بود که به بهانه اکران فیلم «یحیی سکوت نکرد» به کارگردانی کاوه ابراهیم‌پور مقابل فاطمه معتمدآریا نشسته‌بودم و دلایل او را برای همکاری با کارگردان‌های تازه کار و به اصطلاح فیلم اولی می‌شنیدم. حالا دوباره مقابلش نشسته‌ام و این بار به جمع ما مرتضی فرشباف کارگردان جوان فیلم«بهمن» و احمد حامد بازیگر این فیلم و همسر فاطمه معتمدآریا هم پیوسته‌اند. فرشباف خیلی جدی در همان اوایل گفت‌وگو می‌گوید که اگر خانم معتمدآریا پیشنهاد بازی در این فیلم را قبول نمی‌کرد، احتمالا «بهمن» ساخته نمی‌شد و احمد حامد هم که بیشتر او را به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده می‌شناسیم هم تاکید می‌کند بازیگر نیست و فقط قبول کرده که دراین فیلم باشد. فاطمه معتمدآریا که این روزها بیشتر او را در فیلم‌های نسل جدید کارگردان‌های سینمای ایران می‌بینیم،خیلی دقیق جایگاه و مَنش همکاری یک بازیگر باتجربه را با یک گروه جوان ترسیم می‌کند و…..البته حرف‌های دیگری که بهتر است خودتان بخوانید.

بخش دوم گفت‌وگو با فاطمه معتمدآریا،مرتضی فرشباف و احمد حامد

ابتدا و برای شروع صحبت‌ها بد نیست از دلایل این همکاری بگویید.آقای فرشباف شما اول درباره چرایی انتخاب خانم معتمدآریا صحبت کنید تا بعد دلایل دوستان دیگر را هم بشنویم.
مرتضی فرشباف: فیلم‌نامه‌هایی مانند فیلم «بهمن» خیلی متکی به بازیگر است. حتی یک بخش‌هایی از فیلم‌نامه با اتکا به توانایی بازیگر حذف شده‌است تا او بتواند جاهای خالی فیلم‌نامه را پر کند. به همین دلیل اگر خانم معتمدآریا قبول نمی کردند، احتمال ساخته نشدن فیلم خیلی زیاد بود.

در واقع از همان ایده اولیه انتخاب ایشان را در ذهن داشتید.
فرشباف
: بله. در نسخه‌ای که در دفتر آقای نوروزبیگی شروع کردیم، انتخاب‌مان خانم معتمدآریا بود و من چون انتخاب دومی نداشتم، خیلی مضطرب و نگران بودم. چرا که اگر ایشان بازی در فیلم را قبول نمی کردند،شرایط خیلی پیچیده می‌شد.

شما هم می‌دانستید که اگر قبول نکنید این فیلم ساخته نمی‌شود.
فاطمه معتمدآریا: روزی که مرتضی فرشباف فیلم‌نامه را برایم آورد با این که گل خیلی خوشگلی را هم همراه داشت و گویا برای پیدا کردن گل‌فروشی اطراف خانه ما خیلی گشته بود اما در این فاصله که منتظر آمدن او بودم و خب دیر هم کرده‌بود، پیش خودم فکر کردم،جوانی است که بعید می‌دانم با او همکاری کنم. چون من به وقت و قرار و سرموقع رسیدن خیلی حساس هستم. ولی بعد که وارد شد، سلیقه او را در گیاهی که برایم آورده‌بود،دیدم، بعد هم که شروع به حرف زدن کرد،به این نتیجه رسیدم، مگر می‌شود از همکاری با چنین جوانی صرف‌نظر کرد.

فاطمه معتمدآریا:چند ماه پیش تقویم بازیگری من۴۰ ساله شد. عین این چهل سال همیشه فکر کردم یک کسی باید مرا هدایت کند، من آدمی نیستم که به کسی فرمان بدهم، باید فرماندهی شوم به این مساله اعتقاد دارم. پس هرگز نمی‌خواستم جای مرتضی کارگردانی کنم

از قبل شناختی از او داشتید.
معتمدآریا: می‌دانستم فیلم «سوگ» را ساخته‌است و در جشنواره کن با هم فیلم دیده بودیم اما به لحاظ شخصی دریافتی از او نداشتم.البته بعدها فهمیدم که پشتوانه خانوادگی و حرفه‌ای‌اش چقدر برایم آشنا بوده و انگار از قبل او را می‌شناختم، اگرچه برخورد مستقیمی با هم نداشتیم. برای اولین بار است که به این نکته اشاره می‌کنم. در همان جلسه اول وقتی با او صحبت می‌کردم، پیش خودم می‌گفتم هرچه بخواهد بسازد، قبول می‌کنم چون در حرف‌هایش صداقت و سلامت؛ به همراه یک شعور وافر بود. خب از کارگردانی که می‌خواهی با او همکاری کنی، انتظاری جز این‌ها نداری. درواقع اگر کارگردانی این سه ویژگی را داشته باشد، نداشتن هر خصیصه دیگری مهم نیست و داشته‌های دیگری هم جز این ویژگی به درد منِ بازیگر نمی‌خورد. بعد فیلم‌نامه را خواندم و قرارشد درباره آن با هم صحبت کنیم.
فرشباف: راستش خوان خیلی سختی بود. در واقع مرحله پر استرس دیگر برای من همین خواندن سناریو بود.
معتمدآریا: طبیعی است که در این سال‌ها همیشه با احمد{حامد} به عنوان یک فیلم‌نامه‌نویس مشورت می‌کنم. در واقع خدا او را دم دست من گذاشته‌است. در مرحله خواندن به یک سری اشکالات در قصه رسیدیم که درباره‌اش با مرتضی چندین بار صحبت کردیم.

در آن مرحله بازی آقای حامد در این فیلم قطعی شده‌بود.
معتمدآریا
: نه فقط زمزمه‌هایی بود.
فرشباف: من فقط از خانم معتمدآریا پرسیده بودم، فکر می‌کنید اگر چنین پیشنهادی باشد، ایشان قبول می‌کنند.
معتمدآریا: وقتی سناریو را خواندم، احساس کردم، خیلی از نکات آن بر موقعیت اجتماعی و فعالیت‌های احمد منطبق است. اما اگر احمد این نقش را بازی نمی‌کرد، برای من بهتر بود، چون هیچ مسئولیتی در قبالش نداشتم. ولی مرتضی این پیشنهاد را داشت و من هم بر اساس فکر و ایده او این پیشنهاد را با احمد در میان گذاشتم و به او گفتم مرتضی یک کارگردان جوان و باشعور و فهمیده است و اگر تو کمک نکنی پس که به او کمک کند و خلاصه کمی احساساتش را قلقلک دادم و کار را شروع کردیم.
حامد: ماجرای احساسات را قبول ندارم(با خنده). من بازیگری را دوست ندارم و واقعا گیر کردم.

یعنی به رودربایستی افتادید؟
حامد:
نه ولی وقتی اصرار شد، قبول کردم که بازی کنم، البته بازی که نه، در فیلم باشم. البته در مورد فیلم‌نامه خیلی صحبت کردیم، البته نه به عنوان کسی که می‌خواهد در فیلم بازی کند…
فرشباف:بازنویسی‌های یکی مانده به آخر خیلی خوب بود.
حامد: اما فایده نداشت.

چرا؟
حامد:
چون کارگردان‌ها دلبسته تصویری می‌شوند که در ذهن دارند و کَندن آن‌ها از این تصویر خیلی دشوار است. من چنین تجربه‌ای را نه با مرتضی بلکه با کارگردان‌هایی که دوستم هستند و فیلم‌نامه‌هایشان را به سیمین می‌دهند هم داشته‌ام.

تغییر برایشان دشوار است.
حامد:
چون ذهنیت خودشان را خیلی قبول دارند و نهایت تاثیری که بشود گذاشت در تغییر برخی جملات است.حالا نه این که آنچه من می‌گویم، خیلی درست است و باید اجرا شود نه. بیشتر مقصودم نگاه کارگردان‌ها است و شاید این ویژگی سینمای ما است که بیشتر کارگردان‌ها نویسنده فیلم‌نامه فیلم‌شان هستند و از ابتدا با آن تصویر زندگی می‌کنند. این نکته هم می‌تواند مفید و هم مضر باشد.به هرحال من حرفم را می‌زنم، چه تاثیر داشته‌باشد، چه تاثیر نداشته‌باشد که غالبا دومی صادق است. البته مگر این که کارگردان فیلم‌نامه را ننوشته باشد و وابستگی کمتری به آن داشته باشد.

خب آقای فرشباف شما درباره انتخاب آقای حامد بگویید.
فرشباف
: روزی که آقای حامد را دیدم فکر کردم چقدر خوبند و چقدر شبیه ریچارد گیر هستند. فکر می‌کردم، چقدر خوب می‌شود بازی در فیلم را قبول کنند. با بدبختی فیلم «کارگران مشغول کارند» را پیدا کردم و دیدم خیلی در فیلم روان و راحت هستند.

از ابتدا برای نقش مقابل خانم معتمدآریا به یک چهره کمتر شناخته شده فکر می کردید.
فرشباف:
این نکته را در ذهن داشتم. با توجه به اهمیت کاراکتر خانم معتمدآریا در فیلم و ارتباطی که با اطرافیانش داشت،دوست داشتم همه آن‌ها صورت‌هایی باشند که شناسنامه سینمایی خیلی آشنایی ندارند. چون در فیلم هم ما تکیه زیادی روی صورت خانم معتمدآریا داریم، و دلم نمی خواست حواس تماشاگر به نکته دیگری یا چهره دیگری جذب شود و می‌خواستم این پروسه بی‌خوابی روی او کاملا تاثیر بگذارد. در مورد بازیگران دیگر هم همین‌طور. خانم اسماعیلی را که نقش شخصیت شطی را بازی می کند، خانم معتمدآریا پیشنهاد دادند و خیلی استقبال کردم.

درباره آن پیشنهادها و تغییراتی که گویا چندان هم به آن‌ها توجه نکردید، صحبت می‌کنید؟
فرشباف:
درحقیقت الان که از فیلم فاصله گرفتم نسبت به نکاتی که آقای حامد گفتند آگاه‌تر شده‌ام. به هرحال تا زمانی که درگیر ساخت فیلم هستی، یک مالکیت احساسی هم نسبت به آن داری. اما الان حتی تماشای فیلم برایم راحت نیست. برای همین حالا خیلی از حرف‌های آقای حامد را بهتر درک می‌کنم. مخصوصا در فصل اول که ایشان می‌گفتند کجاها باید قلاب‌هایی گذاشته شود تا تماشاگر را بیشتر درگیر داستان کند. ایشان عقیده داشت اول فیلم یک چیزی کم دارد. خب الان این را می‌فهمم. یا حتی در مورد کاراکتر خودشان و این‌که از یک جایی به بعد در فیلم از تیپ به یک شخصیت تبدیل می‌شود، حاصل پیشنهاد خود ایشان بود.در واقع پیشنهادهای آقای حامد فقط محدود به نقش خودشان نمی‌شد و بخصوص در دیالوگ‌نویسی‌ها خیلی به واقعی شدن آن‌ها کمک می کرد. چون به نظرم در دیالوگ‌های بخصوص پینگ پونگی شخصیت‌ها، خیلی مهم است که رد فیلم‌نامه‌نویس گم شود و آقای حامد خیلی مسلط آن‌ها را بازنویسی کردند.

مرتضی فرشباف:خیلی مهم است که کارگردان در کنار بازیگر احساس امنیت و آرامش داشته‌باشد و بتواند اولین ایده‌هایش را با او قسمت کند. در گروه ما فقط خانم معتمدآریا و آقای بهمنش تجربه کار طولانی در سینما را داشتند. اما به گونه‌ای برخورد می‌کردند که احساس می‌کردم، تمام آن تجربه‌ها مال من است

خانم معتمدآریا شما چه پیشنهادهایی داشتید؟ اساسا چه وجهی از شخصیت هما برایتان جداب تر بود.
معتمدآریا:
جذابیت این شخصیت برای من به دلیل مطرح کردن معضلات یک زن میان‌سال بود، معضلاتی که خود من هیچ کدام از آن‌ها را نداشتم. درواقع اگر به خودم نزدیک بود، برایم جذابیتی نداشت. نقاط اشتراک شاید فقط در رفتارهای شغلی احمد یا علاقه‌مندی‌های زندگی خصوصی احمد باشد، مثل نوشتن یا داشتن کارخانه روغن زیتون که خب خیلی شبیه زندگی احمد بود.
حامد: البته کاملا اتفاقی.
معتمدآریا: دقیقا. مرتضی کاملا اتفاقی این ویژگی‌ها را نوشته‌بود و بعد با احمد شباهت پیدا کرد .پس برای اولین نکته‌ای که جذبم کرد، معضلات و تنهایی یک زن در میان‌سالی بود. راستش شاید یک ذره دور از عقل به نظر می‌رسد که یک پسر بیست و چندساله بیاید و درباره چنین مساله‌ای فیلم بسازد و به موضوعی آن قدر حیاتی و سنگین و بحرانی در یک دوره سنی بپردازد.الان همه دنبال موضوعاتی مثل اعتیاد و فرار و جنایت و… هستند.

معضلاتی که به چشم بیاید.
معتمدآریا
: و شبیه پاورقی‌های روزنامه باشد یا موضوع دراماتیک. برای همین موضوع خاص فیلم مرا جذب کرد.

و چقدر این کارگردان جوان به نظر شما توانسته، این بحران و تنهایی را واقعی ببیند.چون به قاعده چنین دنیایی نباید چندان برایش آشنا باشد.
معتمدآریا
: اتفاقا برای مرتضی آشنا بود، چون بخشی از قصه‌ها را از واقعیت‌های پیرامون خودش گرفته بود. همین جا بگویم مرتضی جوا‌ن‌ترین کارگردان و از باشعور‌ترین کارگردان‌هایی است که تا به‌حال با او همکاری کرده‌ام. شاید نوشتن درباره چنین موقعیت بحرانی‌ای سخت باشد اما مرتضی آن‌را تجربه و حس کرده بود. حتی در برخی سکانس‌های مربوط به خانم شطی، مرتضی می‌گفت عین به عین شبیه مادربزرگم است. بنابراین وقتی این همه آشنایی با شخصیت‌های فیلم‌نامه داشته‌باشی، مسلما نمی‌توانی راحت از دست‌شان بدهی. مرتضی چون خیلی جوان بود، نمی‌خواستم خیلی به او مسلط شوم. در حقیقت می‌خواستم با تکیه بر همان نیروی جوانی با ایده‌ها و پیشنهادهایم مخالفت کند، اگرچه دلم می‌خواست یک جاهایی هم آن‌ها را بپذیرد اما به خودم اجازه نمی‌دادم، نظراتم را به او تحمیل کنم. او الان می‌گوید این جابه‌جایی‌ها را متوجه می‌شوم، حالا شاید برای فیلم بعدی‌اش، بهتر پیشنهادها را بشنود.
فرشباف: یادم می‌آید در برخی صحنه‌ها خانم معتمدآریا می‌گفتند این پنج صفحه می‌شود ۱۵ دقیقه در فیلم، پس برای این که مدت زمان فیلم زیاد نشود، دو صفحه را کوتاه کن اما من می‌گفتم فیلم‌برداری می‌کنیم و بعدا درباره‌اش تصمیم می‌گیریم.همین باعث شد راف کات اولیه فیلم ما ۱۴۰ دقیقه بشود و همان جا من تازه به خودم آمدم. چون واقعا فکر می‌کردم در نهایت ۱۰۰ دقیقه بشود و در پروسه تولید این ۴۰ دقیقه اضافی اصلا شوخی نیست و همه می‌دانیم چه قیمتی دارد. به قول وودی آلن، بازیگر‌ها باید با سرعت دو ایکس راه بروند تا واقعی به نظر برسند و تجربه جالبم در بهمن این بود که ریتم ذهنی خود آدم چقدر با واقعیت متفاوت است. برای همین مجبور شدم کاراکتری را حذف کنم و شاخ و برگ‌هایش را بزنم. حتی در مرحله صداگذاری خانم معتمدآریا و آقای حامد آمدند و دیالوگ‌هایی را اضافه کردیم.

فاطمه معتمدآریا 2

انتخاب بازیگری مانند خانم معتمدآریا، برای یک کارگردان جوان می تواند هم تاثیرات مثبت بسیاری داشته باشد و هم در مواردی آسیب‌هایی. همان طور که خود ایشان هم در صحبت‌هایشان اشاره داشتند، ممکن است یک بازیگری بخواهد تسلط پیدا کند و تعادل فیلم را به هم بزند. برای شما همکاری با ایشان چگونه بود؟
فرشباف:
خانم معتمدآریا روز دوم که بعد از یک وقفه کاری سرصحنه آمدند، گفتند من از این جمع چهل نفری، فقط دونفر را می‌شناسم و این خیلی عجیب است چون تا به‌حال نشده، سر فیلمی بروم و حداقل بیست نفر از عوامل را نشناسم و بعد گفتند چه بلایی سر این سینما آمده، چه نسلی عوض شده. کاملا فهمیدم ایشان در آن لحظه تحت چه فشاری هستند و خودشان را سپرده‌اند دست افرادی که اصلا شناختی از آن‌ها ندارند.اما در این میان یک نکته را هم خیلی خوب دریافتم و برای همین می گویم بدون خانم معتمدآریا این فیلم ساخته نمی‌شد. ما در سیستم برنامه‌ریزی فیلم اصلا نیاز به آدمی نداشتیم که به قول معروف انگ نقش باشد. چون ما با توجه به وضعیت لوکیشن‌ها مجبور به رج زدن فیلم‌نامه بودیم، یک صحنه‌هایی در لواسان بود، یک بخش‌هایی در میگون و فرمانیه و یک بخش ساختمانی نیمه کاره در سعادت آباد. علاوه بر این که ما شش مرحله گریم داشتیم و برخی روزها ایشان سه مرحله گریم می شدند. مثلا صحنه‌هایی که مربوط به دقیقه دو و یا هشتاد فیلم بود را به فاصله دو ساعت جلوی دوربین می رفتند. وقتی در فیلم روند این بی‌خوابی را برچهره نقش می‌بینی، به این نتیجه می‌رسی که این فقط یک پروسه تکنیکال بازیگری است و ورای ساختن حس و لحظه است، یک تکنیک مطلق بازیگری که بتواند این‌ها را در هم ادغام کند به طوری که خدشه‌ای هم به آن‌ها وارد نشود و اینجا فهمیدم که چقدر نگاهم به بازیگری خام بوده و چه تکنیک‌ها و موقعیت‌هایی وجود دارد که به مثابه سلاح بازیگر است و باعث می‌شود این روند درست اتفاق بیافتد .
معتمدآریا: و توهم خیلی قشنگ در مونتاژ همه چیز را جابه‌جا کردی.
فرشباف:اما مو لای درزش نمی‌رود. البته اینجا باید به طراحی گریم آقای میرکیانی و اجرای یاسمن محب‌اهری هم باید اشاره کنم. کمتر بازیگری صورتش را در اختیار این فشار قرار می‌دهد. ما یک سکانس آسانسور داشتیم که در آن سرما خانم معتمدآریا برای این پلان چهاربار گریم شدند.
معتمدآریا: حالا در تکمیل این سوال می‌خواهم بگویم شاید کمتر بازیگری این شانس را داشته که از سیزده سالگی باورکند، می‌خواهد بازیگر بشود و یا اصلا از همان سیزده سالگی فکر کند که بازیگر است و روی صحنه تئاتر بازی کند. پس وقتی تکلیفت با خودت روشن است،از جهان انتظار نداری که چیزی را برای تو بیافریند و این تو هستی که تلاش می‌کنی تا یک چیز تازه‌ای به وجود بیاوری. پس این در آن سن و موقعیت شانس من بوده‌است. چند ماه پیش تقویم بازیگری من۴۰ ساله شد. چهل سال، به اندازه دو برابرعمر تعدادی از بچه‌هایی است که الان دارند، کار می‌کنند. عین این چهل سال همیشه فکر کردم یک کسی باید مرا هدایت کند، من آدمی نیستم که به کسی فرمان بدهم، باید فرماندهی شوم.

مرتضی فرشباف

این مساله را پذیرفته‌اید.
معتمدآریا
: پذیرفته‌ام و به آن اعتقاد دارم. من هرگزنمی خواستم جای مرتضی کارگردانی کنم. می‌خواستم فقط نکاتی که حداقل در مورد کار خودم می دانم، به او منتقل کنم اما خیلی جاها که مرتضی نوددرصد با فکر من مخالفت می‌کرد، آنچه او می‌خواست را با تمام توانم انجام می دادم.
فرشباف: این را واقعا درست می‌گویند.

یعنی حتی اگر نادرستی آن‌را می‌دانستید.
معتمدآریا:
بله خیلی جاها این گونه بود.در مواردی ایده و نگاه من به آن لحظه متفاوت بود ولی در نهایت آنچه مرتضی می‌خواست را انجام می‌دادم. این روند کمک می‌کند که فکر کارگردان یک دست جلو برود.

و تعادل فیلم حفظ شود.
معتمدآریا
:دقیقا.حتی اگر به متوسط یا حتی بد شدن فیلم منجر شود که خوشیختانه در این فیلم اصلا این گونه نشد.در واقع بد و متوسط شدن فیلم بهتر از این است که فقط بازی یک بازیگری در فیلم خیلی خوب به نظر بیاید. خوب بازی کردن یک بازیگر در یک فیلم به تنهایی معنا ندارد، مگر این که همه عوامل فیلم خوب چیده شده‌باشند. در این فیلم گاهی اوقات حتی پرانرژی‌تر از گروه‌مان بودم که میانگین سنی‌شان سی سال بود. اما به اندازه‌ای جلو می‌رفتم که گروه انتظار داشت، جلو برود و نمی‌خواستم از آن‌ها جلو بزنم. درواقع مقایسه بازیگری که تجربه شصتم تصویر‌‌اش را پشت سرمی‌گذارد با کارگردانی که فیلم دومش را می‌سازد،مطلوب نیست. من به راحتی می‌توانم جلوی او باشم اما قرار است ما اندازه هم باشیم. پس سعی کردم خودم را انداره مرتضی کنم و او هم سعی کرد خودش را اندازه ما کند و با هم روی یک خط راه رفتیم و هر اشکالی که وجود دارد، اشکال همه ما است. یعنی این می‌شود میانگین قدرتی ما در این فیلم.
فرشباف:خیلی مهم است که کارگردان در کنار بازیگر احساس امنیت و آرامش داشته‌باشد و بتواند اولین ایده‌هایش را با او قسمت کند. در گروه ما فقط خانم معتمدآریا و آقای بهمنش تجربه کار طولانی در سینما را داشتند. اما به گونه‌ای برخورد می‌کردند که احساس می‌کردم، تمام آن تجربه‌ها مال من است و فکر می‌کردم، آن‌ها هم این پروژه را دوست دارند و این خیلی موضوع مهمی است.
معتمدآریا:همه بچه‌ها از گریمورها، صدابردار و…کار برایشان دوست داشتنی بود. به‌طور مسلم در کار به این سختی که هرکس فیلم را نگاه می‌کند، می‌فهمد که چقدر ساخت آن دشوار بوده، همه به هم کمک کردیم. عین یک زنجیر در کنار هم بودیم و این خیلی جذاب است.
فرشباف: ببینید ما با بحران برف شروع کردیم. همه جای ایران برف می‌بارید اما در منطقه‌ای که ما بودیم چون هوا خیلی سرد بود، بارش نداشتیم. برای همین برنامه‌ریزی فیلم‌برداری تابع پیش‌بینی بارش برف بود. مثلا چهار صبح در اخبار هواشناسی می‌دیدیم که سه ساعت دیگر برف می‌آید،منتظر می‌ماندیم و برف نمی‌آمد و بعد در دمای منفی ۲۵ درجه با دستگاه برف‍‌ساز برف درست می‌کردیم و همه می‌لرزیدیم و پلان را در هتلی در میگون می‌گرفتیم.

احمد حامد:شاید این ویژگی سینمای ما است که بیشتر کارگردان‌ها نویسنده فیلم‌نامه فیلم‌شان هستند و از ابتدا با آن تصویر زندگی می‌کنند. این نکته هم می‌تواند مفید و هم مضر باشد.ولی به هرحال من حرفم را می‌زنم، چه تاثیر داشته‌باشد، چه تاثیر نداشته‌باشد که غالبا دومی صادق است

خانم معتمدآریا هم به دشواری تولید فیلم اشاره‌ای داشتند، این فضای برفی همه‌اش بازسازی شد‌ه‌است؟
فرشباف
:نود درصد برف واقعی نبود. در واقع ترکیبی بود از سی جی، برف مصنوعی و برف طبیعی. ما برای هر پلان سه بار فیلم‌برداری کردیم.
معتمدآریا:برای من این ترکیب شدن خیلی جالب بود. البته قبلا دیجیتال کارکرده بودم اما تجربه‌ای در این ابعاد نداشتم.
حامد: مثلا ماشین ما برف پاک‌کن نداشت و این برف پاک‌کن بعدا اضافه شد.
فرشباف: این جنس ترکیب و تغییر پرسپکتیو برای اولین بار در ایران انجام شد.
معتمدآریا: آن برفی که از بالای ساختمان روی زمین می‌بینید همه نمک است، اصلا آن زمان بهار شده‌بود و برفی در کار نبود.
حامد: پلان واقعی برف آن جاده‌ای بود که ماشین در آن می‌رفت و برمی‌گشت و پلان‌های مربوط به سگ.
فرشباف: حتی آن ایوان هم در جای دیگری فیلم‌برداری و بعد با محل زندگی هما ترکیب شد.

از این فضا به عنوان تجربه دوم هراسی نداشتید؟ بخصوص که فیلم «سوگ» باید به لحاظ تولید خیلی متفاوت بوده‌باشد.
فرشباف:
بله سوگ با پول توجیبی و یک گروه هفت، هشت نفره ساخته شد و درواقع این اولین تجربه من با پروداکشن و پیش تولید و …. محسوب می‌شود و البته بعید می‌دانم بعد از این دیگر بروم سمت چنین کارهای دشواری.

تهیه کننده را چطور پیدا کردید؟
فرشباف:
راستش هنوز هم نمی‌دانم چرا آقای نوروز بیگی همراه ما شدند و خیلی به ما کمک کردند.البته پروانه ساخت فیلم سوگ هم به نام آقای نوروزبیگی است.خوشبختانه برای سوگ اتفاق‌های خوبی افتاد …

به جشنواره ساندنس هم رفتید.
فرشباف:بله. در پوسان هم جایزه اصلی را گرفتیم.با سوگ به حدود بیست جشنواره رفتیم. من به هزینه لابراتوار ساندنس نه ماه آنجا ماندم و فیلم‌نامه «بهمن» را نوشتم. آقای نوروزبیگی هم در جریان بودند و بعد از نوشتن فیلم‌نامه علاقه‌مند به همکاری شدند. فکر می‌کنم سوگ و اتفاق‌هایی که برای آن افتاده بود، در جلب اعتماد ایشان موثر بود.

کمک مالی هم از سوی جشنواره ساندنس به شما شد؟
فرشباف:
خود آقای نوروزبیگی طی صحبت‌هایی که با آن‌ها داشتند، نخواستند، در واقع می‌خواستند مستقل باشند.

عکس: یاسمن ظهور طلب