هنر و تجربه: فیلم سینمایی «ممیرو» که در جشنواره سی‌و چهارم فجر در بخش هنروتجربه به نمایش درآمد اولین حضور موفق بین‌المللی‌اش را با جشنواره بوسان کره جنوبی آغاز کرده بود. در این جشنواره فیلم در بخش صداهای نو به نمایش درآمد و برنده جایزه این بخش شد. وقتی هادی محقق برای دریافت جایزه روی صحنه رفت از حاضرین خواست تا یک آواز لری برای‌شان بخواند و «ممیرو» با این آواز در بوسان شهرت پیدا کرد. فیلم در این جشنواره بازخوردهای مثبتی هم داشت و الیزابت کر از هالیوود ریپورتر یادداشتی بر آن نوشت که متن ترجمه شده آن را در زیر می‌آید. این مطلب روز ۵ اکتبر مصادف با ۱۳ مهر در هالیوود ریپورتر منتشر شده‌است.

———————

«فیلم دوم هادی محقق یاس فلج کننده‌ مرد تنهایی حدودا شصت ساله را که در روستایی خشک و دورافتاده در ایران زندگی می‌کند، به تصویر می‌کشد. «ممیرو» فیلمی‌ست با تصویربرداری غنی، درباره‌ گناه و از دست دادن. محقق با فیلمی که گفته می‌شود عمدتا بر تصاویرش تکیه دارد، سنت موسوم به «انجام دادن با کاری نکردن» را در سینمای ایران ادامه داده است. نهایتا مهارت او در ساخت درامی پر تحرک و متقاعدکننده است که هرگز داستانش را نمایان نمی‌کند. «ممیرو» در ادامه به دست آوردن عنوان بهترین فیلم در بخش «اتفاق‌های تازه» در جشنواره بوسان توجه تعداد زیادی از فستیوال‌های جهانی را کسب خواهد کرد.
«ممیرو» دربردارنده بخشی از عناصر روایی فیلم اول کارگردان «بردو» نیز هست. فیلمی درباره پسر نوجوانی که سعی دارد از مادر مریضش نگهداری کند. در اینجا ابراهیم (میثم فرهمند) موظف به نگهداری از پدربزرگش ایاز (یدالله شادمانی) است که اقدام به خودکشی کرده… پس از اینکه دایی او، پسر ایاز، دیگر نمی‌تواند عهده‌دار او باشد و شهر را ترک می‌کند. البته درواقع شهری وجود ندارد؛ نزدیک‌ترین همسایه‌ها و پزشکان کیلومترها آن‌سوتر از محل کار ابراهیم هستند. فضا صخره‌ای و خاک آلود است و تنها نشانه قابل دید یک اتوبوس خراب. اما ابراهیم، با وجود ایاز که مدام تلاش می‌کند به زندگی‌اش پایان دهد دوام می‌آورد. همه چیز زمانی که پیرمرد یک روز در هم می‌شکند و دیگر نمی‌تواند راه برود، بدتر می‌شود. با بستری شدن او، ابراهیم وادار به پرستاری تمام وقت از او می‌شود تا این‌که به توصیه مادرش از تازه عروسش نرگس (فاطمه بهادر) کمک می‌گیرد. دختری مثل نرگس برگ برنده‌ای‌ست که ایاز را به بازنگری درباره نابود کردن خود وامی‌دارد.
استخوان‌بندی پلات چهارچوبی‌ست که محقق دغدغه تجربه‌گری‌اش را به آن می‌آویزد. «ممیرو» که تقریبا در سکوت و تنها با آوازهایی که تصادفا خوانده می‌شوند، می‌گذرد، نمونه‌ای است از داستان‌گویی مبتنی بر نشان دادن به جای بیان کردن. محقق کنش را با چاشنی اشاراتی به آن‌چه که در اندوه ایاز نهفته است می‌آمیزد، بدون این‌که کاملا به آن بپردازد. و زمانی که تکه‌های واقعه در مکانی گرد می‌آیند (اتوبوس خراب به دلیلی آن‌جاست.) بیشتر تماشاگران درک می‌کنند که چه تراژدی‌هایی از درون او را می‌خورد.
روزبه رایگا، تصویربردار فیلم، از تعداد زیادی لانگ شات پر عمق و زاویه‌های باز برای نمایاندن ایاز در اندوه و تنهایی‌اش استفاده کرده است و از سوی دیگر، تصاویر زیبا و پر از رنگ را ترجیح داده تا اجازه دهد که قصه خود به خود و به تدریج آشکار شود.
شادمانی، در ارائه نقشی که بیشتر اوقات ساکت است و روی زمین دراز کشیده تا درد و رنج ایاز را نمایان کند، بازی قابل توجه و خیره کننده‌ای دارد. انگشت شمار دفعاتی که او حرف می‌زند، زمان‌هایی‌ست که به نوه‌هایش التماس می‌کند تا او را خانه‌اش بیرون نبرند و زمانی‌ست که قلبش می‌شکند. ناامیدی ابراهیم و اردشیر قابل درک است اما آرزوی ایاز برای انتقام از خود به‌خاطر گناه کشنده‌اش هم. فرهمند جوان شادمانی را صحنه به صحنه دنبال می‌کند تا طرز فکر مرد جوانی را نشان دهد که ناگزیر در تعهد و احساس وفاداری به دام افتاده.
هر چند ساده انگارانه است اگر «ممیرو» را ترسناک بدانیم، اما بهترین لحظه‌ها از این دست تلاش ایاز است برای انداختن خود به دره، به همراه اسبی که به آن بسته شده و تاثیری که یک شفادهنده محلی بر ابراهیم می‌گذارد. وقتی او اظهار می‌کند که خرابی اتوبوس علت درد و غم ایاز است، ابراهیم با گستاخی پاسخ می‌دهد که می‌دانسته. به سختی می‌توان فیلم را شوخ طبعانه به شمار آورد اما لحظه‌های طنزآمیز و ابزورد به آن طعمی گزنده می‌بخشد که درام را تاثیرگذارتر می‌کند.»

برچسب‌ها: