ماهنامه هنروتجربه – محمدرضا مقدسیان: «من ناصر حجازی هستم» دارای سه ویژگی بسیار مهم است. این سه ویژگی شامل بهره گیری از پژوهش کامل و به دور از سهل‌انگاری، مقهور جذابیت های سوژه نشدن و تسلط بر شکل اجرای طرح اولیه داستان و دیگری بهره مندی از مؤلفه های همراهی برانگیز در سینمای داستانی اعم از شیوه روایت داستان پردازانه و استفاده به جا از نام ها و چهره ها می شود.
نیما طباطبایی و خسرو نقیبی در نگارش متن برای این مستند سراغ کار تحقیقی خشک و نخراشیده نرفته اند و در دل انتقال اطلاعات و بیان تاریخ زندگی ناصر حجازی، از بیان دراماتیزه و استفاده از قوت کلمات دوری نکرده اند. حتی به راحتی می توان تفاوت لحن در هریک از مقاطع فیلم که توسط یک چهره متفاوت سینمایی روایت می شود را تشخیص داد.
لحن متن نریشن های این مستند اما تند و تیز و جانب دارانه است. گویی فیلم‌ساز و نویسنده از همان ابتدا تکلیف را مشخص کرده اند و با فرض اینکه بنا ندارند اثری چندصدایی بنویسند و بسازند، داستان را از زاویه نگاه خود حجازی با همان صراحت لهجه و به همان میزان تند و تیز روایت کرده اند.
این ویژگی در مقاطعی از زندگی حجازی که چالش های پیش روی او پررنگ تر می شوند بیشتر به چشم می آید. برای نمونه در مورد قانون ۲۷ساله ها، یا دلایل رفتن او به بنگلادش و یا بعدتر دلایل کنار گذاشته شدن او از استقلال، فیلم زاویه نگاهی منطبق با نگاه حجازی در پیش گرفته‌است. این همه جدای از اصل قضاوت و یا خوب و بد دانستن رخدادها است و این قلم بنا ندارد سراغ قضاوت زاویه نگاه فیلم برود. درواقع فیلم همان‌طور که از نامش برمی آید، روایت زندگی ناصر حجازی از زبان خود ناصر حجازی است و نه مستندی چندوجهی در مورد ناصر حجازی. مراد اینکه با فهم کردن این زاویه نگاه بهتر و بی زاویه تر می توان با اثر روبه رو شد و از وجوه مثبت و منفی آن سخن به میان آورد.
نکته مهم دیگر که در مرحله تماشای این اثر نمی توان از نظر دور داشت، حجم بالای اطلاعات ریز و درشت ارائه شده دراین مستند است. این همه از ارجاعات متعددی برمی آید که در متن به آن اشاره شده است. درواقع فیلم‌ساز و نویسنده در مرحله نگارش متن و البته مرحله پژوهش و گردآوری اطلاعات، بریده جراید، تصاویر آرشیوی و الخ به هیچ وجه کم فروشی به خرج نداده اند و تقریباً هرآنچه در اختیار داشته اند را به کار بسته اند تا فیلم در حد یک مقاله و یک متن در حال قرائت باقی نماند.
این همه باعث شده تا مخاطب احساس سستی و اهمال در ساخت اثر را تجربه نکند. ضمن اینکه باید پذیرفت این فیلم به خودی خود باعث شده تا اطلاعات پراکنده و بعضا روبه زوال درمورد زندگی این اسطوره ورزش و اخلاق ایران در یک قالب منسجم و مدون گردآوری شود و بتواند در سال های آتی منبعی برای پژوهش های دیگر باشد.
این دو ویژگی در کنار هم کارکرد دیگری هم یافته‌است: درواقع اگر لحن و جنس نوشتار متن این فیلم مزیت ارجاع به منبع یا تصویر مشخصی را در کنار خود نمی دید، این خطر وجود داشت که این نوشته به متنی احساسی و جانبدارانه بدل شود چه که فقدان تصویر یا گفت وگو یا نوشته ای که این زاویه نگاه را معنا ببخشد، باعث ایجاد گارد در نگاه مخاطب می شد. تا اینجا مراد این است که لحن و شیوه کنار هم نشینی کلمات متن فیلم و اطلاعات و منابع متنی و بصری مورد اشاره در آن به خوبی توانسته اند اثر یکدیگر را تقویت کنند و قامتی روایتگرانه و نه جانبدارانه بیابند.
«من ناصر حجازی هستم» وجه مثبت دیگری هم دارد و آن بهره گیری درست و به جا از چهره هایی هم‌چون پرویز پرستویی، شهاب حسینی، رویا تیموریان، مسعود رایگان، مهران مدیری، بهرام رادان و رضا یزدانی است. استفاده از این چهره ها شاید در نگاه اول کاری ساده و در جهت اعتبار بخشیدن به اثر باشد، اما به همان میزان هم می توانست خطرناک باشد و اثر را به نمونه ای درهم وبرهم از هم‌نشینی اطلاعات و چهره ها و بی سلیقگی تبدیل کند.
شیوه ای که نیما طباطبایی برای حضور این چهره ها در نظر داشته و در پیش گرفته اما از نوع سوم است. مهم‌ترین وجه حضور ستاره ها در این فیلم مستند همگن و مرتبط بودن حضورشان در اثر است. درواقع حضور این چهره ها از فیلم بیرون نمی زند و آن‌ها خودشان را به فیلم تحمیل نکرده اند. گویی بازیگرانی که از صدای آن‌ها در این فیلم استفاده شده، تنها به حضور صوتی کفایت نکرده اند و تمام قد سوژه را پذیرفته، باورکرده و در نهایت با حس و لحنی باورپذیر نریشن های هر بخش را خوانده اند. درواقع نیما طباطبایی از علقه جدی خودش به سینمای داستان‌گو بهره برده و به نوعی به هدایت بازیگران پرداخته تا در اتمسفر روحی اثر قرار بگیرند، حجازی و حالات روحی و فکری او را باور و خودی کنند تا صرفا از صدا و نام آن‌ها بهره نبرده باشد، بلکه مرادش استفاده از تمام داشته های این بازیگران اعم از حرکت بدن، سبک نگاه، بالا و پایین های حسی و هرآنچه که یک بازیگر در اختیار دارد بوده است.
در پایان می توان گفت که سه ویژگی برجسته ای که در ابتدا از آن سخن به میان آمد به شکلی مستمر در حال هم افزایی یکدیگر هستند و در بزنگاه های مختلف از فروغلتیدن اثر به سمت سانتیمانتالیزم و یا شعاری شدن و رسیدن به لحن ژورنالیستی جلوگیری کرده اند. به بیان بهتر باید پذیرفت که سه وجه اصلی این مستند به شکلی متوازن با هم همراهند تا «من ناصر حجازی هستم» را از ایستگاه ابتدا تا انتها هدایت و همراهی کنند.

نسخه pdf شماره بیست و دوم ماهنامه هنر و تجربه