ماهنامه هنروتجربه: در بیست و دومین ماهنامه هنروتجربه با احمد طالبی‌نژاد درباره تجربه‌گرایی در سینمای ایران گفت‌وگو شده‌است. در مقدمه این گفت‌وگو، علی اصغر کشانی با اشاره به گذشت حدود یک سال از فعالیت گروه «هنروتجربه» و فرهنگ‌سازی و تاثیر آن بر بخش‌های دیگر سینما می‌نویسد:«در این شماره از ماهنامه هنروتجربه به بررسی ابعاد مختلف، فرازو فرودها وتهدیدها و آسیب‌های گرایش جوانان سینماگرمان به‌خصوص به تجربه‌گرایی در این عرصه می‌پردازیم.به همین منظور با همکار باسابقه‌مان احمد طالبی‌نژاد که صاحب دیدگاه‌های انتقادی در این زمینه است،همراه شدیم.»

طالبی‌نژاد در ابتدای این گفت‌وگو به پرسشی پیرامون اوج و فرودهای سینمای تجربی و نقطه عطف و تحول آن پاسخ می‌دهد:«اصطلاح سینمای تجربی اصطلاح مناقشه برانگیزی است. سینمای تجربی به نوعی از فیلم‌سازی آماتوری گفته می شود؛ یعنی به کسی که می خواهد فیلم‌سازی یادبگیرد که خب بحثش بحث دیگری است. اما آنچه مد نظر شماست سینمای تجربه گرا یا اکسپریمنتال است و تجربه گرایی یعنی کوشش برای یافتن فرم، ساختار و زبان تازه برای بیان در سینما و این اتفاقی است که از ابتدای تاریخ سینما تا کنون به شکل های مختلف افتاده و باعث تحول و پیشرفت زبان سینما شده است. مثلاً اولین بار که گریفیث سکانسی را تقطیع کرد و نشان داد که می شود برش انجام داد و از پلان های کلوزآپ، مدیوم شات و… استفاده کرد، دست به یک‌جور تجربه گرایی زد، یا وقتی هم که اورسن ولز، «همشهری کین» را با فلاش بک شروع کرد داشت یک‌جور تجربه گرایی در روایت داستان به وجود می آورد. خلاصه، کسانی را که در تاریخ سینما کارهایی کرده اند که باعث پیشرفت زبان سینما شده، می توان فیلم‌سازان تجربه گرا دانست. از طرفی معمولاً مخاطب این فیلم ها هم بیشتر خود فیلم‌سازها هستند تا مخاطب عام. مثلاً مخاطب عام برای دیدن فیلم «امپایر استیت» نورمن مک لارن که در آن هشت ساعت از ساختمان امپایر از سر شب تا صبح فیلم‌برداری شده است به سینما نمی رود، مک لارن به دنبال تجربیاتی بوده که راه تازه ای برای بیان پیداکند. در سینمای خودمان هم می بینیم که از همان اوایل کوشش هایی شده تا تحولی در سینما رخ دهد، اما هیچکدام از آنها به بار ننشسته. برای مثال چهل سال پیش پرویز کیمیاوی فیلم «مغول ها» را ساخت، فیلمی آوانگارد، ساختار شکن و خیلی مدرن که هنوز وقتی آن را می بینیم انگار همین دیروز ساخته شده و جذابیت هایش را حفظ کرده است. روایت «مغول ها» که در آن واقعیت و خیال و جنبه های مستند و داستانی درهم آمیزی شده، یک جور تجربه گرایی در سینماست و خوشبختانه قدرت و قوت خودش را حفظ کرده. وقتی سهراب شهید ثالث با دوربین ثابت و بدون تحرک فیلم «طبیعت بی جان» را فکرکنم در یازده یا دوازده پلان – سکانس می گیرد هم، یک جور تجربه گرایی است. امروز هم می بینیم نسل جوان دارند این کار را می کنند اما با یک تفاوت: نسل گذشته اگر تجربه گرایی می کرد با امکانات استاندارد فیلم‌سازی آن زمان بود، مثلاً حلقه های نگاتیو چهل دقیقه بیشتر نبود، بعد از آن باید کات می دادند و دوباره حلقه عوض می شد، بنابراین محدودیت زیادی وجود داشت و با وجود این، خیلی‌ها مثل هیچکاک در فیلم «طناب» از پسش برآمدند. اما حالا نسل کنونی عصر دیجیتال می توانند دوربین را روشن کنند و سه روز پشت سر هم فیلم بگیرند. نمونه اش «ماهی و گربه» است که دو ماه تمرین و دو ساعته فیلم‌برداری شد. سیستم دیجیتال این نشده ها را امکان پذیر کرده است. درست است که با کوچکترین اشتباهی دوباره و از ابتدا باید فیلم‌برداری کرد، اما به مدد سینمای تجربه گرا، به نظر می‌رسد کار بسیار آسان شده است.»

او در ادامه درباره غلبه فرم در چنین آثاری در ایران هم توضیح می‌دهد:« به نکته خوبی اشاره کردید. الان متأسفانه فرم دارد بر محتوا غالب می شود. یک نظریه ساده خیلی قدیمی هست که می گوید: «فرم از دل محتوا بیرون می آید.» من فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» را دوست نداشتم، فیلمی که دارد به ما اعترافات یک ذهن پیچیده را نشان می دهد، داستان سرراستی ندارد و اثری کاملا تقلیدی از فیلم «سین سیتی» است، منظورم این است که این محتوا است که فرم را شکل می دهد. دوستان جوان دارند پشت فرم مخفی می شوند و از محتوا غفلت می کنند که امیدوارم این تعادل برقرار شود.»

همین الان که گروه «هنروتجربه» راه اندازی شده و فیلم های غیرمتعارف در آنجا نمایش می دهند، امیدوارم تداوم داشته باشد و سلیقه مردم تغییر پیدا کند. واقعیت این است که سلیقه ربطی به تحصیلات ندارد. من آدم هایی را دیده ام که درجات ممتاز علمی دارند اما سطح سلیقه آن‌ها سریال های ترکی و دیدن شبکه جم است

سوال بعدی که در این گفت‌وگو مطرح می‌شود در ارتباط با مخاطب فیلم‌های تجربه‌گرا است.طالبی‌نژاد در پاسخ به تاثیرگذاری این نوع سینما اشاره و تاکید می‌کند:«در ایران وقتی موج نو در سال ۱۳۴۸ با فیلم های «گاو» و «آرامش در حضور دیگران» به وجود آمد، درست است که تولید و فروش فیلم های فارسی و عامه پسند قطع نشد، اما باعث شد که فیلم های فارسی، سروشکلش مقداری تغییر کند. یعنی سینمای ایران از فیلم هایی مثل «گنج قارون» به فیلم هایی مانند «در امتداد شب» و آثار فرزان دلجو رسید. گرچه این فیلم ها از اساس ربطی به جامعه ایران نداشتند، اما یک نسبت نزدیک تری با جامعه برقرار می کردند. برجستگی مهم فیلم های فارسی این است که موضوع و محتوایش هیچ ربطی به واقعیت های موجود جامعه ما نداشت و گرته برداری محض از فیلم‌های ترکی و هندی و عربی و ایتالیایی بودند.»

در بخش دیگری از این گفت‌و‌گو طالبی‌نژاد در پاسخ به این پرسش که«فکر می کنید تجربه هایی که جوانان ما دارند انجام می دهند چقدر زمینه های فرهنگی اش در چنین جامعه ای که شما ترسیم کردید وجود دارد» توضیح می‌دهد:« به شدت وجود دارد. فقط باید گسترده شود. همین الان که گروه «هنروتجربه» راه اندازی شده و فیلم های غیرمتعارف در آنجا نمایش می دهند، امیدوارم تداوم داشته باشد و سلیقه مردم تغییر پیدا کند. واقعیت این است که سلیقه ربطی به تحصیلات ندارد. من آدم هایی را دیده ام که درجات ممتاز علمی دارند، پزشک و مهندس و استاد دانشگاه هستند، اما سطح سلیقه آن‌ها سریال های ترکی و دیدن شبکه جم است. مساله سلیقه فرهنگی و هنری است، سطح عمومی و سلیقه فرهنگی و هنری جامعه ما به شدت پایین است. برای مثال نمایشگاه نقاشی و عکاسی برگزار می شود، کسی نمی رود، اگر هم بروند درک درستی ندارند. آن‌ها نمایشگاه نقاشی می روند که پز بدهند ما فلان گالری رفتیم، ولی در عرض یک ربع بیست تا تابلو را می بینند و بیرون می آیند. چون سواد عمومی کم است. فیلم های تجربه گرا کارشان دشوارتر است و با تعویض سطح سلیقه مردم این فیلم ها می توانند جای خودشان را داشته باشند. البته در همه جای دنیا فیلم های تجربه گرا پرفروش نخواهند بود و هیچ جای دنیا هم فیلم های پرفروش در گروه نمایشی هم، اکران نمی شوند، بلکه در یک سینمای خاصی با تعدادی صندلی اکران می شوند و مسیر خودشان را می روند، ولی تاثیرشان بر کلیت سینمای آن کشور کتمان نشدنی است. در ایران هم این اتفاق خواهد افتاد.»

نکته دیگری که در ادامه این گفت‌وگو مورد پرسش قرار می‌گیرد، تاثیر تجربه‌گرایی سینماگران بر سلیقه مردم است:«در یک دوره ای تغییر کرد. قبل از سال ۵۷ در شبکه دو تلویزیون که شبکه فرهنگی تری بود، سریالی به نام «لئوناردو داوینچی» درباره داوینچی پخش می شد که بیشترین مخاطب سریال در آن زمان را داشت، یا سریال «دایی جان ناپلئون» که خیلی مورد توجه مردم قرار گرفته بود. یعنی مردمی که تا قبل از آن، سریال «مرادبرقی» نگاه می کردند پای این سریال نشستند. به نظرم مردم ذاتا میل به بالندگی دارند و حتماً کارهای خوب اگر پخش شوند، تأثیر می گذارند. ما باید با این فیلم های خوبی که ساخته می شود جوابگوی این میل باشیم. من نمی گویم همه بروند سراغ ساخت فیلم تجربه گرا، اما در سینمای متعارف و داستانی مان مقداری زبان بهتری را به کار ببریم و تلاش کنیم سلیقه مردم را ارتقا بدهیم. برای همین سینمای تجربه گرای ما پشتوانه مردمی اش کم است و باید راهی پیدا شود که مردم از این نوع سینما حمایت کنند.»

بعضی از این دوستان جوان، متأسفانه هنوز اصول و قواعد دکوپاژ را بلد نیستند و قصد ایجاد تحول دارند. آن‌ها باید ابتدا زبان و اصول سینمای متعارف و کلاسیک را یادبگیرند، بعد به تحول آن دست بزنند. به نظرم یک راهش آموزش آکادمیک است که مطمئن ترین راه است

لزوم عبور این سینما از مسیر آکادمیک هم پرسش بعدی است که طالبی‌نژاد در پاسخ مسیر آکادمیک را مطمئن تر می‌داند:«هر تجربه گرایی به هرحال باید مبتنی بر شناخت اصول و قواعد قبلی باشد، نیما یوشیج که می آید شعر ایران را متحول می کند و به لحاظ فرم و ساختار دگرگونی در شعر ایجاد می کند که یک شبه خواب نما نشده است. او آنقدر قصیده و غزل و رباعی گفته و شعر کلاسیک را خوب شناخته تا بعد در آن تحول ایجاد کرده. بعضی از این دوستان جوان، متأسفانه هنوز اصول و قواعد دکوپاژ را بلد نیستند و قصد ایجاد تحول دارند. آنها باید ابتدا زبان و اصول سینمای متعارف و کلاسیک را یادبگیرند، بعد به تحول آن دست بزنند. به نظرم یک راهش آموزش آکادمیک است که مطمئن ترین راه است. راه دیگرش هم دیدن فیلم های خوب و همکاری و دستیاری با فیلم‌سازان خوب است. امیر نادری با شش کلاس، آن زمان فیلم هایش را در ایران ساخت و این سواد سینمایی را از راه عکاسی به دست آورد، چون عکاسی بینش سینمایی می دهد.»

آخرین سوال درباره تجربه‌گرایی بزرگان سینما است و این‌که «این تجربه گرایی از سوی بزرگان سینما باشد بهتر است یا جوان ها؟» طالبی‌نژاد با تاکید بر این نکته که تجربه گرایی، متر و معیاری ندارد،عقیده خود را چنین بیان می‌کند:« به نظر من این اتفاق و میل از هر دو سو باید بیافتد. اورسن ولز تا آخر عمر این تجربه گرایی را رعایت کرد؛ فیلمی ساخت به نام «تقلب» که با سرمایه ایران ساخته شد، فیلمی تجربه گرا در کادر ۱۶میلی‌متری بود. جوان هایی هستند که از سینمای آماتور می آیند، از انجمن سینمای جوان می آیند و دست به تجربه هایی می زنند که آن هم خوب است. خود هنرمند باید به یک جایی برسد که بگوید دیگر این مسیر جوابگوی همه آنچه می خواهد نیست؛ کاری که کیارستمی کرد. کیارستمی چند دوره فیلم‌سازی دارد. از نیمه تربیتی شروع می شود به فیلم های روشنفکری می رسد و بعد به فیلم های تجربه گرا با امکانات ویدئویی می رسد و ناگهان سراغ سینمای شبه استانداردی مانند «مثل یک عاشق» و «کپی برابر اصل» می رسد. اینها همه تجربه گرایی است؛ اینکه فیلم‌ساز می خواهد از تکرار و تقلید در خودش فرارکند، این میل باید در فیلم‌ساز باشد تا بتواند به حرکتش ادامه بدهد.»

نسخه pdf شماره بیست و دوم ماهنامه هنر و تجربه