هنر و تجربه – محمدرضا مقدسیان: «موقت» روایتگر عدم ثبات و تحول مدام در حالات و احوالات شخصیت های داستان و دنیای بصری اثر و البته ذات متغیر زندگی و رفتارها است. «موقت» در تمام ساحت های فیلم‌سازی، روایتگر بی ثباتی و بی ثبات بودن همه چیز است.
این روحیه چه در قامت فرم و چه در شمایل محتوا قابل ردگیری است. در «موقت» رابطه ها بی ثبات و متزلزل است. آسایش و آرامش و سکون، متغیر و میرا است. ساختمان و بنای محل زندگی و مأمن اصلی شخصیت های داستان پوسیده و روبه زوال است و بناست تخریب شود و تغییر پیدا کند. حتی میزانسن، چینش صحنه ها، قاب بندی تصویر و جنس حضور شخصیت ها در کادر متغیر و موقتی است. شیوه کارگردانی امیر عزیزی اولین و برجسته ترین وجه انتقال دهنده اصل بی ثباتی و تزلزل در «موقت» است. عزیزی و دوربین تصویربردار اثرش در قامت یک ناظر آرام و بی طرف، صرفا مشاهده گر از بین رفتن آرامش مقطعی و رسیدن به نقطه بی ثباتی هستند و در ادامه، نمایش دهنده بلبشو فرو افتادن پرده های بسیار و برملا شدن درونیات شخصیت ها، در نهایت هم راوی رسیدن به نظمی نو و تازه که چندان امیدی به دوام و قوام آن نیست؛ چه که ذات زندگی و دنیایی که شخصیت های فیلم در آن زندگی می کنند با بی ثباتی و تغییر گره خورده است.
پن کردن نما و تغییر میزانسن همزمان با حرکت دوربین و سوژه، نماهای ثابت و کم تحرک و خیره، که شخصیت هایی به آن وارد می شوند و می روند، قاب هایی که از بی نظمی به نظم می رسند و بعد مجدد به حالت بی نظمی درمی آیند، قاب هایی که سیالند، گویی دوربین کارگردان به مثابه روحی آرام و مطمئن در کلیت فیلم حاضر است و نظاره گر جنب وجوش و تلاش و تکاپو برای رسیدن به ثبات و آرامشی که هرچه بیشتر به دنبالش می روند کمتر می یابند و… همه وهمه در خدمت نمایش تضاد میان دنیای آرام کارگردان و بی قراری سوژه هاست.
جنس طمأنینه و آرامشی که کارگردان و دوربینش در فیلم تزریق می کنند به همین جا ختم نمی شود. عزیزی با برهم زدن قاعده رفت وبرگشت پینگ پنگی نماها در سکانس های گفت وگوی دونفره و حتی برزدن قاعده ترتیب و تقدم و تأخر نماها در سکانس های پرانرژی و پرچالش، ترجیح داده است تا در کنار سوژه ها بماند و زود دست از سر آن‌ها برندارد. در همین مسیر هم هست که صدای خارج کادر چه در سکانس های دیالوگ دونفره و چه در سکانس های عمومی، به خصوصیتی قابل جست وجو در فیلم تبدیل شده است. در سکانس های بسیاری از فیلم صدای شخصیتی که دیالوگ می گوید اولویت ندارد، بلکه بیشتر، تأثیر این دیالوگ بر شخصیت مقابل است که مهم تلقی شده است. همین روند در سکانس های عمومی هم صادق است. جنس تأثیری که رخدادها بر محیط و بر شخصیت ها می گذارد نسبت به دنبال کردن کلاسیک صداها و فعالیت ها و چالش های فیزیکی و صوتی، وزن بیشتری در تصویر دارد. گویی عمدی در کار است تا بی ثباتی و هیجان زدگی و بی قراری جاری در فکر و روح شخصیت ها و دنیای متزلزل اطراف آنها در تضاد با آرامش در حرکت دوربین و بستن نماها تصویر شود و از دل همین تضاد و تناقض انتقال معنا و دغدغه اش پی گیری گردد. به بیان دیگر دوربین عزیزی در این فیلم به چیزی فراتر از یک تصویربردار صرف تبدیل می شود و به نوعی در پیوندخوردن و همگنی فرم و محتوا نقش به سزایی ایفا می کند. دوربین و شکل کارگردانی در این فیلم به شدت در خدمت فضاسازی تصویری و متنی است و شکل و شمایل کارگردانی فیلم به شکلی مثبت در فیلم دیده می شود. به نظر می رسد خود عزیزی هم تمایلی به حذف کردن اثر کادربندی و میزانسن ها به شکلی جدی و قابل رؤیت نداشته و اتفاقاً تمایل داشته تا ردپای کارگردان و دوربینش در فیلم دیده شود. ناگفته نماند این جنس از حضور پرحجم کارگردان و دوربینش در فیلم به راحتی قابلیت تبدیل شدن به ویژگی ای علیه اثر را دارد ولی عزیزی توانسته از کنار این رفتار پرخطر به سلامت گذر کند و نتیجه ای را که در جست وجوی آن بوده حاصل کند.
در کنار هویت بخشی به ذات حضور دوربین در فیلم، شخصیت بخشیدن به جغرافیای اثر هم نقش مهمی در پیش برد مسیر فیلم دارد. خانه محل زندگی شخصیت ها به عنوان هسته اصلی وقوع رخدادهای فیلم از منظر نگاه عزیزی حائز شخصیت و ماهیت مستقلی فراتر از یک سرپناه صرف و یک لوکیشن معمولی است. تأکید فیلم بر معرفی ابعاد مختلف این خانه، نمایش خرابی ها و روبه زوال بودن آن، تأکید مادر بر تمیز و مرتب نگاه داشتن آن، کهنگی و فرسودگی آن در کنار ساختمان های بلندمرتبه و مدرنی که در کنارش در حال ساخت است، حتی کاراکتر کهنه اما دلنشین معماری آن و… همگی نشان از هویت تعیین کننده این ساختمان در مسیر انتقال تزلزل و بی ثباتی به عنوان یک ویژگی اصلی در دنیای اثر دارد.
تم مهم دیگری که «موقت» در دل دارد، تم ترس و به طور ویژه ترس از رسیدن به نقطه بی ثباتی و در ادامه، تکاپو برای روبه رو نشدن با این ترس و البته پناه بردن به مخفی کاری است. این وجه از ماجرا کاملاً همسو با حال وهوای بصری فیلم است. درواقع برون ریزی همین ترس درونی و تلاش برای فرار از بی ثباتی و از بین رفتن نظم موجود، منجر به تشدید ترس و استرس در شخصیت ها می شود و نتیجه بصری آن، همان فرمی است که در ابتدای این نوشته از آن سخن به میان آمد. این همه بدان معناست که در «موقت»، فرم و محتوا همدوش هم پیش رفته اند تا معنایی را که مدنظر دارند به مخاطب منتقل کنند.

*عنوان مطلب برگرفته از فیلمی با همین عنوان به کارگردانی بهمن فرمانآرا است.

نسخه pdf شماره بیست و دوم ماهنامه هنر و تجربه