ماهنامه هنر و تجربه – عزیزالله حاجی مشهدی: «ابوالفضل جلیلی» با بیشترین فیلم های به نمایش درنیامده، یکی از معدود فیلم‌سازانی است که در هر فیلم تازه خود همواره در جست وجوی شکل و درونمایه و محتوایی تازه بوده‌است. بخش عمده ای از این نوجویی های او را باید به حساب جست وجویی تازه در کشف و ارائه همین شکل و محتوای غیرتکراری گذاشت؛ نوآوری هایی که صدالبته برای سینمای مأنوس با کلیشه های رایج، نوعی هنجارگریزی و ساختارشکنی به شمار می آید!
ریشه چنین نگاهی را باید هم در پسند و سلیقه تماشاگران فیلم ها وهم در نوع نگاه تهیه کنندگانی که به حق نگران بازگشت سرمایه خود می باشند، جست وجو کرد. گذشته از این ها، تاثیر نوع نگاهِ «شورای پروانه ساخت» و ترس از خوردن انگ و نشان «روشنفکر بی درد» بر پیشانی کارگردانی که دست به نوآوری می زند نیز در پرهیز اغلب سینماگران از برخی نوآوری ها و بدعت ها در کار فیلم‌سازی دخیل بوده است.
از سوی دیگر، از نگاه بسیار کسان، پدیدآورندگان آثار متفاوت و هنری و فرهنگی که کارهایشان در مقایسه با فیلم های کلیشه ای وگیشه پسند، تفاوت های ساختاری آشکاری دارد، با این اتهام روبه رو می شوند که تنها به سلیقه و پسند برخی جشنواره های جهانی فیلم می سازند و به همین دلیل است که موفق به برقراری ارتباط گسترده با مخاطبان داخلی خود نمی‌شوند. به نظر می رسد که دراین باره به سادگی نمی توان به قضاوت عادلانه ای دست یافت. با این همه، پرهیز از هرگونه داوری یک سونگرانه و شتابزده و ساده اندیشانه و گاه آمیخته به حب وبغض، معقول ترین کار در این گونه ارزیابی به شمار می آید.
ابوالفضل جلیلی، فیلم‌ساز نام آشنایی است که گذشته از برخی کارهای تجربی دوران آغازین کار فیلم‌سازی اش، فیلم های قابل توجهی چون: «گال»، «یک داستان واقعی»، «دان»، «رقص خاک» و «دت یعنی دختر» را در کارنامه خود ثبت کرده است.
«رقص خاک» که در پنجاه ویکمین جشنواره بین المللی فیلم «لوکارنو» – در کشور سوییس – جایزه یوزپلنگ نقره ای را نصیب جلیلی کرده است، از نمونه فیلم های متفاوتی است که آشکارا می کوشد تا در ساده ترین شکل ممکن، برخی مفاهیم عرفانی، دین باورانه و عاشقانه را به تصویر بکشاند.
نمایش دیرهنگام چنین فیلم هایی – هرچند به بهانه مرور بر آثار یا گنجاندن آن ها در قالب برنامه هایی چون «هنر و تجربه» – برای کسانی که توفیق نمایش به هنگام آن ها را از دست داده‌اند، فرصتی مناسب خواهد بود. شاید حتی نمایش دیرهنگام و توأم با وقفه این فیلم در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر را نیز باید ناشی از برخی کج سلیقگی ها یا اعمال سلیقه های فردی و ممیزی هایی که به ظاهر به مصلحت برخی مصالح ملی صورت می پذیرد، دانست که ناخواسته مهر تلخ اندیشی و نگاه بدبینانه بر پیشانی چنین فیلمی می زند!
به نظر می رسد که فیلم «رقص خاک»، عطف به همین دلایل ساده، حتی می تواند از «گال»، دیگر ساخته این فیلم‌ساز نیز، فیلم بهتری باشد. «رقص خاک» در اجزای کار، اثری زیبا، دلنشین و به شدت عاطفی و برانگیزاننده است، هرچند که در ترکیب کلی اثر، دشواری هایی به چشم می خورد که برایند تلاش سازنده چنین اثری را به ظاهر، کاری تلخ، سرد و بدبینانه جلوه می دهد. شاید به همین دلیل بوده است که جلیلی، پسرک تنها و بی پناه کارگر کوره پزخانه را، با آخرین نفس هایش، به سوی قله ای سرفراز، بالا و بالاتر می کشاند، به گونه ای که انگار شوق پرواز و پریدن دارد. هرچند که آوارگی و تنهایی و بی پناهی او در رسیدن به آن آبادی متروک و خانه ای که قفل و زنجیری سنگین بر در دارد، سرآغاز سرگشتگی های دیگرباره او را به رخ می کشد و بار دیگر، رنگ تلخی و سردی و ناامیدی را بر «رقص خاک» می پاشد!
با این همه، زیبایی و دلنشینی وتاثیرگذاری چنین فیلمی را نمی توان انکار کرد. شاید به این دلیل که جلیلی نیز «صدای سخن عشق» را در فیلم خود به زبانی دیگر بیان کرده‌است. صدایی که شنیدن آن به هر زبان و بیانی، «نامکرر» و شنیدنی است.
زیباترین فصل های فیلم، نگاه های معصوم و درعین حال پراشتیاق «لیموآ»، دخترک کوره پزخانه نشین همسایه است که نگاهی آشنا و دردآلود دارد و آن نیمه خشت خام را که با نقش پنجه‌های دست خود در کوره می گذارد تا گداخته شود، به عنوان یادگاری خوش و عزیز، برای پسرک، بر جای می گذارد، و خلاصه ترین و فشرده ترین حرف های ساده مهرورزی را به زبان بی‌زبانی فریاد می زند! زبانی که بی نیاز به هرگونه برگردان و زیرنویسی به زبان بیگانه، می تواند برای تماشاگران چنین اثری، در همه جای جهان، قابل فهم و دریافتنی باشد!
«رقص خاک» البته با مجموعه نماد و نشانه هایی که دارد، برای تماشاگران حرفه ای جشنواره های جهانی، بسیار دلنشین تر از تماشاگران عام و داخلی است. هرچند که این ویژگی فیلم را نمی توان به حساب ضعف کار فیلم‌ساز و سازنده چنین اثری گذاشت. هر هنرمندی حق دارد که دیدگاه ها و نقطه نظرهای متفاوت خود را، به این دلیل که دارای تفکری جدا از دیگران است، در قالب یک اثر هنری مطرح کند، بی آن که تضاد یا تناقض بنیادینی با ارزش های فرهنگی و باورهای جامعه داشته باشد. به بیانی دیگر، داشتن تنوع دیدگاه ها و قالب های بیانی و دیگرگونه بودن شکل های عرضه آثار هنری را هرگز نمی توان به حساب «مخالف خوانی» و «مردم گریزی» یا ستیز با ارزش ها گذاشت!

نسخه pdf شماره بیست و دوم ماهنامه هنر و تجربه