هنر و تجربه ـ زهرا عزیزمحمدی: ابوذر صفاریان در زمینه نقاشی و سینما تحصیل کرده‌است. او در عین حال تجربیات آهنگسازی هم در کارنامه خود دارد. طی دهه هفتاد چندین فیلم کوتاه ساخت و اواخر همین دهه، فیلم ۲۱« اینچ» را در ۱۹ سالگی کارگردانی کرد.این فیلم اولین فیلم بلند دیجیتال و مستقل سینمای ایران به حساب می‌آید. صفاریان بعد از ساختن این فیلم ۱۵ سال به قول خودش رفت و غیب شد. بنابراین ۲۱ اینچ فیلم اول و تا اینجا فیلم آخر ابوذر صفاریان است. در گفت‌وگوهای مشابه همیشه راجع به چالش‌هایی که فیلم اول برای کارگردانش به همراه می‌آورد، صحبت کرده‌ایم اما این بار با مورد خاص‌تری طرف هستیم. فیلمی که نه فقط فیلم اول کارگردانش بلکه در بسیاری از موارد حاوی اولین تجربه‌ها در سینمای است. در این گفت‌وگو با ابوذر صفاریان درباره دلیل اینکه فیلم‌سازی را تا الان ادامه نداده، تفاوت‌ جذابیت‌های تلویزیون و سینما برای او در مقطعی که تصمیم به ساخت این فیلم گرفت و روش عجیب و غریب او در ساخت ۲۱ اینچ صحبت کرده‌ایم.

 

درباره ایده و انگیزه اولیه ساخت ۲۱ اینچ گفته‌اید که تلویزیون همیشه منبع رویاپردازی‌های شما بوده. معمولا سینما دوستان سینما را از این جهت که منبع الهام قوی و تلنگری به رویاها و آرزوهایشان بوده ستایش می‌کنند…
یعنی سینمایی که از تلویزیون می‌دیدند؟ مگر برای نسل ما یعنی نوجوانان و جوانان بعد از انقلاب چه فیلم‌های ارزشمندی در سینماها به نمایش درمی‌آمد؟ اگر چیزی هم دیدیم از طریق تلویزیون دیدیم و امکان دسترسی به فیلم‌ها از طریق همان جعبه سیاه در خانه بوده که با سینما خیلی متفاوت بود. وجود ویدئو باعث شد بتوانیم فیلم‌ها را از همان طریق  در خانه ببینیم. درست است، شاید سینما ریخت اسرارآمیزتری داشت ولی با حضور هوویی مثل تلویزیون، دیگر جذابیت اولیه‌اش را از دست می‌داد. همین‌طور که می‌بینیم الان تلویزیون هم هووی جدید پیدا کرده‌است.

ایده داستان ۲۱ اینچ و این‌که یک گروه گروگان‌گیر وارد استودیوی برنامه زنده تلویزیونی شوند از کجا آمد؟ منشا خاصی داشت یا صرفا یک بازیگوشی بود؟
خب مسلما یک فرصت جالب بود. تلویزیون یک فضای آنکادره دارد که واضح است چقدر برنامه‌های آن نمایشی و غیرقابل باور است. انگار آنچه در تلویزیون می‌بینیم  با واقعیت تفاوت دارد. تلویزیون پر است از مجری‌هایی با حرکات نمایشی و جعلی. حتی برای عامه مردم هم نمایش محض است. برای من خیلی لذت‌بخش بود که به واسطه اتفاقی مثل گروگان‌گیری می‌توانستیم پرده‌ای را  برداریم و تازه سر و کله شیطنت و بازیگوشی این جا پیدا می‌شود. درواقع تلویزیون اول فضای محدودی را برای تو درست می‌کند و بعد تازه من پشت آن می‌توانم شروع به شیطنت کنم. به این ترتیب محیطی که برای من درست کرده‌اند، تازه معنی‌دار می‌شود. این شبیه نسبتی است که بین یک بچه و ناظم مدرسه شکل می‌گیرد و می‌توان سینمای کلاسیک و در مقابلش سینمای جایگزین، خلاق، بازیگوش یا حتی سینمای بی‌تربیت را قرار داد! وقتی این‌ها کنار هم قرار می‌گیرند بالانس ایجاد می‌شود. مثل دو رنگی که با هم خاکستری را ایجاد می‌کنند. به نظر من خوب و بد و درست و غلط سلیقه‌ای است و فکر می‌کنم اگر مثل داور یک بازی از بیرون به ماجرا نگاه کنم اتفاق درست می‌افتد. یعنی هم خوب و هم بد بی‌ارزش و از بیرون بازتعریف شوند.

خب آن زمان (۱۵ سال پیش) چه هدفی را از ساخت این فیلم دنبال می‌کردید؟ ذهنیت شما در آن زمان چه بود که منجر شد به ساختن این فیلم و طراحی داستان عجیب آن در فضای تلویزیون؟
رای من مسلم بود که گروگان‌گیری مفهومی است که همه با آن ارتباط برقرار می‌کنند. شاید همه به شکل واضح و مستقیم در زندگی تجربه‌اش نکرده‌اند اما این تجربه را در زندگی کم نداشتیم که یک آدم زورگو با یک ذهنیت زورگو که خودش را برتر از بقیه می‌داند، اطرافیانش را در یک محیط گرو می‌کشد و مجبور می‌کند به مسیر خاصی بروند. این توصیف همان اتفاقی است که در داستان فیلم می‌افتد. آیا اصلا آزادی خودش مفهومی است که وجود دارد یا اینکه یک نفر اسیرمان کرده و در این اسارت شروع کرده به تعریف مفهوم آزادی؟ آیا این‌ها فقط بازی با کلمات است یا حقیقت دارد. الان این‌ها را می‌گویم، آن موقع از نظر تصویری می‌دیدم که این آدم‌ها در آن جعبه گرفتارند و گروگانگیر به آن‌ها دیکته می‌کند چه کار کنند یا نکنند. احتمالا رویای آن‌ها بیرون رفتن از آن جعبه بوده. اما مگر غیر از این است که آن بنده‌خدایی که آمده در سینما نشسته، گروگان و گرفتار یک فیلم است؟

همان آدم اگر پای تلویزیون بنشیند آنقدرها هم اسیر نیست، می‌تواند هر وقت بخواهد بلند شود یا کانال را عوض کند.
شما تلویزیون را به عنوان یک مدیوم نگاه می‌کنی اما من می‌گویم تلویزیون را به عنوان مجموعه برنامه‌هایی که شما به آن علاقه داری و درگیر ساعات پخش‌شان هستی در نظر بگیریم.

از فضای پشت و جلوی دوربین تلویزیون چقدر شناخت داشتید؟ منظورم این است که شناخت شما از پشت صحنه برنامه‌های تلویزیونی، آدم‌های تلویزیونی مثل مجری‌ها‌، بیننده‌ها‌، تضادها و زندگی دوگانه آن‌ها چقدر دقیق و درست بود؟
چقدر وقت خوبی است که همین جا از مادرم تشکر کنم و هیچ تردیدی نیست که خوش شانسی بزرگ من در زندگی این بوده که مادرم تهیه‌کننده تلویزیونی بود و به واسطه شغل او من در کودکی گوشه استودیو‌های تلویزیونی می‌لولیدم و از نزدیک شاهد نحوه ساخت برنامه‌ها بودم. به علاوه اینکه با کلی آدم تلویزیونی دوست و آشنا بودیم و رفت و آمد داشتیم و همیشه برایم جالب بود که می‌دیدم این‌ها به هیچ وجه آن آدم‌هایی که جلوی دوربین نشان می‌دهند، نیستند.

این فیلم بیشتر مقابله با فرهنگی که بود که به خاطر سن و سال کمم آدم حسابم نمی‌کرد. مثلا فکر می‌کردم من که از فلان کارگردان خیلی بیشتر می‌فهمم پس چرا با من این‌طور برخورد می‌کند؟ چرا اینقدر راحت به هر کاری می‌گویند اینکه فیلم نیست

می‌شود گفت این فیلم یک جور شوریدن علیه شغل مادرتان یا اعتراض به او بود؟ به هر حال شما ۱۹ سال‌تان بوده و طبیعی بوده که بخواهید مقابل آن نوع نگاه و سبک زندگی ابراز وجود کنید.
در فیلم گروگان‌گیر خودم بودم. خیلی خوشحالم که این وجه کار را دیدید. معلوم است یک آدم ۱۹ ساله وقتی فیلمی می‌سازد تماما از ناخودآگاهش پیروی می‌کند و ناخودآگاه من آن زمان فقط این بود که همه چیز را آتش بزنم. مثلا به مجری بگویم دیگر حرف نزن و بگذار چند ساعت من حرف بزنم به سبکی که خودم دلم می‌خواهد. مادر من بی‌نهایت آدم دموکراتی است. در این فیلم با مادرم جنگ نکردم بلکه بیشتر با فرهنگ غالب جنگ کردم. از مادرم از این جهت که همیشه با هم دوست بودیم و برای به زبان آوردن ایده‌ها و فکرها و مشکلاتم به من کمک می‌کرد ممنونم و می‌دانم از این دست خانواده‌ها و مادرها که چنین فرصتی را در فیلم برای من مهیا کرد، کم هستند. این فیلم بیشتر مقابله با فرهنگی که بود که به خاطر سن و سال کمم آدم حسابم نمی‌کرد. مثلا فکر می‌کردم من که از فلان کارگردان خیلی بیشتر می‌فهمم پس چرا با من این‌طور برخورد می‌کند؟ چرا اینقدر راحت به هر کاری می‌گویند اینکه فیلم نیست…

آیین دیدار 21 اینچ

قبل از ساخت۲۱ اینچ به چه فعالیت‌هایی مشغول بودید؟
نقاشی می‌کردم و در هنرستان نقاشی می‌خواندم. اولین فیلم کوتاهم را در ۱۴سالگی ساختم با یک گروه فیلم‌سازی بزرگ. دوربین ویدئوی خانگی سروکله‌اش در نسل ما پیدا شد. وقتی هندی‌کم آمد، ده دوازده ساله بودم و از همان موقع دیوانه‌وار در خانه فیلم می‌ساختم. بازیگرانم خواهر و برادرانم بودند. استودیوام خانه‌مان بود که مرتب خرابش می‌کردم. از این نظر واقعا خانواده‌ کمکم کردند. بسیار اذیت‌شان کردم و چون بچه اول بودم کوچک‌ترها را مجبور می‌کردم به بازی کردن. مادرم لطف کرد و وقتی دید واقعا به فیلم‌سازی علاقه زیادی دارم خودش تهیه‌کننده کارهایم شد و وقتی ۱۹ ساله شدم، برای ساخت این فیلم بیشترین حمایت را کرد. وجود او بود که دستم را باز گذاشت و اجازه داد دیوانه‌بازی‌هایم را خرج کنم.

فکر می‌کنم شخصیت مادرتان به عنوان تهیه‌کننده تلویزیون باعث شکل‌گیری داستان ۲۱ اینچ برای اولین فیلم بلندتان و وجودشان به عنوان تهیه‌کننده این فیلم باعث موفقیت شما در ساخت فیلم اولتان شد. درست است؟
بله ولی ساخته شدن این فیلم علت اقتصادی داشت. آن زمان که من این فیلم را ساختم فقط فیلم ساختن با دوربین ۳۵ میلی‌متری مورد قبول بود و خیلی واضح بود که من پول تهیه آن را نداشتم. کار کردن چنین فیلمی رویا بود. پس ۲۱ اینچ جدا از ایده داستانی یک ایده اقتصادی بود. اینکه با دوربین ویدئو فیلم‌برداری شد. آن موقع که این دوربین رسمیت نداشت من فکر کردم داستانم را بر اساس سه دوربین ویدئویی استودیویی روایت کنم که که راحت می‌توانم آن را تهیه کنم. فکر کردم به این شیوه در مدیومی جذاب‌تر بیان می‌شود. ضمن اینکه فیلم منظره فرمالیستی داشت و این از همه چیز برایم مهم‌تر و جذاب‌تر بود ،چون نقاشی کار جدی من بود. بنابراین فکر کردم می‌توانم با یک ساعت و نیم راش ۳۵میلی‌متری که جلوی یک تلویزیون ۲۱ اینچی گرفته شده فیلمی را که ساخته‌ام، دوباره سازی کنم و در عین حال فضای مستندی را هم که می‌خواهم داشته باشم.

انتخاب این روش که اول ویدئویی و بعد ۳۵ میلیم‌تری تصویربرداری شود، صرفا دلیل تولیدی داشت یا مفهومی هم بود؟ از این نظر که ناظر این حادثه‌ای که آن را طراحی کردید همان بیننده‌ای باشد که ماجراها را از قاب همیشگی تلویزیون می‌بیند. فرض کنیم توان اقتصادی‌اش را داشتید و دوربین ۳۵ میلیم‌تری شما می‌توانست در استودیو باشد و مثل خیلی از فیلم‌های دیگر یک داستان دراماتیک را روایت کند.
دقیقا. از ابعاد مختلف که به این موضوع نگاه کنی می‌توانست جذابیت روایی و امکان دکوپاژ و بازی‌های فرمی بیشتر به آن بدهد. دوست و همکار خوب من در این فیلم شهرام مکری این قضیه را می‌داند و همیشه درباره فرم در سینما حرف می‌زدیم و موضوع جذاب مشترک برای هر دوی ما بود. شاید منشا آن برای من از ابتدا نقاشی بوده و نگاه ساختاری‌ای که به سینما دارم. نه سینما بلکه درام و موقعیت. وقتی نگاهت به سینما این‌گونه باشد، دیگر راضی نمی‌شوی که بیایی قصه‌ات را به شیوه‌ای کاملا تکراری و کلاسیک تعریف کنی. چون موقعیت‌های بی‌نهایت زیادی را که برای دخالت مخاطب در کارت داری از دست می‌دهی.

برای نحوه فیلم‌برداری و کارگردانی این فیلم چه فکری کرده بودید؟
خب وقتی تو از بچگی با یک دوربین هندی‌کم ور می‌روی و تمام بازی‌ها را در آن مدت سرش درمی‌آوری، ساختن چنین فیلمی خیلی برایت غریب نیست. واقعیتش قبل از این فیلم، چند فیلم کوتاه با همین نگاه ساختارگرا ساخته بودم و برایم مسلم بود که موفقیتم در این فیلم کاملا وابسته به این است که بتوانم درش بیاورم. یک تجربه شخصی داشتم و آن اینکه حجم زیادی از تخیلاتم را به جای اینکه چشم‌هایم را ببندم و به شکل دکوپاژ ببینم از بچگی با همان دوربین هندی‌کم انجام می‌دادم. چشمم می‌شد، دوربین فیلمبرداری و برای خودم می‌دویدم. بخشی از این تخیلات را روی نوار ضبط می‌کردم و بخشی‌اش فقط بازی بود. اما این بازی در ذهن من تبدیل به عادت شد و هر وقت می‌خواستم فیلم بسازم، تصویرها را اینگونه شبیه‌سازی می‌کردم.

21 اینچ

درواقع بین ذهنتان و دوربین دیگر واسطه‌ای وجود نداشت. بی‌واسطه با خود دوربین دکوپاژ می‌کردید.
می‌شود گفت کانسپت ایجاد می‌کردم. یعنی به جای اینکه تخیل کنم، شبیهش را می‌ساختم.  بدون اینکه تدوین کنم. شبیه اتود زدن یک نقاش برای خودش بود. این بازی‌ همیشگی دوران کودکی من بود. به نظر شما نتیجه‌اش نمی‌شود این فیلم ۲۱ اینچ؟

می‌شود ولی سوال من این است که در این فیلم یک عالمه پرسوناژ داریم که گمان من این است که نمی‌شود با همان مدل کلاسیک آن‌ها را هدایت کرد و دستور داد که تو این کار را بکن یا نکن و جلوی دوربین برد. مساله بین شما و دوربین با آن روشی که گفتید حل می‌شود اما مساله بین شما و آدم‌ها چطور حل شد؟‌
من عوامل فیلم را تبدیل کردم به گروگان‌گیرها. فیلم‌بردارهایم را در دسته گروگان‌ها قرار دادم چون طبق داستان، فیلم‌بردارهای استودیو هم باید به دستور گروگان‌گیرها عمل کنند. یعنی کاملا محیط را شبیه‌سازی کردیم. به این ترتیب که چندتا مدیرتولید و چندتا از عوامل فیلم را گروگان گرفتیم و این بازی تا آخر پیش رفت.

خب سوال من هم همین است دقیقا، وقتی داریم راجع به گروگان‌گیری حرف می‌زنیم  مقصودتان این است که بازیگران فیلم‌تان را به شکل واقعی گروگان گرفتید و بازی نکردند؟
اینکه داریم فیلم می‌سازیم از ذهن‌شان پاک شد و به یک بازی تبدیل شد. طی روزهای فیلم‌برداری فضای پشت صحنه به گونه‌ای شد که انگار به ما و تمام بچه‌های گروه تولید این مجوز داده شده بود که در یک اتاق خیلی بزرگ تقریبا هر کاری که دوست داشتیم‌، بکنیم.

بخش دوم گفت‌وگو با ابوذر صفاریان