هنروتجربه- بهزاد وفاخواه: «دینگومارو» مستند شاد و پرتحرکی است. مثل موضوعش که تکاپوی یک نوازنده آفریقایی‌تبار در هرمزگان برای دورهم جمع کردن تعدادی نوازنده هرمزگانی دیگر و برپایی یک کنسرت موسیقی در فضای باز است. یک موسیقی شلوغ و شاد و پر از تحرک که او اعتقاد دارد موسیقی آفریقایی است و در خون آفریقایی‌تبارها جریان دارد. کامران حیدری پیش از ساخت «دینگومارو» سابقه ساخت مستندی به نام «من نگهدار جمالی هستم» را دارد که درباره زندگی و مشکلات یک عاشق پروپاقرص سینما است. با این تفاوت که نگهدار جمالی علاوه بر فیلم دیدن عاشق فیلم ساختن هم هست و وسترن‌هایی با کمترین هزینه و با مشارکت آدم‌های محله در بیابان‌های اطراف شیراز می‌سازد. هردوی این فیلم‌ها از اواخر بهمن‌ماه در هنروتجربه اکران شده‌اند و هردو پیش از این نمایش‌های محدودی در خانه هنرمندان و مراکز دیگر داشته‌اند. آن‌چه دو مستند «دینگومارو» و «من نگهدار جمالی وسترن می‌سازم» را به هم نزدیک می‌کند، خط روایی پررنگ در دنبال کردن زندگی دو آدم غیرمعمولی در بندرعباس و در شیراز است. کامران حیدری که سابقه عکاسی هم دارد، خودش را ذاتاً یک قصه‌گو می‌داند و می‌گوید همه تلاش او در سینمای مستند این است که فیلم‌هایی بسازد که منتقدان، فیلم‌سازان، جشنواره‌ها و مردم عادی، همه را به یک اندازه راضی کند.

در مورد اسم فیلم «دینگومارو» توضیح می‌دهید؟ وجه تسمیه دینگومارو در خود فیلم بیان می‌شود ولی این اسم احتمالا برای خیلی از خوانندگان این مصاحبه غریب و نامانوس باشد.
دینگومارو یک باد در اسطوره‌های هرمزگان است. آفریقایی‌تبارهای هرمزگان مراسمی به نام زار می‌گیرند. به کسانی که این مراسم را برگزار می‌کنند اهل هوا می‌گویند یعنی کسی که در سرش هوا دارد. این بادها وارد بدنش شده‌اند و مراسم زار برگزار می‌شود تا باد از سر او خارج شود. در باورهای مردم جنوب، ۷۲ باد مختلف وجود دارد. باد خوب، باد بد، باد مریض، باد بدذات… دینگومارو هم یکی از این بادهاست که تن هرکسی برود او دیگر نمی‌تواند جایی ساکن بماند و باید همیشه در حرکت باشد. شخصیت اول فیلم ما هم دینگومارو دارد و نمی‌تواند جایی بی‌حرکت بماند. او موزیسین است و این رویا را دارد که با سایر موزیسین‌های آفریقایی‌تبار هرمزگان یک کنسرت برگزار کند.

حمید سعید، کاراکتر اصلی فیلم شما در منطقه خودش هم به نام دینگومارو معروف است؟
قبلا چندان به این اسم معروف نبود اما بعد از فیلم شهرتش به این اسم بیشتر هم شد.

اسم فیلم دیگر شما «من نگهدار جمالی وسترن می‌سازم» هم ظاهرا ارجاعی دارد به جان فورد. درست است؟
جان فورد در جلسه انجمن کارگردانان هالیوود در معرفی خودش گفت: «من جان فورد هستم و وسترن می‌سازم.» اولین بار که نگهدار جمالی را دیدم خودش را چیزی در همین مایه‌ها معرفی کرد و گفت نگهدار جمالی هستم و فیلم‌های وسترن می‌سازم. این خاطره در ذهن من ماند و وقتی درباره او فیلم ساختم این خاطره دوباره یادم آمد و این اسم را انتخاب کردم. حالا جان فورد فیلم‌ساز مطرحی است و وسترن‌های خوب می‌سازد، نگهدار جمالی هم از دید خودش تا جایی که از دستش برمی‌آید، وسترن‌های خوبی می‌سازد.

در تیتراژ «دینگومارو» اسم شبکه‌های ZDF و ARTE 3 و شرکت فیلم‌سازی w production دیده می‌شود. مشارکت این شرکت و دو شبکه‌ تلویزیونی معتبر به چه صورت بود؟
بعد از این‌که فیلم «من نگهدار جمالی…» را ساختم، با یک تهیه‌کننده شبکه ARTE آشنا شدم. فیلم نگهدار جمالی سال ۲۰۱۳ تولیدش به طور کامل تمام شد و در جشنواره‌های زیادی نمایش داشت. در یکی از همین جشنواره‌ها با این تهیه‌کننده که ایرانی-آلمانی هم هست، آشنا شدم. او در درجه اول کارگردان بود تا تهیه‌کننده و فیلم‌های زیادی ساخته و برای چند فیلم هم به ایران آمده بود. پیشنهاد داد طرح بدهم و با او کار کنم. من هم این طرح را به او دادم و قبول شد و رسید به مرحله پژوهش و ساختن قصه‌ها. این ساختن قصه‌ها هم تجربه خوبی بود. در سینمای مستند ایران معمولا این‌طور بوده که مستندها مشاهده‌گری صرف هستند و بعد راش‌های گرفته شده می‌روند برای تدوین و نریشنی روی آن‌ها گذاشته می‌شود. در آن‌جا اما مستند پا به پای فیلم داستانی باید پیش برود و مخاطب قصه طلب می‌کند. به همین خاطر در آن‌جا وقتی پژوهش آماده می‌شود، دراماتورژهایی روی آن کار می‌کنند. اصلا شغل‌شان همین است که برای کارگردان‌های دیگر قصه طراحی می‌کنند و بابت این کار هم دستمزد می‌گیرند. ساخت این قصه‌ها اما برپایه پژوهش انجام می‌شود و تخیل موجود در سینمای داستانی را ندارد. من خودم «من نگهدار جمالی..» را با قصه طراحی کرده بودم. در «دینگومارو» هم در چند مرحله این کار را انجام دادیم. یک بار قبل از فیلم‌برداری و یک بار وسط آن به آلمان رفتیم و با تهیه‌کننده و تیم دراماتورژی جلسه داشتیم و یک بار هم بعد از راف کات جلسه برگزار کردیم و دوباره رفتیم فیلم‌برداری و ۱۰ روز دیگر فیلم‌برداری را ادامه دادیم و در این مرحله قصه‌هایی مثل کارلوس و بازگشتش به روی صحنه و قصه حسین کوچیکه را گسترش دادیم و چیزهای دیگری اضافه کردیم. این شیوه کار، شیوه درست‌تری به خصوص برای تلویزیون‌های حرفه‌ای‌تر است. باید قبول کرد برای این تلویزیون‌ها نمی‌شود به صورت مستقل فیلمی ساخت و تحویل‌شان داد. آن‌ها بر کار نظارت دارند و نظارت درستی هم هست و باعث بهتر شدن کار می‌شود.

دینگومارو 2

چطور شد که به فضای جنوب علاقه‌مند شدید؟
یکی از دوستانم می‌خواست مستندی درباره ابراهیم منصفی بسازد و من باید بخش‌هایی از فیلم او را تصویربرداری می‌کردم. تصویر برداری این مستند من را با موسیقی هرمزگان آَشنا و علاقه‌مند کرد. موسیقی هرمزگان را خیلی‌ها با ابراهیم منصفی می‌شناسند که موسیقی خیلی غمگینی هم هست اما فضای دیگری هم در موسیقی هرمزگان وجود دارد. البته این را هم بگویم که من به واسطه کار پدرم که شرکت نفتی بود، سال‌ها در خوزستان زندگی کرده‌ام و با فضای جنوب از قبل آَشنا بودم. آفریقایی‌تبارها در خوزستان هم هستند. هم موسیقی هرمزگان را گوش می‌کردم و هم با چندنفر دوست شده بودم و علاقه‌مند به مستندساختن درباره آن‌ها بودم. به همین دلایل این طرح از اولین گزینه‌هایم بود و طرحی را ارائه کردم که هم به آن علاقه داشتم و هم اطلاعاتی در موردش داشتم.

هنوز پخش‌کننده‌ها فکر می‌کنند، مستند برای پژوهش و تحقیق ساخته می‌شود و برای یک گروه محدود از متخصصین یا علاقه‌مندان موضوع. در حالی که در چندسال اخیر خیلی از مستندها در ایران قوی‌تر از آثار داستانی بوده‌اند

در کار مستندسازی، به‌خصوص نوع فیلم‌سازی شما که برپایه تعقیب کردن زندگی یک فرد است، نزدیک شدن و ارتباط برقرار کردن با کاراکتر اهمیت خیلی زیادی دارد. شما چطور توانستید به این کاراکترها، حمید سعید در دینگومارو و نگهدار جمالی در آن یکی فیلم، تا این اندازه نزدیک شوید؟
به خود من هم چه در زمینه عکاسی و چه در فیلم‌ها همین را می‌گویند. خیلی‌ها این سوال را می‌پرسند. البته در دینگومارو من چندان هم به کاراکترها نزدیک نشده‌ام. طرح دیگری در حال ساخت دارم درباره یک آدم میان‌سال کفترباز که در آن‌جا دیگر خیلی به او و زندگی‌اش نزدیک شده‌ام. برای این منظور، باید مدت‌ها با کاراکتر زندگی کنی تا زمانی که احساس کند این کامران است که اینجاست نه دوربین. در مورد این دو فیلم، در نگهدار… بیشتر به شخصیت نزدیک شدیم. این کار به مرور زمان انجام می‌شود و به همین خاطر است که فیلم‌های من خیلی طول می‌کشند. همین مرحله خودش چندماه طول می‌کشد.

وقتی شما می‌گویید خیلی طول می‌کشد یا چندماه وقت لازم دارد، ما دقیق متوجه نمی‌شویم که به صورت کمّی این «خیلی» یعنی چندماه.
بستگی به شخصیت دارد. برای شخصیت علی آقا در فیلم جدیدم حدود چهار یاپنج ماه طول کشید تا به حضور دوربین عادت کند. در این مدت هم البته از او فیلم‌برداری می‌کردم تا ببینیم چه اتفاقاتی در حضور دوربین می‌افتد. بعد از این مدت که دوربین برای او عادی شد، شروع به طراحی ساختار فیلم کردم. با نگهدار جمالی اما یکی دوسال قبل از فیلم دوست بودم. اما برای دینگومارو چون از شیراز می‌رفتم بندر، مجبور شدم خانه اجاره کنم تا جایی برای سکونت داشته باشم و توریست نباشم. بعد از مدتی نزدیک به چهارماه شروع به فیلم‌برداری کردم.

برای معرفی فضای جنوب و موسیقی جنوب و وجود آفریقایی‌تبارها در این منطقه و موسیقی‌ای که با خود همراه آورده‌اند، یک شخصیت واقعی در مرکز داستان قرار داده‌اید. به این شکل از مستندسازی که یک خط روایی دراماتیک را پی می‌گیرد، چطور نگاه می‌کنید؟
همیشه فکر می‌کردم اگر مستندی از موسیقی جنوب و گروه‌هایی که موسیقی می‌زنند ساخته شود چه اتفاقی می‌افتد. حمید سعید رابط ما بود با این گروه‌ها. در دینگومارو هم کار این گروه‌ها را نشان دادم هم زندگی سعید را. سعید و موتورش بهانه‌ای شدند برای ما که بهتر و بیشتر به موسیقی این منطقه و آدم‌هایش نزدیک شویم. در غیر این صورت یک مستند گزارشی از آب درمی‌آمد که بیشتر به درد پژوهش‌گرهای موسیقی می‌خورد تا همه بینندگان. من عادت به قصه‌گویی دارم. رابطه دینگومارو و دوستانش و موسیقی‌شان در بستر یک قصه جذاب می‌شود.

اگر وقتی فیلم تمام می‌شد، شخصیت یا شخصیت‌ها از فیلمی که ساخته شده و تصویری که از آن‌ها ارائه شده راضی نباشند، مستندساز چه کاری از دستش برمی‌آید؟
تا حالا این اتفاق برای من نیفتاده است. چون از اول می‌بینم که علاقه‌مند هستند به ساخت فیلمی درباره خودشان.البته اگر مخالفت کنند، نمی‌دانم باید چه کار کرد. ولی همیشه سوژه‌های فیلم از اولین کسانی هستند که فیلم‌ام را می‌بینند. اول فیلم را تدوین می‌کنم و سپس برپایه تدوین جملاتی درمی‌آورم و نریشن را می‌نویسم و بعد از نوشته شدن نریشن سوژه فیلم را دعوت می‌کنم تا فیلم را ببیند. تا حالا نشده راضی نباشند یا بگویند این یا آن پلان را دربیاور. از نظر اخلاقی از اول باید موضوع و تصویر نهایی را به سوژه گفت تا تکلیف مشخص باشد. اگر می‌خواهی شخصیت را زیرسوال ببری یا نکات منفی درباره او نشان بدهی، باید از اول در جریان قرار بگیرد و بداند انتظار چه چیزی را باید داشته باشد. فیلم‌هایی ساخته شده که تصویری که از سوژه داده ۱۸۰ درجه با انتظار او تفاوت داشته است. این‌که او از اول بداند نتیجه نهایی چه چیزی خواهد بود، بهتر و انسانی‌تر است.

پس از حیث اخلاقی هماهنگ می‌کنید و بحث حقوقی و قرارداد نیست؟
نه، من همیشه قرارداد می‌بندم. خیلی حرفه‌ای بین فیلم‌ساز و بازیگری که در فیلم مستند درواقع سوژه اصلی فیلم است و بازی نمی‌کند. دستمزد هم به او می‌دهم، چون وقت و هزینه می‌گذارد برای فیلم.

چرا دینگومارو چند تصویربردار مختلف دارد؟
دوربین اصلی یکی است که موقعیت‌های اصلی را می‌گیرد و فیلم یک مدیر فیلم‌برداری دارد. دوربین دوم دست خودم بود که حاشیه‌ها را می‌گرفتم. چون من همیشه بندر بودم. در صحنه‌های موزیک، دوربین اصلی دست مدیر فیلم‌برداری بود و جاهایی مجبور می‌شدیم از کسی کمک بگیریم چون موسیقی خیلی آنی است و خیلی از جاها سه یا حتی چهار دوربین داشتیم که چیزی را از دست ندهیم. مثلا در کنسرت بازگشت کارلوس، دوتا دوربین داشتیم و در کنسرت پایانی در جزیره هرمز، سه دوربین تصویر می‌گرفتند. بخش زیادی از پرتره آدم‌ها را در این کنسرت پایانی خودم جداگانه گرفتم. یا صحنه‌های استادیوم و معرفی غلام سیاه را قبل از رسیدن گروه خودم گرفته بودم.

من نگهدار جمالی هستم

چه نیرویی باعث شده نگهدار جمالی تا این اندازه عاشق سینما باشد و سوال شخصی‌تر برای من این است که چرا به جای این‌که مثل بیشتر عشق‌فیلم‌های افراطی عاشق فیلم دیدن و عکس جمع کردن باشد، عاشق فیلم ساختن است؟
داستان این علاقه را یک بار تعریف کرد که من نریشن هم گرفتم اما در فیلم نگذاشتم. الان هم نمی‌دانم چرا این نریشن را از فیلم حذف کردم. نگهدار در روستایی در حومه شیراز زندگی می‌کرده و یک بار سگ هاری به او حمله می‌کند و گازش می‌گیرد. پدرش از ترس بیماری هاری او را به شیراز می‌آورد و دکتر می‌برد. دکتر به او آمپول می‌زند و برای این‌که مشخص شود آمپول اثر کرده یا نه، چندساعت باید صبر می‌کرده‌اند. در این چندساعت می‌روند توی خیابان‌ها و پدرش برای گذراندن وقت او را به سینما می‌برد و فیلم وسترنی هم اکران بوده. خلاصه دکتر می‌گوید هاری نگرفته اما به قول خود نگهدار جمالی «مریض هاری نشدم، اما مریض سینما شدم». نگهدار آن‌قدر علاقه‌مند سینما می‌شود که می‌آید شیراز و به یکی از این گروه‌های سیاه لشگر می‌پیوندد که آن زمان وقتی گروه فیلم‌برداری به شیراز می‌آمد کار سیاه لشگر انجام می‌دادند. منتهی نگهدار، دوست داشته شخصیت اول باشد و نقش قهرمان بازی کند، اما به او نقش نمی‌دادند. این بود که تصمیم می‌گیرد برای این‌که شخصیت اول فیلم باشد، خودش فیلم بسازد و نقش شصیت اول را هم به خودش بدهد. در نود درصد فیلم‌هایی هم که ساخته نقش اول و قهرمان فیلم خودش است.

دوست دارم فیلمی بسازم که هرکسی از هر قشری ببیند به آن علاقه‌مند شود. می‌شود فیلم خوب و حرفه‌ای ساخت که مخاطب هم آن را دوست داشته باشد، منتقد هم بپسندد و جشنواره‌ها هم دوست داشته باشند

تماشاگر مستندها معمولا طیف ثابتی از مخاطبین جشنواره برو هستند. موقع ساخت فیلم چه مختصاتی از مخاطب احتمالی داشتید؟ حالا که فیلم اکران شده، در رویارویی با مخاطب عام چطور عمل می‌کند؟
دو فیلمی که ساختم مخاطب عام را جذب می‌کنند. در سینمای مستند ما معمولا فیلم می‌سازند که در جشنواره‌ها شرکت کند و جایزه بگیرد و جشنواره‌های بیشتری دعوت شود، اما بعد از جایزه گرفتن مشخص نیست چه کسی باید آن را ببیند. از همان اول باید برای خودت مشخص باشد که برای چه کسی فیلم می‌سازی. بیشتر سینمای مستند ما را فیلم‌هایی تشکیل می‌دهند که می‌خواهند اجتماعی و معترضی باشند و به همین دلیل خوشان به خودشان ضربه می‌زنند. من دوست دارم فیلمی بسازم که هرکسی از هر قشری ببیند به آن علاقه‌مند شود. می‌شود فیلم خوب و حرفه‌ای ساخت که مخاطب هم آن را دوست داشته باشد، منتقد هم بپسندد و جشنواره‌ها هم دوست داشته باشند. همیشه مستندسازها می‌گویند مخاطب نداریم و بیننده مستندها خود مستندسازها هستند. بخشی از این مشکل به خود فیلم‌سازان برمی‌گردد.

خیلی از مستندهایی که در هنروتجربه اکران شدند، از نوعی هستند که عمده بیننده‌هایشان را راضی می‌کنند. اما مشکل اصلی این است که مخاطب ابتدا باید وارد سالن شود و بعد ببینیم راضی برمی‌گردد یا نه. مستندها بیشتر در این مرحله مشکل دارند. چه راه‌هایی در ذهن دارید برای کشاندن مخاطب به سینما؟
این تخصص من نیست. تمهیدات برای حضور تماشاگر در سینما، به یک گروه و روابط عمومی ارتباط دارد که چطور برای فیلم تبلیغ کنند یا خودِ گروه هنروتجربه چه کاری برای معرفی فیلم انجام می‌دهد. مشکل بزرگ من بعد از این همه سال فیلم ساختن در ایران، با پخش‌کننده‌هاست. یکی دوتا پخش‌کننده حرفه‌ای داریم که بیشتر در سینمای داستانی فعال هستند. در حالی که فرقی بین سینمای مستند و داستانی نیست و فیلم خوب داریم و فیلم بد. بین خود پخش‌کننده‌ها هم هنوز جا نیفتاده که مستند هم می‌تواند جذاب و پرفروش باشد و هنوز پخش‌کننده‌ها فکر می‌کنند، مستند برای پژوهش و تحقیق ساخته می‌شود و برای یک گروه محدود از متخصصین یا علاقه‌مندان موضوع. در حالی که در چندسال اخیر خیلی از مستندها در ایران قوی‌تر از آثار داستانی بوده‌اند.

عملکرد هنروتجربه در این یک سال و نیم در زمینه اکران مستندها چطور بوده‌است؟
طبیعتاً مثبت بوده‌است. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم اکران و بلیت‌فروشی برای فیلم‌هایمان را شاهد باشیم. همیشه فیلم‌های ما اکران تک‌سانس در جشنواره‌ها و دانشگاه‌ها داشتند. اما وقتی به برنامه نمایش هنروتجربه نگاه می‌کنم، می‌بینم فیلم‌های مستند به اندازه داستانی‌ها سانس ندارند. حالا یا نتوانسته اعتماد کند یا تصور هنوز این است که مستندها نمی‌توانند مخاطب جذب کنند. اما همین که اکران‌ها شروع شده و تماشاگر می‌رود بلیت می‌خرد و فیلم‌ها را می‌بیند خیلی مثبت است. شنیده‌ام که خیلی هم در تهران مخاطب دارد اما هنوز فرصت نکرده‌ام بیایم و تهران و از نزدیک ببینم. «دینگومارو» قبل از اکران در این‌جا در مونیخ ۴۵ روز در یک سینما روی پرده بود، اما از صبح تا شب و در سانس‌های پشت سر هم.

این سینما، سینمای عادی بود یا سالن یک موزه و سالن خاص؟
نه یک سینمای عادی و تجاری بود که در طبقات دیگر گالری و مرکز خرید داشت. خیلی تجربه خوبی بود و دیدم فیلم مخاطب زیادی دارد. اگر به همان اندازه سینمای داستانی، به مستندها هم سانس نمایش بدهند، مخاطب خوبی پیدا می‌کند. برنامه هنروتجربه را که دیدم، متوجه شدم فیلم‌های داستانی هر روز اکران دارند و در شهرستان‌ها هم نمایش دارند، اما اگر یک سینما امروزز سانس داشته باشد و سانس بعدی فیلم سه یا چهار روز دیگر در یک سینمای دیگر باشد، آن اتفاقی که باید بیافتد، نمی‌افتد. «دینگو مارو» پتانسیل جذب مخاطب را دارد. لااقل من این‌طور احساس می‌کنم.