هنر و تجربه – سحر عصرآزاد: «بهمن» روایتی است از بحران میانسالی یک زن که برای بازسازی جهان درون او در دنیای پیرامونش، بیش از داستان و درام پردازی، متکی بر فرم است و به همین جهت در برقراری ارتباطی تنگاتنگ با مخاطب ناموفق می ماند.
دومین فیلم بلند سینمایی مرتضی فرشباف بعد از «سوگ» طبعا توقعاتی را متناسب با اثر اولیه او برای پی گیران سینمای تجربه گرای امروز ایجاد می کند. هرچند «سوگ» – با نام اولیه «صدای سکوت» که عنوان معنادارتری برای محتوای فیلم بود – بازسازی فیلم کوتاه موفق «باد هر کجا بخواهد می وزد» فرشباف در زمان متعارف یک فیلم بلند سینمایی بود، اما مهمترین ویژگی آن تشخیص درست فیلمساز از ظرفیت های ایده اولیه قصه برای بسط پیداکردن بود؛ قصه ای جاده ای که با نگاه جزئی نگر او و آناهیتا قزوینی زاده، ابعاد جدیدی از همراهی یک زوج ناشنوا را با پسرکی که همان روز پدر و مادرش را در تصادف از دست داده ترسیم می کند و در یک سطح و سویه باقی نمی ماند. انتخاب این موقعیت دراماتیک در رابطه مثلثی که دو ضلع آن ناشنوا و ضلع سوم هم پسرکی بحران زده است، جسارت این فیلمساز جوان را برای طرح ایده های تازه و چالش برانگیز و به خدمت گرفتن فرم برای رسیدن به بهترین روایت از محتوا را مورد توجه قرار داد.
با این پیش زمینه تماشای فیلم «بهمن» انتظاری خاص ایجاد می کرد تا مخاطب مشتاق دیدن تجربه جدید فرشباف در انتخاب ایده ای جدید و پیوند مناسب بین فرم و محتوا برای رسیدن به بهترین بیان تصویری باشد.
«بهمن» قصه زن پرستاری خوش نام و ماهر به نام هما (فاطمه معتمدآریا) است که پیشنهاد نگهداری شبانه از پیرزنی را می پذیرد اما کار جدید نظم زندگی عادی او را بر هم زده و منجر به بی خوابی های مداومی می شود که توجه او را به کاستی های جایگاهش در زندگی با همسر، فرزند و اطرافیان جلب می کند.
موقعیت اولیه ای که در فیلم «بهمن» طرح شده، می تواند اهمیت و جذابیت خود را از دو وجه دریافت کند تا مخاطب را با بحران شخصیت اصلی همراه کند. اولین وجه در فیلمنامه و چگونگی بسط داستان و طراحی اوج و فرودهایی است که هما در زندگی راکد و ساکن خود با آنها روبه رو است.
طبعا از چنین فیلمنامه شخصیت پردازانه ای که با بحران درونی کاراکتر سر و کار دارد، توقع اوج و فرود قصه های متداول و معمولی و مواجهه با اتفاق و حوادث گوناگون و پرکشش نمی‌رود. بلکه پرداختی از قصه می تواند بهترین خوانش از ایده در متن باشد که بحران این زن را برای مخاطب بازسازی کرده و یک تصویر مینیمال و حداقلی از جهان از هم پاشیده درون او به عنوان زنی که جایگاهش را در زندگی گم کرده، ارائه دهد.
اما به نظرمی آید فرشباف و نسیم مرعشی که نویسندگی فیلمنامه را برعهده داشته اند، به حداقل ها هم رضایت نداده و ترجیح داده اند بر همان تعریف اولیه شخصیت و موقعیت اکتفا کنند و در عوض با مانوردادن بر جزئیاتی که نه قصه را بسط می دهد نه انعکاسی از جهان درون هما است، تکرار کسالت بار روزمرگی را در زندگی هما به مخاطب منتقل کنند. درحالی که تکرار و مانوردادن بر یک سری رفتارها وقتی می تواند معنادار شود و در جهت هدف مورد نظر نویسندگان قراربگیرد که از ابتدا تعریفی برای آن در نظر گرفته شده باشد. اما جزئیات روزمره زندگی هما از همان ابتدا وزن و اهمیتی پیدانمی کند که تکرار آن معنادار و در جهت بحران درونی زن تعبیر شود.
به همین دلیل آنچه بیش از همه به چشم می آید تکرار موقعیت های راکد و بدون کششی است که چه بسا در ذهن هما تشدیدکننده فروپاشی درونی او باشد اما مخاطب حس مشترک و درواقع همذات پنداری با هما ندارد که بتواند یک کد کوچک را به مثابه ضربه ای مهلک بر روح رنجور و بیمار او تعبیر کند.
هما زنی است که در تحلیل های فرامتنی نمایانگر تضادی در درون و بیرون است؛ به ظاهر پرستاری مجرب برای التیام زخم های بیماران است اما در درون زخمی و آسیب دیده است و این تضاد دراماتیک می توانست تصویری به یادماندنی از سیمای فروپاشیده یک زن باشد اما متأسفانه این اتفاق نمی افتد.
دومین وجهی که اهمیت و جذابیت این موقعیت اولیه را در فیلم گسترش و بسط می دهد، طبعاً فرم و ساختار اجرا و کارگردانی است که می توانست در بهترین شکل ممکن آئینه تمام نمای ناگفته هایی باشد که در کلمات فیلمنامه بیان نمی شوند، بلکه در زیرلایه جریان دارند و مخاطب آنها را حس می کند.
در این بخش فرشباف با انتخاب فضای برفی زمستان همزمان با آغاز بحران هما و در کلیت فیلم، قصد دارد تعبیری متضاد از خواب زمستانی را به مخاطب انتقال بدهد؛ زنی که اتفاقاًً در این شرایط رکود و سرما، از خواب زمستانی چندین ساله اش بیدار می شود و تازه خودش و جایگاهش را درمی یابد.
از این لحاظ انتخاب فضای برف و بوران زمستانی کارکردی متفاوت پیداکرده که می تواند ویژگی مثبت فیلم محسوب شود اما متأسفانه در این کاربرد درون متنی، متوقف شده و نمی تواند پتانسیلی جدید در این درام ساکن و راکد ایجاد کند و حتی به کسالت باری آن دامن می زند.
این درست است که ترسیم فضای ذهنی هما به واسطه بازسازی آن در اتمسفر فیلم، ایده ای هوشمندانه است اما به هرحال مخاطب به یک جذابیت حداقلی در درام و تصویرسازی برای پی گیری قصه زنی در آستانه فروپاشی، نیاز دارد. نیازی که با حرکت بر خطِ ممتدِ روزمرگی او پاسخ نمی گیرد و به همین دلیل فرصت همراهی مخاطب برای انتقال حس حاکم در لایه های درونی فیلم از دست می رود.
مرتضی فرشباف کارگردان جوانی است که در آثار کوتاه و همین دو فیلم بلند خود نشان داده اهل حرکت بر مسیرهای امتحان شده و تکراری نیست و روحیه ای تجربه گرا دارد که ای کاش متناسب با این روحیه، به انتخاب ایده و قصه فیلم های بعدی اش توجه بیشتری کند و از تناسب و تعادل در فرم و محتوا غافل نشود.

نسخه pdf شماره بیست و دوم ماهنامه هنر و تجربه

برچسب‌ها: