هنر و تجربه، رضا حسینی:دختران  یک کانون اصلاح و تربیت در حومه‌ی شهر تهران، آدم‌های درمانده‌ای هستند که به جرم‌های مختلف، از دزدی ماشین گرفته تا حمل مواد مخدر و قتل عمد، در آن‌جا حبس شده‌اند؛البته با توجه به این‌که آن‌ها چیزی جز فقر و بهره‌کشی (بیش‌تر در قالب سوءاستفاده‌ی جنسی و فیزیکی) را تجربه نکرده‌اند و با در نظر گرفتن این موضوع که آدم‌های اندکی با آن‌ها برخوردی مهربانانه و مایه‌ی تسلی (یا هر چیزی که می‌توانست یک دوران کودکی طبیعی و عادی را برای آن‌ها رقم بزند) داشته‌اند. راجر ایبرت جایی سینما را به «سازواره‌ای (ماشینی) که باعث هم‌دلی می‌شود» تشبیه کرد و «رؤیاهای دم صبح» (که ترکیب «رؤیاهای بی‌ستاره»/ Starless Dreams برای عنوان انگلیسی آن انتخاب شده است)به کارگردانی مهرداد اسکویی، مستندی غم‌انگیز است که دقیقاً مانند چنین سازواره‌ای عمل می‌کند. اسکویی با صراحت احساسی و صلابت نظری‌ای که ویژگی‌های بهترین آثار سینمای ایران هستند، صرفاً پای داستان‌های کسانی می‌نشیند که پیش از این هیچ کس به حرف‌های‌شان گوش نسپرده بود. شهادت‌های خردکننده و کمرشکن آن‌ها به‌سادگی و با ظرافت از دوران کودکی خبر می‌دهد که از این نوجوانان دریغ شده است، و همین موضوع جذابیت جهانی را برای فیلم فوق‌العاده هم‌دلانه‌ی اسکویی به ارمغان آورده است که باید به اعتبار بین‌المللی هرچه بیش‌تر او بینجامد.
اسکویی در ادامه‌ی فیلم‌های «همیشه برای آزادی دیر است» (با عنوان فارسی: «روزهای بی‌تقویم»)و «آخرین روزهای زمستان» به‌ترتیب محصول سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲، درباره نوجوانان مذکری که در کانون‌های اصلاح و تربیت به سر می‌برند، هفت سال زمان گذاشت تا بتواند به کانون نگهداری مجرمان مؤنث دسترسی پیدا کند و حالا تسلیم‌ناپذیری‌اش به ثمر نشسته است. اسکویی و گروه کوچکش در طول بیست روزی که به آغاز سال نو ختم می‌شود، در سالنی بدون اتاق در کنار زندانیانی قرار می‌گیرند که در همین فضا غذا می‌خورند، می‌خوابند و با هم زندگی می‌کنند؛ و معلوم نیست کدام‌شان سال نو را با خانواده‌های‌شان می‌گذرانند. این دخترها در سالنی با تخت‌های خوابگاهی فلزی چسبیده به دیوار، و فضای همگانی بزرگی که در میان‌شان ایجاد شده است، به‌سرعت و عمیقاً با هم اخت می‌شوند؛ و برای اغلب آن‌ها، خانواده‌ی جای‌گزینی که در زندان به دست می‌آورند ارجحیت دارد بر خانواده‌ای در بیرون از زندان منتظرشان است.
اسکویی با این‌که هرگز در مقابل دوربین دیده نمی‌شود اما حضور پی‌جو و مهربان او در پشت دوربین، نیرویی راهنماست. از دخترها درباره جرم‌ها و جنایت‌هایی سؤال می‌شود که آن‌ها را به این‌جا کشانده است و هم‌چنین، شرایط محیطی که ممکن است توضیح و توجیهی بر اعمال آن‌ها باشد. عبارت «آزار دیدن» در ارجاع به سوءاستفاده‌های جنسی از سوی پدرها و عموها بارها به گوش می‌رسد. داستان‌های آن‌ها وجوه مشترک زیادی دارند که به فقر، مواد مخدر و خانواده‌های ازهم‌پاشیدهمربوط می‌شوند اما ویژگی‌های به‌خصوص هر یک از آن‌ها واقعاً آزاردهنده و کمرشکن است. دختری زخم‌های روی بازویش را نشان می‌دهد که مادرش جاهای مختلف آن را روی گاز سوزانده است. دیگری نام خودش را «۶۵۱» گذاشته است چون وقتی مجبور به فروش مواد مخدر بوده، پلیس او را با ۶۵۱ گرم مواد بازداشت کرده است. در این میان، دختر دیگری می‌گوید که چه‌طور با همکاری مادر و خواهرش، پدری را به قتل رسانده‌اند که مهربانی‌اش به‌واسطه‌ی اعتیاد از بین رفته بود.

فرا رسیدن سال نو، یک نقطه‌ی پایان طبیعی را برای «رؤیاهای دم صبح» فراهم می‌کند، اما علاوه بر این، موضوع طعنه‌آمیز دیگری را هم پررنگ می‌کند: اغلب دختران زندانی نمی‌خواهند عید را در خانه و کنار خانواده‌شان جشن بگیرند

اسکویی با اتکا به همین یادآوری‌های ساده، در مقابل دریچه‌ای به داخل خانه‌هایی قرار می‌گیرد که به تعبیر یکی از سوژه‌ها «درد و رنج از دیوارهایش می‌چکد» اما با تمام این حرف‌ها، «رؤیاهای دم صبح» فیلمی مملو از بدبختی و مصیبت نیست. با حبس، امنیت از راه می‌رسد و با گرد هم آمدن دخترانی هم‌سن‌وسال و هم‌قطار در یک سالن، فرصت نادری برای دوستی و تفریح. اسکویی پس از شروع کردن فیلم با تشریفات  انگشت‌نگاری و تهیه‌ی عکس‌های مورد نیاز از مجرمان، به صحنه‌ای از بازی پرشور و پرجنب‌وجوش دخترها در برف کات می‌زند تا روحیه‌ی بی‌خیالی و سبکباری کودکی را در مکانی به تصویر بکشد که دیدن این حس‌وحال در آن دور از ذهن به نظر می‌رسد. پس از آن، دخترها به بازی چرخاندن بطری و «جرأت یا حقیقت» مشغول می‌شوند، بوم صدابرداری را برای خواندن یک ترانه پایین می‌کشند، و به تقلید از روال پرسش‌وپاسخ اسکویی، با یک لیوان به گفت‌وگو با یکدیگر می‌پردازند.

رویای دم صبح
فرا رسیدن سال نو، یک نقطه‌ی پایان طبیعی را برای «رؤیاهای دم صبح» فراهم می‌کند، اما علاوه بر این، موضوع طعنه‌آمیز دیگری را هم پررنگ می‌کند: اغلب دختران زندانی نمی‌خواهند عید را در خانه و کنار خانواده‌شان جشن بگیرند. بخشی از متن حقوقی آزادی آن‌ها این است که کانون پس از رهایی دختران از حبس، هیچ مسئولیتی در قبال اعمال‌شان ندارد، حتی اگر آن‌ها دست به خودکشی بزنند. حتی تصور حوادثی که چنین قانونی را ضروری کرده‌اند هراس‌انگیز است اما این موضوعدر خدمت نقد اصلی اسکویی از جامعه قرار می‌گیرد که باعث و بانی شرایط این دختران است و حالا یک بار دیگر از پذیرفتن مسئولیت کوتاهی‌اش در مورد آن‌ها سر باز می‌زند. والدین آن‌ها تنها مقصران عدم حمایت از آن‌ها نیستند.
«رؤیاهای دم صبح» هیچ پی‌نوشتی ندارد. یکی از شرط‌های امکان دسترسی اسکویی به کانون این بود که او نمی‌تواند سوژه‌هایش را پس از ترک کانون دنبال کند. تمام کاری که از دست او برآمده است، گرفتن نماهایی از آن‌هاست در حالی که خانواده‌های‌شان به سراغ آن‌ها می‌آیند و به سوی سرنوشتی نامعلوم راهی می‌شوند. اما کنجکاوی و هم‌دلی اسکویی در محدوده‌های این مستند فوق‌العاده، ذره‌هایی از بی‌گناهی این دختران را بازمی‌گرداند و به آن‌ها اجازه می‌دهد تا دوباره به عنوان کودک دیده شوند: سرزنده، بازیگوش، مشتاق و به شکلی تراژیک آسیب‌پذیر. یکی از دختران به‌شدت محزون و دلمرده، خودش را «هیچ کس» نامیده است؛ اما دوربین اسکویی با کنار زدن این پوشش پنهان‌ساز، به او نوعی هویت می‌بخشد و او را کسی می‌کند.
اسکات توبایس، ورایتی