هنروتجربه: «دربست» با قراردادن یک راننده در محوریت داستانش و با خلق چندین ماجرای کوتاه از زندگی آدم ها، قرار است نقبی به زیر پوست شهر بزند و از دلشوره ها، دغدغه ها و دلواپسی های این آدم ها بگوید؛ اثری که با انعکاس ناامیدی آدم های داستانش، در پی روزنه هایی از امید است و برای چنین مختصات محتوایی سراغ روایتی نوگرایانه و غیرخطی رفته تا از این راه وارد دنیای برخی از آدم های اجتماع شود. در شماره بیست‌وسوم ماهنامه هنروتجربه علی‌اصغر کشانی گفت وگویی با علی خامه پرست درباره اولین تجربه بلند سینمایی اش داشته که آن را در زیر می‌خوانید.

ایده اولیه فیلم از چه زمانی در ذهنتان شکل گرفت؟
یکی از دوستان نزدیکم با داشتن مدرک کارشناسی ارشد به مسافرکشی اشتغال دارد. خاطرات این دوستم و سایر دوستان به انضمام تجربیات شخصی‌ام در فضاهای مختلف تبدیل شد به هفتاد داستان کوتاه، که اغلب آن‌ها اجازه طرح در قالب یک فیلم را نداشتند. با گذر زمان به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های ذهن من بروز کرد و منجر به ساخت فیلم سینمایی «دربست» شد.

چرا از روایت اول شخص استفاده کردید و برای فیلم از گفتار متن بهره گرفتید؟
فیلم‌نامه «دربست» از دو لایه درونی (واگویه‌های پارسا) و بیرونی (شخصیت‌هایی که در ماجرا درد دل‌هایشان را بیان می‌کنند) شکل گرفته است و پارسا در فواصل مختلف فیلم با توجه به مشکلاتی که افراد مختلف دارند آن‌ها را مورد قضاوت قرار داده و خود را نیز با آن‌ها و شرایطشان مقایسه می‌کند.

با توجه به اینکه ماجرای فیلم در این سال‌ها رخ می‌دهد، چرا خودرو شخصیت اول فیلم پیکان است؟
پیکان را به خاطر ایجاد فضای نوستالژیک، سنتی و قدیمی که دارد و یادگاری از پدر پارسا بوده استفاده کردم.

این انتخاب باعث نشده جاهایی از ماجرا مثل وقتی که مسافران کنار خیابان برای سوارشدن به ماشین می‌ایستند، اتفاقات جور خاصی بیفتد؟ به نظر می‌آید خیلی از آن‌ها حاضر نباشند سوار چنین خودرویی شوند؟
اگر دقت کنید، تمام شخصیت‌ها به گونه‌ای عجله دارند. اگر کسی عجله داشته باشد حاضر است تا مقصد حتی ترک موتور یا وانت هم بنشیند، چه برسد به پیکان. بیشتر شخصیت‌های «دربست» درشرایط خاصی هستند و گرنه همگی با آژانس تا مقصد می‌رفتند.

داستان فیلم در تهران رخ می‌دهد، اما خبری از ترافیک و شلوغی تهران نیست، انگار ما داریم یک تصویر غیرواقعی از تهران می‌بینیم، مثل فیلم «سرنوشت شگفت‌انگیز املی پولن» که ژونه از پاریس یک تصویر کارت‌پستالی و دور از واقعیت داده بود. حالا انتخاب زمان و جغرافیا برای فیلم‌برداری به خاطر محدودیت تولید بود یا از ابتدا قصد چنین شکل و شمایلی از شهر داشتید؟
انتخاب این خودرو و همچنین زمان و شرایط تولید به ما اجازه چنین پروداکشنی نمی‌داد.

برخلاف فیلم‌های آپارتمانی جسارتتان در انتخاب خودرو که باعث دشوار و پیچیده  شدن تولید می‌شود، ستودنی است. علاوه  براینکه عاملی مهم در حرکت داستان هم هست. قصدتان تنوع تصویری و فرار از ایده‌های آپارتمانی بود؟
بیشتر دغدغه‌هایی که داشتم برایم مهم بود و اینکه با مشورت با دیگر دوستان در تیم نویسندگی به این نتیجه رسیدیم که ماشین بهترین وسیله برای انتقال مفاهیم و حرکت روبه‌جلو در این فیلم‌نامه می‌باشد.

پیش از شروع تولید وسوسه نشدید خودتان مسافرکشی کنید و جنس ارتباط با آدم‌های شهر را از نزدیک لمس کنید؟
بله بارها این جنس ارتباط را تجربه کردم.

می‌دانم که مایه اصلی و مشترک همه خرده ماجراهای فیلم، ناامیدی است، اما ربط منطقی این داستانک‌ها به هم به‌جز دو جا (دزدی کیف و اختلاف زوج جوان)، چه می‌تواند باشد؟ از طرفی این نوع روایت‌ها همیشه متهم به این شده‌اند که می‌توانند به‌راحتی جابه جا شوند و اگر زمان فیلم اضافه شود هم همینطور ماجرا پشت ماجرا اضافه شود. تصمیمی روی شکل روایتی این ماجراها برای اینکه یک سیر دیالکتیکی یا رو به صعود یا مدور برایشان تعریف کنید نداشتید؟ اصلا اگر همین رخدادهای کنونی جابه جا شوند، اتفاق خاصی می‌افتد؟
پیشتر به امکان جابه جایی و نوع ترتیب آن‌ها فکر کردم، اما چیزی که می‌بینید ترتیب نهایی کار ما بود. این روند یک سیر ناامیدی به امید است، من فیلم‌های پایان تلخ را دوست ندارم، برای همین هم پایان فیلم «دربست» امیدوارانه است.

پایان فیلم «طعم گیلاس» را دوست داشتید؟
بله.

دو تا از ماجراها به هم ربط پیدا می‌کنند، گم شدن کیف و زوجی که باهم اختلاف دارند، چرا باقی ماجراها ربطی به هم پیدا نمی‌کنند؟
در طراحی اولیه فیلم‌نامه، ابتدا دوبه‌دو داستان‌ها به هم ربط پیدا می‌کردند، اما رفته‌رفته به این نتیجه رسیدم که فقط اشاره گذرایی به یک یا دو شخصیت و ارتباط آن‌ها در فیلم کافی ست و مخاطبین با سلیقه و جهان‌بینی خودشان می‌توانند شخصیت‌ها را به یکدیگر و یا حتی به خودشان ربط دهند.

به نظرم شباهت‌هایی بین فیلم شما و فیلم «شب روی زمین» جیم جارموش وجود دارد، آن فیلم را دیده‌اید؟
آن فیلم را چند سال پیش دیدم، اما من به خاطر اینکه مغایرت‌های زیادی بین این دو فیلم می‌دیدم دوباره سراغ دیدنش نرفتم، اگر می‌خواستم آن فیلم را دوباره ببینم امکان داشت ایده‌های تصویری به من بدهند که من شرایط اجرایش را نداشته باشم، دوست داشتم بدون پیش‌فرض و خیلی ساده سراغ این داستان‌ها بروم.

برخی از ماجراها مشکلات عمومی است اما انتخاب برخی شخصیت‌ها مثل فردی دوجنسه و افغانی از میان آدم‌های جامعه نگاهی خاص‌تر است، چرا این دو تیپ اجتماعی توجهتان را جلب کردند؟
مشاهداتم و خاطرات و یادداشت‌هایی که طی این سال‌ها جمع‌آوری کرده بودم بی‌تأثیر نبودند. به‌طور مثال حدود هفت سال پیش چند نفر بزهکار در ماه محرم در پارکی جلوی یک مرد افغان را گرفتند و تلاش می‌کردند تا کیسه مشکی که در زیر بغلش پنهان کرده بود را از او بگیرند. مرد به آن‌ها التماس می‌کرد که سهم بچه‌ام است و آن‌ها بی‌تفاوت به خواهش و التماس‌های مرد توجه نکردند و به‌زور کیسه را گرفته و متوجه شدند که در کیسه یک پرس عدس‌پلو می‌باشد. ظرف غذا را با عصبانیت به سمت مرد افغانی پرتاب کردند و رفتند!

در یکی از سکانس‌ها، یکی از شخصیت‌ها با بازی رضا ناجی، برای خبری کردن ماجرای جاماندن قیچی در شکم همسرش پس از جراحی، تلاش می‌کند. نگران اینکه طرح این‌گونه ایده‌ها باعث شود به جامعه پزشکی بربخورد نبودید؟
خب فیلم‌ساز نقد اجتماعی می‌کند و نمی‌توان چشم به این واقعیت‌ها بست.

از زمان شروع تاکنون چیزی از فیلم کم‌وزیاد نشده؟
به‌طورکلی دو داستان از فیلم‌نامه حذف و یک داستان به آن اضافه شد.

امکان دارد برخی بازیگران یا برخی دیالوگ‌ها با خودشان لحن خاصی به فیلم بی‌اورند، با انتخاب برخی بازیگران مثلا بیژن بنفشه خواه که تماشاچی با ژانر خاصی او را می‌شناسد، نگران این نبودید که لحن اثرتان تغییر کند؟
خیر. به نظرم بازیگران طنز توان بالایی در ایفای نقشه‌ای سایر ژانرها دارند.

شما در نقش های فرعی از بازیگران شناخته‌شده استفاده کرده‌اید، چرا نقش اصلی فیلمتان بازیگر شناخته‌شده‌ای نیست؟
با توجه به شناخت از توانایی‌های مهدی نصرتی، احساس کردم بهترین گزینه برای ایفای این نقش می‌باشد.

حالا که فیلم اکران شده، دوست دارید تماشاچیان با چه چیزی از فیلمتان بیشتر ارتباط برقرارکنند؟
فیلم دغدغه‌های من از جامعه‌ام است، در زمانی که بحران افسردگی در حال تثبیت است، می‌توان امیدوار بود تا مخاطبین با توجه به این مقوله، اندکی نسبت به آن تأمل و برای برون رفت از آن راه حل پیدا کند.

نسخه pdf شماره بیست‌وسوم ماهنامه هنروتجربه