ماهنامه هنروتجربه – سمیه قاضی‌زاده: موسیقی در خون جنوبی‌هاست. این را هر کسی که به جنوب سفری حتی گذری کرده باشد یا جنوبی‌ای دیده باشد می‌داند اما کمتر کسی است که بتواند آنقدر یکی شود با این مردم نازنین تا میزان وسیع دمخوری‌شان با موسیقی را در تصاویر منعکس کند. کامران حیدری این کار را کرده. انواع و اقسام موسیقی‌هایی که حتی تصورش را هم نمی‌شود کرد، در «دینگومارو» می‌شود دید و شنید و خط ربط همه این موسیقی‌ها حمید سعید است. یک بندری آفریقایی تبار عاشق موسیقی. حتما نیازی نیست تا آدم متخصص موسیقی باشد تا ریشه‌های مشترک موسیقی آفریقا و جنوب ایران، پاکستان و سیستان بلوچستان یا خراسان و افغانستان را شناسایی کند، اما نکته ویژه اینجاست که موسیقی جنوب ایران و به صورت خاص موسیقی که در بندرعباس و بوشهر شنیده می‌شود، صرفا شبیه به موسیقی آفریقایی نیست بلکه واقعا بخشی از آن است که با عشق و شور ذاتی آفریقایی‌هایی که زمانی به ایران مهاجرت کرده‌اند زنده مانده و جریان دارد. حالا حمید سعید که به دینگومارو معروف است و آفریقایی‌تبار هم هست آرزو دارد که بعد از سالیان سال که از حضور آفریقایی‌ها در جنوب ایران می‌گذرد، با موزیسین‌های آفریقایی‌تبار یک کنسرت در طبیعت هرمزگان برگزار کند. برای برآورده کردن خواسته‌اش او به اکثر نقاط هرمزگان سفر می‌کند تا بتواند این موزیسین‌ها را پیدا کند و با آن‌ها کنسرت برگزار کند.
اما این تنها رویه ابتدایی و خط داستانی کلی است که وظیفه روایت‌گری را در فیلم به خود اختصاص داده، وگرنه «دینگومارو» با وجود اینکه سراسر پر است از موسیقی، زندگی یک عاشق را به تصویر کشیده، عاشقی خسته که خواهان برآورده کردن خواسته‌اش به هر شکلی است، خواسته‌ای که در نهایت بی سروشکل و اشک‌انگیز برآورده می‌شود. مساله این است که کارگردان به شخصیت اصلی حمید سعید و همچنین به دوستان او همچون غلام چنان نزدیک شده که به سختی می‌توان تصور کرد دوربین در آن لحظه‌های خاص آنجا حضور داشته. از جمله این لحظات حضور همسران حمید و غلام در فیلم و شنیدن حرفها و حضور در لحظات تصمیم‌گیریشان است. باور اینکه چطور کارگردان در بافت سنتی-بومی شهری چون بندرعباس و شهرستان‌های حومه آن که زنان با پوشش کامل حتی چشم‌ها و بینی خود را هم می‌پوشانند توانسته سراغشان برود و از مکالمات روزانه آن‌ها فیلم بگیرد سخت است. هرچند حیدری در گفتگوهایی که پیرامون این فیلم و همچنین فیلم‌های دیگرش مثل «من نگهدار جمالی وسترن می‌سازم» داشته از زندگی و دوستی چند ساله با شخصیت‌هایش و بعد از آن تصمیم به فیلم‌برداری و ساخت مستند از آن‌ها گفته است. بی‌شک همین زندگی کردن، فارغ از اندیشیدن به زمان بندی می‌تواند منجر به خلق مستندی شود که زندگی در آن جاری است و بدون نقاب خودش را به رخ می‌کشد. زندگی در «دینگومارو» از جنس واقعیت است نه از جنس سینما. به همین دلیل است که می‌توان از آن لذت برد و از کنار خطاهای سینمایی‌اش که گاه در شیوه فیلم‌برداری و زوم‌ها می‌توان یافت گذشت. «دینگومارو» فقط نمایش حمید و غلام و کارلوس و موسیقی نیست، نمایش زندگی است که بیشتر وقت‌ها بر روی مدار دلخواه نمی‌چرخد، نمایش شادی و شعفی است که با موسیقی تولید و بازتولید می‌شود و در خون فقر می‌جوشد و از روی آن عبور می‌کند. «دینگومارو» نمایش لخت آرزومندی است، آرزویی که شبیه به زار به جان «دینگومارو» افتاده است و راه فراری از آن نیست. حمید سعید خودش در جایی از فیلم می‌گوید: « ماما صفیه (ماما زار) یک روز بهم گفت «دینگومارو» یک باد وحشیه که از آفریقا اومده و همیشه در حرکته. اگه این باد به درون جسم کسی بره، آن آدم رو به هر کجا که بخواد میبره! در مراسم زار برای اینکه «دینگومارو» رو اسیر بکنند، آن آدم رو با زنجیر می‌بندند تا نتونه جایی بره و روزها برای او موسیقی می‌زنند تا دینگومارو از جسم او بیرون بره… خیلی‌ها می‌خواستند برای من مراسم زار بگیرند تا دینگومارو از جسمم بیرون بیاد، ولی من دوست ندارم «دینگومارو» از من جدا بشه؛ من و او دیگه با هم دوست شدیم…» در نهایت هم انگار رهایی از این زار امکان‌پذیر نیست و دینگومارو که از برگزاری کنسرتش با آن‌همه برنامه‌ریزی و دوندگی ناراحت و گرفته است، همچنان با دل شکسته به مغازه‌اش برمی‌گردد و گیتار شکسته‌اش را بند می‌زند.
شاید باید یکی از دلایل اصلی القای حس سفر و زندگی، همچنین نزدیکی به فضای اثر را در ریتم تند آن که محصول تدوین است دانست. حیدری در کنار یک تدوین‌گر غیر ایرانی توانسته به این مهم دست پیدا کند. در تدوین این فیلم شما نه آنقدر در شادی غرق می‌شوید که از یادتان برود حمید در جستجوی چیست نه آنقدر با یأس او و همراهانش مأیوس می‌شوید که از یاد ببرید با چه شخصیت خاص و قوی ای مواجه هستید. ریتم فیلم و نوع کات‌ها به گونه‌ای است که سریع‌تر از آنکه شما بتوانید تمرکزتان را از موضوع اصلی از دست بدهید، شما را برمی‌گرداند سر جایی که باید بایستید. شاید بیهوده نیست که به تمامی دلایلی که گفته شد، شبکه آرته تصمیم به تهیه‌کنندگی این فیلم گرفته.

نسخه pdf شماره بیست‌وسوم ماهنامه هنروتجربه

برچسب‌ها: