ماهنامه هنروتجربه – فرانک آرتا: فیلم «فصل هرس» به کارگردانی لقمان خالدی جدای از اینکه به مثابه «سندی ارزشمند» در انسان شناسی تصویری قابل  ارجاع است، ساختار روایی آن واجد ارزش‌هایی است که آن را از مستندی صرفا گزارشی فراتر برده است.
داستان فیلم درباره فردی است به نام «قاسم تک دهقان» در روستایی دورافتاده که ادعا می‌کند داروی سرطان را کشف کرده و به دنبال ثبت آن است. اما به دلیل آزارها و بی‌عدالتی‌هایی که در مسیر ثبت قانونی این اکتشاف متحمل شده، دیگر نمی‌تواند به کسی اعتماد کند. تک دهقان بعد از گذشت یازده سال در عین اعتماد نداشتن به افراد و اجتماع اطراف خود، همچنان تلاش می‌کند تا به موفقیت برسد.
«فصل هرس» به یمن کارگردانی و البته تدوین هوشمندانه فیلم‌ساز جوان بیش ازاینکه بخواهد از طریق شخصیتِ فیلم، جامعه نامتعادل را مورد واکاوی قرار بدهد و به سمت اثری جامعه‌شناختی گرایش پیدا کند، هوشمندانه روی شخصیت قاسم تک دهقان متمرکز شده و در این مسیر هر اتفاق و حتی نکته‌ای به تعمیق این شخصیت کمک می‌کند، تا جایی که به «مستند پرتره» جذابی تبدیل می‌شود. البته در تعریف مرسوم پرتره‌نگاری، مخاطب با شخصیت محوری آشنایی نسبی دارد. اما اطلاعات تماشاگر درباره سوژه اصلی این فیلم در حد خلاصه داستانی دوجمله‌ای است. درحالی‌که در فیلم‌هایی با حضور چهره‌های شناخته شده ملی و بین‌المللی هنری، سیاسی، اجتماعی و… معمولا تماشاگر شناخت اولیه‌ای از آن‌ها دارد و فقط برای کنجکاوی بیشتر به تماشای زندگینامه‌شان می‌نشیند تا اطلاعاتش و حتی نگاهش به او کامل‌تر شود یا تغییر کند.
در «فصل هرس» تماشاگر هیچ شناختی از «شخص» قاسم تک دهقان ندارد و فقط «شخصیت» او مشخص شده که به دنبال ثبت داروی کشف کرده سرطان است. فیلمساز به مرور هم «شخص» و هم «شخصیت» او را به تصویر می‌کشد و درنهایت تماشاگر متوجه می‌شود که این آدم واجد چه خصوصیات منحصربه‌فرد و حتی پیچیده‌ای است. به عبارت دقیق‌تر غیر از روایت زندگی و دردسرهای پیش روی تک دهقان، «پرتره‌ای» ساخته می‌شود که قبل از آن در دنیای واقعی برای مردم قابل شناخت و حتی اهمیت نبود. نکته مهم فیلم این است که روحیات جست وجوگر شخصیت در فیلم نمود پیدا می‌کند. در ابتدای فیلم شاهد هستیم که مرد مشغول باغداری و هرس کردن درختان است؛ رفتاری که در ادامه فیلم هم می‌بینم که در مسیر رسیدن به هدفش مشغول زدودن نگاه‌های غیرانسانی آدم‌های اطرافش است.
فیلم که از وسط شروع می‌شود، به مرور از یک سو همسر و فرزندان مرد را معرفی می‌کند و از سوی دیگر روی نحوه برخورد کارمندان و مسئولان ادارات دولتی با موضوع کشف دارو متمرکز می‌شود. هرچه به جلو گام برمی‌داریم از طریق اندازه نماها تنهایی مردی هویدا و عریان می‌شود. آنجا که در خلوت گریه می‌کند و فقط ناگفته‌های خود را می‌تواند مقابل دوربین بگوید و خانواده‌اش در جریان آن نیستند. درواقع دوربین به تنها پناهگاه او تبدیل می‌شود. اما باوجود راحت بودن نسبی‌اش مقابل دوربین، از طریق نورپردازی فضای رازآلودی ترسیم می‌شود و گواه این است که هنوز حرف‌های نگفته زیاد دارد! ضمن اینکه «رازآمیز» بودن اکتشاف فرمول داروی سرطان به آن اضافه و در تاروپود ساختار فیلم هم تنیده می‌شود. یعنی بااینکه متوجه می‌شویم که مرد همچنان نسبت به اجتماع بی‌اعتماد است، اما حرف‌هایی را بیان کرده. درعین اینکه مردی خوب و دوست‌دار خانواده‌اش است، اما نمی‌تواند بیش از این سخن بگوید و راز اصلی مرد فیلم همچنان تا انتها سربه مهر باقی می‌ماند. ضمن اینکه باوجود سمپاتی زاویه نگاه فیلم‌ساز به مرد، در صحنه‌ای از فیلم از او فاصله می‌گیرد و می‌پرسد که شاید کشف داروی سرطان توهمی بیش نباشد! هنگام پاسخ دادن مرد را در مدیوم شات می‌بینم که با لحظه‌ای سکوت با اعتماد به نفس رو به دوربین، پرسش‌کننده را به گذشت زمان دعوت می‌کند. زورآزمایی و مصاف مرد با جامعه علیرغم شکسته‌ای پی‌درپی‌اش، یادآور مستندهای کلاسیک تاریخ سینماست. در پایان این مستند شاید ناامیدکننده به نظر برسد که آیا بالاخره میان این اجتماع بی‌رحم، صدای قاسم تک دهقان شنیده می‌شود و او به هدفش می‌رسد؟! اما در پس این سؤال، تنها فردی که در ذهن تماشاگر باقی می‌ماند کسی نیست جز قاسم تک دهقان!

نسخه pdf شماره بیست‌وسوم ماهنامه هنروتجربه