ماهنامه هنروتجربه – ایلیا محمدی‌نیا: «هنر و تجربه» عمر طولانی در سینمای عریض و طویل ما ندارد. طفل نوپایی است که ماه‌های آغازین تولد خود را پشت سر می‌گذارد و طبیعی است که آزمون و خطا در مرحله گذار مشخصه اصلی آن باشد. هنر و تجربه هنوز هویتی مستقل ندارد و به همین جهت هم هست که سطح فیلم‌های به نمایش درآمده در بخش هنر و تجربه سی وچهارمین جشنواره فیلم فجر گاه تفاوتی آشکار را نشان می‌دهد. به نظر می‌رسد انتخاب آثار در این بخش نیاز به بازنگری مجدد دارد.
وقتی درباره هنر و تجربه در سینما صحبت می‌کنیم یعنی اینکه یک اثر در بیان تصویری و یا ساختار روایی دارای نوآوری‌های باشد و اساسا تجربه‌های نو و بعضا نامتعارف امکان نمایش و دیده شدن بیابند. در این مجال قصد تحلیل این مبحث را ندارم که در فرصتی دیگر فارغ از تمام هیاهوهای جشنواره فیلم فجر به آن خواهم پرداخت اما می‌خواهم به اتفاق خوشایندی اشاره کنم که هوشمندانه در انتخاب فیلم «زمناکو» جهت نمایش در بخش هنر و تجربه صورت پذیرفته است.
وقتی این فیلم جهت حضور و نمایش در بخش هنر و تجربه جشنواره فیلم فجر گزینش شد یعنی اینکه به‌زودی شاهد نمایش آن در گروه سینماهای هنر و تجربه خواهیم و این خبری خوشحال‌کننده برای علاقه‌مندان سینمای مستند است چراکه فیلم امکان اکران عمومی پیدا می‌کند و قشر بیشتری از سینماروها می توانند نوع دیگری از سینما را که تنها در جشنواره‌های تخصصی محدود سینمای مستند دیده بودند تجربه کنند.
مهدی قربان پور با ساخت بیش از ۲۰ فیلم کوتاه و مستند و کسب جوایز بسیار داخلی و بین‌المللی کارگردانی شناخته شده در حوزه سینمای مستند محسوب می‌شود و اتفاق بزرگ سی وچهارمین جشنواره فیلم فجر نمایش فیلم «زمناکو» ساخته این کارگردان مستندساز نه در بخش مستند که در بخش هنر و تجربه است.
روز ۱۶مارچ ۱۹۸۸ (۲۵اسفند ۱۳۶۶) حلبچه شهری مرزی در اقلیم کردستان عراق توسط صدام بمباران شیمیایی شد که این اتفاق باعث جدایی کودکی ۴۰روزه از آغوش مادرش می‌شود. کودک در دامن زنی در مشهد در کنار خانواده‌ای گرم رشد می‌کند. مادر تلاش می‌کند با گرفتن شناسنامه برای کودک هویتی ایرانی به او بدهد اما به دلیل آنکه همسر زن فوت شده امکان گرفتن شناسنامه برای نوزاد که حالا نام علی را با خود یدک می‌کشد میسر نمی‌شود و کودک سال‌ها بعد از مرگ مادرش غربت و تنهایی را تجربه می‌کند و همین انگیزه‌ای قوی می‌شود که به دنبال هویت و ریشه‌های اصلی خود دست به جست وجو بزند و تقدیر به‌گونه‌ای معجزه‌وار رقم می‌خورد که علی خانواده خود را که تنها شامل مادرش می‌شود نه در ایران که در حلبچه بیابد.
فیلم «زمناکو» در نگاه نخست سوژه‌ای جذاب دارد. اما آنچه که جذابیت فیلم محسوب می‌شود صرفا سوژه جذاب آن نیست. اساسا صرف داشتن سوژه‌ای جذاب منجر به تولید فیلمی جذاب نمی‌شود. روایت بی‌لکنت به همراه ریتمی مناسب و تلاش کارگردان برای روایتی صادقانه بدون آنکه در ورطه ملودرام‌های مرسوم اینگونه آثار بیفتد باعث می‌شود مخاطب با فیلمی مواجه شود که بدون سوءاستفاده از احساساتش به بیان شریف قصه‌اش می‌پردازد که قابلیت‌های زیادی برای ساخت فیلمی اشک انگیز را داشت. همین نگاه ارزشمند قربان پور، کارگردان فیلم، باعث می‌شود که تماشاگر بیشتر از آنکه برای علی دلسوزی کند درگیر موضوع اصلی و دغدغه کارگردان شود؛ جنگ و هویت‌هایی که از دست می‌رود. سکانس پایانی فیلم جایی که زمناکو (علی) به اردوگاه پناه جویان کوبانی می‌رود و با کودکان آنجا به بازی می‌پردازد خود شروع داستانی دیگر برای کودکانی است که شاید همچون زمناکو آنقدر اقبال نداشته باشند که در دامن خانواده‌ای مهربان بزرگ شده و درس بخوانند و سرانجام هویت و خانواده اصلی خود را بازیابند.
سکانس‌های مربوط به دورهمی خانواده‌های مدعی علی در تلویزیون کردزبان و بیان احساساتشان و همچنین گردهمایی بزرگ روز اعلام نتیجه DNA از فصول درخشان و تأثیرگذار فیلم محسوب می‌شود.
آنچه که ردّپای کارگردان را در جای‌جای فیلم نشان می‌دهد استفاده درخشان از تصاویر آرشیوی و پرکردن جاهای خالی زندگی کارکتر اصلی فیلم با پلان و سکانس‌هایی است که تماما در خدمت قصه فیلم قرار می‌گیرند. در این میان نباید از تدوین خوب ارسلان امیری و موسیقی درخور توجه مجید پوستی بی‌تفاوت گذشت.
نسخه pdf شماره بیست‌وسوم ماهنامه هنروتجربه

برچسب‌ها: