هنروتجربه: محمد مهدی عسگرپور کارگردان و مدیرعامل سابق خانه سینما و حسین معززی‌نیا منتقد و سردبیر ماهنامه «۲۴» درباره‌ی «چشم‌انداز سینمای ایران در سال ۹۵ » در برنامه «شهر فرنگ» شبکه خبر با هم به گفت‌وگو نشستند.

بخش‌هایی از این برنامه تلویزیونی به گروه هنر و تجربه اختصاص داشت.
معززی‌نیا در پاسخ به پرسش حمیدرضا مدقق مبنی بر این که :«بعضی‌ها با گروه هنر و تجربه مخالفند، ارزیابی شما از این گروه چیست؟»  چنین عنوان داشت :«حرف بسیاری از کسانی که با فیلم‌ها و شیوه‌ی عمل این گروه مخالفند بی‌ربط نیست. اما در کشوری که سینمایش این‌طور اداره می‌شود که گفته شد، چه می‌شود کرد؟ فیلم‌هایی ساخته می‌شوند که امکان اکران عادی ندارند ،اما اینها مخاطبان خود را دارند و باید اکران شوند. شیوه‌ی فعلی گروه هنروتجربه  نتیجه‌ی تجربه‌های گروه های قبلی است ، با برنامه‌تر از آنهاست و استمرار هم دارد، راه دیگر چیست؟ آنهایی که مخالفت می‌کنند، راه دیگری سراغ دارند؟»
عسگرپور هم در پاسخ همین پرسش گروه هنروتجربه موفق دانست و ادامه داد : «یکی از مشکلات ما در این سینما اساساً بحران اظهار نظر است! یعنی هرکدام از دوستان تریبونی در دست دارند و اظهار نظر می‌کنند که همه هم قابل احترامند. اما مسئولانی که میزهای خود را برای درازمدت ندارند تحت تآثیر تک تک این حرف‌ها قرار می‌گیرند و براساس این نظر و آن نظر روال‌های مختلفی را پیش می‌گیرند.گروه هنر و تجربه حدود هفتصد هشتصد صندلی از سینمای ایران را اشغال می‌کند و در سال گذشته هم حدود دو میلیارد از ۷۰ میلیارد کل فروش را به خود اختصاص داده است. در خیلی از جاهای دنیا دولت سوبسیدی را به بخش‌هایی از سینما که فکر می‌کند مخاطب خاص دارد اختصاص می‌دهد و سینماهای خاصی را تقویت می‌کنند تا بتوانند این فیلم‌ها را اکران کنند. رمز موفقیت آنها هم همین مداومت است. یعنی بعد از مدتی نمی‌گویند نشد و فراموشش کنیم و سراغ طرح دیگری برویم.اینجا دولت‌ها عزم مشخصی برای مواجهه با چرخه‌ی ناقص تولید فیلم ندارند و ما با حجم وسیعی از فیلم‌ها مواجهیم که نمی‌توانند اکران شوند . هنرو‌تجربه این امکان را فراهم کرده فیلم‌های خاصی اکران شوند . به نظر من موفق هم بوده چون استمرار داشته و طرح و برنامه‌ی مشخصی هم داشته که شاید به خاطر مدیرانی است که در این بخش کار می‌کنند.»

در این میزگرد موارد دیگری هم مطرح شد که برخی از آن‌ها در زیر می‌آید:

در روزهای پایانی سال شاهد افزایش بلیت بودیم؛ آیا این افزایش قیمت ناگزیر است؟
به نظرم دوستان ناگزیرند که به سمت افزایش قیمت بلیت بروند و در اکران نوروز هم تا حدی جواب گرفته شد و می‌تواند ادامه پیدا کند. به هر حال با توجه به دخل و خرج سینما، این کار ناگزیر است. اگر به فروش فیلم‌ها توجه کنیم، سال گذشته ۷۰ میلیارد تومان عایدی سینما از محل فروش بلیت بوده است. نیمی از آن مال سینماهاست و نیمه‌ی دیگر مال تهیه‌کننده. از بخشی که متعلق به تهیه‌کننده است بخشی صرف تبلیغات می‌شود و سهم هر فیلم در این گردش مالی نسبت به خیلی چیزهای دیگر ناچیز است و در شأن سینمای ایران نیست. سینمای ایران خودش را به این وضع عادت داده است و همه‌ی اینها باعث شده تا در وضعیت غیرطبیعی تولید و اکران بمانیم.

فروش خوب هم درمورد چند فیلم بوده و بیشتر فیلم‌های سال گذشته ضرر کرده‌اند
عسگرپور: همینطور است؛ در سینمای ایران مشکلی که هست این است که از بین ۹۰ فیلمی که تولید می‌شود، حدود ۵۵ فیلم -بجز گروه هنرو تجربه- امکان اکران دارند، یعنی بعضی فیلم‌ها اصلا اکران نمی‌شوند و از بین فیلم‌های اکران شده هم چند فیلم دخل و خرج می‌کنند و برای بقیه این اتفاق در اکران عمومی نمی‌افتد. به همین دلیل باید قیمت بلیت را تا حد ممکن بالابرد؛ یعنی تا جایی که هم مخاطبان رغبت داشته باشند به سینما بیایند هم فیلم‌ها از این طریق عایدی داشته باشند.

با وجود اینکه بسیاری از فیلم‌ها دخل و خرج نمی‌کنند، چرا هرساله این‌همه فیلم در کشور تولید می‌شود؟
معززی‌نیا: فکر نمی‌کنم کسی جواب قطعی و قاطعی به این سؤال بدهد؛ فکر می‌کنم یک چرخه‌ی ناقص باعث طرح چنین سؤالی می‌شود. دلیل این اتفاق هم یک مورد نیست؛ در کشور در حوزه‌های مختلفی برای ساخت فیلم‌ها تصمیم گیری می‌شود که اغلب با هم هیچ ارتباطی ندارند. سازمان‌هایی در کشور هستند که بودجه‌ای دریافت می‌کنند که فیلم بسازند. بخشی از تهیه‌کننده‌های خصوصی هم وجود دارند که کارشان همین است.
بخش دیگر هم فیلمسازان جوانی‌اند که امیدوارند کارشان دیده شود و اینها با امکانات وام‌های فارابی یا نهادهای دیگری که موظفند با بودجه‌ی دولتی فیلم بسازند، فیلم می‌سازند. چرخه‌هایی از این قبیل که لزوماً از اکران و پسند مخاطب نمی‌آیند در کشور فعال است. این چرخه‌ها را هیچ کار نمی‌شود کرد، مهم این است که نسبت آن با نیاز تماشاگر و سلیقه‌ی مخاطب چیست؛ خیلی وقت‌ها فیلم‌هایی ساخته‌ می‌شود که مشخص نیست به درد کدام بخش از جامعه می‌خورد و با کدام نیاز مخاطب سازگار است و با کدام برآیندی که از اکران سال قبل به دست آمده مطابقت دارد؟

این چرخه تا کی به چرخیدن خود ادامه می‌دهد؟
عسگرپور: سال‌هاست که با این وضعیت مواجهیم و تلاش جدی هم نشده که سینما به هسته‌ی واقعی خود نزدیک شود. یعنی بنده به عنوان فیلم‌ساز بفهمم که اگر فیلمی می‌سازم که مخاطب ندارد، این در آینده‌ی کاری من تأثیر می‌گذارد؛ نه این‌که من پنج فیلم بسازم که مخاطبی ندارد و فیلم ششم و هفتم را هم به راحتی بسازم. در زمان مسئولیتم در فارابی با تهیه‌کنندگانی مواجه می‌شدم که دو فیلم ساخته بودند که شکست مطلق بود و داشتند فیلم سوم را می‌ساختند و می‌دیدی که خوب هم دارند، زندگی می‌کنند. پیدا کردن اینکه این اتفاق چطور می‌افتد کمی سخت است و شاید ما بدانیم ولی عنوان کردنش احتیاج به وقت وسیع دارد و برای مخاطب هم ممکن است جذاب نباشد که این بخش از سینما را کالبد شکافی کنیم.
به نظر من مادامی که دولت‌ها –می‌گویم دولت‌ها چون سینما در کشور ما توسط دولت اداره می‌شود؛ البته نه این که همه‌ی فیلم‌ها توسط دولت تولید شود- برنامه‌ی مشخصی نداشته باشد -که به نظر من ندارند- نمی‌توان گفت سینما از نقطه‌ی «الف» به نقطه‌ی «ب» می‌رسد. البته مدیران دولتی گاهی در این ماجرا بی‌گناهند. در این وضعیت بل‌بشو بعضی سال‌ها، اتفاقی فیلم‌های خوبی ساخته می‌شود و بعضی سال‌ها ساخته نمی‌شود.

چند دستگی بین اهالی سینما در سال ۹۵ هم ادامه پیدا خواهد کرد؟
معززی‌نیا: خیلی موضوع حادی است. بخشی از اینها دو دستگی‌های صنفی است که کاری با آن نمی‌توان کرد. اما درمورد اظهار نظرها به بحران جدی‌ای رسده‌ایم و این حجم عظیم اظهار نظر شدت پیدا می‌کند. مجموعاً حرفهایی زده می‌شود که دردی را دوا نمی‌کنند و پایگاه نظری روشن و استدلال مشخصی ندارند و کمکی به سینما نمی‌کنند. این شامل برنامه‌های تلویزیونی و مطالب رسمی و غیررسمی منتشر شده هم هست. حرف‌های بی‌مبنا زیاد زده می‌شود. اتهام زدن به بعضی فیلم‌ها و برخی فیلمسازها و… .
رسمی که در تلویزیون باب شده که در شب‌های جشنواره، فیلم‌های جشنواره را تا ته ماجرا نقد و بررسی کنند و جدل کنند و چهل دقیقه درباره‌ی فیلمی که دیشب برای عده‌ی کمی، اکران شده حرف بزنند. فکر نمی‌کنم کار رایجی در هیچ‌جای جهان رایج باشد! خاصیت این کار چیست؟ روشن است که با این کار حمله می‌کنیم به یک فیلم‌ساز و اصلاً با او حرف می‌زنیم و می‌خواهیم یک یا چند آدم خاص را بزنیم.

مدتی بعد جشنواره جهانی فجر برگزار خواهد شد و پس از آن هم جشنواره ی کودک و جشنواره های متعدد دیگر؛ به نظر شما با تراکم جشنواره روبروییم؟!
معززی‌نیا: بله، با تراکم جشنواره روبروییم؛ اما اساساً در همه جای دنیا جشنواره با تعریف و هدف معنا پیدا می‌کند و هر جشنواره‌ای یک تعریف سه چهار خطی دارد و فرد می‌داند در این جشنواره قرار است چه اتفاقی بیفتد. اما جشنواره‌های ما به شکل وحشتناکی فاقد تعریف هستند و جشنواره فجر که از همه مهم‌تر است از همه بی‌تعریف‌تر است. سال‌هاست از حوزه‌ی معنایی و کارکرد خودش خارج شده و الان برگزار می‌شود، چون هست! یعنی هرمدیری جزو تقویم سالیانه‌ی خود آن را دارد و باید برگزار شود.
باید از دبیران این دوره و دوره‌های قبل پرسید، چرا؟ کمکی به سینمای ایران می‌کند؟ استراتژی‌ای برای سینما تعریف می‌کند؟ موجب شهرت بین‌المللی سینمای ایران می‌شود؟ موجب رونق سینما می‌شود؟ وقتی در جشنواره‌های اصلی وضع این است در جشنواره های دیگر نمی‌توان انتظاری داشت.در این وضع نمی‌توان راجع به تراکم جشنواره‌ها صحبت کرد؛ در سال‌های قبل تراکم جشنواره‌های موضوعی بیشتر بود. جشنواره‌ای مثل سینما حقیقت را درک می‌کنم؛ نوع برگزاری و شکل و برنامه‌اش معقول‌تر از خیلی از جشنواره‌هاست و باید برگزار شود. ولی جشنواره‌ی فجر آنقدر به سینمای ایران ضرر می‌زند که ترجیح می‌دهم با این وضع اصلاً برگزار نشود.

درمورد تفکیک جشنواره‌ی فجر نظرتان چیست؟
عسگرپور: در این مورد مجموعاً حس مثبتی داشتم منتها واقعیت این است که هر دو جشنواره فجر باید به جشنواره بودن نزدیک شوند و نباید فکر کنیم در دنیا هر کاری می‌کنند ما نباید انجام بدهیم؛ بومی سازی هم تا حدی قابل فهم است. جشنواره‌ی فجر ملقمه‌ای از جشن و جشنواره است. جشنواره‌ی جهانی فجر به جشنواره نزدیکتر است اما با محدودیتی که اساساً با رویدادهای فرهنگی در عرصه‌ی بین‌المللی داریم، ممکن است با شکلی مواجه شویم که نشود اسمش را گذاشت جشنواره. دوستان امسال تلاش کردند از نظر موضوعی به تعریف مشخصی از فیلم‌های جشنواره برسند و صرفا فیلم‌ها به این خاطر که از نظر ممیزی قابل نمایش هستند به بخش مسابقه نروند! امسال سالی است که قابل قضاوت است چون سال قبل دوره‌ی اول تفکیک این جشنواره بود.