هنروتجربه:در دومین کارگاه آمورشی دومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر  فرزاد موتمن با هنرجویان «دارالفنون» از  تجربه‌هایش در سینما سخن گفت.

موتمن در ابتدای صحبت‌هایش با تاکید بر این نکته که فیلم‌هایش را بر پایه ‌فیلم‌نامه های دیگران می‌سازد، تاکید کرد:«به همین دلیل ‌می‌‌توانم ادعا کنم کارگردان‌تر هستم. در این جلسه  می‌‌خواهم مشخص تر درباره اینکه کارگردان کیست و چه ‌می‌‌کند با هم صحبت بکنیم. ما وقتی فیلم ‌می‌‌سازیم، درگیر پروژه‌ای هستیم که خیلی عینی است. ‌فیلم‌نامه روی کاغذ است، کسی با پودر و بورس در لوکیشن ‌می‌‌چرخد که گریمور است، و بازیگر در حال بازی است و همین طور بقیه عوامل، اما کارگردان کجای کار است؟ کار او چیست؟»

موتمن پس از طرح این پرسش از هنرجویان خواست تا تعریفی از کارگردان به او بدهند و در جمع‌بندی تعاریف ‌آن‏ ها‌ گفت: «همه تعریف ها درست است اما من با تعریف مهمان تاجیکی که کارگردان را خیال پرداز دانست بیشتر موافقم. اساس کار یک کارگردان خیال است و این کلید شروع یک فیلم است. زمانی که که به ما به عنوان کارگردان ‌فیلم‌نامه‌ای را ‌می‌‌دهند، ما شروع ‌می‌‌کنیم به خواندن و تصور کردن و تخیل! اما تخیل لجام گسیخته و وحشی است و باید با آن آگاهانه برخورد کنیم و با خودمان تخیل را به جایی ببریم که برای فیلم کاربردی است. وقتی ‌فیلم‌نامه را ‌می‌‌خوانیم باید آن را در ذهن ببینیم و در نهایت هم بیننده باید چیزی نزدیک به آنچه ما روز اول دیده‌ایم، ببیند اما برای رسیدن به این مرحله باید قبل از هر چیز به تم ‌فیلم‌نامه فکر کنیم و اینکه چه ‌می‌‌خواهد به ما بگوید.»

این کارگردان در ادامه این بحث، فکر کردن به تم را راهی برای تشخیص ریتم فیلم دانست: «به نظر من ریتم کند و تند ندارد و ریتم یا درست است و یا نیست و کارگردان باید تشخیص بدهد ریتم فیلمش چگونه است.» و سپس ادامه داد:« تم از طبیعت فیلم ‌می‌‌آید و در کنار آن است که ژانر را ‌می‌‌توان تشخیص داد اما در سینمای ایران مشکل ژانر گریزی وجود دارد و ژانر فیلم‌ها خیلی دیر تشخیص داده ‌می‌‌شود و افراد خیلی راحت نمی‌‌توانند بگویند فیلمی‌‌ که دیده‌اند و یا ساخته‌اند در چه ژانرهایی است. اما نباید فراموش کنیم که نشناختن ژانر موجب دوری از ریتم، رنگ، لحن و تصورات اولیه برای ساخت فیلم است.»

موتمن در بخش دیگری از این جلسه، وارد مبحث بازیگری شد و با اشاره به این نکته که از همان ابتدایی که ‌فیلم‌نامه را می‌خوانید، باید درباره جنس بازی ها تصمیم بگیرید، توضیح داد:«من در فیلم «هفت پرده» به همه بازیگران گفته بودم شما  همه ماسک هستید و نباید هیچ حسی در صورت‌تان باشد. شما هم باید درباره همه این موارد تصویر داشته باشید. آیا شما ‌می‌‌خواهید بازیگران‌تان مثل بازیگران ایتالیایی از حرکت دست‌هایشان استفاده کنند یا نه؟ ‌می‌‌خواهید به چه لحنی حرف بزنند؟ خوانش آهنگین داشته باشند یا نه؟ با سرعت حرف بزنند یا کند و همه این‌ها به شناخت شما از شخصیت‌هایی که ‌می‌‌خواهید برمی‌‌گردد.»

و در ادامه بحث چگونگی کاربرد صحنه‌های زدو خورد را در فیلم پیش کشید:«تقریبا در همه فیلم‌هایم یک صحنه کتک کاری را حداقل دارم و حاضرم ساعت‌ها درباره دعوا صحبت کنم، آن را به نوعی رقص می‌دانم که متاسفانه در سینمای ما شناخته نشده و ما تصویر درستی از زد و خورد نداریم. چگونه گرفتن صحنه زد و خورد منوط به شناخت نوع کنش‌ها است. گاهی باید جزئیات کتک کاری گرفته شود گاهی از دور و گاهی هم باید دوربین بین بازیگران کاشته شود و همه این‌ها به دیدگاه ما برمی‌‌گردد که چگونه ‌می‌‌خواهیم این صحنه را نشان بدهیم اما متاسفانه در بسیاری مواقع فقط ‌می‌‌خواهند تماشاگر را با این صحنه هیجان زده کنند.»

موتمن هم چنین  بدترین کاری را که ‌می‌‌توان در پروسه ساخت فیلم به کار بست فکر نکردن و سپردن کار به عوامل ذکر کرد:«روزی که به فیلم‌بردارت گفتی این صحنه را هم ‌می‌‌توانی روی دست بگیری و هم روی سه پایه و… بدانید بدترین فیلم را  ‌می‌‌سازید چون فکری ندارید که با مهارت و شناخت اعضای گروه خود آن را غنا ببخشید و ‌آن‏ ها‌ هم دم دست‌ترین‌ها را برای شما انجام خواهند داد.  فیلم در صحنه ساخته نمی‌‌شود بلکه در خلوت اتاق و روی برگه دکوپاژ ساخته ‌می‌‌شود. کارگردان بیشتر از هرکسی در معرض اهانت و حق خوری و فحش قرار ‌می‌‌گیرد و بسیار آدم تنهایی است.حتی دستیار کارگردان هم بیشتر مواقع در واقع دستیار تهیه کننده است.»

اوکارگردان را آدم به شدت غمگین و تنهایی دانست که معمولا از او قدردانی نمی‌‌شود اما در عین حال کار او لذت بخش‌ترین کار دنیا است و در ادامه  نقل قولی از تی‌اس‌الیوت را عنوان کرد:«الیوت ‌می‌‌گوید«من آرزو دارم خودم را از پنجره اتاق نگاه کنم و ببینم چگونه در خیابان  راه ‌می‌‌روم»، در واقع ما هم  با ساخت فیلم‌هایمان همین کار را ‌می‌‌کنیم.»

آخرین مبحثی که موتمن در این کارگاه مطرح کرد، تصورش از کارگردانی بود:« تصور من از کارگردان فرمانده نیست هر چند اعتقاد دارم کارگردان باید نظم داشته باشد اما به گروهش هم اجازه خلاقیت بدهد و به تعریفی بینابینی با ‌آن‏ها‌ برسد. چرا که ما کارگرد‌ان‏ ها‌ی متوسطی هستیم و به همه احتیاج داریم و گدار دوست داشتنی نیستیم که جزو کارگردانانی است که دنیای خاص و نفوذناپذیر خودشان را دارند و برای همین مجبور است فقط فرمانده باشد و اطرافش بیشتر از چهار، پنج نفر نیستند.»