ماهنامه هنروتجربه – ایلیا محمدی‌نیا: «بدون مرز» روایت پسرک نوجوانی است که برای امرار معاش و گذران زندگی هرروز در دل نیزار‌ها به سراغ کشتی متروک و به گل نشسته‌ای می‌رود و ماهی گیری می‌کند تا اینکه با حضور غریبه‌ای همه چیز تغییر می‌کند…
نخستین ساخته سینمایی امیرحسین عسگری مضمونی ضدجنگ دارد و در دنیایی آخرالزمانی به تصویر کشیده شده‌است؛ دنیایی که دیگر خانواده و جوامع انسانی مفهوم خود را از دست داده اند و انسان‌ها تنهایی را امری عادی می‌دانند. فیلم جغرافیای خاصی را تداعی نمی‌کند و البته کارگردان تلاشی نیز برای معرفی آن نمی‌کند، چراکه آنچه مهم است جهانی است که در کشتی شکل می‌گیرد، گویی کشتی می‌شود همه جهان انسانی که می‌خواهد فارغ از همه سختی‌ها و نزاع‌ها آنجا پناه بگیرد و زندگی کند. در این جغرافیای کوچک جنگی نیست، آنچه هست زندگی است.
با ورود و حضور نخستین غریبه به کشتی کم کم همه چیز رنگ می‌بازد. حال این جغرافیای کوچک که محل زندگی و آرامش بود محل نزاع می‌شود و خیلی زود هریک از این دو نفر خود را مالک آن می‌دانند و مرز‌ها شکل می‌گیرد. ساکنان و به عبارت درست‌تر مالکان جدید کشتی زبان همدیگر را نمی‌فهمند. دخترک با تهدید اسلحه مرز خود را در کشتی با پسرک نوجوان مشخص می‌کند و این البته به مذاق پسر خوش نمی‌‌آید، چراکه پسرک نوجوان خود را مالک کشتی به گل نشسته می‌داند. اما رفته-رفته حضور مالک جدید را می‌پذیرد و البته سعی می‌کند به مرز شکل گرفته به رغم خواسته‌اش احترام بگذارد. هرچند تنش میان این دو همچنان ادامه دارد. نزاع با نخستین گریه‌های کودک جای خود را به آشتی می‌دهد. پسرک سعی می‌کند به بهانه این کودک که حالا بهانه‌ای شده برای صلح، دخترک و کودک را با زبان بی‌زبانی مورد حمایت خود قرار دهد. کم کم خانواده شکل می‌گیرد و مرز‌ها جمع شده به فراموشی سپرده می‌شوند. اما این پایان ماجرا نیست و آرامش خانواده جدید در این جغرافیای جدید دیری نمی‌پاید. حضور سرباز امریکایی آرامش را به هم می‌زند و با حبس او آرامش نسبی شکل می‌گیرد. اما سرباز نیز همانند دخترک زخم خورده جنگی است که مایل به آن نبوده چراکه او را از خانواده‌اش دور ساخته است. حال او هم به جمع خانواده کوچک اضافه می‌شود.
امیرحسین عسگری در نخستین ساخته سینمایی‌اش تلاش بسیار دارد تا با استفاده از ابزار صدا و تصویر به آنچه که مدنظرش است دست یابد و به مخاطبش ارائه دهد و البته تا لحظه ورود دخترک نوجوان به کشتی در این راه موفق عمل می‌کند. نور‌پردازی درخشان به همراه تصویربرداری و صدابرداری موفق در کنار موسیقی درخورتوجه فیلم جهان مورد نظر کارگردان را به خوبی به تصویر می‌کشد و البته بازی خوب بازیگر نوجوان فیلم در این دقایق در خلق جهانی باورپذیر کمک شایانی می‌کند.
اما با ورود نخستین غریبه به محدوده جغرافیایی زندگی پسرک نوجوان، فیلم ریتم مناسب خود را از دست داده دچار افت می‌شود. بیان تصویری فیلم رفته رفته رنگ می‌بازد و با ورود سومین غریبه (سرباز امریکایی) به اوج می‌رسد تا جایی که با حضور او کلام جای تصویر را می گیرد و مخاطب بیشتر از آنکه درگیر موسیقی، صدا و تصویر باشد درگیر کلام است.
در «بدون مرز» کارگردان تلاش می‌کند با خلق جهانی متفاوت، دنیایی ضدجنگ را به تصویر بکشد. او معتقد است برای ساختن جهانی تازه و مشترک نیاز به زبان و فرهنگ مشترک نیست، می‌توان هم زبان نبود اما هم دل بود و دور یک سفره نشست. می‌توان نیروی متخاصم را مجاب کرد که به جای جنگ و نابودی، کودکی را آرام کند و با تمام اختلاف نظر‌ها با او سر یک سفره نشست و جهانی زیبا را شکل داد. و البته این آرزویی بیش نیست چراکه آنچه این جهان را شکل می‌دهد و به پیش می‌برد آرزو و خواسته‌های انسانی نیست. بلکه جنگ آورانی هستند که زیست خود را در نابودی و جنگ و نزاع می‌بینند؛ هم آنانی که همه چیز را به غارت می‌برند و در این جهان است که انسان می‌ماند و کشتی و جهانی جنگ زده و غارت شده. جنگی که بنا بر گفته کارگردان «بدون مرز»: «نمی‌دانم چه تعداد مادر فرزنددار می‌شوند، فقط می‌دانم جنگ می‌خواهد آن‌ها تنها باشند».
آیا جنگ را پایانی خواهد بود؟ فیلم «بدون مرز» با نگاهی واقع گرایانه می‌گوید «نه» و این تلخی بی‌پایان همچنان ادامه خواهد داشت، همچنان که از ازل بوده و تا ابد خواهد بود.

نسخه pdf شماره بیست‌وپنجم ماهنامه هنروتجربه