هنروتجربه: «گاهی» از زمان ساخت به عنوان فیلمی برای نمایش در هنروتجربه مطرح شد. فیلمی که با فضایی تجربی و به قصد آزمایشِ حذف فیلم‌بردار از روند ساخت فیلم، ساخته شده است. «گاهی» در جشنواره سی‌و چهارم فجر برای نمایش در بخش هنروتجربه انتخاب شد و حالا با چهارماه فاصله در این گروه اکران شده‌است. فیلمی که با شرکت شش بازیگر شناخته شده فریبرز عرب‌نیا، اندیشه فولادوند، مهدی پاکدل، آرزو صمدی، ایمان افشاریان و عاطفه نوری ساخته شده که علاوه بر بازی از بازی همدیگر هم فیلم گرفته‌اند. قضاوت درباره موفقیت یا عدم موفقیت این تجربه سینمایی با مخاطبین هنرو تجربه و منتقدان است ولی برای آگاهی از  روند ساخته شدن فیلم و مشکلات پیش روی سازندگان با محمدرضا رحمانی کارگردان این فیلم به گفت‌وگو نشستیم.

ایده این فیلم، این ایده که یک فیلم به صورت سلفی بسازید از کجا آمد؟ اول ایده داستانی به ذهن‌تان آمد یا اول فرم فیلم؟
شاید همزمان اتفاق افتاد. داستان فیلم مربوط به نمایش‌نامه یکی از دوستانم بود. وقتی اجرایش را دیدم به این فکر کردم که ایده کلی این نمایش‌نامه برای تبدیل شدن به فیلم، مناسب است. چون خودم هم در عرصه فیلم‌نامه فعالیت می‌کردم، این پیشنهاد را دادم و دوستم هم پذیرفت و تبدیل به فیلم‌نامه‌ای شد که قابل اجرا باشد. مولفه‌های نمایشی خوبی داشت و زمینه تبدیل به فیلم‌نامه در آن بود. از طرف دیگر جریانات سینمای مستقل دنیا، تاثیراتی روی فیلم‌سازی در جهان گذاشته‌است. طی سی،چهل سال اخیر همیشه سینمای مستقل در مقابل سینمای جریان اصلی و پرخرج قدعلم کرده با آثاری که یا از نظر قصه‌گویی پیشرو باشند، یا فیلم‌های خیلی ارزانی باشند و یا این‌که از نظر تکنیکی قوی باشد که بتواند روبه‌روی آن جریان بایستد. کشورهایی مثل آمریکای لاتین چون ادبیات پرباری داشتند، از این مقوله در بخش فیلم‌نامه استفاده می‌کردند. در کنار این مسائل، همزمان به این فکر هم افتادند که با حذف فاکتورهایی،می‌توانند بودجه ساخت فیلم‌ها را کاهش دهند و درواقع چیزهای دست و پاگیر و هزینه‌بر را کم کردند.

صحبت اولیه‌ای بود که همه چیز تحت کنترل بازیگرها باشد. از قبل پیش‌بینی‌هایی هم شده بود که برای نمونه حتما باید نورپردازی درستی داشته باشیم و هماهنگی بین فضای داخلی و خارجی رعایت شود و از همه مهم‌تر از لنزها و دوربینی استفاده شود که واید باشد و از این طربق مشکل فلو-فوکوس فیلم‌برداری را حل کنیم

و فرم فیلم ؟
وقتی فون تریه بیانیه دگما ۹۵ را صادر کرد، سینمای مستقل دنیا سروشکلی گرفت. دگمایی‌ها می‌خواستند مثلابه نوعی طراحی صحنه یا صداگذاری را حذف کنند.جرقه ایده اولیه فیلم «گاهی» هم از همین جا ناشی شد و به این فکر رسیدم که آیا فیلم‌بردار را هم می‌شود، حذف کرد؟ و این ریسک بزرگی بود. همیشه فیلم‌بردار چشم یک کارگردان است و آن چیزی که در هر فیلمی دیده می‌شود، اول تصویر است و بعد هرچیز دیگر.

تصاویری که توسط بازیگرها گرفته می‌شد را همزمان شما از طریق مانیتور کنترل می‌کردید یا بعدا با تصویری که آن‌ها گرفته بودند، مواجه می‌شدید؟
صحبت اولیه‌ای بود که همه چیز تحت کنترل بازیگرها باشد. از قبل پیش‌بینی‌هایی هم شده بود که برای نمونه حتما باید نورپردازی درستی داشته باشیم و هماهنگی بین فضای داخلی و خارجی رعایت شود و از همه مهم‌تر از لنزها و دوربینی استفاده شود که واید باشد و از این طریق مشکل فلو-فوکوس فیلم‌برداری را حل کنیم.

برای جبران تفاوت نور فضاهای داخلی و خارجی چه کردید؟
نورپردازی داخل تقویت شد. فضای دیجیتالی طوری است که خودش سطح نور را تنظیم می‌کند ولی خب گاهی هم بین نور داخل و خارج فاجعه ایجاد می‌شود و تصویر در عرض یکی دوثانیه کیفیتش را از دست می‌دهد. به همین خاطر یک نورپرداز حرفه‌ای وارد کارمان شد که با کمک او مشکلاتی از این دست را برطرف کردیم.

یعنی با استفاده از نور زیاد در صحنه‌های داخلی؟
بله. چون دوربین ۳۶۰ درجه  می‌چرخید، منبع نور هم نباید دیده می‌شد و باید از منابع نوری طبیعی یا لوسترها در جاهایی که دیده نشوند، استفاده می‌کردیم.

بازیگرها را چطور انتخاب کردید؟ این شش نفر بازیگر فیلم، چه ویژگی‌های مشترکی داشتند؟
طی دوسال با حدود پنجاه،شصت بازیگر صحبت شد که دوست داشتند با ما همکاری کنند اما به دلایل مختلف از هزینه تا ریسک این همکاری امکان‌پذیر نمی‌شد. خیلی‌ها می‌ترسیدند این تجربه درنیاید و انصراف می‌دادند. بعضی تهیه‌کننده‌ها ابتدا پا پیش می‌گذاشتند اما به‌خصوص به دلیل نبودن فیلم‌بردار، ریسکش را نمی‌پذیرفتند. دنبال این بودیم که این کار نشدنی را تبدیل کنیم به کاری که انجام شدنی است. در نهایت به تهیه‌کننده فعلی امیر پورکیان رسیدیم که این جسارت را داشت و بازیگران انتخاب شدند. بازیگرانی می‌خواستیم که هم تجربه تئاتری داشته باشند و هم وقت خالی در اختیار ما بگذارند. چرا که باید دو هفته همه در یک لوکیشن حضور پیدا می‌کردند.

گاهی

گاهی

در نهایت کار چقدر طول کشید؟
برای ده روز لوکیشنی را در شمال اجاره کردیم و اما در نهایت کار با دو روز تمرین و دو روز هم فیلم‌برداری بسته شد.

همکاری با آقای عرب‌نیا چطور بود؟
وجود یک سوپراستار از مزیت‌های کار است. ایشان آخرین کسی هم بودند که به گروه بازیگران فیلم اضافه شدند. پیش از فریبرز عرب‌نیا بازیگر دیگری انتخاب شده بود، اما درست روز قبل از آغاز تمرین، به او اطلاع دادند،باید برای فیلم‌برداری باقیمانده سکانسی از یک فیلمی که قبلا بازی کرده بود،سرصحنه برود. شرط ما هم این بود که هیچ بازیگری نباید همزمان کار دیگری انجام دهد به همین دلیل بازیگر تغییر کرد. بعد از عوض شدن بازیگر مجبور شدیم بنا به دلایلی قصه و فیلم‌نامه را هم تغییر دهیم. خود آقای عرب‌نیا اجازه خواست یک بازنویسی داشته باشد که نزدیک به شخصیت جدید باشد.

یعنی از نظر شرایط سنی هم این دو بازیگر با هم متفاوت بودند؟
بله به همین دلیل هم طی ده روزی که لوکیشن را در اختیار داشتیم، یک هفته از تمرین به بازنویسی و تحلیل فیلم‌نامه و صحبت با بازیگرها گذشت و دو روز برای تمرین و دو روز هم به فیلم‌برداری اختصاص داده شد. ساخت این فیلم یک ریسک بود اما در نهایت همه تصمیم گرفتند با همه کاستی‌ها، فیلم‌برداری را شروع کنیم و این تجربه در کارنامه‌ها بماند.

درباره این فیلم از همان زمان ساخته شدن گفته شد اولین فیلم سلفی سینمای ایران است. اما در فیلم کسی از خودش فیلم نمی‌گیرد. دوربین دست بازیگرهاست اما از دوربین پشت استفاده می‌شود، نه دوربین جلو و اصطلاحاً سلفی.
منظور از سلفی، بحث تبلیغاتی فیلم بود. سلفی فقط از خود گرفتن نیست. ما فیلم‌بردار را حذف کردیم و بازیگران این مسئولیت را قبول کردند که هم از خودشان فیلم بگیرند و هم از بقیه. سلفی این روزها در همه جای دنیا بحث‌انگیز شده‌است. البته یک قسمت از کار هم سلفی است. معنای سلفی در جریان خود کار هست. شاید بهتر باشد بگوییم «گاهی» اولین فیلم بدون فیلم‌بردار سینمای ایران است.

از لحظه اول جرقه خوردن ایده این فیلم، اکران در هنروتجربه مدنظرمان بود.«گاهی» یک کار هنری و تجربی است و اگر این گروه نبود، مسیر تجربه‌‌مان به کل متفاوت می‌شد. قصه طور دیگری تعریف می‌شد و شاید اصلا درگیر این تجربه نمی‌شدیم

بازخوردهای فیلم در جشنواره چطور بود؟
«گاهی» یک کار ریسکی است و کاری بود که فرم اولویت اصلی آن بود. خیلی‌ها گفتند چه نیازی به حذف فیلم‌بردار بود و می‌توانستید این قصه را به شکل سرراست تعریف کنید. در جواب گفته می‌شد که در آن صورت یک کار معمولی مثل همه کارهای معمولی می‌شد.این تجربه برای انجام یک کار انجام‌نشدنی دیگر وجود نداشت.

از زمان ساخته شدن فیلم، شنیده می‌شد آن را برای اکران درگروه هنروتجربه می‌سازید.
از لحظه اول جرقه خوردن ایده این فیلم،اکران در هنروتجربه مدنظرمان بود. «گاهی»یک کار هنری و تجربی است و اگر این گروه نبود، مسیر تجربه‌‌مان به کل متفاوت می‌شد. قصه طور دیگری تعریف می‌شد و شاید اصلا درگیر این تجربه نمی‌شدیم. یک قصه متعارف که هم فیلم‌بردار پشت دوربینش بود و هم به سکانس‌های متعدد تقسیم می‌شد و خلاصه یک فرمی پیدا می‌کرد که از این خاص بودن تبدیل می‌شد به یک فیلم در سینمای بدنه. دغدغه‌ای که خودم داشتم یک کار هنری و تجربی بود و خیلی از بازیگرها و عوامل دیگر هم دوست داشتند این تجربه را داشته باشند و اگر به سمت یک قصه معمولی می‌رفتیم، این‌طور که برای این فیلم با جان و دل آمدند، کار نمی‌کردند.

بدون تشکیل این گروه فیلم شما چطور دیده می‌شد؟
همیشه یکی از مشکلات فیلم‌های هنری این است که پاتوقی ندارند و جایی برای دیده شدن آن‌ها نیست. تنها محدود می‌شوند به نمایش در یکی دو جشنواره سینمایی یا اکران‌های خصوصی. هنروتجربه فیلم‌هایی را که دیده نمی‌شوند را به نمایش می‌گذارد. فیلم‌هایی که پشت آن‌ها اندیشه است. حتی کارگردان‌های حرفه‌ای سینمای بدنه هم دغدغه انجام یک کار هنری را دارند. این سینما پایه‌گذار کل سینماست. سینمای اندیشه است که از نظر کاری و تکنیکی به سینمای بدنه و جریان معمول ایده‌های جدید تزریق می‌کند.