ماهنامه هنروتجربه – شادی حاجی‌مشهدی: «گاهی» چهارمین تجربه سینمایی محمدرضا رحمانی بعد از فیلم‌های «ستایش»، «دلخون» و مستند «عروسک» است.

رحمانی این‌بار میل به تجربه‌گرایی را در شکلی متفاوت از روایت و ساختار، با امیر پورکیان، تهیه‌کننده‌ای که جسور و نوجوست، به چالش می‌کشد.

فیلم به شیوه خودتصویربرداری بازیگران، در محدوده لنز دوربین تلفن همراه و بدون فیلم‌بردار، پیش رفته و می‌کوشد تا مستندوار در میان گفت‌وگوهای آدم‌هایی که روزگاری هم‌دانشگاهی بودند، روابط عاطفی گم‌شده‌ای را کندوکاو کند. کارگردان، قصه آدم‌هایی را بازمی‌گوید که هنوز هم از خاطره زخم زبان‌هایی فراموش‌نشده، رنج می‌برند. او با بیانی تازه و ایجاد تغییر در فرم، با اعتماد به کنش و واکنش‌های بازیگرانش روایت‌گری را به خود آن‌ها می‌سپارد.

تلنگرهایی که در این میان ذره‌ذره به شخصیت‌ها و عواطفشان وارد می‌شود، منجر به فوران احساساتی می‌شود که دیرزمانی است در سینه‌هاشان مدفون شده و زوایای پنهانی را بر مخاطب آشکار می‌سازد که درواقع درون‌مایه اصلی قصه را شکل داده است.

معرفی شخصیت‌ها با این‌که به مرور و بدون تاکید صورت می‌گیرد، سردستی و سطحی نیست و بیننده به کمک شیوه بیان و میمیک چهره و لحن گفتار، از غرور، ترس، شادی، کینه و رنج کاراکترها پی به شخصیت واقعی آن‌ها می‌برد.

فصل ابتدایی با وجود کش‌دار شدن و کم‌تحرکی دوربین در میان دیالوگ‌های فرهاد و لیلی، رابطه استاد و شاگردی آنان را به موازات مهری که در دل نسبت به هم دارند، آشکار می‌سازد.

با ورود به ویلای بزرگ مانی و ابریشم، زوج به‌ظاهر خوشبخت و موفقی که میزبانان این جمع دوستانه هستند، اتفاقات دیگری رقم می‌خورد.

وجود برخی حوادث از قبیل زخمی شدن دست لیلی در حین کمک به صاحب‌خانه، مزه‌پرانی‌های مانی و غش کردن‌های مجید، برای افزودن به جذابیت‌های دراماتیک فیلم است و به نظر می‌رسد بار اصلی حفظ ریتم فیلم بر دوش استاد ادبیات – حامد پاکباز- با بازی فریبرز عرب‌نیا است.

نورپردازی و طراحی صحنه در فضاهای بیرونی و داخلی متناسب با مختصات و امکانات دوربین‌های دستی و خانگی و در خدمت حرکت دوربین با آدم‌ها طراحی شده است و به نظر می‌رسد تاریکی یا پرنوری‌های لحظه‌ای و غلوشده، عامدانه و با این هدف به چشم می‌آیند. میزانسن‌ها اغلب به روشی هوشمندانه صورت گرفته و به غیر از یکی دو نما بیننده را با رفت و برگشت‌های بجا و گردش دوربین بین آدم‌ها و فضاها از یکنواختی و سکون بیرون می‌آورد و کم‌شمار بودن تعداد برش‌ها در تدوین فیلم، به گونه‌ای است که لطمه‌ای به ضرباهنگ آن نمی‌زند.

با وجود شنیدن صدای موسیقی در پس‌زمینه، که بر اساس حال‌وهوای لحظه لحظه فیلم انتخاب شده است، پیش‌بینی رخدادهای شاد یا غم‌انگیز برای مخاطب آسان‌تر می‌شود و گردش موضوعات بین کاراکترها، کشش لازم را در حفظ ریتم ایجاد می‌کند و فیلم را به‌ویژه از نیمه دوم آن، با عقده‌گشایی‌های رعنا و اعتراف به ناباروری و خیانت شوهرش مجید، از ورطه سکون می‌رهاند.

سکانس اعترافات استاد به طرد کردن تنها دوستش و دخالتی که غیرعامدانه اما خودخواهانه در مرگ او داشته است نیز با مونولوگی طولانی و دشوار – با بازی عرب‌نیا – این بخش را به‌یادماندنی می‌کند. هم‌چنین، بازخوانی آخرین نامه شاعر – لیلی مشکات – و زبان‌گشایی به دل‌شکستگی‌های عشقی او در پی دروغ‌های مانی، احساسات بیننده را به‌خوبی برمی‌انگیزد.

فیلم «گاهی» اگر به شیوه سینمایی و ۳۵ میلی‌متری تصویربرداری می‌شد، می‌توانست کم‌داشت‌های فیلمنامه، بازی‌ها و ضعف در میزانسن‌هایش را بیشتر به رخ بکشد. اما در ساختار و فرم فعلی فیلمی با پتانسیل‌های قوی در نمایش وجوه تراژیک و شخصیت‌پردازانه در تجربه‌ای نوست.

آن‌چه در پایان بیننده را آزار می‌دهد، امید ناامیدشده‌ای است که در پی همه کشمکش‌هایی که بین حامد و لیلی برای بازگرداندن او به جهان زنده‌ها رخ داده، بی‌فرجام می‌ماند و آن همه خودزنی‌ها و واگویه‌هایی که قرار است منجر به رهایی از مرگ‌اندیشی و بخشش این آدم‌ها شود، به مرگ دل‌خراش لیلی می‌انجامد.

از نگاه کارگردان، شکستن شیشه دوربین موبایل پس از رهایی روح لیلی از رنجی دیرپا و شنیدن صدای او درحالی‌که یکی از اشعار خود را زمزمه می‌کند و مرور تصاویری سیاه و سپید از اعضای خانه، پایان‌بندی متفاوتی است که به کمک جلوه‌های ویژه کامپیوتری جهانی دیگر را از منظر روح شکسته لیلی به بیننده نشان می‌دهد. اما نکته‌ای که به گمان نگارنده می‌توانست ثبت لحظات فیلم را در ذهن‌ها ملموس‌تر کند و بیشتر به جنس فیلم و آدم‌هایش نزدیک شود، تک‌خوانی شعری از لیلی با صدای خود او، بر زمینه تصویری بالارونده از پلان سقوط یا در سیاهی ثابت تصویر شیشه شکسته لنز دوربین در تیتراژ پایانی، بدون استفاده از جلوه‌های ویژه و بصری غیرضروری بود. موسیقی پایانی فیلم ساخته حامد تهرانی نیز بیننده را تا انتها با این سرنوشت تلخ همراهی کرده و درخور توجه است.

نسخه pdf شماره بیست‌وششم ماهنامه هنروتجربه