هنروتجربه: اکران دوباره فیلم «گاوخونی»بهانه‌ گفت‌وگوی ماهنامه هنروتجربه با بهروز افخمی کارگردان این فیلم است. زهرا مشتاق در مقدمه این گفت‌وگو نوشته است:«گفت‌وگو با بهروز افخمی، کارگردان «گاوخونی» خیلی کیف دارد.آدم باسوادی است. زیاد کتاب می‌خواند.خوب و روان حرف می‌زند و برای همین مصاحبه‌اش خیلی راحت تنظیم می‌شود. یعنی یک طوری حرف می‌زند که جای فعل و فاعل و نقطه و ویرگول هم پیداست، اما در عوض خیلی خودش را قبول دارد.» بخش‌هایی از این گفت‌وگو را می‌خوانید.

اولین چیزی که برایم جالب بود، تغییر شماست. از یک سینمای پرکاراکتر با قصههای معمولا معمایی، یکدفعه یک قصه یک خطی با یک بازیگر اصلی که تقریبا اصلا دیده نمیشود.
این هم به نظر من یک فیلم داستانی است و داستانش هم خیلی جذاب است. فقط راه فیلم کردنش آسان نبود. یعنی شاید «گاوخونی» به این معنا فیلم تجربی باشد که کوششی است برای فیلم کردن یک داستانِ به فیلم درنیامدنی. من خودم سال‌ها سر کلاس‌هایم این داستان را به‌عنوان داستانی که خیلی تصویری است، یعنی موقعی که می‌خوانید آن را می‌بینید اما نمی‌شود فیلمش کرد، درس می‌دادم. یعنی سر کلاس‌هایم داستان را می‌خواندم و می‌گفتم اگر می‌توانید، آن را تبدیل به فیلم‌نامه کنید. وقتی سعی کنید آن را تبدیل به فیلم‌نامه کنید، متوجه می‌شوید که نمی‌شود، با وجود این‌که خیلی تصویری است. ولی چون تصویری که موقع خواندن داستان در ذهن ساخته می‌شود، به اصطلاح تصویر شاعرانه یا ایماژ است و با تصویری که دوربین فیلم‌برداری ثبت می‌کند، کاملا فرق می‌کند، نمی‌توانید آن را تبدیل به فیلم‌نامه کنید. وقتی بخواهید این کار را بکنید، خواهید دید که تصویر از دست می‌رود.
بعد خودم به این فکر افتادم که شاید راهش این باشد که تمام داستان را بخوانیم. یعنی همه داستان را قرائت کنیم و روی آن یک تصاویری بگذاریم، فقط برای این‌که آن قرائت را همراهی کند. البته وقتی که شروع کردم فیلم‌نامه را بنویسم، بعد از چند بار کوشش که به نظر خودم نشده و خراب شده بود، تصمیم گرفتم این کار را بکنم. یعنی اگر لازم شد، همه داستان را قرائت کنیم و روی آن فقط تصاویری بگذاریم که همراهی‌کننده باشد. ولی خب معلوم است که در جریان عمل متوجه شدم که خیلی از متن داستان را که فکر می‌کردم، لازم نیست، می‌شود، حذف کرد برای این‌که تصاویر دارد جایگزینش می‌شود. همان‌طور که گفتم، این یک کوششی بود برای فیلم کردن یک داستانی که ظاهرا تبدیل به فیلم نمی‌شود.

گاوخونی

چه اصراری به این چلنج و کشمکش داشتید. این همه داستان که بهراحتی قابلیت اقتباس و تبدیل شدن به فیلم دارند. بهترین نمونهاش از نظر من «چراغها را من خاموش میکنم» زویا پیرزاد است. یک رمانی که از نگاه من یک فیلم‌نامه تمامعیار دکوپاژشده است.
چون «گاوخونی» از نظر من داستان فوق‌العاده‌ای است. یکی از بهترین داستان‌های تاریخ ادبیات داستانی ایران. به نظر من بهترین داستان است در این زمینه. به‌خصوص که شاید بشود به آن گفت فیلم پلیسی درباره خواب‌ها؛ یعنی یک فیلم پلیسی که در خواب‌ها و کابوس‌ها اتفاق می‌افتد. من خیلی این داستان را دوست دارم. درواقع می‌شود گفت که به نظر من داستانی است که در کل داستان‌های فارسی بهترین است.

تا این اندازه؟!
بله. من حقوق چهار کتاب دیگر جعفر [مدرس صادقی] را خریدم. و امیدوارم که یک زمانی فرصت بشود و بتوانم آن‌ها را بسازم. ولی «گاوخونی» از همه آن‌ها بهتر است.

برایم جالب است که شما تم «گاوخونی» را جنایی میبینید. یعنی این پسر موجب مرگ پدر خودش شده‌است؟ برای همین است که کابوس پدر رهایش نمیکند؟ همچنانکه به نظر میرسد، پدر هم میتواند موجب مرگ مادر شده باشد.
نه، نه. داستان درباره قتل پدر نیست. درباره این است که پدر می‌خواهد پسر را بکشد.

با حضور در کابوسهایش.
درواقع در اسطوره‌های ایرانی، داستان‌های قدیمی ایرانی و داستان‌های تکرارشونده در چهارچوب قصه‌های ایرانی پسرکشی داریم. چهارچوب‌های قصه‌های یونانی است که در آن پدرکشی اتفاق می‌افتد. درواقع قهرمان این داستان کسی است که از دست پدرش فرار کرده و به تهران آمده و در یک سوراخی قایم شده، ولی می‌داند که پدرش بالاخره به سراغش می‌آید. پدرش نمرده و برای کشتنش برمی‌گردد.

چرا پسر باید کشته شود؟ چه اصطکاکی بین آنها وجود دارد؟
اصطکاکی وجود ندارد. داستانی است که فردوسی هم در شاهنامه تعریف می‌کند. داستان پسری و پدری و نفرت و عشق هم‌زمان به پدر است.

یعنی سرنوشت محتومی که بین پدرها و پسرها وجود دارد؟
یعنی کوشش برای آن‌که شما فرار کنید از پدرتان و خودتان کسی شوید که در عین حال به نظر می‌آید در فرهنگ پدرسالار ما ایرانی‌ها به این آسانی نباشد.

……….

میشود یک قدری درباره آدمهای فیلم صحبت کنیم؟ مادر، آقای گلچین…
راجع به چه چیزش صحبت کنیم؟ هستند دیگر. من اهل تفسیر کردن داستان‌ها نیستم. خود داستان است که باید حرف بزند و کار بکند. فکر می‌کنم تماشاچی «گاوخونی» هم باید خود فیلم را بی‌واسطه ببیند و سعی در معناتراشی نکند. داستان همین است که هست. پسری از دست پدرش فرار کرده. با وجود این‌که پدر ظاهرا مرده است، ولی پسر می‌داند که او به طرفش می‌آید. و در خواب‌ها برمی‌گردد.

و تکرار عذابآور همین کابوسهاست که او را به کشتن میدهد.
اصلا معلوم نمی‌شود که پسر در آخر مرده است یا نه.

ولی پسر دچار اضمحلال تدریجی میشود.
من با این معناتراشی‌ها میانه‌ای ندارم.

«گاوخونی» از نظر من داستان فوق‌العاده‌ای است. یکی از بهترین داستان‌های تاریخ ادبیات داستانی ایران. به نظر من بهترین داستان است در این زمینه. به‌خصوص که شاید بشود به آن گفت فیلم پلیسی درباره خواب‌ها؛ یعنی یک فیلم پلیسی که در خواب‌ها و کابوس‌ها اتفاق می‌افتد

وقتی پسر خانه و زندگی و زنی را که دوستش دارد، رها میکند و میرود، درواقع دارد فرار میکند دیگر. این پریشانی نیست؟ اضمحلال و مرگ تدریجی نیست؟
درواقع مثل کسی است که می‌داند یک روزی می‌آیند و او را می‌کشند. می‌داند که ترور خواهد شد. مثل «قاتلین» همینگوی است. داستان کسی است که به یک گوشه‌ای فرار کرده، ولی دیگر دست از فرار کردن کشیده و منتظر است تا یک روزی بیایند و او را بکشند.

تم اصلی این قصهای که بهسختی تبدیل به فیلم‌نامه و سینما شده است، چیست که شما را ترغیب کرد ۱۳ سال قبل به سراغش بروید؟
هیچ. یک داستان پلیسی خیلی خوب است. در خواب‌ها اتفاق می‌افتد و این‌که خیلی خوب نوشته شده است. گفتم یک داستان پلیسی، معمایی، نوآر. یک داستان سیاه پلیسی.

گونه مورد علاقه شماست؟
بله، منتها تفاوتش این است که در خواب‌ها اتفاق می‌افتد؛ در خواب‌های شخصیت اول داستان.

…..

چطور شد که آقای معلم تهیهکنندگی فیلم را پذیرفتند؟ چون بههرحال بهعنوان تهیهکننده باید حدس میزدند که «گاوخونی» فیلم پرفروشی نخواهد شد.
اصلا با علی معلم دست دادیم و قرار گذاشتیم یک فیلم نفروش بسازیم. همان اول. قرار شد من دستمزد نگیرم. تدوین کنم، کارگردانی کنم، فیلم‌نامه را بنویسم و برای کارهایی که می‌کنم، هیچ پولی نگیرم. در عوض ۵۰ درصد سود و درآمد فیلم مال من باشد. البته معلوم بود که فیلم هیچ‌وقت به سود نمی‌رسد.

پس اینطوری شد که قبول کردند. حالا چقدر فروخت؟ ۱۳ سال قبل. سال ۸۲ بود، نه؟
فکر می‌کنم آن موقع چیزی حدود ۳۰ میلیون تومان فروخت. ۳۰ میلیون آن موقع مثل ۳۰۰، ۴۰۰ میلیون تومان الان است. فروش خیلی بدی نبود. با وجود این‌که در یک سینما، سینما فرهنگ، و یک سانس نمایش داشت. به‌هرحال مردمی که می‌دیدند، بیشتر خوششان می‌آمد و البته جوان‌ها و نوجوان‌هایی را می‌شناسم که عاشق فیلم هستند. مثلا پنج دفعه فیلم را دیده بود. می‌گفتم تو اصلا فیلم را از کجا گیر آوردی؟ می‌گفت در جشنواره از یک سانس به یک سانس دیگر می‌رفتم و می‌دیدم.

……..

فیلم‌نامه چند بار نوشته شد؟
یک بار تا صفحه ۴۰ نوشتم و پاره کردم. بعد به علی معلم گفتم اصلا نمی‌شود. درنمی‌آید. یک سال بعد دوباره یکهو فکر کردم اگر لازم شد همه داستان را می‌خوانیم. بعد دوباره شروع کردم به نوشتن. ولی لازم نشد که همه داستان را بخوانیم.

یک جور اقتباس وفادارانه است.
اقتباس زیاده‌ازحد وفادارانه است.

خود آقای صادقی فیلم را دیدند، دوست داشتند؟
بله. تمام مدت فیلم‌برداری با ما بود. سر تدوین هم بود.

شخصیتهای فیلم چقدر فیلم را دوست داشتند؟ آقای انتظامی، رادان.
عزت انتظامی خیلی فیلم را دوست داشت. مثلا وقتی فیلم‌نامه را به او دادم، بعد از هشت ده ساعت، یعنی ساعت یک بعد از نصف شب به من زنگ زد. به‌طور معمول عزت‌الله انتظامی یک بعد از نصف شب خواب است. خیلی هم آدم مرتبی است. بعد به این هم فکر نکرده بود که ممکن است من خواب باشم. من واقعا خواب بودم. آن‌قدر هیجان‌زده بود که نصف شب زنگ زده بود که این چه داستان عجیبی است. این را از کجا گیر آوردی. گفتم عزت من خواب بودم. الان حواسم نیست. گفت خیلی خب، باشد. خیلی عالی است. داستان عالی است. من این را خیلی دوست دارم بازی کنم، فردا با هم صحبت می‌کنیم.

گاوخونی (3)

من فیلمبرداری فیلم را خیلی دوست داشتم. دکوپاژ نوری به سردی و فضای ترسناک و مالیخولیایی فیلم کمک بسیاری کرده است. جنس رنگ و نور قرارگرفته در چیدمان سکانسها معرکه است.
این فیلم‌برداری محمد آلادپوش است که یکی از بهترین فیلم‌بردارهاست و من فیلم‌برداری‌اش را خیلی دوست دارم. منتها یک ۱۰ روزی از آخرهای کار را نتوانست فیلم‌برداری کند و بعضی از بهترین نماهای فیلم را رحیم بشارت گرفته، دستیار آلادپوش. آلادپوش متخصص این نورهاست. اصطلاحا نور شمالی به آن می‌گویند. یعنی درواقع نور نیم‌کره شمالی و مناطق نزدیک به قطب شمال. یعنی بالاتر از جغرافیای ایران. مثل سوئد و نروژ. جایی که آفتاب کج می‌تابد و معمولا آفتاب کم‌نور است. و درنتیجه نورهای انعکاسی فضاهای داخلی را روشن می‌کند. نور مستقیم آفتاب معمولا نداریم. من می‌دانستم که محمد آلادپوش خیلی عاشق کار فیلم‌بردارهایی است که با نور شمالی کار می‌کنند. یعنی مثلا فیلم‌بردارهای اروپای مرکزی، چکسلواکی و لهستان و رومانی و فیلم‌بردارهای روس. می‌دانستم که خیلی مناسب است و خوب بلد است این‌ها را درست دربیاورد. خیلی هم خوب نورپردازی کرده. یعنی ما که سر صحنه بودیم، می‌دیدیم هیچ‌جا تقریبا نور مستقیم نبود.
چطور الان بعد از ۱۳ سال دوباره تصمیم به اکران گرفتید؟ تصمیم شما بود؟
نه، علی تصمیم گرفت. فکر کنم به علی پیشنهاد دادند. احتمالا از جانب آقای علم‌الهدی بود و تشکیلات هنروتجربه و علی هم استقبال کرد.

خود شما هم مایل به اکران بودید؟
خود من هم خیلی خوشحال می‌شوم یک نسخه دیجیتال خوب از فیلم در دسترس باشد.

اینبار اگر فیلم مخاطب کمتری داشته باشد و فروشی هم نکند، خیالتان آسودهتر است. چون در یک گروه سینمایی خاص اکران میشود.
نه، اصلا هم این‌طور نیست. همین الانش هم فکر می‌کنم اگر اکران وسیع بگیرد، پرفروش می‌شود. چون می‌دانم. تماشاگرانی را که عاشق «گاوخونی» هستند، می‌شناسم. منتها اکران وسیع به معنی درست آن. «گاوخونی» اگر به مدت یک سال اکران بشود، بالاتر از یک میلیارد تومان می‌فروشد.

ماهنامه ییست و هفتم هنروتجربه