هنروتجربه: در شماره خرداد و تیر ماهنامه هنروتجربه میزگردی با حضور سه نفر از شاگردان کارگاه‌های عباس کیارستمی برگزار کرد. نوید دانش کارگردان فیلم «دوئت» که فیلم‌های کوتاهش حضور بین‌المللی موفقی داشته، علی کریم که فیلم «من از سپیده صبح بیزارم» را در هنروتجربه داشته و فائزه عزیزخانی که «روز مبادا» را در نیمه اول سال ۹۴ در هنروتجربه اکران کرد. حضور شاگردان کارگاه‌هایی که کیارستمی در موسسه کارنامه و در کاخ سعدآباد در اواسط دهه هشتاد برگزار کرد، منحصر به این سه نفر نیست. از این کارگاه‌ها فیلم‌سازانی بیرون آمدند که به تبع سبک کار تجربی‌تر و بازیگوشانه‌تر در هنروتجربه حضور پیدا کردند؛ هم‌چون عادل یراقی کارگردان «آشنایی با لیلا» و مرتضی فرشباف کارگردان «بهمن» و یا آناهیتا قزوینی‌زاده که استارت کار فیلم‌سازی‌شان در این کارگاه‌ها زده شد. کارگاه‌های کیارستمی محدود به ایران نبود. او در کازابلانکای مراکش، کوبا و چند کشور دیگر کارگاه برگزار کرد و فیلمی از مسترکلاس او و مارتین اسکورسیزی در جشنواره بین‌الملل فجر سال گذشته به نمایش درآمد.یا همین چند روز پیش به بهانه فرارسیدن سالروز تولد این کارگردان فیلم«کیارستمی در نمای باز» در پردیس چارسو به نمایش درآمد. فیلمی که شاگردان عباس کیارستمی که در کارگاه‌های او شرکت داشته‌اند، از حضورشان در این کارگاه‌ها گفته‌اند. این روزها هم صدنفر از شاگردان کارگاه‌های عباس کیارستمی دل‌نوشته‌ای در اختیار خبرگزاری‌ها گذاشته‌اند. آن‌ها در این متن نوشته‌اند: «سپاسگزاریم از انسان بزرگی که زندگی‌اش را صرف خلق آثار هنری بی‌نظیر با مفاهیم عمیق انسانی کرد. آنچه ما از این مرد بزرگ آموختیم جهان بینی، عشق به هستی و انسانیت بود. او با رفتن‌اش قسمتی از قلب و روح ما را با خود برد و ما پدر معنوی سینمای ایران را به راحتی از دست دادیم.»
در شرایطی که کمتر از یک روز دیگر آیین تشییع این هنرمند جهانی برگزار می‌شود، بی‌مناسبت ندیدیم بخش‌هایی خلاصه شده از میزگرد ماهنامه هنروتجربه را که به همت حسام‌الدین مقامی‌کیا برگزار شد، بازنشر کنیم.

شرایط شرکت در کارگاه‌ها
علی کریم: اولین کارگاه‌های آقای کیارستمی، یکی در موسسه کارنامه بود و یکی در کاخ سعدآباد. کاخ سعدآباد این جوری نبود که ثبت‌نام کنند. هر کسی که می‌آمد سر کلاس‌ها حضور پیدا می‌کرد. یعنی اگر همان روز هم کسی جدید می‌آمد، می‌آمد با آقای کیارستمی حرف می‌زد و اضافه می‌شد. فکر کنم با سی چهل نفر شروع کردیم و به نودتا و صدتا آدم رسیده بودیم.
نوید دانش: تا قبل از ورک‌شاپ تجربه سینمایی نداشتم و سال هشتاد و شش شرکت در ورک‌شاپ آقای کیارستمی و آقای تقوایی اولین قدم من بود، ولی من را به ورک‌شاپ آقای کیارستمی راه ندادند. گفتند که باید فیلم ساخته باشی و من فیلم نساخته بودم. با آقای صمدیان صحبت کردم. گفتم  می‌خواهم ثبت‌نام بکنم، اما راهم نمی‌دهند. بیا یک وساطتی بکن، می‌دانم که با آقای کیارستمی خیلی رفیق هستی. گفت باشد. بعد تلفنی صحبت کردیم و به من گفت تو ورک شاپ نرو، با برنامه ورک‌شاپ فیلم بساز. موضوع هم درخت و تاکسی بود. من هم رفتم برای ورک‌شاپ درخت فیلم ساختم. قشنگ یادم هست که فرق بین میزانسن و دکوپاژ را نمی‌دانستم. یک دوربین هندی‌کم داشتم. آن موقع سؤالم این بود که: چرا من دارم با این هندی‌کم فیلم می‌گیرم؟ جنس تصویر آن با این فیلم‌هایی که در سینما می‌بینم این قدر فرق دارد و چرا صدا در آن جا این قدر تمیز و خوب است و در این جا نه. احتمالا یک خرده هم حق داشتند که یک پیش شرط این شکلی گذاشته بودند!

تشویق به تجربه کردن
فائزه عزیزخانی: آقای کیارستمی جزو نادر آدم‌هایی است که تشویق می‌کند به این که این شکل تجربه‌کردن را داشته باشید و لذتش را ببرید. مثلا برای همین پروژه‌ «روز مبادا»، همه به من می‌گفتند: این یک خرده نامناسب است که تو بخواهی یکی از پرسوناژ‌هایت را حذف کنی، ممکن است بیننده‌ات کاملا گیج بشود، بیا یک دوربین دانای کل هم داشته باش. تنها کسی که مدام من را شارژ می‌کرد که: «تو کار خودت را بکن، کارت را انجام بده، این قدر گوش نده به این ترس اطرافیانت از تجربه کردن» و تنها کسی که به تجربه کردن تشویق می‌کرد، آقای کیارستمی بود.
دانش: او شما را مجبور می‌کند بدون این که چیزی بلد باشید. بدون این که فرق دکوپاژ و میزانسن را بدانید. بدون این که اصلاً بدانید صدا چی است و «خط فرضی» چی است. هیچ چیز نمی‌دانید. تو را مجبور می‌کند که بروی فیلم بسازی. ما بچه‌هایی داشتیم که هر جلسه با چهار، پنج‌تا فیلم می‌آمدند.

روش آموزشی
کریم: چیزی که یاد نمی‌دهد. روش آموزشی کیارستمی چیز یاد ندادن است. فرقش با همه این است. یعنی هیچ قاعده‌ای وجود ندارد. هیچ ­چیزی یاد نمی‌دهد و در واقع اگر چیزی درون تو وجود داشته باشد آن را هویدا می‌کند. اتفاقا شاید حاصلش این باشد که مثلا تو عین نولان فیلم بسازی، ولی این استعداد را در تو پیدا می‌کند. در واقع یک خودشناسی دارد. آن هم از عدم آموزش مستقیم؛ یعنی آموزش سنتی که الآن دیگر در هیچ جای دنیا جواب نمی‌دهد و هنوز در سرزمین ما ادامه دارد.
عزیزخانی: در ضمن به نظر من آقای کیارستمی به شدت به فرم اهمیت می‌دهد. فرم دارد. واقعا بحث «چه نگاهی» را دارد «در چه قالبی» ارائه می‌دهد. هر کاری که می‌کند، فرم هم برایش خیلی مهم است. یعنی صرفا نمی‌شود گفت یک محتوایی را ارائه می‌کند. در واقع فرم‌هایش فرم‌هایی است که با زیرکی انتخاب می‌کند. با زیرکی به آنها رسیده. حتی شاید فرم‌ها را هم با یک جهان‌بینی خاصی انتخاب کرده.

IMG_5553

تکنیک
دانش: جلسه اولی که رفتم، گفت من این جا نیامده‌ام که به شما تکنیک یاد بدهم. صندلی کیارستمی بر خلاف ورک‌شاپ‌های دیگر روبه‌روی ما نبود که بنشیند و به ما درس بدهد. کنار ما بود و می‌گفت: گپ بزنیم، فیلم بسازید، فیلم ببینید، فیلم‌هایتان را به حرف بگذارید. من دیگر عملا مأیوس شدم. چون من رفته بودم که از او تکنیک یاد بگیرم. همان جلسه اول هم گفت اگر پشیمان هستید بروید شهریه‌تان را پس بگیرید، اشکالی ندارد.

تاثیر این کارگاه‌ها بر شاگردان و بر سینما
عزیزخانی: الآن ویدئوآرت‌های آقای کیارستمی را که می‌بینی، به نظر من اصلا یک دنیای عجیب و غریبی است. می‌نشیند دنیا را کنار همدیگر می‌چیند و واقعا با دوتا کلاغ تراژدی درست می‌کند… من خیلی خوشحالم که بعد از سینمای آقای کیارستمی وارد سینما شدم. یعنی در تاریخ بعد از سینمای آقای کیارستمی آمدیم. حداقل من می‌دانم که خودم و خیلی از دوستانم و خیلی از سینماگران جهان در واقع از آقای کیارستمی ارث بردند؛ چه بدانند و چه ندانند؛ چه آگاه باشند و چه ناخودآگاه این تأثیر را گرفته باشند. خیلی از کسانی که حتی دوستش ندارند، بدون این که بدانند سینما را تحت تأثیر او می‌شناسند.

حذف مقلدها
دانش: یک مدل از کسانی که به این کلاس‌ها آمدند آن‌هایی بودند که دلشان می‌خواست مثل کیارستمی کار بکنند. اصلا آن‌ها خود به خود حذف می‌شوند. یعنی جلو نمی‌آیند. شاید تا حالا سیصدتا یا چهارصدتا شاگرد داشته. خیلی‌ها به دلیل این که می‌آیند مثل او فکر می‌کنند و مثل او می‌سازند، آن‌ها حذف می‌شوند. اصلا نشدنی است… هر چقدر بخواهی شبیه او فیلم بسازی، بیشتر از کارت بدش می‌آید. این را واقعا به تجربه می‌شود فهمید. اگر تو بیایی قاب‌بندی جاده را شبیه خودش بکنی، بدش می‌آید. یک ایرادی در آن پیدا می‌کند. اصلا از تو خیلی بدش می‌آید. بعد هر چقدر از آن دورتر می‌شوی، برایش بیشتر جذاب­‌تر است.

تنبیه
عزیزخانی: برای «روز مبادا» یک مدت راه‌های مختلفی را تست کردیم. یک زمانی حدود شش، هفت ماه گذشت. حالا مرحله به مرحله هم سعی می‌کردم یک جوری به گوشش برسانم که من دارم چکار می‌کنم یا با او مشورت بکنم. یک دفعه با من قهر کرد. یک قهر خیلی عجیب. قهری که من نمی‌فهمیدم این قهر است و هی می‌گفتم آخر یعنی چی. حتی جواب تلفن من را هم نمی‌داد. بعدا برای این که به من بگوید این دوره برای چی گذشته و چه اتفاقی افتاده، دیدم دارد خاطره کارش را با یکی دیگر از بچه‌ها تعریف می‌کند که: «فلانی کار نکرد، ولش کن، این جوری که نمی‌شود». برای من تعریف می‌کرد که بگوید مال خودت هم از همان دست است. برو دنبال کارت. برو کار کن. برو قلکت را بشکن. برو روزی ده‌تا در را بزن. بالاخره یکیشان به تو جواب بدهد ولی این که بنشینی که من چه جوری کار کنم، توی کتش نمی‌رفت.

IMG_5571

فایده کلاس‌ها برای خود کیارستمی
دانش: این ورک شاپ‌ها برایش دوطرفه است. یعنی همان قدر که ما بهره می‌بریم، من فکر می‌کنم او هم دارد بهره می‌برد. آقای کیارستمی در راه خدمت به جوانان کشور که ورک­شاپ نمی‌گذارد. به پولش هم نیازی ندارد. بارها هم فشار آورده که اینها اصلا نباید پول شهریه بدهند. در سینمای ایران شاید دو، سه نفر هستند که با وجود سن بالایی که دارند، خودشان را به‌­روز نگه­داشته‌اند. الآن شما سینمای دنیا را نگاه بکنید؛ هانکه در این سنش چه فیلمی می‌سازد، اسکورسیزی در این سنش چه فیلمی می‌سازد، جرج لوکاس، وودی آلن، همه اینها دارند بهترین فیلم‌هایشان را در هفتاد، هشتاد سالگی می‌سازند. در سینمای ما وقتی سن فیلمساز به پنجاه سال می‌رسد، یک دوره اضمحلال به ­سرعت شروع می‌شود. کیارستمی استثناء است. به­ شدت خودش را آپدیت می‌کند. تا دوربین جدید می‌آید، به سراغش می‌رود. یک تکنیک جدید می‌آید، به سراغش می‌رود. به نظر من ورک­شاپ‌ها و بچه‌ها برای آقای کیارستمی این ویژگی را دارند. یک کارکردش این است که لااقل با نسل جدید و با فکرها و ایده‌های جدید آشنا می‌شود.

آشتی با دنیا
عزیزخانی: مثلا به ایشان می‌گویم: «آقا حال‌تان چطور است؟» می‌گوید: «کافی است». این یعنی هر چیزی که هست، برای این که زندگی کنم و خوب باشم کافی است. به نظر من آقای کیارستمی با دنیا آشتی است. با هیچ چیزی جنگ ندارد.
کریم: قاعده‌شکن است. اتفاقا به نظر من نگاهش به هر چیز قاعده‌مند نیست. یعنی اگر مثلا متخصصان تا امروز نسبت به جامعه، این جوری نوشته‌اند و نگاه کرده‌اند، آقای کیارستمی راه دیگری را نشان می‌دهد. در واقع در ظهور نگاهی که به جهان داشته، مشخصه اصلی‌اش «راه دیگر» است. یعنی راه سوم.

عکس: یاسمن ظهور طلب