هنر و تجربه: مارتین اسکورسیزی شنبه شب در آمفی‌تئاتر هنرهای تجسمی نیویورک درباره کیارستمی صحبت کرد. اسکورسیزی در این گفتگو از علاقه خود به شخصیت این فیلم‌ساز ایرانی و تجربه‌ای که از دیدن فیلم‌های او داشته است سخن گفت و اولین دیدار خود با کیارستمی در حاشیه جشنواره کن سال ۲۰۰۲ که هردو داور بخش سینه فونداسیون بوده‌اند را برای حاضران تعریف کرد. جلسه‌ای که با طنز خاص اسکورسیزی و روایت او پر بوده از خنده‌های حاضران.

اسکورسیزی در ابتدای صحبت‌هایش تجربه دیدن فیلم‌های کیارستمی را با تجربه‌ای مقایسه کرد که ۶۵ سال پیش از آن از مشاهده فیلم‌های نئورئالیستی ایتالیایی در کودکی داشته است. اسکورسیزی گفت: «دلم می‌خواهد درباره اولین باری که با او –کیارستمی- دیدار کردم حرف بزنم که در کن اتفاق افتاد. من رییس هیات داوران بخش سینه فونداسیون بودم که مخصوص دانشجویان سینماست. فکر کنم یادم رفت.. نه، انگار اولین باری که با او ملاقات کردم ۱۲ یا ۱۳ سال پیش بود. تا آن موقع چهار پنج تا از فیلم‌هایش را تماشا کرده بودم. از جمله سه‌گانه‌ای که ساخته بود یعنی «زیر درختان زیتون» و بقیه. اما «کلوزآپ» را هنوز ندیده بودم. من در اولین سال‌های زندگی‌ام یعنی زمانی که ۵،۶ ساله بودم در معرض تماشای فیلم‌های نئورئالیستی ایتالیایی بودم. حوالی سال‌های ۱۹۴۸ یا ۴۷ بود و به دلایل زیادی این فیلم‌ها من را بهت‌زده کرد. خلوص و حقیقتی در سینمای ایتالیا و فیلم‌هایی مثل «رم شهر بی دفاع» ، «واکسی»، «پاییزا» و «دزدان دوچرخه» می‌دیدم. می‌دانم که عباس هم این فیلم‌ها را دوست داشت. مطمئنم. بعد وقتی در یک دوره چهارپنج ماهه تعدادی از فیلم‌های او را دیدم، همان تاثیر را ۶۵ سال بعد دوباره تجربه کردم.»

اسکورسیزی درباره اولین ملاقات خود با کیارستمی در جشنواره کن ۲۰۰۲ گفت: «آشنایی با او اتفاقی بود که نگاهم به دنیا را تغییر داد. حالا من رییس هیات داوران بودم و او یکی از اعضای این هیات داوری و می‌دانید به خاطر تاثیری که از فیلم‌هایش گرفته بودم از مواجه شدن با او نگران بودم. بالاخره همدیگر را دیدیم و خوش و بش کردیم و دیدم چقدر آدم کول و باحالی است. [خنده حضار] با همان عینکی که همیشه روی چشمانش بود. هیچ‌چیز نمی‌گفت. باوقار و خوش‌صحبت و فوق‌‌‍‌العاده ساکت بود. خیلی مواظب کلماتش بود. همیشه متفکر و همیشه در حال بررسی همه چیز  اما حواس‌پرت نبود. یک چیز غریبی در درونش بود که نمی‌شد فهمید چیست.»

اسکورسیزی در تشریح وضعیتش برای داوری آن سال  در کن و توصیه‌ای که از کیارستمی شنید، گفت: «روز اول مشغول تماشای فیلم بودیم و راستش را بخواهید من در آن دوره مشغولیت‌های ذهنی خاص خودم را داشتم و در آن دوره پرکاری فکرم مشغول ساخت فیلم خودم بود و وسط هیاهوی جشنواره کن شرایط دیوانه‌واری بود. بعد در پایان روز اول پیشنهاد دادند همگی دورهم جمع شویم تا شاید من بتوانم سرنخی در اختیار اعضای هیات داوران قرار دهم تا ببینیم چه معیاری برای قضاوت‌هایمان باید داشته باشیم و از نظر ما چه فیلمی خوب و چه فیلمی بد است. من واقعا… واقعا نمی‌دانستم و هیچ‌ ایده‌ای نداشتم که با چه معیاری فیلم‌های بد و خوب را از هم تفکیک کنیم. اصلا قضاوت کردن درباره فیلم‌ها سخت است چه برسد به این که ابتدا به ساکن با فیلم‌های مواجه شوی که دانشجویان سینما ساخته‌اند، آن‌هم ۲۰ فیلم در روز. صادقانه بگویم واقعا نمی‌دانستم باید چکار کنم و مدتی پشت سرهم چرت و پرت گفتم تا این‌که یکهو گفتم چرا تا صبح به من مهلت نمی‌دهید؟ اجازه بدهید تا وقت ناهار فردا یک سری دیگر از فیلم‌ها را هم تماشا کنم بلکه بتوانم ذهنم را سروسامان بدهم، و ربطش دادم به خستگی از پرواز طولانی. کیارستمی یک گوشه نشسته بود و گفت می‌شود من یک چیزی بگویم؟ و من گفتم البته! گفت می‌توانم به این نکته اشاره کنم که امروز بسیاری از فیلم‌های کوتاه صرفا به عنوان نمونه‌هایی از داستانی ساخته می‌شوند که فیلم‌ساز می‌خواهد در دنیای تجاری آن‌ها را به یک فیلم بلند تبدیل کند. گفت چه می‌شود اگر این فیلم‌ها را صرفا به عنوان یک تجربه تماشا کنیم؟ صرفا ذات خود فیلم‌ها، و نه انگیزه‌ای که پشت سر ساخت آن فیلم بوده است. آن‌جا بود که با خودم گفتم این آدم خودش است! کارش درست است و باید با همین فرمان جلو رفت. حق با توست. حق با توست… راستش این دقیقا همان طرز فکر و شیوه نگاه به دنیا بود که به آن نیاز داشتم. نه فقط در سینما، در زندگی خودم هم به آن نیاز داشتم.»

اسکورسیزی سینمای کیارستمی را سینمایی خواند که روحی هنرمندانه و باوری پر از امیدواری داشت: «سینمای کیارستمی زندگی است. و وقتی فیلم‌های کیارستمی را تماشا می‌کنم، زیر «درختان زیتون» را می‌بینم،«ABC آفریقا» را می‌بینم یا «خانه دوست کجاست» یا «باد ما را خواهد برد».. یا آخرین بخش «پنج» پایان اپیزود پنجم این فیلم.. آن خلوص را دوباره پیدا می‌کنم. فهمیدم که دلم می‌خواهد با آدم‌های این فیلم‌ها وقت بگذرانم.. وقت گذراندن با روح و روان آدم‌هایی که در آن فیلم‌ها بودند یک جور پاکسازی درونی بود. روح هنرمندانه‌ای که باعث شد نگاهم به آدم‌های این دنیا رنگ دیگری بگیرد و تازه شود و دید امیدوارانه‌تری پیدا کنم.»

در بخش دیگری از این سخنرانی اسکورسیزی گفت: «وقتی از سادگی در آثار کیارستمی حرف می‌زنیم، این خلوص فاکتور اصلی است اما رسیدن به آن اصلا آسان نیست. می‌دانید، بسیاری از فیلم‌های عباس کاملا پیچیده‌اند. «طعم گیلاس» فیلم پیچیده‌ای است. «کپی برابر اصل» که بدون شک فیلم زیبایی است، پیچیده است. اما باید به لایه‌های عمیق‌تر و هسته اصلی آن‌ها رسید تا پیچیدگی‌شان را دریافت.»