هنروتجربه -بهزاد وفاخواه: در بخش اول این گفت‌وگو درباره تفاوت‌های بین دو فیلم «صحنه‌های خارجی» و «مینور/ماژور» و ویژگی‌های فیلم دوم و مراحل مختلف نوشتن آن صحبت شد. در بخش دوم گفت‌وگو از فضای فیلم بیرون آمده‌ایم و به سراغ فضای بیرون و مدل مطلوب سینمایی رسولی‌نژاد و فیلم جدید در حال ساختش شدیم.

بخش اول گفت‌وگو با علیرضا رسولی‌نژاد

در هردو فیلم علاقه‌ای به داشتن راوی و گذاشتن صدای یک دوبلور شاخص دارید. دوبلورهایی که پیش‌زمینه‌ای هم از آن‌ها داریم. در «صحنه‌های خارجی» صدای آقای رسول‌زاده یک خاطراتی و بک‌گراندی در ذهن ما ایجاد می‌کند ولی متنی که می‌خواند آن پیش‌زمینه را به هم می‌ریزد.
یک وجه استفاده از راوی است و یک وجه هم استفاده از صداهای آشنای دوبله به عنوان راوی.البته این علاقه به روایت به علاقه‌ام به قصه‌گویی برمی‌گردد.در واقع «صحنه‌های خارجی» هم قصه تعریف می‌کند، یکی بود یکی نبود یک شهری بود یک عموجانی بود… منتها آن قصه را به شکل دیگری تعریف می‌کند. سینمای قصه‌گو را دوست دارم و روز به روز هم بیشتر به آن اعتقاد پیدا می‌کنم، در فیلم جدیدم هم به این سمت رفته‌ام. اما در مورد دوبلورها باید بگویم صدای دوبلورهای آشنای دهه‌های چهل و پنجاه برایم خیلی مهم هستند. چراکه صرفا دوبلورهایی با صدایی پخته نیستند، آن‌ها آثار هنری‌ هستند. ناصر طهماسب از فیلم «گاو» مهرجویی خیلی مهم‌تر است. گوش کردن باند صوتی فیلمی که در آن ناصر طهماسب حرف زده برایم جذاب و نوعی موسیقی است. یکی دوبله ایران و یکی معماری دهه چهل ایران، از ادبیات و سینمای آن دوره ایران مهم‌تر است. شاید این حرف به مذاق خیلی‌ها خوش نیاید و حتی بدشان هم بیاید. چون سینما و ادبیات ایران دهه‌های سی و چهل و پنجاه ایران معروف هستند به شکوفایی. اما هنرهای موفق ایران در آن دوره معماری است و دوبله. دوبله را خیلی‌ها اصلا هنر حساب نمی‌کنند. تصویری که از دوبله در اذهان مردم است، یک‌سری لمپن‌بازی و دیالوگ‌های به اصطلاح پس گردنی است. ولی سنت بسیار مهمی است و بازیگران خارجی با دوبله فارسی نخستین فارسی‌گوهای روی پرده حساب می‌شوند. یک بار برای مجله حرفه هنرمند مطلبی درباره فیلم «مینور/ماژور» و درگیری‌های ذهنی‌ام با این فیلم و شرایط تولید آن نوشتم. آن‌جا گفتم تنها لحظه‌ای که آدم فارسی زبان خیلی پیشرویی را می‌بینید جایی است که فیلم دوبله شده است و نه در سینمای ایران. این جمله مستعد بدفهمی است اما برای من انسان غربی که فارسی حرف می‌زند،انسانی پیشرو است و هم‌چنان جذاب‌ترین کاراکتر روی پرده.

و این خیلی فاصله دارد با آن واقع‌گرایی که سینمای ایران همیشه دنبالش بوده است.
بخش بزرگی از سینمای ایران متاسفانه و به خصوص در چند دهه اخیر، رسماً یک سینمای ایدئولوژیک نزدیک به رئالیسم سوسیالیستی است و روی این توجه به واقع‌گرایی مدت‌ها کار شده است. مقابله با این سینما و ساز ناکوک شدن هم کار خیلی سختی است. برای من سینما و هنر همه‌اش خیال است. هنر باید از صفر تا صدش ساختگی باشد. هالیوود چه در سینمای جریان اصلی و چه در فیلم‌های مستقل‌اش از صفر تا صد تصویرش را می‌سازد. به فیلم‌های وس آندرسون که فیلم‌ساز مستقل است نگاه کنید انگار پلان به پلان آن را داده‌اند کارخانه‌ای تراشیده و بعد روی‌ هم نصب کرده‌اند. سینمای مورد علاقه من دقیقا آنتی‌تز سینمای دهه‌های اخیر ایران است. من سینمایی که به سمت خیال‌پردازی برود را دوست دارم و راهش هم «ژانر» است. رفتن به سمت ژانر تخیل و خلاقیت می‌خواهد.

سینمای مورد علاقه من دقیقا آنتی‌تز سینمای دهه‌های اخیر ایران است. من سینمایی که به سمت خیال‌پردازی برود را دوست دارم و راهش هم «ژانر» است. رفتن به سمت ژانر تخیل و خلاقیت می‌خواهد

و مفهوم ژانر هیچ‌وقت در سینمای ایران پا نگرفته است و حتی یک ژانر مجعول به نام سینمای اجتماعی شکل گرفته است.
یک چیز من‌درآوردی مثل بقیه چیزهای من‌درآوردی دیگر! وقتی هم بخواهی این نوع سینما را نقد کنی با جوایز جشنواره‌ها به تو جواب می‌دهند.

یعنی می‌گویید جشنواره‌ها به این فیلم‌ها اعتبار می‌بخشند؟
جشنواره‌ها هم بخشی از قضیه هستند. همین جشنواره‌ها کم و بیش به فیلم‌های فانتزی و ژانر هم جایزه می‌دهند اما چون تولیدات سینمای ایران محدود به همین ژانر است آن‌ها هم مجبورند به همین نوع از سینما جایزه بدهند. ایران جزو معدود کشورهای جهان است که تولید گسترده فیلم دارد. یک کشوری که فارسی‌زبان و شیعه است و از هرنظر یک کشور اقلیت است و هر جشنواره‌ای دوست دارد در ویترین بخش مسابقه و خارج از مسابقه‌اش فیلمی از این کشور هم قرار بدهد. یک جشنواره در مواجهه با سینمای ایران با انواع گوناگون تولید فیلم روبه‌رو نیست و با دو نوع رئالیسم مواجه است: یک رئالیسم پرملات قصه‌گو و معمایی مثل سینمای اصغر فرهادی و یکی رئالیسم جمع‌جور و مینی‌مال و فقیرانه. اما ساخت گونه‌های دیگر سینمایی سخت است. این رئالیسم را جشنواره‌ها ایجاد نکرده‌اند، آن‌ها مجبورند از بین همین تولیدات انتخاب کنند. الان یک عده می‌گویند تنوع در سینمای ایران زیاد شده و فروش بالای سینما در سال ۹۵ به خاطر وجود همین تنوع است. ولی به نظر من فروش‌های بالای سینمای ایران به خاطر بسط و گسترش شهرنشینی و هیجان ناشی از آن است. بدون این‌که بخواهیم درباره خوبی یا بدی این مجتمع‌های تجاری قضاوت کنیم، به وجود آمدن این مال‌ها تاثیر روی فروش سینمای ایران گذاشته. وقتی یک مجتمع بزرگ می‌سازی یک طبقه فست‌فود یک طبقه شهربازی و چند طبقه فروشگاه دارد، معاشرت‌های جدید تولید می‌کند. نسل جدیدی که آمده احتیاج به بیرون رفتن و تفریحات جدید دارد و سینمارفتن هم جزئی مهم از این تفریحات است. سینماهایی که در مجتمع‌های تجاری ساخته شده نیاز جوان‌ها به تفریح را جواب داده و آن‌ها را جذب سینمارفتن کرده است. به خاطر همین فروش زیاد فیلم‌ها مال همین چندتا پردیس است نه برای سینمای ایران.

مینور/ماژور

 می‌دانم فیلم جدیدتان فضایی معمایی و کاراگاهی دارد. در مصاحبه‌ای که یک سال و نیم پیش در زمان اکران «صحنه‌های خارجی» داشتیم فضای این فیلم را توصیف کرده بودید. سینمای مورد علاقه‌تان در آن فضا است؟
سینمای مورد علاقه‌‌ام گونه‌های متنوعی است. از کمدی رمانتیک‌های درجه دوی آمریکایی بگیر تا فیلم‌های ترسناک کره‌ای تا فیلم‌های کلاسیک از نوع جان فورد تا فلینی و … انواع مختلفی از سینما را دوست دارم و همیشه هم با این مساله درگیرم. قاطی کردن همه این‌ها و ساخت فیلم چندرگه هم خیلی سخت است. در «مینور/ماژور» انگار راوی دارد به این فیلم چندرگه فکر می‌کند. خودش را در معرض همه این آثار قرار می‌دهد. بیشترین فیلم‌هایی که در «مینور/ماژور» می‌بینیم، ملویل و پولانسکی و فورد و وودی آلن هستند. چهار سینماگر که در حدی با هم فرق دارند که می‌توان آن‌ها را متضاد دانست. اصلا می‌توان به جای «مینور/ماژور» اسم فیلم را گذاشت «پولانسکی/جان فورد»! یا «وودی آلن/ ملویل»! انسان هم اصلا ترکیبی از این تضادهاست و پیچیدگی او از تضاد می‌آید. فیلم معمایی و کارآگاهی فقط یکی از مدل‌های سینمای موردعلاقه من است که در فیلم جدید سعی کردیم به آن نزدیک شوم و شبحی از ژانر کارآگاهی را به آن بیاوریم. بده بستانی هم با کارهای پل آستر نویسنده نیویورکی دارد که داستان‌هایش رمز و رازی کارآگاهی دارد. فیلم روی زندگی یک پسر بیست و سه چهارساله متمرکز است که دوست داشته کارآگاهی به سبک کارهای کلاسیک باشد.

می‌شود آن را فانتزی-کارآگاهی-تجربی قلمداد کرد؟
[با خنده] فیلم خیلی سرراست و مشخص است اما یک رازآلودگی‌ای در آن است که باید منتظر ماند و دید چطور درمی‌آید. تلاش می‌کنیم فیلم را به جشنواره فجر برسانیم. فیلم خیلی قصه‌گویی است.

پروانه ساخت فیلم ویدئویی است یا سینمایی؟
من هنوز باید خودم فیلم بسازم تا بتوانم عضو اتحادیه تهیه‌کنندگان باشم و چون برایم مهم است خودم تهیه‌کننده فیلم‌ام باشم مجبور شدم ، پروانه  ویدئویی بگیرم. برایم اهمیتی هم ندارد چون بدون داشتن یک هنرپیشه معروف اکران این مدل فیلم‌ها محدود است. می‌توانستم فیلم را با یک تهیه‌کننده صوری بسازم اما ترجیح دادم خودم تهیه‌کننده باشم.

فیلم اولی که در هنروتجربه اکران کردید، از کار این گروه شش ماه می‌گذشت. حالا بعد از یک سال و نیم فیلم دیگری در این گروه دارید. در این فاصله به عنوان فیلم‌ساز شرایط این گروه چه تفاوتی کرده است؟
به هرحال هر طرحی در ابتدای حرکتش هیجان بیشتری دارد و استقبال بیشتری از آن می‌شود و بعد هیجان افت پیدا می‌کند. آن زمان دولت تازه عوض شده بود و به خاطر انتقاداتی که به دولت قبل می‌شد، هیجانی درباره کارهایی که در دولت جدید قرار است انجام شود، وجود داشت. به خصوص در بین طبقه فرهنگی‌تر آمادگی و هیجان زیادتری وجود داشت و همه آماده جرقه بودند. این انرژی اولیه ناشی از ناکامی‌های فرهنگی در دولت قبل، خالی شد و به مرور فیلم‌هایی که در پستو مانده بودند، نمایش داده شدند و آدم‌ها دیدند خیلی از این فیلم‌ها چیز خاصی هم نبودند. از طرف دیگر مخاطب درگیر رسانه‌های دیگر هم هست. درگیر اینستاگرام و فیسبوک است و درگیر فیلم‌های بازارهای دیگر. ما فکر می‌کنیم فقط ما داریم فیلم می‌سازیم و همه باید از بین همین فیلم‌ها انتخاب کنند. در حالی که الان سریال‌های متعددی آمده که بخش زیادی از وقت مخاطب فیلم‌بین ما را به خودش اختصاص می‌دهد و فاصله بین جذابیت این سریال‌ها با آن چیزی که ما می‌سازیم، خیلی زیاد است.

وقت کم است و انتخاب‌ها زیاد.
گزینه‌ها زیاد است. حتی گزینه‌هایی غیر از فیلم و سرگرمی در این چندسال اخیر به شکل محسوسی زیاد شده است. رقیب‌های قدری به میان آمده‌اند و کیفیت فیلم‌ها باید خیلی بالا باشد تا مخاطب ریسک کند و سوار ماشین شود و با صرف هزینه راهی سینما شود و فیلمی از هنروتجربه را که مثلا در برلین برنده شده ببیند. من نمی‌خواهم بدبین باشم ولی به نظرم کار خاصی نمی‌شود کرد. تنها کاری که می‌شود یک‌سری درمان‌های موقت است مثل ترفندهای تبلیغاتی جدید و شلوغ‌ کردن. در کشوری که ۲۵۰ سالن سینما دارد و سینما جزئی مینور از عرصه عمومی است، جای چندانی برای سینما نیست. سینمای هنروتجربه هم تابعی از جریان اصلی سینماست و وقتی حال و روز جریان اصلی خراب باشد، شاخه خارج از جریان آن هم مستثنی نیست.