هنروتجربه – بهزاد وفاخواه: «مینور/ماژور» دومین فیلم علیرضا رسولی‌نژاد پس از «صحنه‌های خارجی» است که یک سال و نیم بعد از آن در گروه هنروتجربه روی پرده رفته است. به این ترتیب علیرضا رسولی‌نژاد در کنار شهرام مکری، وحید وکیلی‌فر و علی کریم از فیلم‌سازانی هستند که هردو فیلم اول‌شان در گروه سینمایی هنروتجربه روی پرده رفته است. فیلم‌های رسولی‌نژاد اما به سختی قابل طبقه‌بندی در یک گونه سینمایی مشخص هستند و در مرز فیلم داستانی و مستند و تجربی قرار می‌گیرند. رسولی‌نژاد اما به لزوم سرگرم‌کنندگی سینما به شدت معتقد است و واقع‌گرایی رایج در سینمای ایران را مخل این سرگرم‌کنندگی می‌داند و اعتقاد دارد سینمای ایران باید به سمت سینمای ژانر حرکت کند. این گفت‌وگو در منزل شخصی رسولی‌نژاد انجام شد و تنظیم فایل صوتی گفت‌وگو لذت خاصی داشت چون در تمام مدت گفت‌وگو صدای موسیقی کلاسیک در حاشیه صوتی به گوش می‌رسید. صدایی که یادآور «مینور/ماژور» این مستند پر از موسیقی است.

این دومین فیلمی است که بعد از «صحنه‌های خارجی» در هنروتجربه داشته‌ابد. این دو فیلم اشتراکاتی دارند. هردو سوالاتی درباره جامعه و مسیر آن مطرح می‌کنند. البته تفاوت‌هایی هم دارند. فیلم دوم خیلی فردی‌تر، انتزاعی‌تر و غیر داستانی‌تر دنبال می‌شود. این فیلم در رده مستند طبقه‌بندی شده است. البته طبقه‌بندی هردو فیلم خیلی سخت است که مستند هستند یا داستانی (درباره فیلم اول) یا فیلم تجربی. با این حال هنروتجربه «مینور/ماژور» را در رده مستندها گذاشته است. تا چه حد این طبقه‌بندی را درست می‌دانید؟
از سال ۸۳ که فیلم «صحنه‌های خارجی» را در جشنواره فیلم فجر نمایش دادیم تا همین الان این معضل وجود داشته است. از نظر خود من «صحنه‌های خارجی» یک فیلم داستانی است که با یک نوع تجربه‌گرایی بازیگوشانه به ماکیومنتری تنه می‌زند. اما جهان فیلم «صحنه‌های خارجی» تخیلی است. «مینور/ماژور» را که رگه داستانی‌اش خفیف‌تر بود در جشنواره فجر جزو آثار مستند به نمایش درآوردند. مستند هم انواع مختلف دارد و فیلم-مقاله یا به تعبیر دقیق‌تر Film-essay هم گونه‌ای از سینمای مستند به شمار می‌آید. اما «مینور/ماژور» بیشتر یک فیلم اکسپریمنتال است. یک فیلم تجربی. به هرحال تعریف این فیلم خود معضلی است اما چیزی که مشخص است این‌که جای نمایش آن در هنروتجربه است. در آمریکا فیلم‌هایی از این قبیل فرصت اکران پیدا نمی‌کنند اما در گالری‌ها و دانشگاه‌ها و سالن‌های مخصوص هنر با بلیت‌فروشی به نمایش درمی‌آیند.

مخاطبی که با خریدن بلیت به دیدن یک فیلم مستند می‌رود، یک مخاطب خاص است. همه جای دنیا مخاطب پیگیر مستند، طبقه دانشجو و پژوهش‌گر و ژورنالیست و فرهنگی است. آدم‌های عامی فقط یک گونه از سینمای مستند را دنبال می‌کنند و آن مستند حیات وحش است

این فیلم را چندسال بعد از «صحنه‌های خارجی» ساختید؟
بعد از «صحنه‌های خارجی» چندسال فیلم نساختم و اصلا تهران نبودم و یک‌سری فعالیت‌های شخصی انجام دادم. مسافرت‌هایی در این چندسال داشتم که بخشی از تصاویری که از پاریس، نروژ، پراگ و یا سفر آنتونیو نگری به اصفهان در فیلم می‌بینیم از آرشیو شخصی خود من برداشته شده است و با یک دوربین هندی‌کم در همان سفرها فیلم‌برداری کرده بودم. بخش‌های تهران را با رضا تیموری در خانه اردیبهشت فیلم‌برداری کردیم. خانه اردیبهشت یک خانه معروف و قدیمی بود که متاسفانه از بین رفت و به لحاظ معماری بسیار زیبا بود. بعد از فیلم ما این ساختمان در پیوند با مضمون فیلم «گم» شد.

در این چند سال چه اتفاقی افتاد؟ «مینور/ماژور» نسبت به «صحنه‌های خارجی» غیرداستانی‌تر، انتزاعی‌تر و دورتر از مسائل روز است.
بله بحث‌های روز کم‌تر شده و فیلم فرم‌گراتر است. دور شدن از روایت داستانی عامدانه نبوده است. قصد رفتن به سمت ضدقصه را نداشتم. «مینور/ماژور» فیلم ایجابی‌تری است. راوی سوم شخص صحنه‌های خارجی که آن بلبشو و هرج و مرج تهران را توصیف می‌کند این‌جا به راوی اول شخصی تبدیل شده است که از اواسط فیلم حالت Voice of God پیدا می‌کند و گوشه‌ها و فضاهای دلخواه و دلنشینش را می‌یابد و آن‌جا پناه می‌گیرد. یعنی انگار راوی دنبال یک پناه‌گاه می‌گردد. راه ساده‌اش این است که بگوییم از جامعه و هرج و مرج‌ آن فرار می‌کند. اما این فقط ساده‌ترین توصیف است.

یعنی در واقع در فیلم اول هرج و مرجی را توصیف می‌کنید و در فیلم دوم در نقطه مقابل آن دنبال تکیه‌گاه و پناه‌ بردن هستید.
به نقطه مقابل رفته‌ایم. در فیلم به ایران و وضعیت ایران فکر می‌شود، آن هم با ماتریال آرشیوی یونیورسال تثبیت شده‌ای که میراث جهانی است. موسیقی‌ها، فیلم‌های کلاسیک و معماری گذشته و حال. از طریق این میراث فرهنگی بشری به گوشه‌ای از این جهان به نام ایران به شکل جدی فکر می‌کنی. از صحنه‌های خارجی و بیرونی دل‌زده شده‌ای و اصلا دنبال چیزهای خوب در محیط داخلی هستی و به آن پناه می‌بری. به شکلی غیرعرفانی به گوشه عزلت پویا و فعال پناه می‌بری. شاید بتوان گفت این فیلم درواقع «صحنه‌های داخلی» است.

%d9%85%db%8c%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%a7%da%98%d9%88%d8%b1

فیلم خیلی شخصی است اما در تیتراژ می‌بینیم که فیلم‌نامه به صورت مشترک نوشته شده است. این همکار فیلم‌نامه‌نویس چه کسی بود و همکاری در نوشتن فیلم‌نامه فیلمی با این مختصات چطور اتفاق افتاد؟
محمود سعیدنیا از دوستان قدیمی من است که در دوران دانشجویی با هم بودیم و چندسال پیش رمان «یک رمانس دانشگاهی مرگبار» را در حرفه هنرمند چاپ کرد که تنها رمانی بوده که حرفه هنرمند چاپ کرده و مطرح هم شد و جوایز خوبی گرفت. تا حد زیادی هم‌سلیقه هستیم اما چون او بوشهر زندگی می‌کند نتوانستیم این همکاری‌ها را خیلی بهتر و منسجم‌تر ادامه بدهیم. در «مینور/ماژور» آقای سعیدنیا در نوشتن گفتار متن و اتصال قسمت‌های مختلف کمک کرد و درواقع فیلم را از فرو رفتن در فضای شخصی نجات داد و سروشکلی به ایده‌های نامسنجم می‌داد.

همکاری در نوشتن فیلم‌نامه در مدل سینمایی هالیوود معنایش مشخص است اما در سینمای ما و در فیلمی تجربه‌گرا چون «مینور/ماژور» چه معنایی دارد؟
این فیلم‌ها به معنای دقیق و کلاسیک‌اش فیلم‌نامه مشخص ندارند. یک طرح‌واره و ایده‌هایی هستند که به مرور شکل می‌گیرند. برای فیلمی مثل مینور/ماژور عنوان فیلم‌نامه در گیومه باید به کار برده شود.

وقتی کار را شروع کردید تا چه حد از کار مشخص بود و می‌دانستید قرار است چه چیزهایی در فیلم پشت هم قرار بگیرند؟
ما یک‌سری ایده داشتیم و فیلم هم درباره همین فکر کردن به یک ایده و بسط و گسترش دادن آن است. ایده فیلم، «گم شدن» است. گم شدن هویت، تمدن، سیاست، حوزه عمومی، فردیت و غیره. راوی مسیر فیلم را با فکر کردن به این ایده‌ها و اجیر کردن یک گروه فیلم‌سازی پیش می‌برد. راش‌ها به دستش می‌رسد و جایی همین راش‌ها ممکن است باعث شود مسیرش در جاده تداعی بیافتد و دوری بزند و باز برگردد به جاده اصلی. این فرعی‌ها و شاخه‌ها و تداعی‌های آزاد فیلم را شکل می‌دهند.

قبول دارید درک این دو فیلم به خصوص مینور/ماژور ، ممکن است برای مخاطب عام یا نیمه خاص سخت باشد؟
مخاطبی که با خریدن بلیت به دیدن یک فیلم مستند می‌رود، یک مخاطب خاص است. همه جای دنیا مخاطب پیگیر مستند، طبقه دانشجو و پژوهش‌گر و ژورنالیست و فرهنگی است. آدم‌های عامی فقط یک گونه از سینمای مستند را دنبال می‌کنند و آن مستند حیات وحش است. این ویژگی سینمای مستند است. حالا در وضعیتی که فیلم‌های داستانی و روتین از جهت تعداد مخاطبان اوضاع مناسبی ندارند، طبیعتاً مخاطب این فیلم‌ها هم کمتر می‌شود، چون این‌ فیلم‌ها بیشتر مناسب پخش در تلویزیون یا در کانال‌های ویژه فیلم مستند است. اما نکته‌ای که در «مینور/ماژور» به چشم می‌خورد این است که فیلم سرگرم‌کننده است و پیچیده‌گو نیست. دقیقه ۱۵ فیلم خود یکی از عوامل فیلم به راوی زنگ می‌زند و می‌گوید ایده‌ها پراکنده است و چه کار کنیم. یعنی راوی متوجه این قضیه هست و به نمایندگی از مخاطب روی پرده این سوال از او صورت می‌گیرد. بعد هم محمد قائد از او سوال می‌کند که این جست‌وجو در نهایت برای چه چیزی است و جواب می‌دهد نمی‌دانم و شاید دنبال یک فیلم خوب هستم یا یک اثر هنری خوب. خود تو بعد از دیدن فیلم چه گفته بودی؟

من گفتم در طول دیدن فیلم خیلی به من خوش گذشت!
در این چندساله با گروه‌های مختلفی فیلم را دیده‌ام، یک عده خیلی فیلم را دوست دارند و یک عده هم از آن متنفر می‌شوند.

کجاها فیلم را با تماشاگر دیده‌اید؟
در جشنواره فیلم فجر و جشنواره‌های خارجی و فرهنگسرای ارسباران و شهرکتاب مرکزی و قبلا چندین نمایش در حوزه عمومی داشتیم. در شهرکتاب دکتر نجومیان یک بحث دریدایی از زاویه پست مدرنیستی درباره فیلم کرد که بحث جالبی شد اما چندان موافق نبودم چون فیلم به لحاظ ریخت‌شناسی پست مدرن است ولی روح فیلم مدرن است. ولی چون تکه‌پاره و عاریتی است و از جاهای مختلفی وام می‌گیرد و بینامتنی کار می‌کند به تفاسیر پست مدرن راه می‌دهد. به عنوان یک ویژگی مثبت هم ذکر می‌کنند. به لحاظ شکلی هم ممکن است شبیه باشد اما روحیه فیلم روحیه پست مدرن نیست، اگر قائل به چیزی به نام روح باشیم که من هستم!

بخش دوم گفت‌وگو با علیرضا رسولی‌نژاد