هنروتجربه-عاطفه محرابی:در بخش اول گفت‌وگو با رضا بهبودی درباره دلایل همراهی با فیلم‌های تجربه‌گرا و دغدغه‌هایش صحبت کردیم.بهبودی در صحبت‌هایش بیش از هر نکته‌ای بر آموزه‌های تئاتر تاکید دارد، آموزه‌هایی که برتمرین استوار است و به تعامل و فهم متقابل در اجرای یک اثر می‌انجامد. شما را دعوت به خواندن بخش دوم این گفت‌وگو می‌کنم که از مسیری که او طی این سال‌ها انتخاب کرده شروع شد و به فیلم «اینجا کسی نمی‌میرد» و گروه هنروتجربه رسید.

بخش اول گفت‌وگو با رضا بهبودی

بعد از گذشت این سال‌ها تا چه اندازه به مسیری که برای خودتان ترسیم کرده بودید و جایگاهی که تصور داشتید، رسیده‌اید؟
این‌که آیا به جایگاه قابل ارزشی رسیدم یا نه را دیگران باید بگویند. افرادی که با هنرِ تجربه‌گرا آشنایی داشته باشند، می‌توانند در این خصوص پاسخ بدهند که آیا «رضا بهبودی» به جایگاه درستی رسیده و مسیر خوبی را در زمینه پیشرفت کاری‌اش طی کرده است یا نه. بعضی‌ها طرز فکر متفاوتی دارند و می‌گویند بازیگر باید در هر نقشی که به او پیشنهاد می‌شود، بازی کند و پول در بیاورد و ماشین روی ماشین اضافه کند و عکسش روی مجلات باشد و… . برای آن‌ها جایزه گرفتن و حضور در کارهای باکیفیت ارزش زیادی ندارد. بلکه صرفا شهرت و این‌که در هر سازمان سینمایی و دفتر فیلم‌سازی حرفشان باشد، برایشان اهمیت دارد. این موارد هیچ وقت مساله من نبوده است و برای همین گفتم دیگران باید درباره جایگاه کنونی من نظر بدهند. دیگرانی که پیگیر هنر بوده‌اند و کارهایم را دنبال کرده‌اند، بهترین افراد برای پاسخ دادن به این سوال هستند.  این افراد اگر از بیست به من پنج هم بدهند، برایم محترم است.
حال اگر بخواهم نظر خودم را درباره جایگاه فعلی‌ام بگویم، باید اعتراف کنم که نسبت به شرایطم رضایت قلبی دارم، چون انتخاب خودم بوده و آگاهانه به سمتش آمده‌ام و روی علایق و سلیقه خودم حرکت کرده‌ام، پس حق غر زدن ندارم. اگر گروه «هنروتجربه» نبود، باز هم در فیلم‌های هنری و تجربی بازی می‌کردم. اصلا هم اکران شدن یا نشدنش برایم اهمیت نداشت. حتی در حوزه تئاتر هم ممکن است پیشنهادات سخیفی به من شده باشد، ولی سعی کردم هیچ‌گاه سراغ این کارها نروم، این انتخاب من است و پایش هم ایستاده‌ام، نگران قضاوت‌ها نیستم و از مسیرم رضایت خاطر دارم. هر کاری که انجام داده‌ام انتخاب خودم بوده و تحمیل شرایط نبوده‌است.
فکر نکنید نفسم از جای گرم درمی‌آید که این حرف‌ها را می‌زنم، اصلا این‌طور نبوده که چپم پر بوده باشد و سراغ این انتخاب‌ها بروم! اتفاقا چپم هم خالی بوده‌است اما حضور در این کارها را انتخاب کرده‌ام. این را گفتم تا کسانی که مصاحبه را می‌خوانند، تصور نکنند شعار می‌دهم. حتی در سال‌هایی که از لحاظ اقتصادی بسیار در فشار بودم، هم بر این عقیده پا بر جا مانده‌ام و دست به هر انتخابی نزدم. بنابراین بازیگران جوانی که تازه وارد این مسیر شدند، نباید فکر کنند، بهبودی با خیال راحت، با جیب پر از سرمایه و با وجود پشتوانه مالی پا در این مسیر گذاشته‌است و برای همین الان دارد حرف‌های شعاری می‌زند.

باید اعتراف کنم که نسبت به شرایطم رضایت قلبی دارم، چون انتخاب خودم بوده و آگاهانه به سمتش آمده‌ام و روی علایق و سلیقه خودم حرکت کرده‌ام، پس حق غر زدن ندارم. اگر گروه «هنروتجربه» نبود، باز هم در فیلم‌های هنری و تجربی بازی می‌کردم. اصلا هم اکران شدن یا نشدنش برایم اهمیت نداشت

در مصاحبه اخیرتان گفته‌اید که فیلم کوتاه دینش را به شما ادا نکرده‌است. از بازی در فیلم‌های کوتاه پشیمان شده‌اید؟
از لحاظ هنری اصلا از بازی کردن در آن فیلم‌ها پشیمان نیستم، چون تقریبا همه آن فیلم‌ها، چه در خارج و یا چه در جشنواره‌های داخلی جایزه برده‌اند و اگر هم نبردند، حداقلش این است که فیلم‌های آبرومندی هستند. بنابراین از لحاظ سبکی که این کارها داشتند، به حضور در آن‌‌ها افتخار می‌کنم اما ناراحتی من از این بابت است که بعضی از این دوستان حرمت نگذاشتند و وقتی دست‌شان به سرمایه برای ساخت فیلم بلند رسید، دیگر یادی از من نکردند یا نقش‌های بسیار بسیار ناچیزی را پیشنهاد دادند. این موضوع باعث ناراحتیم شده‌است وگرنه به بازی در آن فیلم‌ها افتخار می‌کنم. در واقع بعد از یک مدت این احساس به من دست داد که انگار هرکسی می‌خواهد با ساخت فیلم کوتاه به حوزه سینما وارد شود، از من به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به خواسته‌اش استفاده می‌کند و برای فیلم‌های سینمایی‌اش، بازیگران چهره و مشهور را به من ترجیح می‌دهد. در اکثر موارد بدون گرفتن دستمزد در این فیلم‌های کوتاه بازی کرده‌ام. اما وضعیت به جایی رسید که احساس کردم تا کی به عنوان پله ترقی برای فیلم‌سازان باید فعالیت کنم و موقع ساخت فیلم‌های سینمایی این دوستان سرم بی کلاه بماند. حق بدهید که به آدم بر بخورد! برای همین تصمیم گرفتم دیگر در فیلم‌های کوتاه حاضر نشوم.
زمانی رسیده بود که در هفته چهار  پیشنهاد برای بازی در فیلم کوتاه داشتم و انگار داشتم تبدیل به بازیگر فیلم‌های کوتاه می‌شدم که توان بازی در فیلم بلند سینمایی را ندارد! البته بحثم این نیست که بازی در فیلم بلند یک غایت است، ولی متأسفانه این موضوع در کشور ما باب شده‌ و به‌جای این‌که به تو افتخار کنند که انتخاب‌هایت بر اساس کیفیت است و نه کمیت، روی تو انگ می‌گذارند و از وجه منفی به موضوع نگاه می‌کنند. مثلا با لحنی تحقیرآمیز می‌گویند: «تو هنوز هم بازیگر تئاتری؟ تا کی می‌خواهی تئاتر کار کنی؟ تو بازیگر فیلم کوتاهی؟ چرا مدام در فیلم‌های کوتاه دیده می‌شوی و…» بنابراین این طرز فکرها بار منفی ایجاد می‌کند. اگر فقط در این نوع فیلم‌ها دیده شوی، به این حساب می‌گذارند که بلد نیستی در فیلم بلند بازی کنی. در صورتی‌که غایت بازیگری که از تئاتر می‌آید این نیست که بتواند وارد سینما شود، ممکن است یک سری تشنه ورود به سینما باشند ولی حقیقتا بازیگران تئاتر چنین غایتی ندارند.سینما و تصویر صرفا یک مدیوم است که بازیگر می‌تواند در آن حضور داشته باشد ولی لطفا فیلم‌سازان فکر نکنند اگر به بازیگران تئاتر در فیلم‌های‌شان نقش دادند، بر سر آن‌ها منت گذاشته‌اند. در اروپا بازیگر تئاتر و بازیگر سینما هر کدام حرمت خودشان را دارند و این نوع خط کشی‌ها در کشورهای دیگر وجود ندارد. این نوع طرز فکر اشتباه و معضل کشور ماست وگرنه  به شخصه این را رد نمی‌کنم که یک بازیگر می‌تواند در فیلم‌های کوتاه هم حضور داشته باشد.به‌ویژه که بازی در فیلم‌های کوتاه، با وجود فشردگی این آثار، خیلی کار سختی است که یک بازیگر در مدت زمان کوتاهی نقشش را به بهترین شکل به مخاطب معرفی کند.

اینجا کسی نمی‌میرد

رضا بهبودی در صحنه‌ای از فیلم«اینجا کسی نمی‌میرد»

بگذارید کمی درباره فیلم «اینجا کسی نمی‌میرد» با هم صحبت کنیم. حسین کندری (کارگردان) چه معرفی‌ای از شخصیت قاسم به شما ارائه داد؟
شخصیت قاسم در مرحله دورخوانی رشد بیشتری پیدا کرد. در جلساتی که با کارگردان و بهار کاتوزی (فیلم‌نامه نویس) داشتیم، ایده‌ها و پیشنهاداتی رد و بدل شد که کاراکتر قاسم را شکل داد. این‌که این شخصیت چه عقبه‌ای دارد و ارتباطش با کاراکتر اشکان (با بازی هومن سیدی) به چه شکل است و… در طول خواندن فیلم‌نامه و بعد از بازنویسی‌های مجدد شکل گرفت.

داستان فیلم سورئال است ولی نحوه پرداخت داستان، نوع بازی بازیگران، کارگردانی و طراحی صحنه و لباس شکلی رئال دارد، دلیل این نوع مواجهه چیست؟
کندری می‌خواست یک واقعیت را جا بیاندازد و برای همین هم به بازی‌هایی واقعی نیاز داشتیم. در موقعیتی رئالیستی به ذهن و جهان کاراکتر اشکان، خواب‌ها و توهمات او وارد می‌شویم. چیزی که در فیلم اهمیت دارد، جهان ذهنی بیمار است و اینکه او نسبت به رویدادهای اطرافش چه عکس‌العمل‌هایی دارد.

در آخر فیلم این سوال برای اشکان مطرح می‌شود که آیا قاسم واقعا وجود دارد یا او هم ساخته ذهن اشکان است، شاید در آن لحظه این سوال برای مخاطب هم ایجاد شده که نکند قاسم هم واقعی نیست و اشکان هنوز در آسایشگاه بستری بوده و این اتفاقات همه ساخت تخیل اوست خود شما فکر می‌کنید قاسم واقعا حضور دارد یا ساخته ذهن اشکان است؟
در فیلم سکانس‌هایی می‌بینیم که کاراکتر اشکان از خواب می‌پرد و نمی‌دانیم او از کی خوابیده و چه مدت در حال خواب دیدن بوده است، در این صحنه‌ها زمان به هم می‌خورد. ولی در سکانس‌های پایانی که فضا با موسیقی ملتهب می‌شود، تصویر کات می‌خورد و ما از نمایی محو با وضوحی اندک-که انگار نقطه دید اشکان است- قاسم را در دوردست می‌بینیم که به سمتش می‌آید. به نظرم به اندازه کافی مؤلفه‌هایی وجود دارد که مخاطب از روی آن متوجه شود، قاسم حضور دارد. این برداشت که همه داستان در ذهن اشکان گذشته است، به لحاظ منطق داستانی هم امکان‌پذیر نیست چون کاراکتر به ما یادآوری می‌کند، قبلا مریض بوده و الان توهمات و بیماری‌اش دوباره بازگشته است. بنابراین او دوباره بیماری‌اش را به‌خاطر می‌آورد و به داروهایش مراجعه می‌کند. وهمی که تنهایی و کوه و کمر ایجاد می‌شود، واقعا خوف‌آور است، قاسم هم در دیالوگش می‌گوید: «آدم اینجا چت می‌زنه.» بنابراین همین تنهایی دلیل کافی برای این است که بیماری اشکان دوباره اوج بگیرد.

حتی در سال‌هایی که از لحاظ اقتصادی بسیار در فشار بودم، هم بر این عقیده پا بر جا مانده‌ام و دست به هر انتخابی نزدم. بنابراین بازیگران جوانی که تازه وارد این مسیر شدند، نباید فکر کنند، بهبودی با خیال راحت، با جیب پر از سرمایه و با وجود پشتوانه مالی پا در این مسیر گذاشته‌است

به نظرتان حضور «اینجا کسی نمی میرد» در گروه «هنروتجربه» انتخاب درستی بوده است؟
از ابتدا هم قصد دوستان این بود که فیلم را در همین گروه اکران کنند، من هم از این انتخاب خوشحال هستم.

با توجه به این‌که شما چند فیلم در گروه «هنروتجربه» داشته‌اید، عملکرد این گروه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
رویکرد این گروه کاملا درست است، همه جای دنیا سازمان‌هایی برای نمایش این نوع فیلم‌ها وجود دارد. اما اگر بخواهم در خصوص بخش مادی این گروه صحبت کنم، ظاهرا در مورد بعضی از فیلم‌ها رونق کافی وجود ندارد و باید آسیب شناسی شود که چرا این اتفاق افتاده‌است. آیا این موضوع که برای رونق بخشیدن به «هنروتجربه» از فیلم های مشهورتری که در اکران عمومی حضور دارند، استفاده کنیم راهکار درستی است؟  فکر می‌کنم به نحو دیگری باید مخاطب را تشویق کنیم که به تماشای فیلم‌های «هنروتجربه» بنشیند و صرفا به خاطر فیلم‌ها و فیلم‌سازان مشهور به سینماهای «هنروتجربه» نیاید. این اتفاق جالبی نیست که مخاطب فیلم‌هایی را در گروه «هنروتجربه» ببیند که در اکران عمومی هم می‌تواند آن‌ها را تماشا کند. البته مطمئنم مسئولین «هنروتجربه» خودشان توجه زیادی به این موضوع دارند ولی این‌که فیلم‌هایی در گروه «هنروتجربه» اکران شود که موضوعیتی با آرمان‌های این گروه ندارد، سوال‌برانگیز می‌شود. انگار به شکل غیرمستقیم به مخاطب می‌گوییم که چون فیلم‌های «هنروتجربه» فروش خوبی نداشته است ما هم‌چنان به سینمای قصه‌گو با مولفه‌های همیشگی نیاز داریم تا شما را به سالن «هنروتجربه» بکشانیم. این پیغام‌های ذهنی آدم را به فکر می‌اندازد. البته این معضلات در گام‌های اول و با وجود همه فشارهای فرهنگی و اقتصادی که بر جامعه ما حاکم است طبیعی بوده و گروه «هنروتجربه» و مدیران آن حرکت بسیار محترمی را شروع کرده‌اند. به آنه‌ا خسته نباشید می‌گویم و مطمئنم با استمرار و آسیب شناسی، «هنروتجربه» می‌تواند حرکتی رو به جلو داشته باشد.

 •