هنر و تجربه، رضا حسینی: هر هفته سایت «ایندی‌وایر» (همان طور که از نامش برمی‌آید بر اخبار سینمای مستقل تمرکز دارد) از چند منتقد سینما و تلویزیون دو سؤال می‌پرسد و پاسخ‌های آن‌ها را منتشر می‌کند. سؤال اول هفته‌ی جاری این بود که «بهترین موسیقی متن قرن ۲۱ کدام است؟» جمعه‌ی گذشته جدیدترین فیلم گارث دیویس با عنوان «شیر» به نمایش درآمد که موسیقی متن باشکوه آن نتیجه‌ی همکاری دو غول جنبش نئوکلاسیک، داستین اوهالورن و هاوشکا است. این موسیقی جدیدترین دال این موضوع است که در دوران سحرآمیز و پرطراوتی از موسیقی متن فیلم زندگی می‌کنیم و در همین ماه دسامبر دست‌کم چند فیلم داریم که چنین ادعایی را ثابت می‌کنند. این مطلب توسط دیوید اِرلیش گردآوری و تنظیم شده است.

ریچارد برودی از «نیویورکر»

اولین موسیقی فیلمی که به ذهن من می‌رسد برای فیلم «اسیر» اثر شانتال آکرمن محصول ۲۰۰۰ است. خاطره‌ی بسیار دلنشینی از موسیقی این فیلم دارم ولی به خاطر نداشتم که چه کسی آن را تصنیف کرده است. از این رو نگاهی به صفحه‌ی فیلم در سایت «آی‌ام‌دی‌بی» انداختم اما هیچ اسمی نیافتم. در نهایت فهمیدم آوای باشکوه ارکستری که صحنه‌های رانندگی در اطراف پاریس را در خودرویی لوکس همراهی می‌کند از اثری از سرگئی راخمانینوف است با عنوان «جزیره‌ی مردگان». البته در فیلم بخش‌هایی از اجرای «Arpeggione Sonata» از فرانتس شوبرت توسط سونیا ویدرآترتون، ویولن‌سل‌نواز، و همین طور اجرایی از دوئت عالی اپرای بوفای موتسارت با عنوان «همه‌ی زن‌ها این‌گونه‌اند» – که سیلوی تستود خواننده‌ی غیراپرای آن است – هم به گوش می‌رسد. با تمام این‌ها موسیقی چندانی در فیلم وجود ندارد اما آن‌چه می‌شنویم هم، به‌یادماندنی و تأثیرگذار است چون در نهایت دقت انتخاب و دقیقاً در جای مناسبش استفاده شده است؛ و البته فراتر از این‌ها، تصاویر آکرمن موسیقی را در درون خودشان دارند.

جردن هافمن از «گاردین»

می‌دانم اگر بگویم هانس زیمر مثل این است که بگویم فرانک گری، معمار محبوب و مورد علاقه‌ی من از میان آن‌هایی است که هنوز در قید حیات هستند. اما همه‌ی خطرها را می‌پذیرم و می‌گویم موسیقی متن هانس زیمر برای «میان‌ستاره‌ای» اثر کریستوفر نولان انتخاب من است. اما تکلیف موسیقی متن‌های خوب فیلم‌های بد چه می‌شود؟ «تئوری همه چیز» موسیقی فوق‌العاده‌ای دارد ولی از آن فیلم‌هایی است که به‌هیچ‌وجه نمی‌توانم تحملش کنم و حتی کوچک‌ترین ذره‌هایش هم برایم نفرت‌انگیز است! علاوه بر این، گاهی وقت‌ها پیش می‌آید که در دوره‌ای دائم به یک موسیقی گوش می‌دهیم. برای من یکی از مثال‌هایش ترانه‌های دفت پانک برای «میراث تران» بود که مدتی صبح تا شب در حین کار گوش می‌کردم؛ اما می‌دانید که این حرکت‌ها در جایی بین لذت و اتلاف وقت قرار می‌گیرند!

چارلز برامسکو، منتقد مستقل نشریه‌های «رولینگ استون»، «ورج» و «والچر»

وقتی در کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریک قدم می‌زنم، وقتی در خیابان‌های خالی دچار پارانویا می‌شوم، وقتی تقریباً به این اطمینان رسیده‌ام که آن آدم کلاه‌به‌سر در حال تعقیب کردن من است، آوای موسیقی هراس‌انگیز مایکا لوی برای فیلم «زیر پوست» (جاناتان گلیزر، ۲۰۱۳) به گوشم می‌رسد. موسیقی متن‌های به‌یادماندنی همواره خاطره‌انگیزند و حس‌های مختلفی را برمی‌انگیزند اما شنیدن موسیقی که به‌خودی‌خودش هراس‌انگیز باشد و مستقل از یک خاطره‌ی بصری، اتفاق نادری است؛ و این همان اتفاقی است که درباره «زیر پوست» افتاده است. طنین آواهای ویولنی را فراموش کنید که مانند خراشیدن جمجمه‌تان از داخل است، در خصوص این موسیقی متن، ترس از کیفیت غیرطبیعی و غیرزمینی خود موسیقی می‌آید که به‌خوبی با بیگانه‌ای جور می‌شود که اسکارلت جوهانسن نقشش را بازی کرده است. در واقع می‌شود گفت ترس نابِ موسیقی لوی، دلیل اصلی این سوءتفاهم گسترده و دسته‌بندی غلط است که فیلم علمی‌خیالی و هستی‌گرایانه‌ی «زیر پوست» به عنوان یک فیلم ترسناک در یادها مانده است.

زیر پوست

دیوید ارلیش از «ایندی‌وایر»

یکی از دشواری‌های (متعدد) پاسخ‌گویی به چنین سؤالی، تعیین معیارهای مناسب برای ارزیابی کیفیت موسیقی متن‌های مختلف است. ما داریم درباره بهترین موسیقی صحبت می‌کنیم یا درباره موسیقی که به بهترین شکل ممکن در خدمت فیلمی است که برای آن تصنیف شده است و در نهایت فیلم را غنی‌تر می‌کند؟ گزینه‌ی دوم مرتبط‌تر به نظر می‌رسد ولی مسأله‌ی اول هم با زندگی روزمره‌ی من بیش‌تر جور درمی‌آید؛ مثلاً من نمی‌توانم ساعت‌هایی را حساب کنم که سرم را به شیشه‌ی قطار تکیه دادم و همین طور به موسیقی متن‌های الکساندر دسپلات برای فیلم‌های «هوس، احتیاط» (آنگ لی، ۲۰۰۷) و «The Painted Veil» (جان کورن، ۲۰۰۶) گوش کردم. اما واقعیت این است که شنیدن این موسیقی‌ها در پس‌زمینه‌ی فیلم‌های‌شان کمی ناخوشایند است. از سوی دیگر، موسیقی دل‌آشوبگری مانند اثر مایکا لوی برای «زیر پوست» را نمی‌شود بدون فیلم تماشا کرد و از آن لذت برد اما واقعاً نمی‌شود فیلم گلیزر را بدون چنین موسیقی متنی تصور کرد. از این رو، اگر بخواهم خیلی بینابینی برخورد کنم به موسیقی کارتر بِروِل برای «کارول» (تاد هینز، ۲۰۱۵) می‌رسم.

کریستوفر روزن از «اینترتینمنت ویکلی»

این سؤال و نظرخواهی واقعاً مأموریتی غیرممکن است! انتخاب بهترین موسیقی متن شانزده سال اخیر؟ با وجود این همه اثر درخشان، شنیدنی و فراموش‌نشدنی؟ شاید تقلب به نظر برسد ولی هر کاری کنم از این دو انتخاب نمی‌توانم بگذرم: موسیقی الکساندر دسپلات برای «هتل بزرگ بوداپست» (وس اندرسن، ۲۰۱۴) و دین وارهم و بریتا فیلیپس برای «Mistress America» (نوا بامباک، ۲۰۱۵)؛ که هر دو بسیار شنیدنی و لذت‌بخش‌اند.

جاشوا راسکاف از «تایم آوت نیویورک»

متأسفانه خیلی‌ها هستند که آثار به‌یادماندنی خلق کرده‌اند و همه‌شان هم قواعد را بازنویسی کرده‌اند؛ مثلاً جانی گرینوود از گروه «رِیدیوهِد» در «خون به‌پا می‌شود» (پل تامس اندرسن، ۲۰۰۷) مسیر ارکسترال تازه‌ای را برگزید و هرگز به پشت سرش هم نگاه نکرد. یوهان یوهانسون از ایسلند همین طور موسیقی متن‌های باشکوهی را برای فیلم‌های مختلف، از جمله «سیکاریو» (۲۰۱۵) و «ورود» (۲۰۱۶) هر دو اثر دنی ویلنوو، می‌سازد؛ یا در این میان نباید ترنت رِزنِر و آتیکس راس را فراموش کرد (جالب است که هنوز نامی از الکساندر دسپلات نبرده‌ام که شکوفایی‌اش پس از «هتل بزرگ بوداپست» هم‌چنان ادامه دارد!). اما آهنگ‌سازی که واقعاً نمی‌توانم بدون او زندگی کنم، مایکا لوی است که موسیقی متن رادیکالش برای «زیر پوست» و حالا «جکی» (پابلو لارین، ۲۰۱۶) با زبانی کاملاً جدید به کاوش در روان‌های تیره‌وتار می‌پردازد.

ایندی‌وایر •