هنروتجربه- عاطفه محرابی: در بخش دوم گفت‌و‌گو با عوامل فیلم «جاودانگی» (مهدی فردقادری و مارال فرجاد) درباره فرم اثر و اصرار کارگردان روی اجرای رئالیستی ایده‌هایش تمرکز کرده‌ایم. همچنین با فردقادری درباره این شایعه که می‌گویند فیلمش از روی «ماهی و گربه» شهرام مکری ساخته شده است، صحبت کردیم و او دلایل  را در نقض این ادعا مطرح کرد. این کارگردان از وابستگی‌اش به ایده «جاودانگی» صحبت کرد و این‌که چقدر در زمان فیلم‌برداری، روند ساخت این فیلم برای خودش جذاب بوده‌است. در بخشی از گفت‌وگو، فرد قادری آن چنان هیجانی در تعریف کردن این ماجرا و شگفت‌زدگی‌اش از خوب شدن حس جاری در یکی از برداشت‌ها داشت که فضای گفت‌وگو  تحت تاثیر این واکنش قرار گرفت و من و مارال فرجاد را هم به خنده انداخت.

بخش اول گفت وگو


بازخورد منتقدان در جشنواره رم نسبت به «جاودانگی» چگونه بود؟
طی جشنواره پنج- شش منتقد مطرح ایتالیایی روی فیلم «جاودانگی» نقد نوشته‌اند و از پنج ستاره،چهار ستاره به فیلم داده‌اند. همچنین در نقدهایشان به این اشاره کرده‌اند که چه خوب است همه این داستان‌ها مربوط به زندگی یک نفر است. به نظرم خیلی مشخص است که همه قصه در ذهن یک نفر می‌گذرد و نمی‌دانم چرا در ایران بعضی‌ها متوجه این موضوع نشده‌اند.

فکر می‌کنم دلیل اصلی اینکه مخاطب خارجی با فیلم شما ارتباط بیشتری برقرار کرده و متوجه منظور شما شده است، این بوده که آن‌ها زبان ما را متوجه نمی‌شوند و با خواندن زیرنویس داستان را پیگیری کرده‌اند. آن‌ها با گوش دادن داستان را پیگیری نمی‌کنند به همین دلیل متوجه خیلی از لحن‌ها نشده‌اند. اطلاعات از طریق خواندن به آن ها داده می‌شود، بنابراین مثل خواندن یک قصه آن را دنبال کرده‌اند.
بله حق با شماست. شاید همین‌طور باشد.

چقدر این موضوع برایتان جذاب بود که به مخاطب‌تان بگویید «من فیلمی ساختم که داستانش را در صد و چهل دقیقه بدون کات خوردن روایت می‌کند.» بی رودربایستی چقدر هیجان رسیدن به این رکورد را داشتید؟
راستش اولویتم این نبود که رکورد بلندترین پلان سکانس را بزنم ولی صادقانه بگویم اولین بار که «تناوب» را ساختم، با همین ایده کارم را شروع کردم و قصد داشتم با ساخت آن فیلم توانایی‌ام را ثابت کنم. چون آن زمان با جماعتی روبرو بودم که تحویلم نمی‌گرفتند. در کلاس‌های سینما جوان هیچ کس به من اهمیت نمی‌داد و مرا جدی نمی‌گرفت، با خودم فکر کردم باید فیلمی بسازم که حال همه را بگیرد، چون مدلم این است که هرچه تحویلم نمی‌گیرند، قوی‌تر می‌شوم. آن موقع حتی بلد نبودم اسم برگمان را درست تلفظ کنم چون فقط در کتاب‌ها اسمش را خوانده بودم ولی آن ها هرشب جلسه تحلیل و بررسی فیلم‌های برگمان را داشتند. به عنوان یک بچه شهرستانی به تهران آمده بودم و بعد از دوره‌ای که در سینمای جوان گذراندم از دو طرف پس زده شدم؛ در شهرستان به من می‌گفتند تو برای ادامه دوره‌ات به تهران رفته‌ای، پس برو همان‌جا فیلمت را بساز و ما به تو امکانات نمی‌دهیم. از آن طرف چون از اواسط ترم به کلاس‌های انجمن در تهران آمده بودم، در تهران هم به چشم یک غریبه به من نگاه می‌شد و همه نگاه بالا به پایینی داشتند. همه این رفتارها منجر به ساخت «تناوب» شد. بعد از اینکه فیلمم کلی جایزه گرفت، خیلی‌ها گارد گرفتند. در آن زمان حس می‌کردم که می‌خواهم رکورد بزنم و روی خیلی‌ها را کم کنم. ولی واقعا در «جاودانگی» این حس برایم وجود نداشت. از فیلم کوتاه «شب بارانی» به بعد، این گونه شده است که از خودِ کار، روند تولید و نتیجه آن لذت می‌برم. دیگر برایم مهم نیست که با کارهایم چیزی را به کسی ثابت کنم. دیگر در این سن و سال این حواشی برایم اهمیت ندارد. در مورد «جاودانگی» هم بیشتر برایم جذاب بود که یک رویا را تبدیل به تصویر کنم. ده سال این ایده را در ذهنم پروراندم و خیلی آن را دوست دارم و طول زمان باعث شد به ایده «جاودانگی» وابسته شوم. یادم می‌آید یک بار به خاطر خودم سر فیلم «جاودانگی» کات دادم، ممکن بود بقیه دفعات به خاطر اشتباهات بچه‌ها فیلم را کات کنیم ولی این بار من باعث شدم. به امین جعفری گفتم: «کات». امین با تعجب گفت: «چی شد؟» گفتم: «دیدی چقدر خوب شد؟»گفت: «این بهترین برداشت‌مان بود، چرا کات دادی»، گفتم: « چون دیگر زیادی باحال شده بود.»

فردقادری:راستش اولویتم این نبود که رکورد بلندترین پلان- سکانس را بزنم ولی صادقانه بگویم اولین بار که «تناوب» را ساختم، با همین ایده کارم را شروع کردم و قصد داشتم با ساخت آن فیلم توانایی‌ام را ثابت کنم. چون آن زمان با جماعتی روبرو بودم که تحویلم نمی‌گرفتند

یعنی شما شیفته اثر خودتان شده‌اید؟
بله خیلی زیاد، می‌دانم نباید یک فیلم ساز درمورد اثر خودش این را بگوید و باید صبر کند تا مخاطب نظر بدهد ولی خب چه اشکالی دارد، من کارم را دوست داشتم. البته این فقط مختص من نبود و خیلی از عوامل‌مان هم با فیلم ارتباط خوبی برقرار کردند، در حدی که مثلا اگر قرار بود بازیگر در صحنه‌ای گریه کند، واقعا گریه‌اش می‌گرفت و بعد از اینکه دوربین از او رد می‌شد، آنقدر تحت تأثیر نقشش بود که هم چنان گریه می‌کرد. جهان فیلم برای من جذاب شده بود و شبی که به ما گفتند فیلم را سریع تمام کنید که به جشنواره فیلم فجر برسانیم، با خودم فکر کردم چرا باید برای رسیدن به فجر عجله کنم؟ چون آنقدر از جهان فیلمم لذت می‌بردم که برایم مهم نبود چه اتفاقی در جشنواره‌ها برایش می‌افتد، البته نه به این خاطر که فکر کنم فیلم خوبی ساخته‌ام، بلکه به این خاطر که از عینی شدن تصاویر ذهنی‌ام لذت می‌بردم.

خانم فرجاد آیا شما هم به این اندازه با جهان فیلم ارتباط برقرار کرده بودید؟
بله خیلی برایم باورپذیر بود. سعی می‌کردم سر صحنه هم خیلی با کسی حرف نزنم تا از فضای آن کاراکتر که یک زن بیچاره و کتک خورده بود بیرون نیایم. حتی این برداشتی که در حال حاضر شما می‌بینید، برداشت مورد علاقه من نبود. ۱۰ برداشت دیگر وجود داشت که پسرم دستش را محکم به شیشه می‌کوبید و واقعا خون از دستش جاری می‌شد. شاید برداشتی که مورد تایید کارگردان بود و الان اکران شده است را ۷۰ درصد دوست داشته باشم ولی برداشت‌هایی بود که در آن به پهنای صورت اشک می‌ریختم و غش می‌کردم. فکر کنم چهار کیلو سر این فیلم لاغر شدم. چون به شدت سرد بود و کارمان سخت بود. کوپه ما هم هیجان زیادی داشت. در آن صحنه وقتی پسرم دستش را به شیشه می‌کوبید و خون راه می‌افتاد دچار اضطراب زیادی شدم، به گونه ای که هر شب این اتفاق جلوی چشمم تکرار می‌شد. به خاطر همین جوّ باورپذیری در کوپه ما زیاد بود. شاید دوست داشتم برداشت‌ دیگری از بازی ام در فیلم قرار می‌گرفت، چون بازی‌ام را در آن ها بیشتر دوست داشتم و اشکم بیشتر درآمده بود. بخصوص برداشت‌های اول چون باورپذیری خیلی بالایی داشت و برای اولین بار دست پسرم را در آن وضعیت می‌دیدم، خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودم و حتی یکی دو بار غش کردم.

آقای فردقادری چرا این بازیگر واقعا دستش را در آینه می‌کوبید؟ اگر آسیب جدی به او می‌رسید چه؟
مثل قضیه بارش باران می‌ماند، خیلی‌ها به من ‌گفتند این‌قدر روی این موضوع که باران به شکل ممتد از اول تا آخر ببارد، تاکید نداشته باش، چون در پست پروداکشن و صداگذاری به راحتی می‌شود کاری کرد که حس بارش باران درست از آب دربیاید. ولی من خیلی سنتی به این ماجرا نگاه می‌کنم. چون قصه‌های این فیلم در یک شب بارانی می‌گذرد، باید در فیلم‌مان هم باران ببارد. چهار بار با وجود این که همه چیزِ فیلم خوب بود، به خاطر قطع شدن باران و خالی شدن تانکر آب مجبور شدم، کات بدهم.

خانم فرجاد شما در این مورد چه فکر می‌کنید؟ وقتی می‌شود بعدا با صداگذاری این حس ممتد بودن باران را ایجاد کرد چرا باید این همه آدم مجبور شوند یکبار دیگر کارشان را تکرار کنند؟

(چهره مارال فرجاد بعد از شنیدن این سوال به گونه‌ای شد که مشخص بود پاسخ دادن برایش سخت است و انگار رویش نمی‌شود جلوی کارگردان پاسخ این سئوال را بدهد، برای همین با خنده گفت: والا نمی‌دانم. ولی بعد از اینکه خود فردقادری از او خواست رودربایستی را کنار بگذارد و صادقانه نظرش را درباره این سوال بگوید این طور پاسخ داد) من یک بازیگرم و مطمئناً بازی‌ام برایم اهمیت دارد. ایشان وقتی کات می‌دادند دلیل قطع پلان را به ما نمی‌گفتند، فقط می‌گفتند به خاطر مشکل فنی، پلان را دوباره تکرار می‌کنیم. اگر در برداشت‌هایی که خودم فکر می‌کنم بازی خوبی داشته‌ام، بقیه هم کارشان را درست انجام داده‌اند و صرفاً قطع شدن باران باعث کات دادن کارگردان شده است، فکر نمی‌کنم این کار درستی بوده باشد. چون بازی‌ام برایم خیلی اهمیت داشت، ولی در عین حال ایشان در مقام کارگردان حتما یک سری نکات در ذهن‌شان است که از آن بی‌خبر هستم. شاید به عنوان بازیگر فقط به خودم نگاه کنم ولی ایشان در مقام کارگردان نگاه کلی‌تری روی کار دارد.

آقای فردقادری شما نظری در این خصوص ندارید؟
فکر می‌کنم ما آدم‌ها باید خودمان و جایگاهی که داریم را جدی بگیریم. همانطور که برای یک بازیگر مهم است که چه گریمی دارد و حق دارد ایده‌های خودش را درباره نقشی که ایفا می‌کند به کارگردان بدهد، من هم به عنوان کارگردان این حق را دارم که خودم را جدی بگیرم. شاید دلیل اصلی اینکه دوست داشتم، باران بدون قطع ببارد این بود که می خواستم در طول فیلم برداری حتما صدای باران را بشنوم؛ چون قصه‌هایم در شب بارانی می‌گذشت. همان طور که اشاره کردم، همه می‌گفتند به راحتی می‌توانی در صداگذاری حس باریدن باران را به مخاطب نشان دهی ولی من به آن ها می‌گفتم ممکن است مخاطب با صدای باران گول بخورد ولی خودم که گول نمی‌خورم. من دوست دارم صدای باران را در تمام طول فیلم بشنوم.

جاودانگی

به نظرتان این خودخواهی نیست که این همه آدم را نصف شب بکشانید در لوکیشن و صرفا به خاطر اینکه دوست دارید خودتان صدای باران را در تمام طول فیلم بشنوید چهار شب برداشت‌هایی که همه چیزش درست بوده است را کات کنید؟
من این طور به ماجرا نگاه نمی‌کنم. قطار ما در طول فیلم ثابت است در صورتی‌که قرار بود «جاودانگی» را در طول حرکت فیلم برداری کنیم. ولی به خاطر اینکه بازیگران و عوامل‌مان اذیت نشوند، تصمیم گرفتم قطار را ثابت بگیرم و در پست پروداکشن افه حرکت را به آن اضافه کنم، در مورد باران؛ همه بازیگران، تهیه کننده و دیگر عوامل فیلم از همان ابتدا خبر داشتند که قرار است به شکل ممتد در طول فیلم باران ببارد، بنابراین تصمیمی نبود که بدون برنامه قبلی بخواهم به کار اضافه کنم. فکر می‌کنم کارگردان نباید به راحتی از چیزهایی که دوست دارد دست بکشد. چون اگر قرار بود این کار را کنم می‌توانستم«جاودانگی» را در یک شب بسازم. با این حساب نمی‌شود اسم آن انتخاب را خودخواهی گذاشت. وسواس همیشه هم بد نیست و خیلی جاها کمک کننده است. چون من ممکن است سی سال دیگر هم بخواهم این فیلم را ببینم و در آن موقع هم دوست دارم مطمئن باشم که باران واقعی است.

مارال فرجاد

خانم فرجاد شما از قطع برداشت‌ها و تکرار آن ها خسته نشده بودید؟
من جزو بازیگرانی بودم که دوست داشتم هم چنان کار ادامه داشته باشد. به ما گفته بودند فیلم برداری ۲۵ شب طول می‌کشد، اما وقتی شب چهاردهم گفتند همین برداشت نهایی شده است، حالم گرفته شد.

آقای فردقادری آیا بقیه بازیگران تان هم همین حس را داشتند؟
بازیگران ما دو دسته بودند، دسته‌ای مثل ایشان دوست داشتند کار ادامه داشته باشد و عده‌‌ای هم می‌گفتند «بس است دیگر! از همین‌هایی که گرفتید استفاده کنید.» ولی از نظر من هر کاری، زمانی را می‌طلبد، اگر از آن زمان بیشتر برایش وقت بگذاری بیات و اگر کمتر وقت بگذاری خام می‌شود. برای ما شب هشتم تا سیزدهم زمان طلایی کارمان بود. شب‌های اول کار برای بازیگران خیلی پیچیده بود و جایشان را گم می‌کردند، بنابراین کف قطار پر شده بود از کاغذهایی که بازیگران به کمک آن جای ایستادن‌شان را نشانه‌گذاری کرده بودند. قطار تا ساعت دو بامداد آفیش بود و بعد از آن دیگر نمی‌توانستیم، فیلم برداری کنیم، بنابراین بعد از آن به جای این که به خانه‌مان برویم، در رستوران قطار می‌نشستیم و بازیگران شروع به ذهن‌خوانی و مرور فیلم می‌کردند. شب ششم بود که به بچه‌ها گفتم کاغذها را از کف قطار بکنند تا بازیگران بتوانند بدون اتکا به این نشانه‌ها بازی‌ کنند. بازیگران به این نشانه‌ها بسیار وابسته شده بودند ولی کم‌کم برایشان عادی شد و دیگر نه تنها جای خودشان را یاد گرفته بودند، بلکه جای دوربین و حرکت آن را هم می‌دانستند.

دیالوگ‌ها در بعضی بخش‌های «جاودانگی» خیلی رو و اغراق شده هستند و کاملا مشخص است که می‌خواستید به زور یک سری اطلاعات را به واسطه دیالوگ به مخاطب بدهید. خانم فرجاد؛ احتمالا شما که تئاتر کار می‌کنید و نمایش نامه‌های زیادی خوانده‌اید، بیشتر به متن و ارزش ادبی آن اهمیت می‌دهید. دیالوگ‌ها در «جاودانگی» برایتان اذیت کننده نبود؟
در کوپه ما چنین دیالوگی وجود نداشت، همه دیالوگ‌هایمان برای ما باورپذیر بود و احساس شعار دادن نداشتیم. برایم پیش آمده است که در بعضی فیلم‌ها گفتن یک سری دیالوگ‌ها برایم خیلی سخت بوده است. ولی در مورد این فیلم و کاراکترِ خودم اصلاً احساس شعاری بودن نداشتم. در مورد کوپه‌های دیگر نمی‌توانم دقیق نظر بدهم، شاید به خاطر زمان کمی که برای دادن اطلاعات در هر کوپه وجود داشت، در یک یا دو جا این شعاری بودن وجود داشته باشد. ولی فکرش را بکنید همین حالا هم که در فیلم یک سری اطلاعات داده شده است، خیلی‌ها متوجه ایده اصلی نشده‌اند، وای به این که می‌خواستند همین‌ها را هم توضیح ندهند. شاید لازم بوده است با توجه به این که تعداد کوپه‌‌ها زیاد بودند و زمان کمی مختص هر کوپه بود، یک سری اطلاعات خیلی سریع به مخاطب داده شود.

فرجاد:من جزو بازیگرانی بودم که دوست داشتم هم چنان کار ادامه داشته باشد. به ما گفته بودند فیلم برداری ۲۵ شب طول می‌کشد، اما وقتی شب چهاردهم گفتند همین برداشت نهایی شده است، حالم گرفته شد

البته اگر به این دلیل این گونه دیالوگ‌گویی انتخاب شده است که سریع اطلاعاتی به مخاطب داده شود، مخاطب هم احساس می‌کند نویسنده دارد به زور داستانش را به او می‌فهماند و این موضوع باعث می‌شود از فضای فیلم فاصله بگیرد.
فردقادری:
حق با شماست. الان که بعد از یک سال فیلم را می‌بینم احساس می‌کنم بعضی از دیالوگ‌ها را نباید می‌نوشتم. از طرفی من ۲۴ بازیگر اصلی داشتم و ممکن است در مورد انتخاب ۳-۴ نفر اشتباه کرده باشم. فکر می‌کنم شیوه گفتن دیالوگ‌ها هم می‌تواند در موضوعی که شما به آن اشاره کردید تأثیرگذار باشد.

خیلی‌ها بعد از این که فیلم شما را دیدند، گفتند خوب شد شهرام مکری «ماهی و گربه» را ساخت که فیلم سازها یاد بگیرند، فیلم‌شان را پلان سکانس بسازند. برای افرادی که این گونه فکر کردند، چه توضیحی دارید؟
افرادی که این حرف را می‌زنند خوب است با یک جست و جوی ساده به کارنامه من نگاه کنند، در آن صورت متوجه خواهند شد که این سبک فیلم سازی را در فیلم‌های کوتاهم هم داشته‌ام و این چیزی نیست که بخواهم از روی دست کسی تقلید کرده باشم. آدم‌هایی که این طور صحبت می‌کنند، چه از من تعریف کنند و چه بد بگویند، در هر دو صورت اهمیتی نمی‌دهم. فیلم «ماهی و گربه» را ندیدم و نمی‌توانم درباره شباهت یا تفاوتی که آن فیلم با فیلم خودم دارد صحبت کنم. فیلم کوتاه «تناوب» که یک پلان سکانس بود را سال ۸۴ ساختم و نمی‌دانم بقیه فیلم سازان چه سالی فیلم‌هایشان را ساخته‌اند؛ اتفاقا جزو آن گروهی هم نیستم که ادعا می‌کنند دیگران از روی دست‌شان تقلب کردند. تنها چیزی که می‌دانم این است که فیلم کوتاهی ساختم که بعد از سال‌ها آن را به فیلم بلند تبدیل کردم.

موضوعی در میان فیلم‌سازان خیلی رایج شده؛ این که اسم هر فیلمی را می‌آوریم و درباره شباهتش با فیلم آن ها صحبت می کنیم، می‌گویند  آن فیلم را ندیده‌اند و نمی‌توانند درباره‌اش نظر دهند. شما هم درباره فیلم مکری در همه مصاحبه‌هایتان این حرف را زده‌اید.
به خاطر مد بودن یا نبودن این را نگفتم و نمی‌دانم فیلم سازان دیگری که این گونه پاسخ می‌دهند، واقعیت را مطرح می‌کنند یا نه. ولی من حقیقتا آن فیلم را ندیدم. البته هم نسلان من همه فیلم‌بین هستند و این طور نیست که اهل فیلم دیدن نباشم. یکی از خصوصیت‌های نسل من این است که زیاد فیلم می‌بینند. اما این طور نیست که بخواهم هر فیلمی را چه خوب و چه بد از اول تا آخر ببینم. اتفاقا فیلم‌های زیادی می‌بینم ولی انتخاب می‌کنم که چه چیزی را ببینم. مثلا فیلم « In Bruges» را هشت بار دیده‌ام و عاشق آن هستم. یا فیلم « کارول» را نیز خیلی دوست دارم و بارها آن را تماشا کردم، سعی می‌کنم فیلم‌هایی را ببینم که از آن ها یاد می‌گیرم. در نقدهایی که ایتالیایی‌ها روی فیلم ما داشتند به نکته‌ای اشاره شد که به‌نظر خودم خیلی درست است. البته چون گفتن این موضوع در حال حاضر تبدیل به کلیشه شده و همه از آن استفاده می‌کنند، دوست نداشتم هیچوقت خودم به آن اشاره کنم. ولی از میان پنج نقدی که ایتالیایی‌ها روی فیلم نوشتند، سه تای آن‌ها به این اشاره کرده‌اند که روابط انسانی، قاب‌ بندی‌ها و… تأثیرگرفته از سینمای کیارستمی است. من سال‌ها فیلم‌های کیارستمی را می‌دیدم و از او یاد می‌گرفتم. کیارستمی در سینمای ایران و آنتونیونی در سینمای خارج الگوهای من بوده‌اند. فیلم «شب» آنتونیونی را حدود سی بار دیده‌ام. بنابراین تحت تأثیر آن ها هستم و هیچ ابایی ندارم از اینکه بگویم از آن ها یاد گرفته‌ام.
وقتی فیلم کوتاه «تناوب» را ساختم خیلی‌ها به من ‌گفتند فیلمت را از روی «فیل» گاس ون سنت ساختی، ولی من در آن زمان «فیل» را ندیده بودم. منتقدی به من گفت خیلی دوست داشتی ادای «فیل» را در بیاوری؟ به او گفتم: متاسفانه من آن فیلم را ندیدم، و عکس العمل ایشان برایم خنده‌دار بود که گفت: این که می‌گویی ندیدم بد است. لااقل بگو دیدم ولی فکر نمی‌کنم شبیه به آن باشد!
چه دلیلی دارد که بخواهم دروغ بگویم و نوعی حرف بزنم که دیگران دوست دارند؟ این دیدگاه درستی نیست که فکر کنیم همه چیز در انحصار یک فرد خاص است و اگر یکی فیلمی بسازد که سبک و فرم مشابهی داشته باشد، بگویند خوب است فلانی این فیلم را ساخت که بقیه یاد گرفتند مثل آن فیلم بسازند! فیلم سازی به شیوه پلان سکانس محدود به فرد خاصی نیست و صرفا یک سبک و گویش سینمایی است.
سال‌هاست که در دنیا اولینی وجود ندارد، فقط بهترین وجود دارد. می‌شود فیلم‌ها را به لحاظ نوع گفتار و کیفیت آن ها با هم مقایسه کرد، ولی صحبت کردن درباره اولین‌ها فقط در کشورهای جهان سوم اتفاق می‌افتد. هیچ کدام از ما در هیچ چیزی اولین نیستیم. چون خیلی پیش‌تر همه این‌ها تجربه شده است. در کرواسی جشنواره‌‌ای داریم که صرفا منحصر به فیلم‌های پلان- سکانس است و هرساله سی، چهل پلان- سکانس در آن حاضر شده و با هم رقابت می‌کنند. در صورتی که در ایران، فیلم «جاودانگی» را به خاطر این پیش داوری و قضاوت که فکر می‌کردند، شبیه به فیلم دیگری است که پلان- سکانس گرفته شده است، از جشنواره فیلم فجر کنار گذاشتند. اگر اصرار دارند فیلم ما را با فیلم دیگری مقایسه کنند، باید مقایسه درستی صورت بگیرد، ما «جاودانگی» را دوبله نکردیم، شاید اگر قرار بود دوبله کنیم، کار برایمان خیلی راحت تر می‌شد. به نظرم اگر هم قصد مقایسه دارند باید این فیلم‌ها در سطح های مختلف با هم مقایسه شود. ما در فضای هنری‌مان بسیار انحصار طلب هستیم و دوست داریم هر ایده و کاری را منحصر به خودمان کنیم. در صورتی که این کارِ اشتباهی است و عادلانه نیست.

•