هنروتجربه-محمد امین رفعتی: جلسه نقد و بررسی فیلم«سرزمین رها» عصر دوشنبه، پانزدهم آذر ماه باحضور کارگردان و عوامل فیلم در سالن سینمای هنروتجربه شیراز برگزار شد. در ابتدای جلسه دکتر یوسف آفرینی منتقد از فرهاد مهرانفر کارگردان فیلم خواست تا توضیحاتی را در مورد فیلم عنوان کند.

فرهاد مهرانفر صحبت‌هایش را با تشکر از مخاطبانی آغاز کرد که فیلم را تحمل کرده‌اند! او در ادامه بر این نکته تاکید کرد که سینمای فیلم، سینمایی عامه پسند نیست و صبر و درایت مخاطب را در همراهی فیلم می‌طلبد:«این سینما، سینمایی است که حیات آن وابسته به مخاطب است. مخاطبی که بتواند با تامل و تحمل، همذات پنداری کند و با تداوم حضور خود در پای اکرانِ فیلم دلیل ادامه حیات آن باشد. برخی این سینما را سینمای مخاطب خاص می‌دانند اما من چندان به این واژه معتقد نیستم؛ چرا که باور دارم جریانی هوشمند که هم در جست‌وجوی بازار و سرمایه است و هم سودای قدرت دارد، ذائقه عمومی مخاطبان سینما را با حجمی قابل توجه از تولید ابتذال تخریب می‌کند و تلاش دارد بدنه سینما را به سمت وسویی ببرد که مخاطب رغبتی به نشستن در پایِ اکران یک موضوع جدی‌تر نداشته باشد. پس از انقلاب تعداد کثیری را از فیلم‌های این‌چنینی داریم که هرگز فرصت اکران نیافته‌اند؛ چرا که باور القا شده این جریان مبتذل به غلط براین است که این دسته از فیلم‌ها برای مخاطب غیرایرانی ساخته شده است.»

مهران فر در ادامه به روند شکل‌گیری ایده فیلم پرداخت و آن‌را نتیجه مشاهداتی شخصی در زندگی خود بیان کرد:« طرح اولیه سرزمین رها را الهام گرفته از زندگی امیر بدر طالعی، بازیگر و کارگردان تئاتر گیلان است.تلاش گروه بر این بود که ماحصل فیلم القای مفاهیمی از جنس امید باشد؛ این که هر فرزند هرچند درگیر با مشکلات جسمی یا ذهنی، از یک خانواده، بالقوه انسانی است که می توان با اتخاذ رفتار مناسب، از او انتظار شکوفایی را داشت.»

او در ادامه با اشاره به معلولیت‌های ذهنی کودکان سندرم داون از مهربانی و قابلیت‌های آنان گفت:«از دریچه دید انسان‌های سالم، این افراد دچار نواقصی هستند؛ این درحالی است که با وجود این کاستی‌ها، قابلیت‌های فوق العاده‌ای در این کودکان نهفته است. دریایی از عاطفه در پسِ نقاب ظاهر آن‌ها است و ایشان تجربه‌هایی ناب از درک و لمس محبت را به خانواده‌های خود هدیه می‌دهند.»

مهرانفر: باور دارم جریانی هوشمند که هم در جست‌وجوی بازار و سرمایه است و هم سودای قدرت دارد، ذائقه عمومی مخاطبان سینما را با حجمی قابل توجه از تولید ابتذال تخریب می‌کند و تلاش دارد بدنه سینما را به سمت وسویی ببرد که مخاطب رغبتی به نشستن در پایِ اکران یک موضوع جدی‌تر، نداشته باشد

مهرانفر در بخش دیگری از این نشست محدودیت بودجه فیلم را مطرح کرد ودلیل انتخاب نابازیگران و افراد غیرحرفه‌ای را همین محدودیت دانست:«بازیگران را از میان مردم عادی انتخاب کردیم. آقای بهزاد جعفری هیچ تجربه‌ای در بازی فیلم نداشتند و تنها به دلیل سن و حس دراماتیک ذاتی چهره‌شان انتخاب شدند. شخصیت رها، فرزند حقیقی آقای بدر طالعی است و جز دو نفر، مابقی شخصیت‌ها تا پیش از همکاری با این فیلم، هیچ گونه تجربه‌ای از بازیگری نداشتند.»

در ادامه یوسف آفرینی منتقد نشست به تحلیل فیلم پرداخت و بررسی فیلم از دریچه ذهن خود را با ذکر امتیازهای فیلم آغاز کرد: «بزرگ‌ترین امتیاز مثبت فیلم، انتخاب یک آویژه (اُبژه) خوب است. اشاره به سندرم داون به عنوان آسیبی اجتماعی در فیلم وجود دارد و موضوع مناسبی را برای پرداخت شکل داده‌است. از سویی دیگر، مکان و محل ساخت فیلم، بسیار چشم نواز است و زیبایی بصری حاصل از آن پتانسیل بسیار خوبی را برای القای درونمایه فیلم به همراه دارد.»

او سپس به طرح کاستی‌های فیلم پرداخت:«نحوه افشای اطلاعات در فیلم به گونه‌ای است که ما عموما دچار دوباره گویی می‌شویم؛ شخصیت‌های فیلم مجبور هستند، موضوعی را بارها توضیح بدهند. این در حالی است که در سینما و تئاتر روش‌های متفاوتی از رویکرد فیلم برای افشای اطلاعات داستان به مخاطب وجود دارد. هر چه افشای اطلاعات بیشتر بر مبنای تصویر باشد و اتکای کمتری به کلام و دیالوگ داشته باشیم، کیفیت بهتری را رقم زده‌ایم. به عنوان مثال، زمانی که پدر و دختر وارد دشتِ سرسبزِ ناکجا آبادِ فیلم می شوند، در زمان پذیرایی محمود با تکه‌هایی نان به عنوان شام از آن‌ها، دیالوگ‌هایی میان محمود و پدردختر رد و بدل می‌شود که عملا توضیح واضحات است. تلاش کارگردان در این دیالوگ‌ها، تاکید بر ناکجا آباد بودن این مکان و قطع ارتباط آن با شهر است؛ در حالی این توضیحات مخاطب را دچار ملال و واپس زدگی می کند. از سویی ساز و کار کارگردان در چگونگی به تصویر کشیدن دیالوگ‌هایی که شخصیت مرد فیلم در خیال خود با زن دارد و شنیده شدن صدای وحی ماننده شده زن، عامل دیگری در واپس زدگی مخاطب است. کارگردان، در این سکانس‌ها شعار‌هایی اخلاقی را به اجبار به دیالوگ در آورده و مکررا به مخاطب فیلم تحمیل می کند. این اصرار به پیام دادن اخلاقی به مخاطب در این سطح و حجم، خوشایند نیست. در سویی دیگر، فیلم در بخش‌هایی دچار بی‌منطقی می شود. اگرچه فضای فیلم به لحاظ داستانی دچار درونمایه‌ای غیر منطقی از دریچه چشم روزمرگی شهری و الزامات رفتاری آن بوده و این بی‌منطقی در عین حال قابل فهم است، اما مکررا با رفتارهایی غیر قابل فهم در دلِ اتمسفر فیلم مواجه هستیم. به عنوان مثال، شخصیت پدر، در طبیعت ناشناخته هراس انگیز اطراف غار، دختر بچه خود را که از برخی توانایی‌های فیزیکی یک فرد عادی ناتوان است، در نزدیکی یک برکه آب رها می‌کند و استدلالش این است که دختر بچه به بازی کردن با خود مشغول م‌ شود. از دیگر سو، استفاده زیاد از اسلوموشن و آهستگی و هم‌چنین استفاده بیش از حد از موسیقی، از دیگر لطمات وارد شده بر فیلم است. ریتمی از موسیقی، مدام و بارها تکرار می شود.»

در پایان این نشست، بحث به حاضرین سپرده شد و مخاطبان حاضر در سالن، هریک به ابراز نظرات خود در موافقت یا مخالفت با کلیات و جزییات فیلم پرداختند و گپ‌وگفت با کارگردان و عوامل فیلم را ادامه دادند.

عکس:درنا ناسوتی