هنروتجربه: یکی از فیلم‌هایی که به تازگی در گروه هنروتجربه اکران خود را آغاز کرده، فیلم «یک روز طولانی» به کارگردانی بابک بهرام‌بیگی است. روزنامه فرهیختگان به بهانه نمایش این فیلم در گروه هنروتجربه، پای صحبت‌های بهرام‌بیگی نشسته است.

این کارگردان در بخشی از گفت‌و‌گو می‌گوید که فیلمش را برای نمایش در گروه هنروتجربه ساخته است :«برای گروه هنروتجربه فیلم ساختیم. این گروه در زمان ساخت فیلم ما راه‌اندازی شده بود. خیلی به فیلم‌های اکران‌شده در این گروه علاقه داشتم. بنابراین هدف‌گذاری ما هم از ابتدا اکران در این گروه سینمایی بود… من بیشتر فیلم‌های این گروه را دنبال می‌کنم. فکر می‌کنم هنروتجربه رویاهای ما را در معرض دید عموم قرار داده است. رویاهایی که دوست داشتیم بسازیم و برای مخاطب سینما عرضه بکنیم. خیلی خوشحالم که فیلمم در گروه هنروتجربه اکران شده است.»

بهرام‌بیگی در بخش دیگری از گفت‌و‌گو به اهمیت فرم‌گرایی در سینما می‌گوید:«راستش را بخواهید من بیشتر به فرم و ساختار سینما اعتقاد دارم. اگر بتوانیم در سینما فرم را به صورت مطلوبی پیش ببریم حالا تماشاگر می‌تواند معانی مختلفی را از فیلم استنباط بکند. به نظرم کلیدواژه‌هایی مانند بودن – نبودن، انجام دادن – نشدن، انتخاب بین دو راه، خیر و شر و خیلی چیزهای دیگر می‌توانند در فیلم آگراندیسمان شوند. ولی به نظرم بهتر است بگذاریم تماشاچیان برداشت خود را داشته باشند.»

عقیل بهرامی بازیگر فیلم «مات» در گفتگو با خبرگزاری مهر از چگونگی ساخت این فیلم گفته است:«در رابطه با مراحل ساخت مات باید بگویم ما حدود ۲ ماه پیش از شروع فیلمبرداری مشغول تمرین بودیم و در این مسیر صبا کاظمی به جزیی‌ترین مسایل کاراکترهای فیلم هم می‌پرداخت. در واقع او هیچگاه نمی‌گذاشت که ما حتی یک قدم جلوتر از فیلمنامه باشیم. اصلا او این فیلمنامه را به طور کامل در اختیار ما قرار نداد. زیرا بسیاری اوقات آن را سر صحنه مورد بازنویسی قرار می‌داد…»

«مات» درامی اجتماعی است که در گروه هنروتجربه در حال اکران است و داستان چندین خانواده را با درگیری‌ها و چالش‌های درونی و بیرونی‌شان روایت می‌کند.

روزنامه شرق به بهانه کسب جایزه بخش هنروتجربه جشنواره سینماحقیقت توسط فیلم «مصائب آقای نادری،‌ برجام و چند داستان دیگر» گفت‌وگویی با بهتاش صناعی‌ها و مریم مقدم کرده است. در بخشی از این گفت‌و‌گو، صناعی‌ها در پاسخ به این سئوال که چه شد بعد از فیلم داستانی و شاعرانه «احتمال باران اسیدی» سراغ چنین سوژه‌ای در فیلم مستند رفتید؟ می‌گوید:«درواقع ما سراغ این موضوع نرفتیم. موضوع به سراغ ما آمد. البته همواره سینمای مستند مورد علاقه من بوده و هست؛ یعنی از آنجایی که به باورپذیری و واقع‌گرایی در سینمای داستانی اعتقاد دارم، پس خودبه‌خود نمی‌‌توانم طرفدار سینمای مستند نباشم…»

مریم مقدم نیز در همین خصوص ادامه می‌دهد: «ماجرا از زمانی آغاز شد که سه سال پیش، وقتی ما مشغول  آماده‌سازی فیلم «احتمال باران اسیدی» بودیم، دوستی برایمان تعریف کرد که مردی فرشی بافته و چندسال است که تلاش می‌کند آن را از طرف مردم ایران به دست رئیس‌جمهور آمریکا برساند…»

در بخش دیگری از این مصاحبه، بهتاش صناعی‌ها به واقعی بودن تمام اتفاقات موجود در این مستند اشاره می‌کند:«هیچ‌چیز ساختگی در این فیلم وجود ندارد. همه‌چیز عین حقیقتی است که رخ داده. البته در این سال‌ها در برخی فیلم‌های مستند چنین حقیقت صددرصدی‌ای وجود ندارد، ولی ما برای این موضوع تمام تلاشمان را کردیم و برای ثبت همین حقیقت بود که دوسال وقت هزینه کردیم. چالش با آقای نادری هم سخت‌ترین بخش کار برای ما به‌عنوان فیلم‌ساز بود، چون گاهی اختلاف‌سلیقه ما با او آن‌قدر زیاد می‌شد که از یک جایی به بعد تصمیم گرفتیم این مناقشات را جلو دوربین بیاوریم تا مجبور به دروغ‌گفتن نشویم.»

خبرگزاری ایلنا نیز با علی کریم، کارگردان فیلم «چاله» گپ و گفتی داشته است. کریم پیش از این با فیلم «من از سپیده صبح بیزارم» در گروه هنروتجربه حضور داشته و این دومین بار است فیلمی از او در سینماهای این گروه به نمایش گذاشته می‌شود.علی کریم در بخشی از این گفت‌و‌گو، خاطره‌ای تعریف کرده و از اولین باری که ایده ساخت «چاله» به ذهنش رسیده است می‌گوید:«در یک سفر شبانه وقتی داشتم از خانه دوستم برمی‌گشتم؛ در یک چاله افتادم. همانجا این ایده به سراغم آمد. وقتی به خانه رسیدم، قصه؛ اول و وسط و آخر داشت. اما جزئیات آن محدود به این می‌شد که یک نفر چاله‌ای کنده و از طریق آن امرار معاش می‌کند. بعد از این مرحله بخشی از ماجرا به خودآگاهم مربوط است و بخش دیگری از آن ناخودآگاه است. به صورت خودآگاه سعی کردم علاقه‌های خودم با هماهنگی اصول هنر را کم کم وارد قصه کنم.»

او در بخش دیگری از این گفت‌و‌گو به بلند بودن بعضی از سکانس‌ها اشاره کرده و می‌گوید: «طولانی بودن سکانس‌ها تعمدی است. مساله زمان مطرح بود. فکر می‌کردم چه تقطیعی مناسبِ حرف زدن درباره یک آدم بیابانی است؟ فکر کردم اجازه ندارم پلان‌ها را خُردتر کنم. تلاش کردم تداوم زندگی غلامرضا یا کاراکترهایی که غلامرضا با آن‌ها روبرو می‌شود در حد همان پلان – سکانس نشان داده شود. یعنی با پلان-سکانس به ادامه زندگی غلامرضا برش نمی‌زنم بلکه به یک جغرافیای دیگر برش می‌خورد. سعی کردم در این پلان‌ها رخوت غلامرضا را منعکس کنم. مطمئن باشید هیچکدام از پلان‌ها از دست من درنرفت. شاید با سلیقه‌های مختلف بتوان بعضی پلان‌ها را به شکل دیگری اجرا کرد. امروز هم بعد از هشت سال فکر نمی‌کنم بتوانم فیلم را طور دیگری بسازم. البته گاهی جاهایی اصرار بر دو بعدی نشان دادن نماهاست. مثلا غلامرضا و تنهایی‌اش در ماشین دو بعدی قاب‌بندی شد. کل قصه ما در همین جغرافیاست. تکرار از جنس این جغرافیاست پس دوست داشتم این تکرار گاهی به چشم بیاید.»