هنروتجربه:دومین فیلم بلند سینما‌یی‌ مجید برزگر «پرویز» در اولین دوره اکران فیلم‌ها در گروه هنروتجربه اکران شد. بعد از آن سومین فیلمش «یک شهروند کاملا معمولی» را ساخت که سال گذشته در بخش هنروتجربه جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. ولی در تمام این سال‌ها خبری از اکران فیلم اولش «فصل باران‌های موسمی» نبود، فیلمی که در سال ۸۸ ساخته شد ولی اکران آن به دلیل ممیزی‌ها و حساسیت‌های دولت قبل، متوقف شده بود. حالا بعد از گذشت حدود هشت سال، برزگر موفق به اکران این فیلم در گروه هنروتجربه شده است. هفته‌نامه چلچراغ به همین بهانه گفت‌و‌گویی با  برزگر کرده است که بخش‌هایی از آن را با هم مرور می‌کنیم.

این کارگردان درخصوص اولین پروانه ساختی که گرفته است، می‌گوید: «سال ۷۹ اولین پروانه ساخت سینمایی‌ام را گرفتم. در آن زمان به خاطر تسلط بیشتر دولت بر سینما؛ هر فیلمی باید برای گرفتن دوربین، نگاتیو، وام و… در نوبت فارابی قرار می‌گرفت. فیلمنامه فیلم اولم، «مصائب مریم» قصه تند اجتماعی و زنانه داشت. مدیر فرهنگی وقت بعد از خواندن فیلم‌نامه دستور لغو پروانه ساخت را صادر کرد. الان خوشحالم که این فیلم را نساختم. این اتفاق باعث شد که دل‌سرد شوم، حالم بد بود. دو فیلم کوتاه ساختم، اما بعدش دیگر نساختم.»

برزگر درخصوص تغییر نگاهش به سینما و ساخت اولین فیلمش ادامه می‌دهد: «یک دوره طولانی نزدیک به هفت، هشت سال، هیچ کاری نمی‌کردم. دوستانم دیگر از فیلم‌سازی‌ام ناامید شده بودند. همه این سال‌ها درباره سینما مطالعه می‌کردم. یک جور پوست‌اندازی در سینما. آن زمان فقط فیلم‌سازی می‌کردم، اما بعدتر راجع به سینما تصمیمات جدی‌تری گرفتم. قبل از آن فقط تصمیم داشتم فیلم‌ساز باشم. تفکری که امروز هم مرسوم است و خود من یکی از مخالفان و منتقدان اصلی‌اش هستم؛ یعنی فیلم‌ساز به معنای کسی که فقط برای فیلم‌نامه‌ای که هست تصویرسازی می‌کند. اما حالا می‌توانم بگویم سینماگر شده‌ام و تکلیفم با خودم روشن شده است. فیلم‌های کوتاه پیش و پس از این دوره را ببینید. آشکارا تغییر تعریفم از سینما را خواهید دید. بعد از آن دوره سکوت به این سوال رسیدم که من کجای سینما می‌خواهم قرار بگیرم. مسئله برایم جدی‌تر شده بود. تا سال ۸۷؛ هشت سال بعد از اولین پروانه ساخت و سرخوردگی، حالا مصمم بودم که اولین فیلمم را بسازم. از هنرپیشه‌ها نمی‌توانستم استفاده کنم. چون نه شناخته شده بودم، نه پول داشتم. این شرایط کنار هم تبدیل شد به فیلم‌نامه «فصل باران‌های موسمی». سال ۷۸ پروانه ساخت گرفتم و سال ۸۸ فیلم را به‌عنوان اولین فیلم بلندم ساختم.»

این کارگردان در بخش دیگری از گفت‌وگو به روند ساخت فیلم دومش «پرویز» اشاره می‌کند: «بعد از اتفاقاتی که برای «فصل باران‌های موسمی» رخ داد، با حامد رجبی مشغول نوشتن فیلم‌نامه بعدی شدیم. «پرویز» را هم ساختم، اما این فیلم غیرقابل نمایش شناخته شد. باز هم فیلم بدون نمایش در ایران، خارج از کشور موفقیت‌های زیادی داشت. نمایش‌های زیادی داشت و جوایز بسیاری برد. حتی کسانی که در ایران فیلم را دیده بودند، نقدهای مثبتی برایش نوشتند. تا این‌که دولت عوض شد و فیلم اکران شد و یکی از فیلم‌های پرفروش و موفق مجموعه هنروتجربه شد.»

کارگردان «یک شهروند کاملا معمولی» در ادامه درباره  فعالیت‌های دیگری که در حوزه هنر داشته،توضیح می‌دهد:«اصلا آدم بی‌کاری نیستم، مدام کار می‌کنم. نمایشگاه عکس انفرادی و گروهی گذاشتم، داستان می‌نویسم، نقاشی می‌کشم، تهیه‌کننده فیلم هستم. اما ترجیح می‌دهم در سینما کارنامه لاغر ولی قابل توجهی داشته باشم. سعی کردم در هر سه فیلم تصمیم‌های سختی بگیرم و پایش بایستم.»

برزگر به این‌که فیلم‌ساز باید به فیلمش اعتقاد داشته باشد خیلی اهمیت می‌دهد و تاکید می‌کند: «بعد از «فصل باران‌های موسمی»، پیشنهادهای زیادی داشتم؛ از سریال تا تله فیلم، ولی آن‌ها متعلق به من نبودند. پس ترجیح دادم تیزر سفارشی بسازم، مستند بسازم و کارهای یدی سخت‌تری بکنم، ولی فیلمی که در کارنامه‌ام ثبت می‌شود، فیلمی باشد که به آن معتقدم. این اعتقادم خیلی ایدئولوژیک نیست، این‌که فیلم‌سازان هر فیلم‌نامه‌ای را می‌سازند، تعجب می‌کنم که چطور یک نفر می‌تواند این طیف متفاوت از حرف‌های مختلف را بسازد؛ البته گاهی هم به آن‌ها غبطه می‌خورم. این برایم مهم است که فیلمی بسازم که چند سال بعد هم قابل دیدن باشد، یا قابل تدریس باشد و در دانشگاه‌ها نشان داده شود. امکان ندارد با پرکاری و ساختن هر فیلمی به چنین موقعیتی برسید.»

در ادامه برزگر با اشاره به بزرگان تاریخ سینما خودش را شاگرد آن‌ها معرفی می‌کند: «خودم را شاگرد کسانی مثل ابراهیم گلستان، فرخ غفاری، به‌خصوص سهراب شهید ثالث، عباس کیارستمی، ناصر تقوایی و بهرام بیضایی می‌دانم. گرچه این بزرگان نگاه و ژانر متفاوتی داشتند، اما تصمیم گرفتم در کنارشان و ادامه مسیر آن‌ها باشم.»

مجید برزگر با وجود ورودش به حوزه سینما، هم‌چنان خودش را متعلق به دنیای فیلم کوتاه می‌داند: «مهم‌ترین نکته این است که هم‌چنان متعلق به جهان فیلم کوتاه هستم. حتی اگر زمان فیلم‌ها ۹۰ یا ۱۰۰ دقیقه شده باشد. ویژگی فیلم‌های این جهان، این است که خطر می‌کنند، پیشنهادهای جدید می‌دهند، مطلقا نگران فروش نیستند، نگران اکران نیستند. همه مولفه‌هایی را که یک فیلم کوتاه دارد، فیلم بلند من هم دارد. این اشتراکی است میان بزرگانی که نام بردم، مثلا سینمای کیارستمی هم این مولفه‌ها را داشت، یعنی جهانش، جهان بازیگوش فیلم کوتاه بود.»

ابن کارگردان  در بخش دیگری از این گفت‌وگو در توصیف سینمای اجتماعی که این روزها اغلب فیلم‌سازان در آن حوزه فعالیت دارند، می‌گوید: «بخش عمده‌ای از سینمای اجتماعی ایران، بار اصلی خود را از موضوعاتی می‌گیرد که تابو و غیرقابل بیان هستند؛ آسیب‌های اجتماعی مثل طلاق، زنان خیابانی یا کودکان کار. هر فیلمی که به این نوع موضوعات که تبدیل به یک‌سری تابوهای دست‌نیافتنی و اسرار مگو شده‌است، نزدیک شود، به‌عنوان فیلم مهم شناخته می‌شود. درحالی‌که اگر کمی تلویزیون در برنامه‌هایش به این موضوعات فقط نزدیک می‌شد، ۸۰ درصد سینمای ایران اعتبارش را از دست می‌داد. به همین خاطر است که خیلی از این فیلم‌ها کیفیت هنری ندارند و بیشتر از یک موضوع خاص عکس‌برداری کرده‌اند. از نظر من چنین فیلم‌هایی جزو آثار سینمایی به لحاظ دستور زبان سینمایی و قواعد سینما به حساب نمی‌آیند، اما ارزش مستندگونه یا ثبت تاریخ دارند.»

برزگر که از سینمای کوتاه وارد سینمای حرفه‌ای شده است، ساخت فیلم کوتاه را راهی برای رسیدن به فیلم بلند می‌داند: «سبک فیلم کوتاه‌سازی مشخص می‌کند که هرکس می‌خواهد سینمایش را در چه زمینه‌ای ادامه دهد. اکثر فیلم‌ها به جریان اصلی منجر می‌شوند و به همان تناسب تجربه در فیلم کوتاه، یکی موفق و دیگری متوسط می‌شود. حتی نمونه‌هایی که با بازیگران حرفه‌ای، قصه‌های معمولی و ساختارهای از پیش تعیین‌شده ‌ساخته می‌شود، فیلم کوتاهی است که مشخص می‌کند می‌خواهد به سریال‌سازی یا تله فیلم‌سازی ختم شود. من در هیچ‌کدام از این‌ها اشکالی نمی‌بینم. از دل همین فیلم‌های کوتاه، فیلم‌های هنری، مهم، افتخارآمیز و حتی سینمای بدنه شکل می‌گیرد.»