هنروتجربه-عاطفه محرابی: فیلم «مات» به کارگردانی صبا کاظمی، اولین تجربه فیلم بلند این فیلم‌ساز است. او پیش از این چند فیلم کوتاه و مستند نیز ساخته ولی براساس گفته خودش تاکنون در هیچ جشنواره داخلی‌ای حضور نداشته‌است. کاظمی با فیلم «مات» به عنوان یکی از نمایندگان سینمای ایران در جشنواره سائوپائولو برزیل شرکت کرده بود و جایزه ویژه هیأت داوران که به نام استاد کیارستمی بود را برای ساخت این فیلم دریافت کرد. کاظمی معتقد است جشنواره ها در ایران براساس شایسته سالاری به فیلم‌سازان و آثارشان بها نمی دهند و به همین دلیل می‌گوید حضور در این جشنواره‌ها برایش اهمیتی ندارد. به بهانه اکران«مات» در گروه هنروتجربه با این کارگردان گپ و گفتی داشتیم که در ادامه می خوانید.

شروع فیلم شما با تقطیع پلان همراه است ولی از وقتی داستان اصلی شروع می‌شود با پلان سکانس آن را پیش می‌برید. دلیل این تغییر گویش در دکوپاژ چیست و به چه دلیل فکر کردید باید فیلم‌ پلان سکانس گرفته شود؟
می‌خواستم روایت فیلم مستندگونه‌ به نظر برسد. دوربین روی دست و حس و حالی که به تصاویر می‌دهد، می‌تواند به مستندگونه بودن فضای فیلم کمک کند. اما در مورد ابتدای فیلم دلیلی وجود نداشت که از پلان سکانس استفاده کنیم، چون تمیزکاریِ خانه به چند ساعت زمان احتیاج داشت و نمی‌توانستیم همه آن را به تصویر بکشیم. بنابراین در نماهای آغازین فیلم اصراری بر پلان سکانس بودن وجود نداشت. ولی با شروع قصه، دوربین دیگر خاموش نمی‌شود تا چیزی از چشم و گوش تماشاگر جا نمانده و احساس کند خودش در آن محیط حضور دارد. بعد از ورود زوج اول، پلان سکانس ما (به مدت حدودا ۸۰  دقیقه) آغاز می‌شود.

بخش زیادی از تصاویر فیلم در تاری و به اصطلاح فلویی می‌گذرد و تکان‌های شدید دوربین که گاهی هم آزاردهنده می‌شود باعث شده مخاطب در قسمت هایی از فیلم شما صحنه و کاراکترها را تار ببیند. چه توضیحی برای این نوع فیلم برداری در «مات» وجود دارد؟
نمی‌خواهم بگویم همه‌اش، ولی بخش زیادی از این تار شدن تصاویر عمداً برای فیلم طراحی شده است. وگرنه ما آنقدر در پیش تولید تمرین داشتیم که به راحتی می‌توانستیم تک تک پلان‌ها را درست و بدون تار شدن فیلم برداری کنیم، ولی همانطور که اسم فیلم «مات» است، نیاز بود که گیجی و تار بودن تصاویر با آن شیوه فیلم برداری در کار وجود داشته باشد.
می‌خواستیم حتی مخاطب هم در انتخابش برای دیدن کاراکترها و شنیدن حرف‌هایشان احساس گیج شدن داشته باشد. بنابراین سعی کردیم این تمهید را با کمک فیلم برداری در فیلم بیاوریم و این تارشدن ها کاملاً تعمدی بودند. البته یک سری بخش‌ها هم از دست‌مان در رفته است، چون به هر حال ۱۵ الی ۱۶ دقیقه پلان سکانس با دوربین روی دست سختی‌های خاص خودش را دارد و به همین دلیل فیلم بردار و حتی شاید خودم، در یک جاهایی اشتباهاتی داشته‌ایم. چون من، هم در طول حرکت پشت فیلم بردار بودم – و او را برای اینکه به کدام سمت برود هدایت می‌کردم – و هم در فلو و فکوس شدن پلان‌ها او را همراهی می کردم. البته به خاطر بلند بودن پلان، مطمئنا یک بخش‌هایی از دست‌مان در رفته است. ولی ۸۰ درصد آن کاملاً تعمدی بوده است.  ما پلان‌های دیگری هم داشتیم که از نظر فلو یا فکوس بودن، صددرصد همان چیزی شد که مدنظرمان بود ولی به خاطر مشکلات فنی و یا ایراد در بازی‌ها، نتوانستیم از آن‌ها استفاده کنیم.

البته اشاره‌ای که به نام فیلم کردید می‌تواند از زوایه دیگری هم مورد نظر باشد، چون من اسم فیلم تان را به معنی مات شدن در بازی شطرنج می‌دانستم نه به معنای تار بودن.
بله دقیقا آن معنی را هم می‌دهد و معنای دیگری نیز دارد؛ اگر در مرورگرها واژه مات را به انگلیسی جست و جو کنید،، معنای دیگری از آن می‌بینید که برای من این وجه از معنی کلمه خیلی مورد توجه بود. مات هم به معنای مات و مبهوت است و هم معنای کیش و مات می‌دهد. ولی وقتی  maat را جست و جو کنید، الهه‌ای از مصر را به شما معرفی می‌کند که نماد اخلاقیات، عدالت، توازن و حقیقت است. من سعی کردم با اتفاقاتی که بین کاراکترها رخ می‌دهد خیلی از این ویژگی‌ها را بیان کنم و همه این صفت‌ها در قصه ما بارز و جاری است.

مات

یکی از نکاتی که در داستان فیلم شما مشخص نشده، این است که چرا همه این آدم‌ها به طور همزمان و درست در یک روز و ساعت مشخص، با هم به آن خانه می‌رسند و در یک لحظه متوجه کلاهبرداری می‌شوند؟
ایده فیلمم را براساس یک اتفاق واقعی برداشتم و بعد دنبال تحقیق و پژوهش رفتم. اتفاقاتی مشابه به داستانی که در فیلم ما روایت می‌شود، در تهران و شهرستان‌ها و در چندین پروژه‌ ساختمانی رخ داده است. معمولا برای اینکه شرایط برای کلاهبرداران بغرنج نشود،در یک زمان خاص کلید را به خریداران می‌دهند و به آ‌ن‌ها می‌گویند که می‌توانی در فلان تاریخ اسباب بیاوری. در مورد فیلم «مات» هم ما به عنوان مخاطب نمی‌دانیم که آن خانه به چند نفر فروخته شده است؛ چون ایده‌ای که براساس آن فیلم نامه را نوشتم این بود که یک خانه ۸۰ متری به ۴۲ نفر فروخته شده بود! در فیلم ما یکی از صاحبخانه‌ها صبح رسیده است و سه خانواده دیگر، تقریبا به صورت همزمان و در فاصله نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه وارد آپارتمان می‌شوند. وقتی یک خانه‌ای به ۴۲ نفر فروخته شده باشد و در یک زمانی به آن‌ها کلید داده شود تا برای بردن اساس و آماده کردن خانه اقدام کنند، هیچ بعید نیست که ۴ نفر از آن‌ها به شکل همزمان به آنجا برسند.

بعد از ورود دومین خانواده به آپارتمان، مخاطب متوجه می‌شود که قضیه کلاهبرداری است. ولی خود کاراکترهای فیلم زمان زیادی طول می‌کشد تا متوجه این موضوع بشوند. به چه دلیل فکر کردید باید به کاراکترها مدت زمانی طولانی‌تری برای پی بردن از این کلاهبرداری اختصاص داده شود؟
چون شما وقتی از بیرون به ماجرا نگاه کنید خیلی متفاوت‌تر است تا اینکه چنین اتفاقی بخواهد برای خودتان رخ دهد. یک موقع ممکن است شما چیزی را برای مخاطب تعریف کنید، ولی به نظر من این راه درستی برای تعریف داستان نیست، من سعی کردم به جای اینکه داستان را برای مخاطبم تعریف کنم، اول آن را برای کاراکترهای خودم تعریف کنم. فکر می‌کنم اول این ماجرا باید برای کاراکترها اتفاق بیافتد و بعد تماشاگر متوجه آن شود. حالا اگر تماشاگر باهوش باشد و زودتر از کاراکترهای فیلم متوجه ماجرا شود هم فرقی نمی‌کند؛ مثل این می‌ماند که من فیلم اصغر فرهادی را دیدم و بعد از یک ربع اول، متوجه شدم که قرار است تا آخرش چه اتفاقی بیفتد! این دلیل بر ضعف فیلم این کارگردان نیست.
ممکن است مخاطب فیلم ما مثلا یک فرد ساکن تهران باشد و خودش بارها داستان‌هایی مشابه داستان مطرح شده در «مات» را از اخبار شنیده باشد. ولی کاراکترهای فیلم، خانواده‌هایی شهرستانی هستند که با این محیط آشنایی زیادی ندارند و باور کردن این داستان و این نوع کلاهبرداری‌ها برایشان کار ساده‌ای نیست. بنابراین حداقل به ۲۰ دقیقه زمان نیاز است تا آن ها با هم دیالوگ برقرار کرده و متوجه این بشوند که چه اتفاقی گریبان‌گیرشان شده است. ممکن است شما به عنوان بیننده خیلی زود متوجه داستان شدید ولی فکر می‌کنم اگر قرار باشد چنین اتفاقی برای خود آدم بیافتد زمان بیشتری لازم است تا آن را باور کند. ضمن اینکه اگر آن آدم‌ها این قدر باهوش باشند که چنین اتفاقی برایشان رخ نمی‌دهد. بنابراین به نظر من این زمان زیادی نیست و اگر قرار باشد دوباره این فیلم را بسازم، باز هم همین اندازه زمان را برای متوجه شدن کاراکترها از اتفاقی که برایشان رخ داده است می‌گذارم.

بخش زیادی از تار شدن تصاویر عمداً برای فیلم طراحی شده است. وگرنه ما آنقدر در پیش تولید تمرین داشتیم که به راحتی می‌توانستیم تک تک پلان‌ها را درست و بدون تار شدن فیلم برداری کنیم، ولی همانطور که اسم فیلم «مات» است، نیاز بود که گیجی و تار بودن تصاویر با آن شیوه فیلم برداری در کار وجود داشته باشد

کاراکتر ثنا که نقش دختر عرب را بازی می‌کند، بعد از اینکه وارد خانه شده و لباس‌های زنانه را می‌بیند، خیلی اغراق شده عکس‌العمل نشان می دهد. به چه دلیل تا این اندازه برون‌ریزی برای این کاراکتر را لازم دانستید؟
به نظرم این کاملاً به شخصیت‌پردازی کاراکتر مربوط می‌شود. هر کدام از کاراکترهایی که می‌بینیم یک پیشینه‌ای دارند و براساس آن عکس‌العمل نشان می‌دهند. بنابراین این عصبی بودن و برون‌ریزی او می‌تواند به گذشته‌ای که با نامزدش داشته و یا حتی به بومیتش برگردد.

اتفاقا به نکته خوبی اشاره کردید. شما آن دختر و نامزدش را اهوازی معرفی می‌کنید. همیشه درخصوص اهالی جنوب این را شنیده‌ایم که خون گرم و آرام هستند، از طرفی بعید می‌دانم به لحاظ اعتقادی تا این اندازه با چنین موضوعی – که در واقع اصلا موضوعی هم نیست – مساله داشته و قبل از اینکه بخواهند متوجه دلیل ماجرا شوند تا این اندازه برون‌ریزی داشته باشند.
شما اهوازی هستید؟

نه ولی براساس شنیده‌های مرسوم چنین تصوری را مطرح کردم.
بله جنوبی هاخون گرم‌اند ولی در کنارش تند مزاج هم هستند، به همان اندازه که خون گرم هستند، به محض اینکه اتفاقی برایشان رخ دهد که باب میل‌شان نباشد، به شدت واکنش نشان می‌دهند. اتفاقا من از خود کاراکترها برای پیش‌برد داستان استفاده کردم و فقط دو ماه و نیم براساس پیشینه‌ای که کاراکترها داشتند با بچه‌ها تمرین کردم. بنابراین ما برای قبل از لحظه‌ای که شما در فیلم می‌بینید داستانی برای تک‌تک کاراکترها طراحی کرده بودیم و بچه‌ها تا روزهای آخر هنوز قصه اصلی فیلم را نمی‌دانستند و فقط موقعیت‌های کلی را می‌دانستند. من هم برای اتفاقی که در داستان می‌بینید براساس خود کاراکترها، پیشینه‌هایشان، بومیت و خاستگاهی که داشتند، موقعیت را طراحی کردم.

یک سوال دیگری که در فیلم به آن پاسخ داده نمی‌شود این است که چرا بعد از اینکه پسر اهوازی تصمیم می‌گیرد به پلیس چیزی نگوید، بقیه آدم‌ها هم سکوت می‌کنند و با وجود اینکه از آن‌ها کلاهبرداری شده است، ولی جرأت نمی‌کنند حقیقت را به پلیس بگویند؟
نمی‌دانم چرا به نظرتان این موضوع عجیب آمده است، برای من عجیب نیست. یک نکته مهمی که وجود دارد این است که درست قبل از رسیدن پلیس، این آدم‌ها یک بسته در خانه پیدا کرده‌اند، پیدا شدن آن بسته کمی شرایط را مبهم می‌کند. ممکن است تا قبل از آن بعضی از این افراد قصد داشتند به پلیس زنگ بزنند و ماجرا را تعریف کنند ولی اتفاقی که افتاد باعث شد که آن‌ها هم برای گفتن ماجرا به پلیس دست نگه دارند.

شما به عنوان یکی از نمایندگان سینمای ایران در جشنواره سائوپائولو برزیل حضور داشتید. لطفا درباره حال و هوای جشنواره توضیح بدهید. و اگر تاکنون در جشنواره داخلی شرکت داشتید، به نظرتان فضای این جشنواره ها با هم چقدر متفاوت است؟
آنقدر نسبت به من و فیلم‌هایی که ساختم محبت داشته‌اند که تا به حال افتخار شرکت در هیچ جشنواره داخلی‌ای را نداشتم! از خود گروه هنروتجربه که سال گذشته ما را در جشنواره فجر نپذیرفت بگیرید تا جاهای دیگر. نمی‌دانم چرا تا این اندازه فیلم ما برای دوستان جشنواره‌ای در داخل ایران بد جلوه کرده و مورد سلیقه‌شان نبوده است، ولی در جشنواره سائوپائولو فیلم بسیار مورد پسند داوران واقع شد و اتفاقا همه فلو و فکوس بودن‌ها که شما به عنوان ایراد فیلم از آن نام بردید، در آنجا مورد توجه و تشویق قرار گرفت. از روز اول اکران فیلمم در سائوپائولو، با استقبال خیلی خوبی از سوی تماشاگران مواجه شدم. روز بعد از آن هم دو جلسه پرسش و پاسخ داشتیم که خیلی خوب برگزار شد. بعد از آن هم سالن پر از تماشاگر شده بود تا جایی که فیلم به دو سانس فوق العاده رسید و فیلم بالاترین رای تماشاگران را به خود اختصاص داده بود. نامزد بهترین فیلم اول و دوم نیز شده بودیم ولی در نهایت جایزه ویژه هیأت داوران که به نام استاد کیارستمی بود را به من دادند.
خیلی دوست ندارم درباره جشنواره‌های داخلی حرف بزنم، نه به خاطر اینکه تا به حال در آن حضور نداشتم، بلکه به این خاطر از حرف زدن درباره جشنواره‌های داخلی گریزان شده‌ام که گاهی کم لطفی و بی‌لطفی آدم را خسته می‌کند. سال گذشته فیلم‌هایی که در بخش هنروتجربه جشنواره شرکت کرده بودند را دیدم و به آقای علم‌الهدی با عصبانیتی که در آن روزها داشتم اعتراض خودم را اعلام کردم. ولی الان دیگر مدت‌هاست که عصبانیتم فروکش کرده است و دیگر نمی‌خواهم درباره این ماجرا صحبت کنم. خدا را شکر در اولین جشنواره‌ای که «مات» حضور داشت با استقبال خوبی مواجه شد و امیدوارم در جشنواره‌های دیگر هم موفقیت‌هایی از این دست تکرار شود. متأسفانه جشنواره‌های داخلی براساس شایسته سالاری کارشان را پیش نمی‌برند. خیلی به جشنواره‌های داخلی امیدوارم و خوش‌بین نیستم و دیگر برایم مهم نیست که فیلم بعدی‌ام در فجر حضور داشته باشد یا نه. در هر صورت فیلمم را خواهم ساخت.

عکس: یاسمن ظهور طلب