هنروتجربه:ایام برگزاری جشنواره سی‌و‌پنجم فیلم فجر ذر حال نزدیک شدن است و رسانه‌ها به معرفی فیلم‌های حاضر در این جشنواره می‌‍‍‍‍‌پردازند .دو فیلم «کوپال» و «خانه / اِوْ» (که هر دو این فیلم‌ها مربوط به گروه هنروتجربه هستند)  نیز از جمله‌ فیلم‌هایی هستند که رسانه‌ها به آن‌ها پرداخته‌اند . در همین راستا باشگاه خبرنگاران جوان با اصغر یوسفی‌نژاد کارگردان فیلم «خانه / اِوْ» گفت‌و‌گویی کرده است، یوسفی‌نژاد با اشاره به حرف اصلی این فیلم می‌گوید: «اِوْ فیلمی اجتماعی است و به موضوعاتی که هم اکنون افراد عادی جامعه با آن درگیر هستند، می‌پردازد. ما خانواده‌ای از طبقه پایین جامعه را که درگیر بحران است، در مدت زمان هشتاد دقیقه نشان می‌دهیم.»

او در ادامه به شخصیت محور بودن «خانه / اِوْ» اشاره کرده و می‌گوید: «بیشتر به دنبال شخصیت‌ها هستیم تا ماجرا. به این جهت حرکت پیوسته دوربین به سمت بازیگران متمرکز شده است تا قصه. لانگ‌تیک‌هایی حدود چهارده دقیقه داریم که شاکله اصلی فیلم است و سعی کردیم با این نما با حدود سی شخصیت اصلی و فرعی همراه شویم، اما جاهایی که لازم نبوده از این فرم استفاده نکردیم.»

این کارگردان در خصوص تعامل با بازیگران فیلمش ادامه داد: «نوع داستان ایجاب می‌کرد مقداری آزادی عمل به بازیگران بدهم که پس از حدود چهار ماه و پس از تمرین با بازیگرانی که سابقه‌ای نداشتند، اعتمادسازی رقم خورد. این فیلم نتیجه و ماحصل بیشتر تجربیاتی است که داشتم و به نحوی خودم را در آن می‌بینم. فیلم ما زیرنویس فارسی دارد. زبان اصلی آن آذری است.»

سهی‌بانو ذوالقدر که او را به عنوان بازیگر در فیلم‌هایی چون «تمشک»، «من دیه‌گو مارادونا هستم» و… دیده‌ایم، فیلم سینمایی «صداهای خاموش» را کارگردانی کرده و از اکران آن پس از جشنواره فیلم فجر در گروه هنروتجربه خبر داده است. ذوالقدر در خصوص نقطه قوت و حرف اصلی «صداهای خاموش» به باشگاه خبرنگاران جوان گفته است: «این فیلم مانند یک سفر درون شهری می‌ماند که بیننده با اتفاقات گوناگون در مکان‌های مختلف تهران آشنا و به واسطه یک قصه که قهرمان اصلی آن یک زن سرپرست خانواده است، آن را دنبال می‌کند. مضاف بر اینکه قصه این فیلم برگرفته از زندگی واقعی است. درباره روایت قصه «صداهای خاموش» مستندگونه برخورد کردیم؛ یعنی برخی سکانس‌ها با اصل آن فرقی ندارد. ضمن اینکه طراح صحنه در این قضیه بسیار هوشمندانه عمل کرد.»

این کارگردان با اشاره به مخاطبان فیلمش می‌گوید: «این فیلم طیف گسترده‌ای از مخاطب را در برمی‌گیرد؛ چون از بازیگران ۱۲ ساله تا سنین متوسط و بزرگ استفاده کردیم. با نامگذاری و جدا‌ کردن بخش تجاری و هنری مخالفم؛ چون مردم با هوشمندی بالا و تامل فیلم می بینند و اثر خوب به دلشان می‌نشیند. پس یک کار به قول معروف هنری می‌تواند فروش خوبی هم داشته باشد؛ این کار از دل برآمده و بر دل خواهد نشست.»

مهدی فردقادری در حال حاضر «جاودانگی» را در گروه هنروتجربه در حاال اکران دارد، روزنامه اعتماد به همین بهانه با او و آنا نعمتی (بازیگر جاودانگی) گفت‌و‌گویی کرده که بخشی از آن را مرور می‌کنیم.

فردقادری درخصوص انگیزه‌اش برای ساخت فیلم به شکل پلان-سکانس می‌گوید: «معمولا همه فیلمسازان با تحقیق به فرم فیلم‌شان می‌رسند. احمد شاملو در کتاب هایکو مقدمه‌ای نوشته که خیلی جذاب است. مضمون حرف او این است که یک دانشمند علم کسب می‌کند تا متوجه شود زنبورعسل چطور عسل می‌سازد اما یک زنبورعسل اصلا به این چیزها فکر نمی‌کند. فیلمسازی برای من به این شکل اتفاق افتاد. اصلا فکر نمی‌کردم پلان- سکانس کار سختی است. خب جایزه گرفتن آن زمان برایم جذاب بود و نخستین فیلمم هم خیلی دیده شد. من ۱۹ ساله بودم. بعدها کمی مقاله درباره زمان خواندم و کمی که جلوتر رفتم دیدم نگاه من به زندگی خطی نیست، تا امروز هم فیلمنامه خطی نداشته‌ام. آن جمله‌ای که می‌گویند ما سوژه‌ها را انتخاب نمی‌کنیم و سوژه‌ها ما را انتخاب می‌کنند، درباره من صدق می‌کند.»

آنا نعمتی نیز در بخشی از این گفت‌و‌گو به جذابیت کار در پلان-سکانس اشاره کرده و می‌گوید: «ااین شیوه فیلمسازی برایم جالب بود. ما فیلمنامه جاودانگی را کامل نخواندیم چون کل فیلمنامه حدود ۷۰۰، ۸۰۰ صفحه بود. هر کس فقط در جریان قصه خودش قرار گرفت. در هر حال من برای چنین تجربه‌ای هیجان زیادی داشتم و به نظرم برای هر بازیگری ممکن است یک بار این تجربه اتفاق بیفتد.»

خبرگزاری مهر نیز بخش دوم گفت‌و‌گو با عوامل فیلم جاودانگی را منتشر کرده و در این بخش سراغ فیلم رفته و به نقد و بررسی آن پرداخته است.

آنا نعمتی در بخشی از این گفت‌و‌گو به تجربه سخت بازی در فیلم «جاودانگی» اشاره کرده و می‌گوید:«بازی در این فیلم برای ما مانند شطرنج بود. توضیح این مساله خیلی سخت است چون پشت صحنه‌ای وجود نداشت»

روزنامه اعتماد همچنین نقدی بر روی «وارونگی» بهنام بهزادی نوشته است. در این مطلب می‌خوانیم: «فیلم وارونگی، اثری است که ارزش تماشا کردن دارد اما متاسفانه مبتلا به ضعف در خلق تضادهای دراماتیک است؛ چه تضادهای بیرونی و چه درونی. به همین دلیل، فیلم، با اینکه از نظر اجرا (کارگردانی، فیلمبرداری، تدوین، بازی‌هاو …) خوب از کار در آمده، آن طور که باید، جا نمی‌افتد و از نظر روایی لق می‌زند.  مثلا، ما از سکانس ابتدایی داستان متوجه می‌شویم که نیلوفر علاقه‌ای عاشقانه به مادرش دارد. پزشک می‌گوید مادر، به خاطر آلودگی هوا باید به شمال برود. دیگران هم تصمیم می‌گیرند نیلوفر که متاهل نیست، با او به شمال برود، اما نیلوفر مخالفت می‌کند. ولی تماشاگر چقدر روی این مخالفت می‌تواند حساب کند، با توجه به اینکه می‌دانیم در نهایت او حاضر است برای مادرش هر کاری بکند؟ متوجه نکته می‌شوید؟ یعنی وقتی به ما پیش‌تر گفته می‌شود که مادر وجود خاصی در زندگی این دختر محسوب می‌شود و او حاضر است به خاطرش همه نوع فداکاری بکند، تماشاگر تضاد حاصل از مخالفت نیلوفر با تصمیمی که برایش گرفته‌اند را چندان جدی نمی‌گیرد. او از نظر درونی هم نسبت به این کار، مردد نیست و ما چیزی نمی‌بینیم مبنی بر اینکه او واقعا قصد دارد سر تصمیمش مبنی بر شمال نرفتن بماند. کما اینکه در آخر به راحتی می‌پذیرد به شمال برود! در نتیجه کشمکش شمال رفتن نیلوفر، کشمکشی ضعیف است.»