هنروتجربه – بهزاد وفاخواه: در چندسال گذشته بیش از سال‌های قبل از آن شاهد رفت و آمد هنرمندان بین سینما و عموزاده بزرگ‌ترش تئاتر بوده‌ایم. بازیگران زیادی از سینما به دنیای نمایش سرک کشیده‌اند و کارگردان‌هایی از دنیای تئاتر فیلم ساخته‌اند. سال گذشته از این جهت سال خاصی بود که محمد رحمانیان و محمد یعقوبی دو درام‌نویس و کارگردان نام‌آشنای تئاتر وارد سینما شدند. رحمانیان «سینمانیمکت» را با همکاری بازیگران ثابت کارهای تئاترش، مهتاب نصیرپور و اشکان خطیبی و علی عمرانی و هومن برق‌نورد، ساخت و یعقوبی در پروژه برگردان نمایش معروفش «خشکسالی و دروغ» به سینما به عنوان بازیگردان و نویسنده فیلم‌نامه همکاری کرد. و البته مطابق معمول رفت و آمدهای بین سینما و تئاتر، حاشیه‌هایی به وجود آمد. هیات انتخاب جشنواره فجر «سینمانیمکت» را برای بخش مسابقه انتخاب نکرد و این مساله با اعتراض رحمانیان روبه‌رو شد. فیلم در بخش هنروتجربه به نمایش درآمد و حالا بعد از نزدیک به یک سال در همین گروه و در سه سینما به صورت دوره‌ای اکران شده‌است. در این گفت‌وگو که در پشت صحنه نمایش جدیدش و در بین تمرین شاگردان جوان او در اتاق پشتی سالن تمرین انجام شد، ابتدا به سراغ همین حاشیه‌ها رفته‌ایم.

شما در گفت‌وگویی از این صحبت کرده‌اید که هنرمندانی که خاستگاه‌شان تئاتر بوده وقتی وارد سینما می‌شوند همیشه سوتفاهم‌ها و مقاومت‌هایی در میان بوده‌است. حمید سمندریان، علی رفیعی جعفر والی و خیلی‌های دیگر از تئاتر گاهی به سمت سینما هم آمده‌اند. پیش از رفتن به سراغ این سوتفاهم‌ها و حواشی، می‌خواهم بپرسم داستان «سینمانیمکت» چه چیزی در خودش داشت که مدیوم سینما را برای آن مناسب دانستید؟
بهتر است درباره همان سوتفاهم‌ها صحبت کنم، چون همین سوال هم برخاسته از همان سوتفاهم‌هاست. اول از هرچیز، هیچ مدیومی ملک طلق هیچ‌کس نیست. مدیوم درواقع به معنای فارسی‌اش یک رسانه است برای رساندن احتمالا گزاره‌هایی برای مخاطب. یکی‌ از این رسانه‌ها سینماست، یکی تئاتر است و موسیقی، روزنامه‌ها و تلویزیون و غیره و غیره.

یعنی مجموع هنر و رسانه.
انواع و اقسام مدیوم‌ها با مخاطب سروکار دارند و سینما هم یکی از آن‌هاست و به همین اندازه برای من مهم است. یک بخش آن هنر است که با هنرهایی مثل ادبیات و رقص و موسیقی و تئاتر مشترک است و وجهی که برای من مهم است بخش رسانه‌ای‌‌اش است. از همان درس‌های اول رسانه به ما می‌آموزند هر گزاره‌ای برای رساندن پیام خودش به مخاطب باید نخست مدیوم خودش را بشناسد. سینما هم نه مال کسی است و نه کسی صاحبش است و نه کسی می‌تواند مدعی باشد فقط الف و ب و جیم و دال می‌توانند در آن فعال باشند. به عنوان یک رسانه در دسترس همگان است و همه باید بتوانند از آن استفاده کنند. درباره وجه هنر آن بعدا حرف می‌زنیم، فعلا وجه رسانه‌ای آن منظور من است.

سینما هم نه مال کسی است و نه کسی صاحبش است و نه کسی می‌تواند مدعی باشد فقط الف و ب و جیم و دال می‌توانند در آن فعال باشند. به عنوان یک رسانه در دسترس همگان است و همه باید بتوانند از آن استفاده کنند

شما احساس می‌کنید در برابر ورودتان به سینما مقاومتی هست در بین جامعه سینمایی و منتقدین؟
درمورد همه چیز مقاومت‌هایی هست. در مورد بلندگو در این مملکت زمانی مقاومت بوده!  این دوستانی هم که مقاومت می‌کنند و می‌گویند طرف تئاتری بوده و نباید بیاید به سینما یا از آن طرف می‌گویند سینمایی‌ها نباید به تئاتر بیایند و فکر می‌کنند، مُهر مالکیت بر سینما دارند و باید از آن حفاظت کنند، همه‌این‌ها از نظر من شبیه آن کسانی هستند که زمانی بلندگو را در این کشور ممنوع می‌دانستند. چون یک چیز جدید بود. احتمالا یک رسانه جدید بود. قبل از این‌ها خطبا داد می‌زدند. هنوز هم  برخی از نمایندگان مجلس با اینکه بلندگو جلویشان است داد می‌زنند!
زمانی که «سینمانیمکت» ساخته شد، کل مجموعه سینمایی یا می‌توانم بگویم مافیای سینما، منتقدینی که بدون دیدن فیلم ستاره می‌دهند و مجلات سینمایی نظیر مجله فیلم به سردبیری آقای گلمکانی حتی بدون این‌که فیلم را کامل ببینند و چیزی درمورد آن بدانند هجمه خودشان را علیه «سینمانیمکت» شروع کردند. این فیلم از نظر مدیران سینمایی هم کار جالبی نبود و دوستش نداشتند. من مدیران را درک می‌کنم. مدیران میزی دارند که باید مواظب میز باشند. نباید به خاطر کار فیلم‌سازی که فیلم اولش را دارد می‌سازد آن میز به خطر بیافتد. همان‌طور که مدیران کشاورزی و صنعت و معدن را درک می‌کنم، مدیران سینمایی را هم می‌فهمم. اما حساب منتقدین و حساب کسانی که فیلم را ندیده نقد کردند، برای من فرق می‌کند. برخی از این واکنش‌ها به همین خاستگاه سنتی برمی‌گشت که سینما مال اهالی سینماست و این اهالی سینما لابد از شکم مادر اهالی سینما به دنیا آمده‌اند! گناه آدم‌هایی مثل من، مثل علی رفیعی، مثل حمید امجد و مثل حمید سمندریان این بوده که از تئاتر شروع کرده‌ایم. بسیاری از همین کارگردان‌های خوب امروز سینما از تئاتر شروع کرده‌اند. مثل بهرام بیضایی، علی ژکان و خیلی‌های دیگر. مهم‌ترین آدم این سینما اصغر فرهادی اصلا دانش‌آموخته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبا است. همان جایی که من هم آن‌جا درس خوانده‌ام. بعد از انقلاب بیشترین هجمه به سمت اولین فیلم حمید سمندریان بود که از بسیاری از فیلم‌های آن دوره جشنواره فیلم بهتری بود. اما آن دوره اصطلاح سینمای بدنه را به نفع خودشان جعل کردند و حمید سمندریان چون متعلق به سینمای بدنه نبود، فیلم بسیار خوبش «همه وسوسه‌های زمین» دیده نشد و با بغض و کینه روبه‌رو شد. بعدا سر علی رفیعی هم تقریبا همین بلا را آوردند. جالب‌تر این بود که علی رفیعی کارگردانی سینما خوانده بود و اصلا در فرانسه فیلم هم ساخته بود و بعد از سینما وارد کار تئاتر شد! هردو فیلمی که ساخته هم «ماهی‌ها عاشق می‌شوند» و هم «آقایوسف» بسیار بهتر از آن سینمایی است که به نام سینمای بدنه فقط سوبسید دولتی دریافت کرد و ضرر داد و شرایط سینمای ایران را بد و بدتر کرد. از آن طرف مافیاهای مختلف سینما مثل مافیای پروانه نمایش و پروانه ساخت هم در همه دولت‌های ما وجود دارند.

هنروتجربه امکان بسیار خوبی برای نمایش است اما از این‌که هنروتجربه را به عنوان تبعیدگاه استفاده می‌کنند ناراضی هستم و هنوز هم به این حرف معتقدم

شما برای پروانه ساخت یا نمایش هم مشکلاتی داشتید؟
بسیار مشکل داشتیم و اگر دخالت آقای ایوبی نبود پروانه ساخت این فیلم صادر نمی‌شد. پروانه ساخت ما را یک بار به دلیل تغییر تهیه‌کننده باطل کردند. بارها و بارها جلساتی گذاشتند و رهنمودهایی دادند که عمل کردن به یکی از همان رهنمودها باعث شد فیلم عملا به زعم آقایان تندتر شود.

سینما نیمکت

چه راهنمایی‌هایی داده بودند؟
اول در فیلم به جای رییس و دارودسته‌اش، یک ژاندارم داشتیم که مخالف نمایش بود و آن‌ها را سین‌جیم می‌کرد. گفتند این توهین به نیروهای نظامی و انتظامی محسوب می‌شود. در حالی که یک ژاندارمی بود که در ده‌کوره‌ای برای خودش امر و نهی می‌کرد. گفتند این را تبدیل کنید به یکی از اهالی. رییس و نوچه‌هایش از آن‌جا آمدند و وقتی ساخته شد همه مدعی شدند منظور شما از این دسته، کل سیستم ممیزی است. از نظر من کل سیستم ممیزی  پیچیده‌تر از این حرف‌هاست که در این فیلم بخواهم توضیح بدهم. می‌توانم یک فیلم درباره سیستم‌های ممیزی بسازم اما آن فیلم «سینمانیمکت» نیست. این چهارتا آدم گردن کلفت همان آدم‌هایی هستند که به سینماها حمله می‌کنند، پرده سینماها را پاره می‌کنند و اساسا یک لمپنیسمی است که همواره خودش را به فرهنگ این جامعه تحمیل کرده و خواسته نظر آخر را خودش بدهد. کما این‌که درمورد فیلم «آدم برفی» هم این حملات صورت گرفت در صورتی که کارگردانش قبل‌تر سریال «امام علی ع»  را ساخته بود. آمدند و پرده سینماهای «آدم برفی» را پاره کردند و به صندلی‌ها صدمه رساندند.  بنابراین تصمیم گرفتم دیگر به توصیه‌ها گوش نکنم. در چندجای این فیلم ادای دین شده است به چند فیلم خوب سینمای ایران مثل «طبیعت بی‌جان»، «گاو» یا «سفر سنگ».حتی به ادای دین به فیلم «گاو» هم ایراد گرفتند.

 گاو که مقبول‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است.
این فیلم‌نامه را برای گرفتن کمک‌هزینه چندجا بردم که یکی از آن‌ها مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی بود. گفتند نظر همه شورای ما این است که منظور از این گاوی که جلوی ماشین را می‌گیرد و باعث چپ شدن ماشین می‌شود، امثال ما هستیم! چه چیزی می‌شود گفت جز این‌که فیلم‌نامه‌ات را برداری و عطای پول را به لقایش ببخشی؟ حتما آن کمک‌هزینه نصیب فیلم دیگری شده‌است.
افرادی هم هستند که همیشه مدعی بوده‌اند و برای سینمای ایران پدرخواندگی کرده‌اند و این افراد در هیات بازبینی و انتخاب فیلم‌های جشنواره فجر هم بودند که نه سواد این کار را دارند و نه صلاحیت آن را. شنیدم آقای فریدون جیرانی در جلسات بازبینی کد می‌داده که این‌جای فیلم منظورش فلان است و آن‌جا منظورش بهمان. از یک فیلم‌ساز بعید است که وارد این امور  بشود. چندماه قبل از فرستادن فیلم به جشنواره متن «روز واقعه» را نمایش‌نامه‌خوانی کردم و آن‌جا یک جمله گفتم که باعث دردسرهای بزرگی شد. آن جمله این بود که برای اولین‌بار است که این فیلم‌نامه به صورت کامل خوانده می‌شود. آقای شجاع نوری و شهرام اسدی و همه آن دارودسته‌ای که فیلم بد «روز واقعه» را ساختند، موضع گرفتند و در نشریات‌شان گفتند رحمانیان به ما توهین کرده‌است. در حالی‌که توهین نکرده بودم ، فقط گفته بودم این فیلم‌نامه کامل خوانده نشده‌است. بخش‌های مربوط به شهربانو از فیلم حذف شده بود.  زمانی که فیلم‌ها را بررسی می‌کردند با انتقام‌جویی روبه‌رو شدم و فیلم‌هایی مثل «آب‌نبات چوبی» و «رسوایی» انتخاب شدند و این فیلم به راحتی کنار زده شد. بعدتر این فیلم را به هنروتجربه فرستادند و من گفتم هنروتجربه امکان بسیار خوبی برای نمایش است اما از این‌که هنروتجربه را به عنوان تبعیدگاه استفاده می‌کنند ناراضی هستم و هنوز هم به این حرف معتقدم.

می‌شود این فیلم را مثل خیلی دیگر از فیلم‌ها تبدیل به نمایش کرد اما آن لحظه فکر می‌کردم بهترین فرمت برای تعریف داستان «سینمانیمکت» سینماست. و هنوز این طور فکر می‌کنم. همان‌طور که برای چند فیلم‌نامه دیگر مثل «هفت زمین و یک آسمان» که نشد بسازم و فیلم‌نامه «آدمکش» یک قصه قدیمی که به دلیل زبان‌درازی‌های من بعد از «سینمانیمکت» رد شد، این‌طور فکر می‌کنم

فیلم معیارهای هنروتجربه را دارد؟
فیلم «سینمانیمکت» نه فیلمی از شاخه سینمای هنری است و نه فیلم تجربی به معنای فیلم درخشان «ماهی و گربه». یک فیلم کلاسیک است. نمی‌شود به زور آن را به سینمای هنری که خیلی هم خوب است و یکی از نمونه‌های درخشان آن را فیلم «چشمه» آربی آوانسیان می‌دانم، نزدیکش کرد. کالبد پولادین آن فیلم‌ها تعریف خاص خودش را دارد. در کل داستانی شد و باعث شد یکی از اعضای هنروتجربه که آقای گلمکانی باشد، شمشیرش را برای این فیلم از رو بکشد و هرجایی بنشیند نیشی نثار این فیلم بکند. این‌ها تخیلات من نیست و همه شواهدش را جمع‌آوری کرده‌ام. لابد جسارت یا بی‌ادبی کرده‌ام که به قول شما «سینمانیمکت» را به دلیل فرمتی که دارد و نمی‌شود در تئاتر آن را بازگو کرد به زبان سینما بیان کردم. بله، می‌شود این فیلم را مثل خیلی دیگر از فیلم‌ها تبدیل به نمایش کرد اما آن لحظه فکر می‌کردم بهترین فرمت برای تعریف داستان «سینمانیمکت» سینماست. و هنوز این طور فکر می‌کنم. همان‌طور که برای چند فیلم‌نامه دیگر مثل «هفت زمین و یک آسمان» که نشد بسازم و فیلم‌نامه «آدمکش» یک قصه قدیمی که به دلیل زبان‌درازی‌های من بعد از «سینمانیمکت» رد شد، این‌طور فکر می‌کنم. من فیلم‌نامه زیاد ندارم اما امیدوارم بتوانم این سه چهارتا را به دلیل این‌که اساسا برای مدیوم سینما طراحی شده، بسازم. بعضی فیلم‌‌ها مثل «مسیح در ابولی توقف کرد» را می‌توان جوری ساخت که برای دو مدیوم قابل استفاده باشد. فرانچسکو رزی از آن هم یک مینی سریال ساخت و هم یکی فیلم سینمایی خوب که در ایران با نام «مسیح هرگز به این‌جا نیامد» نمایش داده شد.

بخش دوم گفت‌وگو با محمد رحمانیان