هنر و تجربه، ترجمه‌ی مریم شاه‌پوری: «تونی اردمان» به کارگردانی مارن آده و با هنرنمایی سندرا هولر و پتر سیمونیشک در نقش‌های اصلی‌اش، یکی از تحسین‌شده‌ترین و برترین فیلم‌های سال ۲۰۱۶ است؛ درامی کمدی که محصول مشترک کشورهای آلمان، اتریش و رومانی است. فیلم داستان پدر شوخ‌طبعی را روایت می‌کند که می‌کوشد دوباره با دختر سختکوش خود ارتباط برقرار کند و برای این کار در قالب یک «مربی زندگی» عذاب‌آور قرار می‌گیرد و در دو نقش در زندگی و دنیای پیرامون دخترش ظاهر می‌شود. گفت‌وگویی که در پیش رو دارید، پس از نمایش فیلم در جشنواره نیویورک توسط استیو مک‌فارلن با مارن آده و سندرا هولر انجام  گرفته و در سایت «اِسلَنت‌مگزین» منتشر شده است.

مارن، این موضوع حقیقت دارد که ۷۰۰ ساعت راش در اختیار داشتید؟!

مارن آده: این موضوع در نشست مطبوعاتی جشنواره فیلم نیویورک هم مطرح شد. اما بیش‌تر حاصل شوخی خودمانی من با دوستان است. در اصل چیزی در حدود ۱۰۰ ساعت راش داشتیم چون همین طوری دوربین روشن بود و هر چیزی را که در زندگی جریان داشت گرفته بودیم. بی‌تردید اگر مجبور بودیم روی فیلم خام و نوار سلولویید فیلم‌برداری کنیم، با دقت و صرفه‌جویی عمل می‌کردیم.

با این حساب چه صحنه‌هایی را از فیلم درآوردید؟

سندرا هولر: من هر روز این سؤال را می‌پرسیدم (همه می‌خندند).

آده: به نظر شما این فیلم چیزی کم دارد؟ همه‌اش همین بود. فقط به دنبال صحنه‌هایی بودیم که بتوانیم آن‌ها را از دل راش‌ها بیرون بکشیم. واقعاً هیچ صحنه‌ی مهمی نیست که از فیلم جا مانده باشد. یکی از دیگر دلایل این همه راش، این بود که ما بارها و بارها دست به بداهه‌پردازی زدیم و صحنه‌ها را تکرار کردیم. من پنجاه روز، روزی دو ساعت، فیلم‌برداری داشتم؛ که البته به سرعت برق‌وباد گذشت.

سندرا، صحنه‌هایی بود که تو بخواهی در نسخه‌ی پایانی باشند ولی حالا بیرون مانده‌اند؟

هولر: به خاطر نمی‌آورم. به‌نوعی همه صحنه‌ها یک جور بودند. همه می‌دانند که مارن کسی است که باید در این خصوص تصمیم می‌گرفت و بر تدوین نظارت می‌داشت؛ و این‌که فیلم نهایی چه صحنه‌ها و سروشکلی خواهد داشت. ما فقط در جمع‌آوری مصالح لازم برای این کار کمک کردیم.

آده: در مورد صحنه‌های آوازخوانی هم همین نظر را داری؟

هولر: خب، می‌دانستیم که صحنه‌های خاصی نیستند اما می‌توانند به مصالح به‌دردبخوری تبدیل شوند.

آده: چهره‌پرداز که سر صحنه‌ی آوازخوانی فیلم گریه‌اش گرفته بود!

پس در همان اولین برداشت به نتیجه‌ی مورد نظرتان رسیده بودید؟

هولر: نه، من در برداشت اول خوب کار نکردم. خیلی خسته بودم. روز گرمی بود و در آپارتمان کوچکی فیلم‌برداری می‌کردیم. لحظه‌ای که دختر زیر آواز می‌زند، شما می‌توانید غم و اندوه صحنه را هم احساس کنید که در نهایت به دست کشیدن دختر از پدرش ختم می‌شود چون او در این صحنه، از دختر به نفع داستان خودش به‌نوعی استفاده‌ی ابزاری می‌کند. خیلی غم‌زده بودم. ما پنج برداشت مختلف را انجام دادیم تا این‌که مارن به‌م گفت: «سندرا، این خیلی ملال‌آور است، می‌توانیم تغییرش بدهیم…»

آده: نه، آن چیزی که من می‌خواستم این بود که شخصیت اینِس این ترانه را به گونه‌ای بخواند که انگار تمایلی به انجام این کار ندارد و نمی‌خواهد آواز بخواند. می‌دانم که این احمقانه‌ترین شکل درخواست از یک بازیگر است. کار به جایی رسید که سندرا به من گفت: «من باید بخوانم یا نباید بخوانم؟» در واقع این صحنه باید به شکلی اجرا می‌شد که انگار شخصیت سندرا با خواندنش به بدترین شکل ممکن عصبانیت و پرخاشگری‌اش را نسبت به پدرش اعلام می‌کند.

toni-erdmann-poster

شاید ذهن من بیش از حد تحت تأثیر فیلم‌های آمریکایی قرار گرفته است و به‌نوعی شرطی شده‌ام، اما دائم منتظر افشاگری بزرگ داستان بودم؛ مثل این‌که پدر بر اثر سرطان بمیرد یا دختر ضربه‌ی روحی از دوران کودکی‌اش را برملا و علیه پدرش مطرح کند، یا چیزی در این مایه‌ها. داستان آن‌ها در نحوه‌ی تعامل‌شان تجسم پیدا می‌کند اما چه‌طور دو شخصیتی را که با هم راحت نیستند به گونه‌ای تصویر کردی که احساس می‌کنیم اعضای یک خانواده هستند؟

آده: از نظر من پرداختن ویژه به بعضی مسائل خاص به جذابیت بیش‌تر یک فیلم نمی‌انجامد. من سعی کردم این رابطه را کمی باز بگذارم و از تعریف کامل همه‌ی جنبه‌های آن و دادن همه جور اطلاعات درباره‌اش خودداری کنم تا عمومی‌تر و جهانی‌تر شود. با این وجود، پدر فرد کاملاً خاصی است و دخترش هم نمونه‌ی متفاوت و ویژه‌ای است. در ضمن این واقعیت هم روشن است که آن‌ها پدر و دختر هستند. من واقعاً به این موضوع فکر نکردم که ممکن است آسیب روحی در گذشته‌ی آن‌ها وجود داشته باشد. برای من فقط رابطه‌ی آن‌ها کمی دچار مشکل شده بود و برای مدتی از هم دور افتاده بودند. هیچ اتفاق خاصی در میان نبود، جز این واقعیت که دختر دیگر در خانه‌ی پدری‌اش زندگی نمی‌کرد و زندگی آن‌ها وجه‌اشتراک‌های چندانی نداشت.

در جایی خواندم که این پروژه را به عنوان یک کمدی عرضه کردی اما در جریان تولید به این نتیجه رسیدی که واقعاً با فیلم غم‌انگیزی طرف هستی.

آده: خیلی خوش‌حال شدم وقتی در جریان تدوین دیدم که لحن و حال‌وهوای کمدی دوباره به فیلم بازگشت. خوش‌بختانه در سینما هم وقتی فیلم را با تماشاگران دیدم این موضوع به‌م ثابت شد. ما در جریان تولید خیلی روی غم و اندوه نهفته در لایه‌های زیرین داستان و زندگی شخصیت‌ها تمرکز داشتیم چون بسیاری از عناصر و ویژگی‌های ابسورد از دل همین رویکرد استخراج شدند. کاری که می‌کردیم و رویکردی که در پیش گرفته بودیم، رضایت‌بخش بود. از این رو برایم مهم نبود که در فیلم به اندازه کافی لحظه‌های کمدی داشته باشیم یا نه. گفتم اگر قرار است یک درام از کار دربیاید، خب، یک درام دست‌مان را خواهد گرفت.

مارن آده:شما در سینما فقط شاهد ماجراها و داستانی هستید که برای دیگران رخ می‌دهد؛ این موضوع احساس بهتری دارد تا این‌که خودتان در قلب اتفاق‌ها و حوادث قرار بگیرید

سندرا، این فیلم روی کاغذ بامزه‌تر بود یا غم‌انگیزتر؟

هولر: پیچیده به نظر می‌رسید. در واقع نمی‌توانستم داستان را برای کسی بازگو کنم چون خیلی پیچیده بود؛ موضوعی که فکر می‌کنم معمولاً خوب است. بنابراین واقعاً هیچ تصوری از این نداشتم که این فیلم چه‌جور اثری از کار درخواهد آمد.

سندرا اولین بازیگری بود که انتخاب شد؟

آده: نه، پتر سیمونیشک، بازیگر نقش پدر، ابتدا انتخاب شد.

از قرار معلوم سال‌ها روی فیلم‌نامه کار کردی. می‌توانی درباره این فرایند صحبت کنی؟ مارن، برای خودت چیزی با عنوان «فلسفه‌ی کمدی» داری؟

آده: فکر می‌کنم این موضوع حقیقت دارد که شما وقتی در سینما هستید، احساس خوبی را تجربه می‌کنید و دست به قضاوت دیگران نمی‌زنید. در واقع این‌که اتفاق‌هایی برای دیگران رخ می‌دهد و شما فقط شاهد ماجراها و داستان هستید، احساس بهتری دارد تا این‌که خودتان در قلب اتفاق‌ها و حوادث قرار بگیرید.

به نظرم «تونی اردمان» محبوب‌ترین فیلمی است که در تاریخ جشنواره فیلم کن روی پرده رفته است. در این خصوص چه احساسی دارید؟

آده: واقعاً خوش‌حال شدم که بیش‌تر تماشاگران فیلم را دوست داشتند. فیلم‌سازی واقعاً کار سخت و دشواری است و به همین دلیل فکر می‌کنم حتی اگر با فیلم بدی روبه‌رو باشیم، چنین استقبال گرمی باید از هر فیلم‌ساز و گروه تولیدی صورت بگیرد.

هولر: کاملاً موافقم.