هنروتجربه: در آستانه نهمین روز از برگزاری جشنواره فیلم فجر، هم‌چنان اهالی رسانه و منتقدان درباره آثاری که این روزها در جشنواره به نمایش گذاشته شده است، می‌نویسند. در این میان نقد و یادداشت‌هایی که روی فیلم‌های بخش هنروتجربه نوشته شده‌اند را مرور می‌کنیم.

روزنامه اعتماد در صفحات هنری که این روزها مختص فیلم‌های جشنواره فیلم فجر است، در کنار گفت‌وگوهایی پیرمون فیلم‌های جشنواره، یادداشت‌هایی را هم منتشر کرده که یکی از آن‌ها روز نوشت‌های سحر عصر آزاد درباره فیلم‌های جشنواره است. در مطلب امروز این نویسنده به فیلم «ایتالیا ایتالیا» هم اشاره شده‌است.سحر عصر‌آزاد در این یادداشت درباره ایده فیلم«ایتالیا ایتالیا» نوشته است: «خاموشی اجباری شبانه و تصمیم یک زن و شوهر برای حرف زدن از ناگفته‌ها در این موقعیت، ایده جذابی است که با قرار گرفتن بر بستر یک کمدی موزیکال قرار است به روز و تبدیل به خوانشی جدید از این موقعیت دراماتیک شود. اما واقعیت این است که با قرار گرفتن این موقعیت در میانه فیلم آن هم به بهانه‌ای سست و غیر دراماتیک و البته روندی که فیلم‌ساز برای معرفی شخصیت‌ها و روایت قصه انتخاب کرده در درجه اول این موقعیت، جذابیت و کارکرد خود را از دست داده و اهمیتی را که باید پیدا نمی‌کند. نکته دیگر درباره ساختار و جنس روایت فیلم است که شاید این شیوه یک زمانی به خصوص در مستند و فیلم‌های تجربی جواب می‌داد که نمونه‌های موفقی هم دارد اما در این مقطع و به طور خاص برای یک فیلم بلند سینمایی به‌شدت کهنه و تکراری به نظر می‌آید و رویکرد جدیدی هم به آن نشده است.»

یادداشت دیگر روزنامه اعتماد درباره «نگار» رامبد جوان است. علی ورامینی، نگارنده این یادداشت بزرگ‌ترین ضعف «نگار» را نداشتن قصه‌ای استوار دانسته و می‌نویسد: «داستان «نگار» منطق روایی ندارد. خیلی از فیلم نمی‌گذرد که گرهی در داستان ایجاد می‌شود. شخصیت اصلی فیلم یعنی نگار در دو جهان زندگی می‌کند. همان ابتدا مشخص می‌شود که این جهان، جهان تخیل نیست. چرا که بعد از بازگشت نگار در نخستین رفت و برگشت به آن جهان یک برگ «چک» در دستش است. مسلما و منطقا از رفت و برگشت به عالم تخیل کسی نمی‌تواند مابه‌ازای عینی‌ای همراه خود بیاورد. پس منطقا برای تماشاگر یقین حاصل می‌شود که تخیل نیست. ادامه داستان را می‌بینیم، نگار گاهی در کالبد پدر فوت شده‌اش می‌رود و خودش را در جای او احساس می‌کند. جغرافیای زمان و مکان را در هم می‌شکند. گاهی خود نظاره‌گر خودش در زمان و مکان دیگری است. فضاهایی شبیه به فضاهای روان پریشی که یادآور بزرگراه گمشده لینچ است. اما هیچ کدی هم در تقویت اینکه با یک فضای روان پریشی مواجهیم، در ادامه فیلم نمی‌بینیم.»

کوپال

در این میان خبرگزاری ایسنا دو یادداشت مرتبط با فیلم «ماجرای نیمروز» محمد حسین مهدویان منتشر کرده است. در یادداشت اول که نوشته احمد مازنی،‌ عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی است می‌خوانیم: «فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز» برای من یادآور خاطرات تلخ و شیرین سال ۱۳۶۰ است، آن روزها که نفاق و دورویی در برابر یک رنگی امام و مردم خیلی زود رو شد، و شعارهای ضد امپریالیستی و دفاع از حقوق خلق به قیام مسلحانه علیه خلق تبدیل شد، ماجرای منافقین شبیه ترین ماجراها به داعش است، بلکه بسیار خون خوارتر، وحشی‌تر، و جانی‌تر!» در بخش دیگری از یادداشت نیز آمده است: «نجات جان فرزند خردسال مسعود رجوی توسط یک پاسدار نیز از صحنه‌های تاثیر گذار فیلم بود که البته آن زمان می‌گفتند پاسدار در حین نجات جان فرزند رجوی به شهادت رسید اما در فیلم چنین نبود. کارگردان جوان در هر دو فیلم یک مسیر را دنبال می‌کند اما در کنار تفاوت‌های موضوعی و جذابیت‌های بصری هر دو فیلم، من به ایستاده در غبار نمره بهتری می‌دهم. و برای ایشان آرزوی توفیق می‌کنم».

و اما یادداشت دوم مربوط است به واکنش نرگس آبیار به «ماجرای نیمروز». آبیار «ماجرای نیمروز» را اتفاقی تازه و بدیع در نوع سینمای سیاسی و پلیسی ایران دانسته و می‌نویسد: «جهانِ فیلم، درست و حساب‌شده روایت شده و دکوپاژ هوشمندانه است. کمتر فیلمی در سینمای ایران و حتی دنیا ساخته می‌شود که باگ فیلم‌نامه و یا کارگردانی نداشته و یا لااقل کمترین میزان خطا را داشته باشد. «ماجرای نیمروز» از این دست فیلم‌هاست که شمارشان اندک است. همه عناصر، بدون آن‌که بی‌دلیل برجسته و گل درشت شود، به اندازه و به‌جا در خدمت پیشبرد روایت و فضای فیلم است. فیلمبرداری، طراحی صحنه، گریم، بازیگران و از همه مهم‌تر تدوین، بدون جلوه‌گری، هماهنگ با اجزای دیگر پیش می‌روند. بی‌شک «ماجرای نیمروز» اتفاقی تازه و بدیع در نوع سینمای سیاسی و پلیسی ایران است.»

سایت ماهنامه سینمایی فیلم در روزهای جشنواره یادداشت‌های کوتاهی را از منتقدان و نویسندگان این ماهنامه منتشر می‌کند. طی چند روز اخیر  یادداشت‌هایی مرتبط با فیلم «کوپال» کاظم ملایی، «شماره ۱۷ سهیلا» محمود غفاری و «ماجرای نیمروز» محمد حسین مهدویان در این سایت منتشر شده‌است.

هوشنگ گلمکانی در یادداشت‌هایی کوتاه مروری بر فیلم «شماره ۱۷ سهیلا» و «ماجرای نیمروز» دارد. او درباره «شماره ۱۷ سهیلا» نوشته‌است:« «فیلمی درباره یک بحران فردی و اجتماعی. بحران تنهایی فرد در اجتماع. بحران دلواپس بابت تنها ماندن در آستانه‌ی میانسالی. هرچند فیلم درباره یک بحران است، اما بر خلاف فیلم تلخ و تیره‌ی اولش، این یک رؤیاست، این بار لحن و فضای فیلمش نه‌تنها تلخ نیست، بلکه با وجود عمق تلخی داستانش، شوخ و شیرین هم هست؛ حتی اگر شخصیت مرکزی داستانش در انتها باز هم در در دالان تنهایی‌اش سرگردان باشد. جدا از کارگردانی سهل و ممتنع و جذاب فیلم، جذاب‌ترین و دلپذیرترین عنصر تأثیرگذار فیلم حضور و بازی زهرا داودنژاد است. ارجاع‌های مکرر فیلم‌ساز به جفت‌جویان در جای‌جای فیلم و پس از همراه شدن با شخصیت اصلی‌اش بیش‌تر به درد مستندی درباره این موضوع یا آن مؤسسه می‌خورد.»

این منتقد در نگاهی به «ماجرای نیمروز»، این فیلم را آغازگر فصلی تازه در سینمای سیاسی ایران معرفی کرده است:«فیلم‌ساز جوان ما، با قدرت و صلابت و مهارت، فقط پس از یک مستند و یک فیلم بلند سینمایی صاحب سبک بیان و ساختار و لحن شده و حالا اعتمادبه‌نفس را هم به توانایی‌هایش افزوده است. این داستانی‌ست از سال ملتهب ۱۳۶۰ که فضا را درست مثل ایستاده در غبار دقیق و باورپذیر می‌سازد. استفاده از دوربین روی دست، لنز تله و نماهای بسته‌ای که معمولاً شیئی یا گوشه‌ای از پیکر آدمی به صورت محو در پیش‌زمینه است، نه‌تنها به کار فضاسازی و باورپذیری و ایجاد حسی از مستندگونگی آمده بلکه لحن فیلم و فیلم‌ساز را هم در برخورد با موضوع ملتهب‌اش تعدیل کرده است؛ عنصری که مهم‌ترین عامل جلوگیری از ایجاد دافعه در تماشاگر است؛ همان عنصری که باعث مقبولیت عام ایستاده در غبار هم شد و همراه با سیانور این سه فیلم را می‌توان آغازگر فصلی تازه در سینمای کم‌بار سیاسی ایران دانست.»

ماجرای نیمروز

در این سایت هم‌چنین در یادداشتی به قلم علیرضا حسن‌خانی به فیلم «کوپال» با تکیه بر حضور لوون هفتوان در این فیلم «کوپال» پرداخته‌شده‌است:«کوپال جزو مواردی است که حضور لوون را بیش‌تر می‌توان متأثر از میل کارگردان به ترسیم فضای فراواقعی دانست تا توانایی بازی و تناسب این بازیگر با نقش. فیزیک لوون هفتوان بلای جان او و کارگردان‌هایی است که وی را فقط به خاطر ابعاد و اندامش انتخاب می‌کنند. البته همین بلا به شرط علم به چگونگی استفاده و بازی گرفتن از او و فیزیکش منجر به بازی‌ای خوب و ماندگار هم شده است، از جمله در فیلم‌های «پرویز» یا «مردی که اسب شد». در پرویز هیکل لوون و چهره‌ سرد و تلخش حضور رعب‌آور او و تسلطش بر محیط را نه‌تنها عینیت می‌بخشید بلکه تشدید هم می‌کرد. تحرک نداشتن لوون در «مردی که اسب شد» و عدم استفاده‌ امیرحسین ثقفی از فیزیک لوون در حرکت و بهره‌گیری مناسب از چهره، لحن و صدای او نمونه‌ دیگر تسلط یک کارگردان بر بازی گرفتن از این بازیگر محسوب می‌شود. از این منظر لوون به یک تیغ دولبه می‌ماند…..»

در این سایت یادداشت دیگری نیز روی «کوپال» کاظم ملایی نوشته شده و این فیلم را اتفاقی خوب برای یک فیلم اولی دانسته است. در این یادداشت می‌خوانیم: «کوپال ساختار درستی دارد و برای یک فیلم‌اولی اتفاق خوبی‌ست اما زیاده‌گویی دارد. اگر غرض نشان دادن سبک زندگی یک آدم پولدار است در ده دقیقه اول فیلم‌ساز منظورش را رسانده و مخاطب تفهیم شده است؛ و نیازی نیست شیوه زندگی کوپال بیش از این به رخ مخاطب کشیده شود. اما ملایی این کار را می‌کند و نزدیک به ۴۵ دقیقه از فیلم را به معرفی تنها شخصیت اصلی اختصاص می‌دهد. اینسرت‌ها و نماهای بسته از آکسسوار منزل زیادند و از جایی به بعد به ورطه‌ی تکرار می‌افتند.» در انتهای این یادداشت هم آمده‌است:«کوپال در حوالی سبزوار ساخته شده است و همین موضوع یکی از جذابیت‌های خاص فیلم است؛ نکته‌ای که در تعدادی از فیلم‌های دیگر امسال هم دیده می‌شود و واقعاً به استفاده از ظرفیت شهرستان‌ها در فیلم‌سازی توجه شده است.»

 ایده فیلم «شماره ۱۷سهیلا» در یادداشتی از محسن جعفری‌راد هم مورد توجه قرار گرفته‌است و او تماشای این فیلم را هم توصیه می‌کند:« زنان و مردان مشتاق ازدواج در موسسه‌ همسریابی پرسه می‌زنند و فیلم، زندگی و دغدغه‌های یکی از این شخصیت‌ها یعنی سهیلا را روایت می‌کند. غفاری مثل فیلم قبلی‌اش (فیلم ویدئویی این یک رؤیاست) در این‌جا نیز در بسط و گسترش ایده موفق ظاهر شده است. خرده‌روایت‌های بامزه مثل موقعیت اجاره‌ی خانه (با بازی جذاب زهرا داودنژاد و بابک حمیدیان) در کنار روایت اصلی (به‌خصوص پلان همراهی سهیلا با مسعود که با طراوت اجرا شده) ریتم سرخوشانه‌ای را برای روایت به ارمغان آورده است. از لحاظ ساختاری نیز پخته‌تر از یک فیلم‌اولی عمل شده است. قرارگیری نماهای ثابتی که در آن‌ها آدم‌ها در مؤسسه خودشان را رو به دوربین معرفی می‌کنند، در کنار نماهایی که دوربین سهیلا را تعقیب می‌کند و شاهد دوربین روی دست کنترل‌شده‌ای هستیم، نشان می‌دهد که غفاری در پردازش سینمایی روایتش هم تمام تلاش خود را به کار گرفته است. اما مشکل فیلم این‌جاست که ایجاز نیمه‌ی اول، کم‌تر در نیمه‌ی دوم دیده می‌شود و فیلم به سمت توضیح‌دهی زائد و غیرمنطقی می‌رود. پایان بندی فیلم هم شتابزده به نظر می‌رسد. با وجود این موارد، جزئی‌نگری طنازانه در پرداخت معضلات سنین بالا برای ازدواج، چه در روایت و چه در اجرا، فیلم را به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های اول جشنواره قابل ارزیابی می‌کند. ‌ فیلمی است که به‌راحتی می‌توان تماشایش را توصیه کرد.»