هنر و تجربه، ترجمه‌ی رضا حسینی: استفاده‌ی متفاوت از صدا، حرکت دوربین، نورپردازی و رنگ‌ها در همان ابتدای «مهتاب» (بری جنکینز) ورود ما به جهان داستانی فیلم را رقم می‌زند. البته صدا و شخصیت‌ها آشنا به نظر می‌رسند اما حرکت‌های دوربین اجازه نمی‌دهد توجه تماشاگر معطوف عنصر خاصی شود یا این تصور برای او به وجود بیاید که با یک فیلم مواد مخدری شهری دیگر درباره سیاهان روبه‌رو است. حتی ممکن است این انتظار برای ما شکل بگیرد که یک فیلم مستقل آمریکایی می‌خواهد به شیوه‌ای واقع‌گرایانه این موضوع را به تصویر بکشد که بزرگ شدن در میامی در دورانی که کراک در آن همه‌گیر شده است (با الهام از دوران کودکی جنکینز کارگردان و همکار فیلم‌نامه‌نویس او، تِرِل مک‌کرنی) چه‌طور بوده و این امر با سبک سینمایی واقع‌گرایی هماهنگ شده است. با این وجود «مهتاب»، ناتورالیسم دوربین روی دست یا سبک مستند فیلم‌های مستقل – که سراغ مسائل دنیای واقعی و آدم‌هایی از حاشیه‌های جامعه می‌روند – را هم به چالش می‌کشد.

قدرت صرفِ داستان و شخصیت‌های فیلم جنکینز احتمالاً می‌توانست باعث شکل‌‌گیری یکی از بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۶ شود و به همین اندازه، توجه فصل جوایز را معطوف بازی‌ها و فیلم‌نامه کند و حتی یک نامزدی اسکار بهترین فیلم را هم برای «مهتاب» به همراه بیاورد؛ اما بری جنکینز آشکارا به این سطح از موفقیت بسنده نکرده و استادی و هنری در شکل‌گیری «مهتاب» صرف شده است که به‌ندرت در فیلمی با بودجه‌ای یک‌ونیم میلیون دلاری یافت می‌شود؛ و همین جاه‌طلبی است که باعث شده است این فیلم در رشته‌های هزینه‌برداری مانند بهترین موسیقی متن، فیلم‌برداری و تدوین هم نامزد دریافت تندیس طلایی شود؛ و حتی این فرصت حیرت‌انگیز را داشته باشد که به اولین فیلم آمریکایی بسیار ارزان‌قیمتی بدل شود که می‌تواند اسکار بهترین فیلم را ببرد.

«مهتاب» از نظر زیبایی‌شناسی، انتخاب‌های جسورانه‌ی بی‌شماری را در خود دارد که هر یک به بهترین شکل ممکن با تصور و بینش جنکینز از دنیای شخصیت اصلی فیلمش، کایرِن، همخوانی دارند. فیلم‌برداری کنتراست بالای جیمز لاکستِن با پالتی از رنگ‌های غنی‌شده، به‌درستی، زیبایی و زمختی «لیبرتی سیتی» را به تصویر درآورده است. موسیقی متن نیکلاس بریتل که از تکنیک «چاپد اند اِسکرود» (chopped-and-screwed) بهره برده است، به طور شگفت‌انگیزی با طراحی صدای سوبژکتیو فیلم میکس شده است و ما را به درون جهان احساسی کایرن می‌برد. جوی مک‌میلن و نَت سَندرز تدوینگر هم به شکلی یکپارچه واقعیت‌های خشونت‌آمیز و فضای خواب‌مانند ملهم از اقیانوس فیلم را در هم پیچیده است.

«مهتاب» نتیجه‌ی همکاری گروه صمیمی است که به نقطه‌ی اوج حرفه‌شان رسیده‌اند. رومنسکی، لاکستن، جنکینز، مک‌میلن و سندرز از زمانی که پانزده سال پیش برای اولین بار در مدرسه فیلم ایالت فلوریدا با هم ملاقات کردند، در کنار هم بوده‌اند و با هم کار کرده‌اند.

بی‌تردید جنکینز و گروه هنرمند همراهش شایسته‌ی توجه و تجلیل هستند اما کاوش در این موضوع که فیلم چه‌طور توانسته است از قید محدودیت‌هایش رها شود یا در اصل آن‌ها را به چالش بکشد هم خالی از لطف نیست. آدل رومَنسکی که فیلم‌های «کفش‌های کتانی» و «موریس از آمریکا» را هم در کارنامه دارد و یکی از تهیه‌کنندگان کهنه‌کار سینمای مستقل است، سال‌ها با جنکینز همکاری داشته تا این پروژه به سرانجام برسد؛ پروژه‌ای که با برنامه فیلم‌برداری ۲۵ روزه، چهار هفته پیش‌تولید و گروهی از سینماگرانی که لزوماً باتجربه‌ترین‌ها هم نبودند، به‌راحتی می‌توانست از راه به‌در شود و فیلمی معمولی و فراموش‌شدنی از آن حاصل شود. رومنسکی در گفت‌وگوی تازه‌ای با «ایندی‌وایر» در این خصوص چنین توضیح داده است: «بارها و بارها شاهد چنین اتفاقی بوده‌ام. با طرح خوبی کارتان را شروع می‌کنید و سپس جریان پرفشار تولید ناگهان محدودیت‌های زمان و بودجه را پررنگ‌تر از قبل می‌کند و همه چیز در آستانه‌ی یک شکست قرار می‌گیرد و شرایطی رقم می‌خورد که کار خلاقه دیگر معنای خود را از دست می‌دهد. هیچ فرصتی برای اشتباه باقی نمی‌ماند و همه چیز در به پایان رساندن فیلم‌ّبرداری خلاصه می‌شود.»

رویکرد مستندگونه در فیلم‌برداری چنین آثاری، نوعی سندیت را به همراه می‌آورد و وقتی انرژی یک کارگردان بر سروشکل دادن به بازی‌های ناتورالیستی متمرکز شده است (به‌خصوص زمانی که پای بچه‌ها در میان است) انتخاب کاربردی و واقع‌بینانه‌ای است. این موضوع به‌ویژه درباره فیلم‌سازان کم‌بودجه‌ای صدق می‌کند که اغلب از امکان هزینه‌بر تمرین با بازیگران پیش از شروع تولید بهره‌مند نیستند. این‌ها نیز موانعی بودند که جنکینز با آن‌ها روبه‌رو بود و فقط سه روز زمان داشت تا نئومی هریس نامزد اسکار را در فیلم هدایت کند و از سوی دیگر، ماهرشالا علی آخرهفته‌ها به میامی پرواز می‌کرد و سایر روزهای هفته را درگیر فیلم‌برداری فیلم جدید کمپانی «مارول» با عنوان «لوک کیج» در نیویورک بود.

مهتاب

«مهتاب» نتیجه‌ی همکاری گروه صمیمی است که به نقطه‌ی اوج حرفه‌شان رسیده‌اند. رومنسکی، لاکستن، جنکینز، مک‌میلن و سندرز از زمانی که پانزده سال پیش برای اولین بار در مدرسه فیلم ایالت فلوریدا با هم ملاقات کردند، در کنار هم بوده‌اند و با هم کار کرده‌اند. رومنسکی که با لاکستن ازدواج کرده است در این باره می‌گوید: «بری و من در ماه اوت در میامی مستقر شدیم و چهار هفته هم با گروه‌های‌مان کار کرده بودیم؛ اما پیش از آن، سه سال درباره این فیلم صحبت کرده بودیم. قدمت و کیفیت روابط دوستانه‌ی ما نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری این فیلم داشت؛ این‌که مدت‌هاست همدیگر را می‌شناسیم و زبان سینمایی و زیبایی‌شناختی مشترکی پیدا کرده‌ایم. بری هر یک‌شنبه شب، برای خوردن جوجه‌کبابی به خانه‌ی ما می‌آید و ما دور هم جمع می‌شویم و درباره کار و هنر حرف می‌زنیم.» جنکینز هم در این مورد چنین خاطره‌ای را بازگو می‌کند: «سال‌ها پیش بود که جیمز با دو نسخه از دی‌وی‌دی‌های “کرایتریئن” از فیلم‌های “جرج واشینگتن” و “در حال‌وهوای عشق” به خانه آمد و گفت باید این فیلم‌ها را تماشا کنی. پیش از آن هرگز فیلمی خارجی‌زبان و با زیرنویس انگلیسی تماشا نکرده بودم اما پس از آن بود که مطمئن شدم می‌خواهم جیمز تصاویر مورد نظرم را خلق کند.»

رومنسکی در بخش دیگری از صحبت‌هایش به یک عامل کلیدی دیگر اشاره می‌کند که به «مهتاب» اجازه داد تا عملکردی متفاوت از دیگر فیلم‌های کم‌هزینه داشته باشد: کمپانی با نام «A24». او در این مورد می‌گوید: «فکر می‌کنم با اشاره به این موضوع دیگران با خودشان فکر می‌کنند ما پول بیش‌تری در اختیار داشتیم، اما معنی واقعی‌اش این است که آن‌ها به‌سادگی می‌خواستند مطمئن شوند که ما بهترین فیلم را می‌سازیم. هرگز فشاری برای رساندن فیلم به جشنواره ساندنس یا چگونگی فروش فیلم وجود نداشت. وقتی پخش‌کننده‌ی خوبی داشته باشید خیال‌تان از این بابت راحت می‌شود که فیلم‌تان به‌خوبی در گوشه‌وکنار دنیا دیده و عرضه خواهد شد؛ و این یکی از آن فشارهایی است که ساختن فیلم مستقل بدون پخش‌کننده برای سازندگانش در پی دارد.»

ایندی‌وایر •