هنر و تجربه: «مفت‌آباد» از جمله فیلم‌های اکران نوروز گروه هنروتجربه است. لیلی فرهادپور نویسنده و روزنامه نگار در شماره روز چهارشنبه ۲۳ فروردین روزنامه شرق دیدن این فیلم را به خوانندگان نشریه پیشنهاد کرده است.
فرهادپور در این یادداشت به مجموعه داستان تهران-۲۸ پژمان تیمورتاش اشاره می‌کند که در زمان اوج پرداختن داستان‌نویسان جوان به دغدغه‌های طبقه متوسط و به اصطلاح خود او آشپزخانه‌نویسی و آپارتمان‌نویسی، تیمورتاش به طبقه فرودست توجه کرد و مجموعه داستانی نوشت که همه ویژگی‌های یک رمان را دارد. فرهادپور نوشته است: «گویا مفت‌آباد به جشنواره نرسید. شاید اگر می‌رسید روی جوایز تأثیر می‌گذاشت. اما حالا که به هنروتجربه رسیده است به دیدنش می‌ارزد؛ شک نکنید!»

متن کامل یادداشت لیلی فرهادپور در روزنامه شرق را می‌توانید در زیر بخوانید:
«از میان تمام فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی که در تعطیلات طولانی نوروز دیدم، علاوه بر یادآوری صحنه‌های جذاب و کمیک فیلم «خوب، بد، جلف» کار جناب قاسم‌خانی که وقت و بی‌وقت لبخند بر لب آدم می‌آورد، فیلم هنروتجربه‌ای مفت‌آباد هم از نظر محتوا و هم از نظر شکل، فکر من را مشغول کرده است. «مفت‌آباد» اولین تجربه سینمایی پژمان تیمورتاش است، ولی اولین تجربه من در مواجهه با این کارگردان مؤلف نیست؛ چراکه چند سال پیش مجموعه داستانی از او را خوانده و پسندیده بودم! از شما چه پنهان بعد از دیدن فیلم ترغیب شدم که در کتابخانه‌ام بگردم و مجموعه داستان کوتاه پژمان تیمورتاش، یعنی «تهران-٢٨» را بیرون بکشم و دوباره بخوانم. تیمورتاش با همان مجموعه داستانش نشان داد نویسنده متفاوتی نسبت به هم‌نسلان خود است.
قبل از آن‌که پرداختن به به‌حاشیه‌رانده‌شدگان در جامعه و طبقات فرودست مد روز شود (به‌خصوص در سینما) و اتفاقا درست وسط زمانی که آشپزخانه‌نویسی و آپارتمان‌نویسی و دغدغه‌های طبقه متوسط زنان و همچنین مردان و جوانان و در هپروت‌رفتن این طبقه دیگر داشت تبدیل به آفت ادبیات و سینمای داستانی می‌شد، تهران‌-‌٢٨ پژمان تیمورتاش منتشر شد. این اثر مجموعه‌داستان بود، اما همه ویژگی‌های یک رمان را هم داشت. هر یک از داستان‌های‌ تهران-٢٨ یک پلات مستقل دارند؛ درحالی‌که کتاب مجموعا پلات بزرگ‌تری هم دارد که این داستان‌های به‌هم‌پیوسته آن را می‌سازند. توالی زمانی داستان‌هایی که به دنبال هم آمده‌اند، وجود شخصیت‌های متعددی که هریک به بازگویی ماجرا و دغدغه‌های خود می‌پردازند و… از جمله ویژگی‌های رمان هستند که در تهران-٢٨ هم دیده می‌شد.
زبان تهران‌-‌٢٨ با فخرفروشی تمام نشان از شناخت تیمورتاش از جنوب شهر تهران می‌داد. نه جنوب شهر دهه ۴٠ یا ۵٠ که فقر به معنای نداشتن نان و سرپناه بود، بلکه جنوب شهر دهه ٨٠ و جوانان این دهه که فقر برای آنان هر روز شاهد‌بودن تفاوت طبقاتی است و زجری که از درک این تفاوت حاصل می‌شود. حالا فیلم تیمورتاش هم دقیقا همین خصوصیات مجموعه داستان/رمانش را دارد. همان موقع که کتاب تیمورتاش منتشر شد، بدون هیچ شائبه‌ای یکی از تحسین‌گران او بودم، اما به این سادگی نمی‌توانم تحسین‌گر کامل فیلمش باشم. شاید یکی از دلایلش این باشد که اصولا به ادبیات همیشه موضع مثبت‌تری دارم تا سینما و همیشه در هر اثر و ژانر قابل قیاسی، این یکی را به آن یکی ترجیح می‌دهم. حتی وقتی رمان «بچه رزماری» با ترجمه خوب محمد قائد منتشر شد، به نظرم رمان در برخی جهات بالاتر از فیلم پولانسکی کبیر قرار می‌گرفت؛ اگرچه نویسنده رمان، گمنامی بیش نبود.
ازهمین‌رو می‌توانم کمی نقد منفی به فیلم پژمان داشته باشم. اول آنکه نمی‌دانم چرا این زبان کوچه‌بازاری و جنوب شهری که در کتاب پژمان چنان فخر می‌فروخت در فیلم رنگ باخته بود. شاید در زبان برخی بازیگران نمی‌نشست؛ گرچه نمی‌توان از بازی خوب سجاد افشاریان و بقیه گذشت، ولی لهجه لاتی در فیلم گاهی در لهجه شیرین شیرازی سجاد حل می‌شد. فیلم اغراق داشت با این‌که باورپذیر بود و نکته جالب دیگری که در مفت‌آباد قابل اشاره است ورود دنیا مدنی به بازیگری با این فیلم است. دنیا مدنی، دختر رؤیا تیموریان نشان داد می‌تواند پا جای پای مادر بگذارد. بازی‌اش را، جدا از دختر رؤیابودن، دوست داشتم. گویا مفت‌آباد به جشنواره نرسید. شاید اگر می‌رسید روی جوایز تأثیر می‌گذاشت. اما حالا که به هنر و تجربه رسیده است به دیدنش می‌ارزد؛ شک نکنید!»