ماهنامه هنروتجربه-  عزیزالله حاجی مشهدی: در جریان تماشای فیلم «نمی‌خواهم زنده بمانم» ساخته علی یحیایی ناخواسته به یاد فیلم مشهوری از ساخته‌های میانه دهه ۷۰ میلادی فیلم‌ساز صاحب‌نام ایتالیایی، میکل آنجلو آنتونیونی، با عنوان «حرفه: خبرنگار» (Profession: Reporter) افتادم. همان فیلمی که با حضور جک نیکلسون، نخستین نمای ۱۸ دقیقه‌ای آن، بدون برش و قطع، فیلم‌برداری شده است تا به‌خوبی به‌یادماندنی شود و سازنده آن، آشکارا می‌کوشد تا روایتی بسیار درست و سنجیده از ترس و تردید و نگرانی‌‌های روان‌فرسای بشر امروز را به تصویر بکشد.

مقایسه مضمونی فیلم «نمی‌خواهم زنده بمانم» ساخته علی یحیایی با فیلم معروف آنتونیونی به‌ظاهر شاید نوعی قیاس نادرست به شمار آید، اما با توجه به تاکید آشکار هر دو اثر بر همین ترس‌ها و تردید‌های آدمی در زندگی، این تداعی را می‌توان تا حدودی توجیه‌پذیر دانست. ترس و تردیدهایی که با همه پیچیدگی‌هایش در حد و اندازه‌های مختلف، تنها در قالب فیلم و سینما برای مخاطبان چنین آثاری می‌تواند قابل درک و باورپذیر باشد.

حوا الهی خبرنگار جوانی است که در جریان پی‌گیری پرونده مرد محکوم به اعدامی (امید حصارکی) درمی‌یابد که متهم اشتیاق بی‌اندازه‌ای به اعدام شدن دارد و آگاهانه می‌کوشد که به زندگی خود پایان دهد! فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان اثر کوشیده تا با نمایش روحیه انزواطلبانه آدمی که ناخواسته مرتکب قتل جوانی می‌شود، به یکی از زمینه‌های اصلی خدشه‌دار شدن سلامت روانی افراد در جامعه و پیامدهای ناشی از آن اشاره کند. امید حصارکی، مردی که حتی در معنای نام و نام خانوادگی‌اش نیز گونه‌ای اشاره نمادین وجود دارد، در حصار کوچک تنهایی خود اسیر شده‌است و برخلاف نام خود (امید) در اوج ناامیدی، به زندگی سخت و بی‌خوابی‌های توان‌فرسا و دستفروشی فیلم‌های تکثیرشده ادامه می‌دهد. تا این‌که شاگرد پیک موتوری یک پیتزافروشی پیتزای سفارش داده‌نشده‌ای را که به‌عنوان «مشتری خوش‌شانس» به قید قرعه نصیب او شده است، به خانه او می‌آورد و عطف به سابقه یک برخورد نامناسب قبلی، درگیری میان این دو، به قتل شاگرد جوان پیتزافروشی منجر می‌شود!

کشف یک فیلم مستند از صحنه درگیری و قتلی که اتفاق افتاده است، توسط خبرنگار (الهی) حقیقتی را برایش آشکار می‌کند که در صحنه درگیری، چاقو در دست خود مقتول بوده که پس از افتادن روی تخت به‌شدت مجروح می‌شود و کمی بعد هم جانش را از دست می‌دهد!

با توجه به همه تصاویر تاکیدی که از نخستین صحنه فیلم در قالب مجموعه نماهای به‌هم‌پیوسته از فضای خبرگزاری و تحریریه یک رسانه خبری در فیلم گنجانده می‌شود، به‌خوبی می‌توان دریافت که در حرفه خبرنگاری – آن هم از نوع خبرنگاری حوادث – همواره باید با صحنه‌های دل‌خراش و فجیع روبه‌رو شد و برای ماندن در این حرفه باید تاب و توان بالایی داشت تا در صحنه‌هایی مثل جنگ، بمباران، زلزله، توفان و آتش‌سوزی و نظایر آن‌ها که دیدن آدم‌های مجروح یا اجساد سوخته و متلاشی‌شده، اموری بدیهی به نظر می‌رسند، بتوان حضور یافت و دست‌وپای خود را گم نکرد و در خبررسانی دقیق این‌گونه رخدادهای تلخ نقشی موثر داشت. تردیدی نباید داشت که کم‌طاقتی و احساساتی بودن در چنین فضاهای سخت و دشوار، می‌تواند برای یک خبرنگار حرفه‌ای، ضعف بزرگی تلقی شود. به همین خاطر است که سردبیر با تاکید بر این مساله از خبرنگاران تازه‌کار و کم‌تجربه می‌خواهد که در کارشان صبر و طاقت زیادی داشته باشند، وگرنه با شکست روبه‌رو خواهند شد.

فیلم به‌جامانده از مرد در آستانه اعدام، در بازبینی توسط خانم الهی و همسرش (هومن) آشکارا نشان می‌دهد که امید حصارکی با توجه به رنج تنهایی و درد و داغ‌ها و زندگی تلخی که داشته است، مرگ را بر زندگی ترجیح می‌دهد. آویخته بودن همیشگی طناب دار بالای تخت‌خواب او، از سقف اتاقی که در آن عزلت گزیده است، آشکارا به ما یادآوری می‌کند که او هر لحظه خود را برای مردن آماده می‌بیند و مرگ را همواره شیرین‌تر از زندگی می‌پندارد!

معرفی یک شخصیت فرعی دیگر – مسعود ابدی – جوان کارمند یک آژانس هواپیمایی نیز که گوشی خانم الهی (خبرنگار حوادث) را روی صندلی پارکی پیدا می‌کند و او نیز به نوعی از خبر اعدام قریب‌الوقوع امید حصارکی باخبر می‌شود، گزاره دیگری از زندگی یک آدم بدون آینده و بی‌فردا و ناامید را به مخاطبان فیلم ارائه می‌دهد تا نشان دهد که همه آدم‌ها با درجات متفاوتی با درد و داغ‌ها و رنج‌های پایان‌ناپذیر زندگی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند و هیچ‌کس را نمی‌توان به‌راستی آن‌چنان دل‌شاد و خوشنود یافت که از زندگی خود راضی باشد.

فیلم درمجموع به فضای فیلم‌های تلویزیونی بسیار نزدیک است و با تاکید بر فضاسازی‌های مستندگونه می‌کوشد تا حال‌وهوایی واقع‌نمایانه را به مخاطب خود القا کند. موسیقی فردین خلعتبری نیز در پرتنش نشان دادن فضای زندگی آدم‌هایی مثل امید حصارکی، حوا الهی، هومن و مسعود ابدی نقش تاثیرگذاری دارد و مجموعه اثر در قالب یک فیلم داستانی مستندنما، به‌خوبی می‌تواند با مخاطبان خود ارتباط برقرار کند و تنها نکته پرابهام پایان فیلم را باید در تصمیم دور از انتظار حوا الهی برای پیش‌گیری از اعدام غیرمنصفانه امید حصارکی و نجات او از مرگ جست‌وجو کرد که معلوم نیست به‌راستی با کدام انگیزه چنین واکنش نامعقولی را از خود نشان می‌دهد.

پی دی اف ماهنامه هنروتجربه