هنروتجربه- مرسده محمدی: جلسه‌های نقد و بررسی فیلم‌های هنروتجربه، هرهفته روزهای دوشنبه در اصفهان برگزار می‌شود اما این هفته با خواست کارگردان این جلسه روز پنج شنبه بیست و یکم اردیبهشت ماه در پردیس چهارباغ و در هوایی گرم و بهاری اصفهان برپا شد.در نشست فیلم «نمی‌خواهم زنده بمانم»، علی یحیایی کارگردان، قاسم قلی پور تهیه‌کننده فیلم و حمید بکتاش منتقد مهمان به همراه جمعی ازعلاقه‌مندان فیلم‌های هنروتجربه حضور داشتند.

نشست با صحبت‌های سید مهدی سجادزاده مجری مراسم شروع شد. او در ابتدا به معرفی حاضرین پرداخت و در ادامه ازحمید بکتاش خواست تا در مورد فیلم« نمی‌خواهم زنده بمانم» صحبت کند. بکتاش با تاکید بر این نکته که:« فیلم در نگاه اول ادعای تجربه گرایی دارد اما از پلان اول آشنایی زدایی می‌کند.» توضیح داد:« در ذهن تمام مخاطبان یک تصور زیبایی‌شناسی از دیدن آثار هنری وجود دارد،اما این فیلم از همان اول می‌خواهد این عادات را کنار بگذاریم تا بتواند حرف خودش را بزند و به همین منظور یک فضای زیبایی‌شناسی درونی و جدید ایجاد می‌کند. چرایی‌های فیلم را ما باید از درون خود فیلم باید بجوییم. درواقع  شکل فیلم، روایت و کادربندی و همه وهمه در خود فیلم جواب داده می‌شود. فیلم از لحاظ داستانی، پیچیدگی خاصی ندارد اما با پیچیدگی بیان می‌شود. فیلم‌ساز دست ما را برای گرفتن اطلاعات می‌بندد و محدود می‌کند. از طرف دیگر هم از زاویه محدود بیانی استفاده می‌کند. فیلم‌ساز خیلی تأکید ندارد که فیلم از دید آینه روایت می‌شود، بیشتر مساله آیینه‌گی در فیلم مهم است. در فیلم خیلی از رویدادها و پلان‌ها دوبار اتفاق می‌افتد و در بار دوم به یک نتیجه دیگر منجر می‌شود. این آیینه‌گی درواقع همان شناختی است که هر کدام از ما می‌خواهیم از خودمان، از جامعه و دیگران پیدا کنیم. شاید ما در این فیلم مفهومی ‌را سرراست برداشت نمی‌کنیم، چرا که این فیلم نشانه‌های مفهومی‌خودش را با تضادها بیان می‌کند. نمی‌توانیم بگوییم این فیلم درمورد مرگ است، همان‌طور که نمی‌توانیم بگوییم در مورد زندگی است. چون مفاهیم در فضای درونی فیلم جور دیگری تعریف می‌شود و مرگ و زندگی در نبود هم تعریف می‌شوند. فیلم روایت یک امرواقع است، امرواقع هم چیزی است که در زندگی اتفاق می‌افتد و ما آن‌را همان گونه که هست، می‌پذیریم مثل سیل و زلزله. همه آدم‌های این فیلم هم با مرگ روبه‌رو می‌شوند و هم با زندگی و آن را می‌پذیرند.»

حمید بکتاش در ادامه با مطرح کردن این موضوع که ساختار این فیلم متغیر است، عنوان کرد:«در این فیلم روایت متغیری داریم، روایت سوم شخص محدود را داریم که از آیینه شکل می‌گیرد و روایت اول شخص که از سلفی‌های موبایل. این روایت‌ها به تناوب ساختار روایت فیلم را شکل می‌دهند. ما دو سلفی داریم که متصل به داستان فیلم می‌شوند، بعد سلفی سوم را داریم که متعلق به کاراکتر زن فیلم است که او هم متوصل به سلفی می‌شود و در نهایت هم فیلم با نمای سلفی پایان می‌یابد. فیلم در مورد چگونگی نگاه به زندگی و مرگ هم هست . فیلم خیلی از چراها را جواب نمی‌دهد اما ما آن را می‌پذیریم.»

نمی خواهم زنده بمانم-اصفهان (3)

بعد از تحلیل نسبتا جامعی که حمید بکتاش از فیلم ارائه داد، جلسه با طرح پرسش‌هایی از سوی تماشاگران ادامه یافت. علی یحیایی در جواب یکی از حضار که پرسید مستندنمایی فیلم و استفاده بیش از حد از سلفی‌های موبایل و آیینه‌گی، فیلم را از انسجام خارج کرده است، عنوان کرد:«اگر شما از ما که فیلم تجربی می‌سازیم، انتظار ساخت فیلمی‌از قالب سینمایی منسجم تر داشته باشید، انتظاری اشتباه دارید اما اگر منظورتان این است که این مستند نمایی، قالب شکنی کرده و باعث ارائه کاری متفاوت شده و یا به عبارتی دیگرمسبب این است که ما قاعده‌ تعریف‌های سینمایی را از دست فیلم‌سازان مسلط خارج کنیم، باعث خوشحالی است و همین هدف ما بوده‌است. این فیلم برخورد ما با تصویر امروز از زندگی است تصویری که هر کدام از ما با داشتن موبایل از زندگی می‌سازیم و توجه به این سلفی‌ها به همین خاطر است . ما با این فیلم شما را دعوت می‌کنیم که این گونه ببینید. ما با قاب ، با روایت و با تصویرغالبی که سینما ارائه داده بازی می‌کنیم، یک بازی خلاقانه نه بازی کودکانه. سعی ما بر این است که حوزه را از دست تصویر اغناگر و اغواگر سینمایی خارج کنیم و حوزه دیدمان را در این فیلم برگردانیم به رسانه ای که در اختیارمان است و آن واقع نما است.»

حمید بکتاش هم در تأیید حرف‌های علی یحیایی در مورد موبایل و استفاده امروز از آن در زندگی گفت:«موبایل وسیله‌ای است که در زندگی امروزه همدم تنهایی ماست، یعنی ما بیش از این‌که با هر کسی باشیم با موبایل‌مان وقت می‌گذرانیم، چیزهایی در موبایل‌مان داریم که در زندگی با کسی در میان نمی‌گذاریم. پس موبایل نشانی از خود ما دارد. این فیلم فضایی از خود وغیرخود را ترسیم می‌کند. سلفی هم درواقع قسمتی از خودی است که ما برای خودمان ساخته‌ایم، سلفی هم تفکر نگاه به خود است.»

در بخش دیگری از این جلسه، علی یحیایی در توضیح شخصیت مسعود ابدی در فیلمش گفت:« شاید فکر کنید اگر این شخصیت حذف شود، لطمه‌ای به فیلم نمی‌خورد اما این طور نیست اگر حذف شود، آنچه که از فیلم فهمیده می‌شود، دیگر صورت نمی‌گیرد. نقشی که مسعود دارد را نمی‌توان به هومن داد، هومن که نماد همان هیومن ابتدایی در مقابل با حوا است.او نقش همسر و فریب خوردگی را دارد و نمی‌تواند نقش مسعود که امیدوار کننده است را ایفا کند. ما در ساختمان‌بندی فیلم‌نامه با سه تن یکپارچه این فیلم را می‌سازیم که نشان از سه میدان فکری دارد. اگر مسعود ابدی را برداریم، در مفهوم فیلم لنگ خواهیم زد. در این فیلم ما تلاش می‌کنیم، به یک کلیت حسی برسیم و به دنبال روابط علت و معلولی نیستیم. درگیری ما پاسخ دادن به چرایی‌ها نیست؛ ما به دنبال رسیدن به درک هستیم. می‌خواهیم چیزی از فهم شخصیت‌ها، از دیدن آن‌ها ، از میل به درک‌‌شان داشته باشیم.»

او در پاسخ به این پرسش که چرا خبرنگار این فیلم با دیدن صحنه مرگ یک انسان مثل خبرنگاران حیات وحش رفتار می‌کند و جنبه اخلاقی را در نظر نمی‌گیرد، توضیح داد:« ورود به بحث اخلاقی در این فیلم درگیری ما نبود، بحث ما کردارها و انتخاب‌های ماست، اخلاق حوزه خارج از فیلم است. سازندگان این فیلم اصلا بحث اخلاقی ندارند. برای ما درک عملکرد و شخصیت‌ها مهم بوده اند. اساسا بحث ما در فیلم‌مان طرح وضعیت و موقعیت است نه بحث اخلاقی ولی در عین حال مساله و نگاه ما انتقادی هم هست. ما با تصویر کردن این جریان، به نقد شرایط یک خبرنگار می‌پردازیم و این‌که او اول انسان است، بعد خبرنگار و به دلیل کارش در یک چنین شرایطی قرار می‌گیرد. البته سعی کرده‌ایم،قضاوت و موضع اخلاقی نداشته‌باشیم.»

در ادامه کارگردان «نمی‌خواهم زنده بمانم» با اشاره به مساله فاصله گذاری در فیلم تأکید کرد:« این‌که ما در فیلم‌مان ایجاد فاصله گذاری می‌کنیم، کاملا مشهود است. در سراسر این فیلم، ما هیچ تلاشی نمی‌کنیم تا مخاطب به شخصیت‌ها خیلی نزدیک شود. فاصله گذاری ما در این فیلم از عمد است یعنی ما می‌خواهیم با یک فاصله ای به شخصیت‌ها نزدیک شوید و اساسا هم نمی‌شود اینقدر که سینما نشان می‌دهد به انسان‌ها نزدیک شد و این یک دروغ جذاب سینما است.»

قاسم قلی پور.اصفهان-نشست نمی خواهم زنده بمانم

نکته دیگری که در این نشست مطرح شد، پیرامون فلسفه و تفکری بود که در پس ساخت این فیلم وجود دارد. یحیایی در این‌باره توضیح داد:« برخورد این فیلم کمی‌هستی شناسانه است و تلاش می‌کند، این وضعیتی که در درون ما در حال شکل‌گیری است را به فیلم تبدیل کند. فیلم دارای داستانک‌هایی است و داستان کلی خودش را به صورت منسجم روایت نمی‌کند. این فیلم در جریان داستان‌های پیرنگ‌دار منسجم، هیچ جایگاهی برای دفاع ندارد. ما در این فیلم پیرنگ و زیست منسجم را از دست داده‌ایم. امروز وضعیت ما دیگر ارسطویی نیست، ما مدام در حال پاره شدن همه چیزمان حتی وضعیت عاطفی‌مان هستیم. تمام تلاش گروه ما این بود که شکل داستانی را روایت کنیم که با زیست فعلی ما منطبق باشد، شرایط زندگی امروز ما گسیخته و سیال است نه منسجم، همه چیزمان در حال رفت و برگشت و پاره شدن مدام است . تنها چیزی که می‌تواند از این فیلم دفاع کند، ادبیات پست مدرن است. تنها ادبیات پست مدرن می‌تواند از شیوه این اثر دفاع کند، در غیراین صورت این فیلم قابل دفاع نیست.»

در پایان مجری برنامه ضمن تشکر از حضور آقای قاسم قلی پور تهیه کننده«نمی‌خواهم زنده بمانم» در بین حضار که به روی صحنه نیامد تا جا برای حضور جوان‌ترها باز باشد، از او خواست، چند کلمه ای درباره حمایت‌اش از جوان‌ها و فیلم‌های هنری و خاص صحبت کند. قاسم قلی پور با تشکر از حضور تماشاگران این جلسه عنوان کرد:«من عشق فیلم نیستم اما سینما را دوست دارم.دلیل حمایت از ساخت این فیلم‌ها این است که من به عنوان کار به فیلم نگاه نمی‌کنم. سینما یک ویژگی دارد که من به آن علاقه‌مندم ؛ ویژگی سینما این است که زایش دارد و این برای من جذاب است.»•

عکس:دامون درخشانی