هنروتجربه- کامبیز حضرتی: دو فیلم مستند «خیلی، خیلی محرمانه» ساخته مرحوم محمدرضا مقدسیان و«بَرد» ساخته حمید جعفری در حال حاضر در گروه هنر وتجربه و در یک سانس اکران می‌شود. مستند کوتاه «بَرد» داستان زندگی یک زن در اطراف رامهرمز را روایت می‌کند که با شکستن سنگ معاش خانواده‌اش را تامین می‌کند. «خیلی خیلی محرمانه» نیز با موضوع نحوه تولید نشریه طنز و کاریکاتور«خط خطی» ساخته شده و در آن مسائل اقتصادی نشریه‌های مستقل مورد بررسی قرار می‌گیرد. با حمید جعفری کارگردان «برد» و مدیرتولید و برنامه‌ریز«خیلی، خیلی محرمانه» درباره این دو مستند و سختی‌های تولید پروژه‌های مستقل گفت‌وگو کرده‌ایم.

فیلم مستند «بَرد» فیلمی تقریبا بی‌دیالوگ است و از زبان محلی کمتر در آن استفاده می‌شود. چرا ترجیح دادید اسم محلی بُرد را به جای واژه سنگ در عنوان این مستند استفاده کنید؟
بَرد در لهجه لری به معنی سنگ است اما این کلمه در لغتنامه دهخدا به معنای دور ایستادن است. البته من بعد از نام‌گذاری فیلم با این معنای دوم آشنا شدم و این موضوع به من کمک کرد. پیش از آن به این معنا آگاه نبودم اما ناخودآگاه ما در فیلم فاصله‌ای با سوژه خودمان یعنی همان سنگ داریم. گویا معنای فارسی به فرم و معنای لری آن به مضمون فیلم اشاره دارد.

این مستند چه زمانی شروع شد؟ چه شد که سراغ ساخت این موضوع تاحدی نامتعارف رفتید؟
فیلم‌برداری فیلم را تقریبا چهار یا پنج سال پیش یعنی اسفندماه ۹۲ شروع کردم. حدود چهار سال قبل از آن و در سال ۸۸ خیلی اتفاقی، گزارشی یک دقیقه‌ای در مورد خانمی دیدم که از طریق شکستن و فروش سنگ روزگار می‌گذراند. این موضوع را در گوشه دفترم یادداشت کردم و چندسال بعد سراغ آن رفتم. در واقع این سوژه رهایم نکرد اما به خاطر درگیری کاری نتوانستم سراغ آن بروم. دفتر ایده‌های من چیزی شبیه دفتر تمام فیلم‌سازان و نویسندگان است که در آن سوژه‌های جالب را یادداشت می‌کنند. مطلبی که در یک صفحه یادداشت کردم، بعد از چندسال ادامه پیدا کرد و چند صفحه شد و تاحدی پرورش پیدا کرد. به طوری که احساس کردم آماده ساختن آن هستم.

چه‌طور توانستید خانمی را که به طور اتفاقی در یک گزارش تلویزیونی و در یک شهرستان دیده‌اید پیدا کنید و او را برای ساخت مستند متقاعد کنید؟
 اهل رامهرز خوزستان هستم و آن منطقه را خوب می‌شناسم اما خبری از چنین افرادی نداشتم. دوستان جنوب، کامیون‌های سنگ و بار سنگ موضوعی بود که من به یک دفعه و به طور اتفاقی با آن آشنا شدم و آن را کم‌کم پخته‌تر کردم. می‌دانستم این منطقه پر از معدن سنگ است و شنیده بودم چنین زنی وجود دارد اما هیچ آدرسی نداشتم. حدود منطقه را می‌دانستم اما در همان محدوده چهار یا پنج روستا وجود داشت که در نهایت با گشتن بیشتر او را پیدا کردم.

مردان زیادی وجود دارند که این کار را انجام می‌دهند. ما فهمیدیم که در مجموع چهار یا پنج زن هم در آن منطقه این شغل را دارند. در آن جا وجود دارد. یکی از آن خانم‌ها پیر شده بود و توان کار کردن نداشت. زن‌های دیگری را هم دیدم اما در نهایت همان زنی که در آن گزارش دیده بودم را انتخاب کردم. شرایط و چهره این خانم بیشتر با ذهنیت و فیلم من مناسب بود

اساسا حضور زنان در کاری به شدت مردانه یعنی شکستن سنگ با پتک کمی دور از انتظار به نظر می‌رسد. این موضوع در آن مناطق چقدر رایج و پذیرفته شده‌است؟ آیا مردان هم در این کار سهیم می‌شوند؟
مردان زیادی وجود دارند که این کار را انجام می‌دهند. ما فهمیدیم که در مجموع چهار یا پنج زن هم در آن منطقه این شغل را دارند. در آن جا وجود دارد. یکی از آن خانم‌ها پیر شده بود و توان کار کردن نداشت. زن‌های دیگری را هم دیدم اما در نهایت همان زنی که در آن گزارش دیده بودم را انتخاب کردم. شرایط و چهره این خانم بیشتر با ذهنیت و فیلم من مناسب بود.

کار با دوربین برای مردم محلی تا چه اندازه تازگی داشت و آیا از دوربین شما ترس داشتند؟
نه؛ در اصل ترس از دوربین وجود نداشت. اول به این دلیل که امروز دوربین وموبایل به همه جا رفته است و تقریبا کسی وجود ندارد که با دوربین به طور کلی بیگانه باشد. ضمن این‌که از این خانم قبلا گزارشی تهیه شده بود و احتمالا اگر ترسی وجود داشت پیش از این از بین رفته بود.

شما چه روشی به کار بستید تا این ترس در فیلم نمود پیدا نکند؟
من زبان آن‌ها را می‌دانستم و با آن فرهنگ‌شان آشنا بودم. همین موضوع باعث جلب اعتمادشان شد و اتفاقا هم این اعتماد زود جلب شد. هنوز که هنوز است رابطه من با خانم مریم نصیری‌زاده پابرجا است و گاهی سراغ او را می‌گیرم.

الان خانم نصیری‌زاده مشغول چه کاری هستند؟ هم‌چنان توانایی شکستن سنگ را دارند؟
بله؛ او هم‌چنان کار می‌کند و بخشی از درآمد زندگی آن‌ها از طریق این کار انجام می‌شود و در واقع به خاطر شرایط  اقتصادی این زن‌ها باید نان‌آوری کنند. اساسا نان‌آوری زنان در عشایر و مناطق غیرشهری فقط به خوزستان و بختیاری محدود نیست. زن‌ها در این مناطق نقش موثری در اقتصاد خانواده دارند. این موضوع در جنوب، گیلان، کردستان و… دیده می‌شود. در خوزستان موضوع کمی متفاوت است و خوزستان یک استان صنعتی است و درگیر کارخانجات زیاد است و کشاورزی کمی داشته است. در این شرایط کار کردن زنان و مردان شکل دیگری به خود می‌گیرد.

شروع فیلم با یک پلان سخت است. آن هم در شرایطی که امکان دارد سنگ روی دوربین سقوط کند و همه چیز از دست برود. این پلان را چه طور گرفتید؟
پلان شروع فیلم را مدیون ارسطو گیوی فیلم‌بردار فیلم هستم. ما کادر را بستیم و همه چیز را کنترل کردیم و برای دوربین حفاظ درست کردیم. احتمال قوی می‌دادیم که سنگ روی دوربین می‌افتد. ما چند زاویه دیگر را انتخاب کرده‌بودیم اما می‌دانستیم هر صحنه‌ای جز این صحنه، این‌قدر تاثیرگذار نمی‌شود اما گیوی به ما قوت قلب داد. گفت اگر هم دوربین بشکند هارد آن قابل استفاده خواهد بود و این پلان را خواهیم داشت. دوربین هم متعلق به خودش بود. ما هم همان‌طور قاب را بستیم و حفاظ ساختیم و هیچ اتفاق ناگواری هم نیفتاد.

 

با وجود سختی موضوع احتمالا شرایط تولید سختی را گذرانیده‌اید. این‌طور نیست؟
ما شرایط تولیدی مناسب و حتی جای اسکان درستی نداشتیم. بچه‌ها و عوامل فیلم بسیار با من همکاری کردند. زمان فیلم‌برداری ما اسفند بود و انجام این کار در آن شرایط سخت‌تر بود. ضمن اینکه سرما مشکل کار ما را تشدید می‌کرد. ما نمی‌توانستیم در خانه خانم نصیری‌زاده اسکان پیدا کنیم هم جای آن‌ها تنگ بود و هم تعداد ما ممکن بود، دردسرساز باشد. اما رابطه خوبی با این خانواده داشتیم و بیشتر روزها سر یک سفره غذا می‌خوردیم. محل اسکان ما نهایتا در یک مدرسه متروکه برقرار شد اما فاصله زیادی تا لوکیشن داشتیم و مسیر رفت و آمد هم مسیر همواری نبود.

حمید جعفری-برد

فیلم مدت زمانی در حدود ۲۵ دقیقه دارد و گویا در مرز فیلم کوتاه و بلند مانده است. درباره زمان‌بندی فیلم چه تصوراتی داشتید؟
زمان استاندارد فیلم کوتاه تا حدود ۳۰ دقیقه است. من از ابتدای ساخت فیلم می‌دانستم که «برد» بین ۲۰ تا ۳۰ دقیقه خواهد بود. نمی‌خواستم فیلم فرم مشاهده و گفت‌وگو پیدا کند. از ابتدا طرحی برای فیلم‌نامه نوشتم و با طرح مکتوب شده سراغ ساخت آن رفتم. طبیعی است که در فیلم مستند همه عوامل وابسته به تصمیم کارگردان نباشد و اتفاقات لحظه‌ای می‌تواند به این فیلم اضافه یا کم کند اما چارچوب کلی کار برمبنای طرحی بود که از ابتدا داشتیم. بعضی‌ها به من پیشنهاد دادند که زمان فیلم ۵۰ تا ۷۰ دقیقه شود اما به نظر من در این صورت فیلم دیگری می‌شد و گفت‌وگو و مصاحبه در آن پررنگ‌تر بود. در حالی که من تلاش داشتم زندگی این زن سنگ‌شکن را در یک وضعیت دراماتیک بپرورانم.

فیلم «بَرد» کم دیالوگ است و در بیشتر صحنه‌ها صدای محیطی داریم. با این وجود چرا از موسیقی استفاده نکردید؟
وجود دیالوگ در فیلم ضرورت زیادی نداشت. تمرکز اصلی من روی کار بود و نیاز نداشتم که از موسیقی در آن استفاده کنم. البته موسیقی درون فیلم قابل موجه است و به شرط ضرورت، قابل استفاده خواهد بود. اساسا اعتقاد ندارم بار درام فیلم را به روی دوش موسیقی بگذارم مگر آن‌که موسیقی صحنه‌ای در آن وجود داشته باشد که این موضوع توجیه دیگری دارد. در طول فیلم‌برداری اتفاقات مفصلی در فیلم افتاد که بسیار هم جذاب بود اما من کمابیش روی همان طرح نوشته شده خودم حرکت کردم.

این مستند در کنار مستند«خیلی، خیلی محرمانه» زنده‌یاد محمدرضا مقدسیان اکران می‌شود. نظرتان در مورد این سانس مشترک چیست؟
حقیقتا من به دنبال اکران «بَرد» در کنار مستند «خیلی، خیلی محرمانه» نبودم. افتخار این فیلم است که در کنار مستند آقای مقدسیان و در یک سانس نمایش داده می‌شود. او جایگاه ویژه‌ای برای من داشته است و من از این هم‌نشینی خوشحال هستم. اما طبیعی است که دو فیلم با دو رویکرد و ساختار متفاوت نمی‌توانند در کنار هم نمایش داده شوند. یعنی مخاطب شاید به سکوت و تمرکز بیشتری احتیاج داشته باشد. برای همین تلاش کردیم با سکوت فاصله‌ای بین این دو مستند ایجاد کنیم.

شما در فیلم محمدرضا مقدسیان مدیرتولید و برنامه‌ریز بودید. در مورد همکاری با این پروژه بگویید.
کار با جناب مقدسیان کیفیت دیگری داشت و اصلا به عناوین نوشته شده در تیتراژ محدود نمی‌شد. ما هرکاری دستمان می‌آمد انجام می‌دادیم و این همکاری بیش از عنوان تیتراژ است.

موضوع پرداختن به دغدغه مطبوعات از کجا در ذهن او شکل گرفت؟
از اواسط دهه ۷۰ به دنبال ساخت مستندی درباره مطبوعات بود اما این اتفاق هربار به طریقی انجام نشد. او در این سال‌ها چندین فیلم‌نامه قابل اجرا داشت و چندین روزنامه و مجله را هم انتخاب کرد که هر کدام به دلایلی نشد. یا سردبیرها نمی‌پذیرفتند و حاضر نبودند راه‌های فرار از خط قرمزها را برای مخاطب آن هم جلو دوربین بگویند یا روزنامه‌ها تعطیل می‌شدند.

چه‌طور شد که این فیلم به سوژه مجله «خط خطی» رسیدید؟
بعد از مدت‌ها پیگیری آقای مقدسیان به این نتیجه رسید که راجع به دو کارتونیست فیلم بسازد و با کیارش زندی و جمال رحمتی هم وارد گفت‌و گو شده بود و می‌خواست آن را بسازد. اما بعد از آن متوجه مجله «خط خطی» شد. او فکر می‌کرد شرایط کار و شرایط اجتماعی در آن سال خیلی خوب نبود. حتی در تحریریه «خط خطی» تغییر و تحولاتی به‌وجود آمد و آدم‌ها عوض شدند. بر همین اساس هم طرح کم یا زیاد می‌شد. بعد از گذشت دو و سه سال به یک طرح دیگر رسیدند و آن را به مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی ارائه کردند. این کار دو مرحله داشت، یکی مرحله تحقیق که در سال ۹۰ انجام و همان وقت رها شد،سه سال بعد اما دوباره به سراغ این تحقیق رفت وفیلم‌برداری انجام شد. به هرحال برای مقدسیان این که روزنامه‌نگاران با چه روش‌هایی از این خط قرمزها عبور می‌کنند،از دهه هفتاد جالب توجه بود.