هنر و تجربه، رضا حسینی: جدیدترین فیلم بلند داستانی ورنر هرتسوگ (فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان، نویسنده، بازیگر و رهبر اپرا) «نمک و آتش» نام دارد که اولین نمایش جهانی‌اش را در جشنواره بین‌المللی شانگهای پشت سر گذاشت و در بخش نمایش‌های ویژه جشنواره بین‌المللی تورنتو هم روی پرده رفت (و البته اوایل این ماه در جشنواره جهانی فیلم فجر هم به نمایش درآمد). به هر حال موضوع جالب درباره «نمک و آتش» این است که می‌توان آن را تجربه‌ی تازه‌ای در خصوص تلفیق سینمای مستند و داستانی به شمار آورد چون به عنوان تریلری درباره آدم‌ربایی آغاز می‌شود و سپس به فیلمی درباره فاجعه‌های زیست‌محیطی بدل می‌شود؛ جالب‌تر هم این است که سوژه‌ی مستند و زیست‌محیطی فیلم به‌کل ساختگی است! آن‌چه در ادامه مرور می‌کنید گفت‌وگوی خواندنی و جالبی است درباره همین تناقض‌های ظاهری در جدیدترین فیلم هرتسوگ؛ که توسط زک شونفِلد از نشریه‌ی «نیوزویک» انجام شده است.  

شما در آثار سال‌های اخیرتان روی فاجعه‌های طبیعی و بوم‌شناختی تمرکز کرده‌اید. بین فیلم داستانی «نمک و آتش» و مستند «در میان جهنم» کدام‌ فیلم بیش‌تر به این علاقه‌ی شما نزدیک است؟

خب، (با صدای بلند گلویش را صاف می‌کند) من واقعاً یک فعال بوم‌شناس نیستم. فاجعه‌ای که در «نمک و آتش» توضیح داده می‌شود اصلاً وجود خارجی ندارد. البته امکانش وجود داشت اما چنین نشد. با این وجود هم‌چنان می‌توانید پس‌زمینه‌ای از داستان کوتاه تام بیسل با نام «آرال» را احساس کنید که در دریاچه‌ی آرال آسیای مرکزی روی می‌دهد؛ دریاچه‌ای بسیار بزرگ که خشک شده است و حالا می‌توانید قایق‌های ماهی‌گیری را بر زمین‌های شنی و رهاشده بیابید.

از فیلم‌برداری در دشت‌های نمک بولیوی بگویید؟

تدارکات و اجرای ایده‌ها در چنین لوکیشنی راحت نیست اما در مجموع خوب بود. سطح ارتفاع این منطقه بالا بود و بعضی از اعضای گروه و بازیگران مشکل‌هایی با ارتفاع و سازگاری با شرایط آب‌وهوایی داشتند، اما زمان کوتاهی برای انجام فیلم‌برداری در اختیار داشتیم. فقط شانزده روز زمان داشتیم که به‌سختی می‌شد در این مدت کارها را ردیف کرد. اما در نهایت از عهده‌اش برآمدیم.

استنباطم این است که فیلم‌برداری در مناطق دورافتاده را دوست دارید.

من واقعاً دنبال سختی و مشقت نیستم. در جست‌وجوی لوکیشنی بودم که مثل جایی در سیاره ما به نظر نرسد. این سرزمین واقعاً فرازمینی به نظر می‌رسد و انگار از دل آثار علمی‌خیالی برآمده است.

آیا جایی روی سیاره زمین وجود دارد که شما دوست داشته باشید در آن‌جا فیلم‌برداری کنید و نتوانسته باشید؟

مکان‌های زیادی هستند که می‌توانند برای فیلم‌برداری جذاب باشند. اما من می‌توانم در اتاق متلی خارج از لس‌آنجلس هم فیلم بسازم. از این رو، اگزوتیک بودن یک محیط چندان مهم نیست و همیشه این جوهر و محتوای داستان است که برای من اهمیت دارد.

همه ما می‌توانیم به‌راحتی مانع اتلاف انرژی شویم یا مصرف آن را کاهش دهیم. ما بیش از حد در انتظار رییس‌جمهورها، هیأت‌های بین‌المللی یا کنسرسیوم‌ها مانده‌ایم تا در این خصوص کاری انجام بدهند. من در انتظار سیاستمداران به‌سر نمی‌برم تا در نهایت کاری خوب یا احمقانه از آن‌ها سر بزند

البته. چه‌طور ایده داستانی این فیلم و پیرنگ گروگان‌گیری شکل گرفت؟

مجذوب داستان کوتاه تام بیسل شده بودم و مدتی بود با او درباره‌اش صحبت می‌کردم. بازیگر خیلی خیلی خوبی یافته بودم با نام ورونیکا فرس که می‌توانم بگویم تنها ستاره بزرگ و واقعی سینمای آلمان است که هنوز به‌درستی از او در فیلم‌ها استفاده نشده است. بنابراین می‌خواستم با بازیگری که هنوز واقعاً کشف نشده بود، و هم‌چنین مایکل شانن در نقش کسی که او را گروگان می‌گیرد، فیلمی بسازم. می‌دانستم که شیمی آن‌ها عالی خواهد بود. انتخاب بازیگران همیشه در شیمی خلاصه می‌شود.

در تاریخ سینما فیلم‌های گروگان‌گیری فوق‌العاده‌ای داریم. فیلم محبوب شما کدام است؟

(پس از وقفه‌ای طولانی) من هرگز چنین فیلمی ندیده‌ام. در واقع فیلم‌های زیادی تماشا نمی‌کنم. من هر سال فقط سه یا چهار فیلم می‌بینم.

واقعاً؟ پس فکر می‌کنم حسابی مشغول کار هستید.

بله، بله. چندان شیفته‌ی فیلم دیدن نیستم.

پس فقط فیلم‌سازی را دوست دارید.

بله، و مطالعه کردن.

«مهتاب» را دیده‌اید که برنده اسکار بهترین فیلم شد؟

نه. من هیچ کدام از فیلم‌های نامزد اسکار را تماشا نکردم.

دو فیلم اخیر شما یعنی «نمک و آتش» و «در میان جهنم» درباره آتشفشان‌ها هستند. چه چیزی شما را به آتشفشان‌ها علاقه‌مند کرده است؟

آتشفشان‌ها خیلی سینمایی هستند. شما آشکارا می‌توانید درون جهنم را ببینید. در مورد این فیلم هم باید بگویم که چون قصد نداشتم در آسیای مرکزی و دریاچه واقعی آرال فیلم‌برداری کنم، به دشت‌های نمک بولیوی رفتیم و چون آن‌جا آتشفشانی بود، تصمیم گرفتم آن را هم وارد داستان کنم.

بیش‌تر آثار اخیرتان حول چنین مضامین محیطی جریان دارند. آیا ریاست‌جمهوری دانلد ترامپ بیش‌تر شما را نگران امکان بروز نوعی فاجعه‌ی زیست‌محیطی کرده است؟

خب، فکر می‌کنم محیط‌زیست موضوعی است که در آمریکا، هر ایالتی به‌گونه‌ای با آن روبه‌رو می‌شود. به عنوان مثال کالیفرنیا همین طور بیش‌تر و بیش‌تر از انرژی خورشیدی و نیروی باد بهره می‌گیرد. عموم آدم‌ها چندان اهمیتی به این موضوع نمی‌دهند که فلان رییس‌جمهور آمریکا درباره محیط‌زیست چه فکری می‌کند. علاوه بر این، ما بیش از حد در انتظار رییس‌جمهورها، هیأت‌های بین‌المللی یا کنسرسیوم‌ها مانده‌ایم تا در این خصوص کاری انجام بدهند. همه‌ی ما می‌توانیم به‌راحتی مانع اتلاف انرژی شویم یا مصرف آن را کاهش دهیم. من در انتظار سیاستمداران به‌سر نمی‌برم تا در نهایت کاری خوب یا احمقانه از آن‌ها سر بزند. من دست‌کم تا ۲۵ درصد از «اتلاف انرژی» توسط خودم کاسته‌ام.

نمک و آتش

اما خود ترامپ موضوع تغییرهای آب‌وهوایی را باور ندارد. این موضوع برای‌تان اهمیتی ندارد؟

مطمئناً اهمیت دارد. اما او به این موضوع باور داشته باشد یا نه، در نهایت چندان نقش مهم و کلیدی در تصمیم‌گیری در این مورد ندارد.

شما به‌تازگی در گفت‌وگویی درباره ترامپ اظهار نظر کردید که برخی آن را تحسین شما از وی دانستند. آیا واقعاً او را تحسین کرده‌اید یا حرف‌تان اشتباه تعبیر شده است؟

چه کسی اشتباه تعبیر کرده است؟ (آرام می‌خندد) من هرگز ندیدم کسی حرف‌های من را اشتباه تعبیر کرده باشد. همه می‌دانند که او ویژگی منحصربه‌فردی دارد که پیش از این سابقه نداشته است. او اولین آدم مستقلی است که از کاخ سفید سر درآورده است.

اما او را تحسین نکرده‌اید، کرده‌اید؟

نه، ای بابا… فراموشش کنید. من هرگز رییس جهوری را تحسین نکرده‌ام…

…و مطمئناً نه این یکی را.

من را وارد سیاست نکنید. ما داریم درباره «نمک و آتش» صحبت می‌کنیم. ترامپ رأی آورد و رییس‌جمهور آمریکا شد. حالا باید با او کنار بیاییم؛ یا این‌که دنیا باید با او کنار بیاید.

آیا فرصت سینمایی تازه‌ای به‌واسطه‌ی این واقعیت تازه به روی شما گشوده شده است؟

نه.

در حال حاضر روی پروژه جدیدی کار می‌کنید که بخواهید درباره‌اش صحبت کنید؟

بله. من درگیر سه‌چهار فیلم بلند شدم و خودم را برای تولید آن‌ها آماده می‌کنم.