هنروتجربه- کامبیز حضرتی: فیلم «آلماگل» پس از ۱۲ سال از تاریخ ساخت و تولید آن در حال حاضر در گروه سینمایی هنر وتجربه در حال اکران است و فرشاد فرشته‌حکمت، نویسندگی، کارگردانی و تهیه این فیلم را برعهده دارد. این فیلم از داستانی مینی‌مال و ساختاری غیرکلاسیک برخوردار است و در آن فرهنگ، اسطوره و موسیقی ترکمن‌ها را مورد توجه قرار می‌دهد. داستان فیلم درباره آلماگل و تایماز زن و شوهری ترکمن است.شوهر که برای ادامه تحصیل به ایتالیا رفته‌ در بازگشت با جزیره‌ای توفان‌زده و ویران مواجه می‌شود و به دنبال یار گمشده خود است. با فرشاد فرشته‌حکمت مستندساز و استاد دانشگاه درباره «آلماگل»، سینمای ایران و گروه هنروتجربه گفت‌وگو کرده‌ایم.

فیلم «آلماگل» دوازده سال قبل تولید شده و در آن زمان هنروتجربه‌ای وجود نداشت که بخواهد آن را اکران کند. چقدر به اکران فیلم امیدوار بودید؟
اساسا امیدوار به اکران سینمایی این فیلم نبودم. «آلماگل» با دوربین دی‌وی‌کم و ویدئویی ساخته شده و دلیل آن هم مربوط به بودجه تولیدی فیلم است. در نگاه حرفه‌ای بین فیلم ویدئویی و سینمایی تفاوتی وجود ندارد. من در نگارش فیلم‌نامه، پژوهش و… چشم‌انداز سینمایی نداشتم اما خودم را مجبور به ساخت آن کردم. در آن وقت دوربین‌های حرفه‌ای‌تری در بنیاد سینمایی فارابی و معاونت سینمایی وجود داشت اما آفیش کردن آن‌ها با بودجه ما منطبق نبود.

مشکل دوستان بازبین با این فیلم چه بود که با وجود تغییر دولت هم‌چنان فیلم اجازه نمایش پیدا نکرد؟
ممیزی‌های فیلم برمبنای ممیزی معمول و همیشگی آثار سینمایی بود و البته شامل این فیلم هم شد. می‌دانید که سانسور و ممیزی بحثی سلیقه‌ای است و مبنای پایداری ندارد. ممکن است با تغییر یک شخص یا یک دولت این ممیزی‌ها عوض شود.در واقع با ممیزی یک تفکر نسبتا بسته به یک اثر هنری تزریق می‌شود.

 با این وجود نسخه‌ای که در سینما اکران می‌شود تا چه اندازه اصلاحیه خورده است؟
هیچ پلانی از فیلم کم نشده است و مونتاژ آن مربوط به ۱۲ سال پیش است. فیلم از نظر حجاب مشکل چندانی ندارد. در لباس اقوام ایرانی مانند بلوچ‌ها، قشقایی‌ها، کردها، ترکمن‌ها و… ویژگی‌هایی هست که که اگر در آن‌ها دست ببری منجر به دست بردن در سندیت قضیه می‌شود. مثلا در فیلمی که درباره قشقایی‌ها ساختم با یک مساله مواجه شدم. آن‌ها جزو آیین‌شان است که روسری توری سرکنند.این مساله به معنای بی‌حجابی یا بدحجابی  نبوده و بخشی از پوشش آن‌ها است. فیلم دیگری در قشم ساختم که تنگی لباس و هوای گرم باعث شد که تلویزیون با پخش آن مشکل داشته باشد. آن هم درشرایطی که آن زن‌ها برقع روی چهره داشتند اما حذف یک پلان آن حذف مهلکی بود و تماشاچی جای خالی آن را حس می کرد. ما از ابتدا خودمان را سانسور کرده‌ایم اما این مشکلات دوباره به ما تحمیل می‌شود.

در این مدت اکران بازخوردهای منتقدان و سینماگران نسبت به فیلم چه بود؟
جای خوشحالی دارد که «آلماگل» بدون حذف یک پلان به نمایش عمومی درآمد و در این مدت بازخوردهای خوبی از طرف دوستان و منتقدان داشت. اولین بارخورد خوب این فیلم آن است که افراد با فرهنگ، آیین و اساطیر قومی آشنا می‌شوند که کمتر از آن اطلاع دارند و این فیلم معرفی بهتری از ترکمن‌ها خواهد داشت. علاوه بر آن مجموعه‌ای زیبایی‌ها در یک فیلم به نمایش درمی‌آید که تا حد زیادی چشم‌نواز است.

حساسیت روی موسیقی تا چه اندازه در اعمال ممیزی‌ها نقش داشت؟
بازیگر ترکمن فیلم یکی از بهترین نوازندگان ترکمن است که در ایران و ترکمنستان او را می‌شناسند. ما سعی کردیم از پتانسیل رقص خنجر، موسیقی محلی و… در فیلم بهره بگیریم. ضمن اینکه صدای زن در فیلم شنیده می‌شد و با اشکال روبه‌رو بود. چنین فیلم‌هایی سبک تاریخی و قوم‌شناسی دارد و ۱۰۰ سال دیگر می‌توانند به آن ارجاع بدهند. ممیزی نفی داشته‌های یک ملت است و متاسفانه کسی متوجه این فاجعه نمی‌شود.

«آلماگل» در هر دوره‌ای که ساخته شود فیلمی باب روز نیست. نگاه انتقادی شما به سینمای اجتماعی ایران منجر به ساخت آن شد؟
سینمای ما مجموعا داشته‌های زیادی دارد و البته نداشته‌های زیادی نیز دارد. یکی از نداشته‌های ما به نشان دادن زیبایی‌ها در کنار زشتی‌ها برمی‌گردد. وظیفه نقد تنها نشان دادن زشتی‌ها و ناملایمات نیست بلکه می‌تواند به گسترش زیبایی‌ها نیز دامن بزند.

سینمای ما مجموعا داشته‌های زیادی دارد و البته نداشته‌های زیادی نیز دارد. یکی از نداشته‌های ما به نشان دادن زیبایی‌ها در کنار زشتی‌ها برمی‌گردد. وظیفه نقد تنها نشان دادن زشتی‌ها و ناملایمات نیست بلکه می‌تواند به گسترش زیبایی‌ها نیز دامن بزند

یعنی شما فیلم را با هدف اعتراض به سینمای اجتماعی موجود ساختید؟
خواست و تاکید من به زیبایی‌ها چندان خودآگاه نبود. من بنا نداشتم که در تقابل با سینمای اجتماعی «آلماگل» را بسازم و طی پنج یا شش باری که به ترکمن صحرا به قصد عکاسی  و آشنا شدن بیشتر سفر کردم به فکر ساختن فیلمی در آن حال وهوا افتادم. این فیلم ماحصل آن چیزی است که در ذهن من وجود داشت. من در مرداب هم به دنبال گل نیلوفر هستم و برخلاف نگاه ناتورالیستی به زشتی‌ها چشم نمی‌دوزم. این نگاه ناتورالیستی البته قابل نقد است و بر مدار آن حرکت نکرده‌ام و به طور ناخودآگاه گرایش به زیبایی‌ها دارم.

فیلم منطق روایی و شاعرانه‌ای شبیه فیلم‌های پاراجانف دارد. تا چه اندازه خودتان را در لحن و روایت مدیون پاراجانف می‌دانید؟
شما دومین نفری هستید که به این نکته اشاره می‌کنید. اولین بار در جشنواره بلگراد فیلم «شروه در مهتاب» من به نمایش درآمد. در آن جشنواره حضور فیزیکی نداشتم اما در نقد منتقدانی که بعدا برایم فرستاده شد کسانی گفته بودند که فیلم‌های فرشته‌حکمت، یادآور پاراجانف است و این موضوع برایم جالب بود. بر اساس نظریه بینامتن هیچ کس نمی‌تواند اثری تازه و بکر را تولید کند. ادعای اثر ناب مبنای درستی ندارد. می‌پذیرم که متاثر از پاراجانف بوده‌ام. اما این وظیفه منتقدان است که با آثار نگاه کنند و این نمودهای ناخودآگاه و بینامتنی را کشف کنند. اساسا در این نگاه فیلم و هر اثر هنری یک متن است و شما از جهان هستی به عنوان یک متن مدام تاثیر می‌گیرید.

اگر به این نگاه بینامتنی وفادار بمانیم فیلم با یک قوم و فرهنگش به عنوان متن برخورد کرده است؟
قوم ترکمن به عنوان یک متن برای من مطرح بوده است. و طی پژوهش‌ها وسفرهای مختلف سعی کردم پیدا کنم که این قوم دچار چه فراز و فرودهایی بوده است. درباره تاثیر گرفتن این نکته را هم اضافه کنم که شما به عنوان هنرمند نباید یک تقلید ناشیانه از اثار دیگران کنید. هنر در تقلید شکل نمی‌گیرد بلکه لازم است که شما از تجربه دیگران عبور کنید و به کشف خود برسید. کشف عناصر خلاقه متن و اثر هنری به عهده منتقدان دانشگاهی است و این کار می‌تواند سرمنشا یک کار جدید باشد. در سینمای ایران و جهان به محض موفقیت یک فیلم‌ساز در یک جشنواره موجی از تقلیدها به راه می‌افتد که عملا راه به جایی نمی‌برد.

نگاه اسطوره‌ای در فیلم جاری است و حتی به طور کلی به یک اسطوره کلاسیک که سفر یک نوازنده برای یافتن همسرش به جهان دیگر را بیان می‌کند، شباهت دارد. چه اندازه در «آلماگل» به اسطوره‌ها  تاکید داشته‌اید؟
یکی از علاقه‌های مطالعاتی من اسطوره‌شناسی تطبیقی است و حتی این واحد را را در دانشگاه تدریس کرده‌ام. شاید تشخیص و ذهنیت اسطوره‌شناسانه در من تاثیر گذاشته و از این اسطوره نیز بهره برده باشم. اساسا قوم ترکمن فضای اسطوره‌ای دارد و در آن جا شکل زندگی سنتی و آثار زیست مدرن قابل شناسایی است.

آلما گل (4)

در مورد ترکمن‌ها آثار ادبی و سینمایی کمی وجود دارد اما رمان «آتش بدون دود» نادر ابراهیمی در این میان یک اثر ادبی شاخص است. آیا از این کتاب به عنوان یک منبع ذهنی و روایی بهره گرفتید؟
«آتش بدون دود» را در دوران دبستان خواندم و مبنای آشنایی من با این قوم به این رمان برمی‌گردد و سال ۷۵ برای ساخت ویدئو کلیپ «رویای زمین» سفری به گرگان داشتم و به دنبال لوکیشن بودم. بخشی از لوکیشن ما سمنان و شاهرود بود اما زمانی که از جنگل ابر گذشتم و با فضای خلیج گرگان آشنا شدم، چشم انداز «آتش بدون دود» را با چشم دیدم. اولین جذابیت رنگ لباس‌های آنجا بود که هم‌چون رودهای شناوری از زنگ در خیابان شناور بود. این رنگ‌ها بیشتر به لباس زن‌ها برمیگردد چرا که آقایان بیشتر هویت لباسی خود را از دست داده‌اند. پس آن به تدریج وارد شناخت آیین‌‌ها و تاریخ این قوم شدم. این فضای اگزوتیک برای من جذاب بود. در آنجا اسب‌های زیبای یال‌افشان، تنپوش‌های زیبای زنانه، صدای دل انگیز دوتار و کمانچه و.. در هم تنیده شده‌است. همان‌طور که می‌دانید ‌در استان گلستان دریا، جنگل و کوهستان هم‌نشین شده‌اند.

اساسا می‌شود گرایش غالب شما در مستندسازی را علاقه به اقوام دانست؟
 به این موضوع فکر نکرده بودم برای همین نمی‌دانم درست است یانه. سعی می‌کنم آنچه می‌دانم را بسازم و تحت‌تاثیر فضا، ملودی‌ها و سایر مشخصات فرهنگی آن‌ها قرار می‌گیرم. پروسه «آلماگل» تحت‌تاثیر شیفتگی به هنر و نقاشی ترکمن‌ها آغاز شد اما شیفتگی من تنها در مورد ترکمن‌ها نیست و همین احساس را نسبت به لرها، کردها، قشقایی‌ها، اقوام عرب نشین و… دارم. این شیفتگی درونی است و نگاه توریستی به اقوام ندارم. سعی می‌کنم آن موضوع را از آن خودم کنم.

فیلم شما بعد از ۱۲ سال در هنروتجربه اکران می‌شود. نظر شما درباره این گروه سینمایی چیست؟
سانس‌های هنروتجربه پراکنده است. در سال‌های پیش سانس‌ها پیوسته بود یا تعداد فیلم‌ها به اندازه امروز زیاد نشده بود. اگر فیلم ریدلی اسکات هم در سانس‌های پراکنده نمایش داده شود فروش چندانی نخواهد داشت و ممکن است این طور برداشت شود که فیلم‌های هنری مخاطب ندارند. در حالی که این موضوع درست نیست. نمی‌دانم این موضوع چه راه حلی دارد اما باید یا سالنی به هنروتجربه داده شود یا فکری برای تقویت آن صورت گیرد. دو دهه پیش سینما فرهنگ و عصر جدید فیلم‌های به روز خارجی را نمایش می‌داد اما متاسفانه امروز تعریف سینماها از بین رفته است. امروز هنروتجربه محلی برای نمایش فیلم‌های خاص و اکسپریمنتال است و باید این فیلم‌ها را تقویت کند. اگر این اتفاق بیافتد قطعا هنروتجربه دعوتی برای سینماگران مستقل خواهد بود و می‌دانند که سرانجام فیلم‌شان تماشاگر خواهد داشت.