هنروتجربه-عاطفه محرابی: پویا نبی که پیش از این دو فیلم کوتاه «ماه عسل» و «شبی که زمین ایستاد» را در گروه هنروتجربه داشت، در حال حاضر فیلم کوتاه «سایلنت» را در این گروه در حال اکران دارد. نبی علاوه بر دستیاری و ساخت فیلم کوتاه، در مطبوعات هم فعالیت داشته است ولی به قول خودش هیچ‌کدام از این کارها برای او شکل جدی نداشته و دغدغه اصلی‌اش نبوده است. فن کارگردانی و اجرا جذاب‌ترین بخش سینما برای پویا نبی است و بنا بر گفته خود فیلم‌ساز، او همه این تجربه‌اندوزی‌ها را کرده تا بتواند وارد حیطه سینما بشود و اولین فیلم بلندش را بسازد. در ادامه گفت‌وگوی ما با این فیلم‌ساز و منتقد جوان را می‌خوانید. گفت‌و‌گویی که در آن نبی سعی کرده است با صداقت کامل به سوالات پاسخ دهد.

چه شد که تصمیم گرفتید فیلمی با موضوع مهاجرت بسازید؟ آیا این از دغدغه ذهنی شما نشأت می‌گیرد؟
این‌طور نبود که بخواهم با قصد و غرض قبلی سراغ چنین موضوعی بروم. مهم‌ترین مساله‌ای که برای من ایجاد انگیزه می‌کرد تا «سایلنت» را بسازم، این بود که دو فیلم ابتدایی من در فضاهای غیرواقعی روایت می‌شدند و دوست داشتم فیلمی بسازم که با حال و هوای دو فیلم قبلی تفاوت داشته باشد، دلم می‌خواست یک درام واقعی بسازم و این مدل فیلم را هم در کارنامه‌ام داشته باشم. بنابراین رغبت من به ساخت فیلمی با این سبک و سیاق اولین دلیلی بود که سراغ «سایلنت» رفتم.

بخش اصلی داستان در فضای شهرکتاب می‌گذرد، چرا این لوکیشن را برای روایت داستان انتخاب کردید؟
زمانی که فیلم‌نامه «سایلنت» به من ارائه شد، احساس کردم ساختار دو پرده‌ای و غافلگیری پایانی که در فیلم‌های کوتاه وجود دارد، در آن دیده نمی‌شود و به لحاظ ساختاری بیشتر شبیه فیلم بلند سینمایی است. انگار بیشتر از این‌که بخواهد یک فیلم کوتاه باشد، یک برش از فیلم بلند است. احساس کردم وقتی با چنین متن شخصیت محوری طرف هستیم، بهتر است از ابزار صحنه استفاده کنیم تا شخصیت‌پردازی درست‌تری از کاراکترهای‌مان داشته باشیم. کاراکتر امیر با بازی حسام محمودی، صاحبِ شهرکتاب است و برخلاف دو شخصیت دیگرِ ما، نگاه جاافتاده، تثبیت شده و پخته‌تری دارد. این سه کاراکتر هم‌نسل و دوستان قدیمی هستند ولی روزگار آن‌ها را به سمتی برده که دو کاراکتر دیگر به نسبت کاراکتر امیر شخصیت معلق‌تری دارند. رفتار تثبیت شده‌ای که از امیر می‌بینیم، به واسطه مدیریت آن فروشگاه می‌توانست شکل کامل‌تری به خود بگیرد و به شخصیت‌پردازی کاراکتر او کمک کند. چون به این واسطه بهتر می‌توانیم کنتراست رفتاری امیر را با سایر شخصیت‌ها ببینیم. مطمئنا اگر او را صاحب کافه یا مدیر نمایندگی یک کارخانه در نظر می‌گرفتیم، دیگر تا این حد شاهد درون‌گرایی در شخصیت او نبودیم.
از طرفی همانطور که در ابتدای صحبتم اشاره کردم، متریال داستانی این فیلم‌نامه به گونه‌ای بود که حتی قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم بلند را داشت. بنابراین ما تصمیم گرفتیم این قصه را در یک لوکیشن و در زمان واقعی (real time) روایت کنیم. انگار قصه این آدم‌ها با ورودشان به شهرکتاب شروع می‌شود و با رفتن آن‌ها از این لوکیشن به پایان می‌رسد. ولی ما فقط برش درون شهرکتاب را در فیلم قرار دادیم و از قبل و بعدش خبر نداریم. برای همین فیلم با تصویر بالا رفتن کرکره‌های شهرکتاب و با یک تم موسیقی مشخص آغاز می‌شود و با پایین آمدن کرکره هم به پایان می‌رسد. انگار ما فقط برشی از داستان این آدم‌ها را در فیلم می‌بینیم.

سایلنت (1)

این موضوع که به آن اشاره می‌کنید به عنوان یکی از مشکلات موجود در فیلم‌های کوتاه همیشه مورد نقد واقع شده‌است. اینکه فیلم‌های کوتاه بیشتر از اینکه فیلم کوتاه باشند، به نحوی روایت می‌شوند که انگار برشی از یک فیلم بلند هستند. چطور باوجود این‌که خودتان هم از همان ابتدا به این مشکل در فیلمنامه واقف بودید ولی باز ساختش را برعهده گرفتید؟
دو فیلم اولی که ساختم کاملا ساختاری متناسب با فیلم کوتاه داشت. ولی زمانی که سراغ ساخت «سایلنت» رفتم، تصورم این بود که قرار است این فیلم آخرین فیلم کوتاهم باشد. قصد داشتم به عنوان یک نمونه‌کار که نگاه سینمایی و توانمندی‌ام در ساخت فیلم بلند را نشان می‌دهد، آن را بسازم. در آن زمان برایم اهمیتی نداشت که فیلم در جشنواره‌های داخلی یا خارجی با چه اقبالی روبه‌رو شود و این کار را برای عرضه به مجامع فیلم کوتاه نساخته بودم. بلکه بیشتر هدفم از ساخت «سایلنت» این بود که راحت‌تر بتوانم پروانه کارگردانی سینمایی دریافت کنم. می‌خواستم به این واسطه بگویم که توانایی برآمدن از عهده یک فیلم سینمایی در من وجود دارد. البته پیش‌بینی‌هایم درست از آب در نیامد و برخلاف تصوری که داشتم، «سایلنت» موفق‌ترین فیلم کوتاه من شد و در بیش از۳۰ جشنواره داخلی و خارجی شرکت کرد و خیلی‌ها با آن ارتباط برقرار کردند. من با عزیزانی که معتقدند «سایلنت» گرامری متفاوت با فیلم کوتاه دارد، هیچ مخالفتی ندارم و حتی خودم هم حرف‌شان را تأیید می‌کنم. به نظر خودم هم «سایلنت» از ساختار روایت‌ دو پرده‌ای که فیلم‌های کوتاه به آن متکی هستند، پیروی نمی‌کند.

در صحبت‌هایتان به موضوع دیگری اشاره کردید که موافقان و مخالفان خود را دارد؛ اینکه گفتید «سایلنت» را ساختم تا بتوانم پروانه ساخت برای فیلم سینمایی دریافت کنم. بسیاری معتقدند نباید به فیلم کوتاه به عنوان راهی برای رسیدن به فیلم بلند نگاه کرد. ولی شما با پاسخی که در سوال قبل دادید این نظر را رد کردید. درست است؟
 سعی می‌کنم خیلی صادقانه به سوالات شما پاسخ دهم. پیش از ورود به عرصه فیلم کوتاه سال‌ها دستیاری کردم و قبل از آن هم مدت‌ها سابقه مطبوعاتی داشتم. در حال حاضر هم عضو سه صنف خانه‌سینما هستم ولی واقعیتش این است که از همان روز اول هیچ‌کدام از این کارها را به عنوان دغدغه اصلی‌ام نمی‌دانستم. همه این کارها نوعی تجربه‌اندوزی برای ساخت اولین فیلم بلند سینمایی‌ام بود. در نتیجه اگر سوال کنید چون از همان ابتدا با چنین نیت و دیدگاهی وارد حوزه فیلم کوتاه شدم، پس حرف شما را تایید می‌کنم و صادقانه می‌گویم که فیلم کوتاه برای شخص من به عنوان پله‌ای برای رسیدن به فیلم بلند بود. ولی اگر بخواهم به شکل جداگانه و خارج از دغدغه پویا نبی به ماجرا نگاه کنم، واقعا نباید این‌گونه به فیلم کوتاه نگاه کرد. چون فیلم کوتاه در همه جای دنیا یک هنر کاملا مستقل است و دانشجویان زیادی در سراسر دنیا در این رشته تحصیل می‌کنند. فیلم‌سازان کوتاه بسیار موفقی در سطح جهان داریم که در آستانه ۶۰ سالگی، هم‌چنان در حال ساخت فیلم کوتاه هستند و هیچ علاقه‌ای هم به فیلم بلند ندارند. شرکت‌های پخش و تولید فیلم‌های کوتاه و حتی یک سری از شبکه‌های کابلی که در اروپا و یا کشورهای توسعه ‌یافته آسیایی فعالیت می‌کنند نیز صرفا کارشان روی فیلم‌های کوتاه است و این نشان می‌دهد که در همه جای دنیا فیلم کوتاه هویت مستقل خودش را دارد. بنابراین به‌نظرم اگر بخواهیم فیلم کوتاه را صرفا پله‌ای برای رسیدن به فیلم بلند بدانیم، به این مدیوم کم لطفی کرده‌ایم ولی برای شخص خودم باتوجه به اینکه هیچ‌وقت دغدغه شناخته شدن در این حوزه را نداشتم، با وجود اینکه تاکنون چهار فیلم کوتاه حرفه‌ای با حضور گسترده در جشنواره‌ها ساخته‌ام، ولی از ابتدا به این فکر می‌کردم که این حوزه برای من یک مسافرخانه بین‌راهی است که باید نهایتا دو سال دیگر آن را ترک کنم. البته که تاکنون حدود هفت سال است در این حوزه فعالیت می‌کنم و هنوز این مسافرخانه بین‌راهی را رها نکردم. (می‌خندد)

پس دغدغه اصلی شما ورود به سینماست و همه کارهایی که تا به حال کردید برای رسیدن به این دل‌مشغولی بوده است.
بله دقیقا همین‌طور است. سینما برای من جذابیت بسیار زیادی دارد. فیلم‌نامه دو تا از فیلم‌های کوتاهی که ساختم را نویسندگان دیگری به غیر از خودم نوشته بودند و حتی فیلم اولی که خودم نوشتم هم باز اقتباس از داستان یک نویسنده دیگر بوده است، بنابراین هیچ وقت دغدغه تألیف به معنای مطلق کلمه را نداشتم و فن کارگردانی و اجرا برایم جذاب‌ترین بخش سینما بوده است. حضور کنار تدوین‌گر، هدایت بازیگر، بستن قاب‌ها، طراحی نور و… همیشه برایم از جذابیت بیشتری برخوردار بوده‌است. فیلم کوتاه این اجازه را به من می‌داد در حوزه‌هایی که سینمای ایران کمی در آن محافظه‌کارتر شده است آزمون و خطا کنم و به علایقم بپردازم.

برگردیم به فیلم. به چه دلیل قالب رنگی سیاه و سفید را برای «سایلنت» مناسب دیدید؟
به دو دلیل سراغ این ایده رفتیم: یک دلیلِ کاملا فنی و یک دلیل دراماتیک؛ دلیل فنی این بود که ما با یک دوربین بسیار پیش پا افتاده این فیلم را ساختیم. دوربین ما۵d  مارک ۲ بود و این دوربین اساس کاری‌اش برای عکاسی است و نه فیلم‌برداری. این دوربین ته‌مایه رنگی دارد و تصویر با فرمت RAW ارائه نمی‌دهد و تصاویری که از این دوربین به‌دست می‌آید، از جنس تصاویری است که در یک کلیپ می‌توان آن را دید. این دوربین برای فیلم‌برداری طراحی نشده و به همین دلیل تصاویری پرزرق و برق ارائه می‌دهد. از طرفی چون لوکیشن ما در شهرکتابی پر از رنگ و زرق و برق بود، هرچقدر سعی کردیم رنگ‌ها را در این لوکیشن حذف کنیم، باز هم تصویری که دوربین به ما ارائه می‌داد با فضایی که مدنظر ما بود فرق زیادی داشت. در نتیجه یک روز قبل از فیلم‌برداری با آقای برازنده صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که کلا رنگ را از فیلم حذف کنیم. از طرفی فیلم فضای عبوس و تلخی دارد. آدم‌ها یا به هم دروغ می‌گویند و یا حقیقت را از هم پنهان می‌کنند و بحث‌های مربوط به مهاجرت، عشق ناکام مانده، مشکلات مالی، اجتماعی و غیره… نمی‌تواند به لحاظ دراماتیک در فضای پر زرق و برق روایت شود. بنابراین بهتر بود رنگ را از فیلم می‌گرفتیم تا کنتراست سیاه و سفید موجود در فیلم به فضای قصه کمک کند. این باعث می‌شد که فضای بصری فیلم به کمک فضای درونی‌اش بیاید.

 هیچ وقت دغدغه تألیف به معنای مطلق کلمه را نداشتم و فن کارگردانی و اجرا برایم جذاب‌ترین بخش سینما بوده است. حضور کنار تدوین‌گر، هدایت بازیگر، بستن قاب‌ها، طراحی نور و… همیشه برایم از جذابیت بیشتری برخوردار بوده است. فیلم کوتاه این اجازه را به من می‌داد در حوزه‌هایی که سینمای ایران کمی در آن محافظه‌کارتر شده است آزمون و خطا کنم و به علایقم بپردازم

یک صحنه در فیلم شما وجود دارد که ندا جبرائیلی و حسام محمودی داخل ماشین با هم صحبت می‌کنند. نوع فضاسازی فیلم به گونه‌ای بود که من را به یاد سکانسی با همین شکل و شمایل در فیلم «اسب حیوان نجیبی است» کاهانی می‌انداخت. در آنجا هم پارسا پیروزفر و مهتاب کرامتی از عشقی نافرجام پرده برمی‌دارند. آیا موقع طراحی این سکانس خودتان هم تمایل داشتید این تداعی برای مخاطب رخ دهد یا این شباهت اتفاقی رخ داده است؟
موقع طراحی این صحنه اصلا به آن فیلم فکر نکرده بودم ولی الان که شما گفتید بعد از گذشت سه سال از ساخت «سایلنت» این موضوع برایم خیلی جالب شد. ما فقط یک سری کدها را در این صحنه قرار دادیم که تماشاگر زیرک و باهوش بتواند متوجه بشود که این دو نفر یک گذشته احساسی با هم داشته‌اند. انگار اتفاقی که میان محمدرضا غفاری و ندا جبرائیلی افتاده، پنج سال پیش بین حسام محمودی و ندا نیز به نوعی وجود داشته است. این شباهت نه تنها به فیلم آقای کاهانی بلکه ممکن است در خیلی از فیلم‌های دیگر که در آن یک رابطه عاشقانه قدیمی را فاش می‌کند وجود داشته باشد. شاید این موضوع که هم در فیلم من و هم در فیلم کاهانی، در داخل ماشین میان دو کاراکتر صحبت‌هایی می‌شود که از یک عشق قدیمی پرده برمی‌دارد، باعث شده شما این شباهت را میان دو فیلم احساس کنید در صورتی که من به این ماجرا فکر نکرده بودم. الان که بیشتر فکر می‌کنم یادم می‌آید در نسخه اولیه فیلم‌نامه ما نیز دقیقا مثل «اسب حیوان نجیبی است» ماشین کنار شهرکتاب ایستاده بود و حرکت نمی‌کرد. (با خنده) اگر قرار بود درست مثل فیلم‌نامه عمل کنم احتمالا این شباهت از اینی که گفتید هم خیلی بیشتر می‌شد.

با توجه به اینکه سومین بار است اکران فیلم‌تان در هنروتجربه را تجربه می‌کنید، به طور کلی عملکرد این گروه را برای نمایش فیلم‌ها چگونه ارزیابی می‌کنید؟
این که یک گروهی وجود دارد که فیلم‌های کوتاه و مستند را به نمایش می‌گذارد اتفاق بسیار خوشایندی است و جای قدردانی دارد. ولی همان‌طور که در مصاحبه‌های قبلی‌ام گفتم، گروه هنروتجربه نیاز به یک تبلیغات خیلی خوب برای معرفی محصولاتش دارد. خیلی از مخاطبان ما هنوز از اکران فیلم‌ها – به ویژه فیلم‌های کوتاه و مستند – در گروه هنروتجربه مطلع نمی‌شوند. باید در زمینه تبلیغات در فضای مجازی و تبلیغات محیطی تمرکز بیشتری صورت بگیرد. مطمئنا هنروتجربه می‌تواند قشر طبقه متوسط، تحصیلکرده‌ها و افرادی که سینمای روز جهان را دنبال می‌کنند را  به خودش جذب کند. در این صورت و با استفاده از تبلیغات درست، مخاطبان گسترده‌تری برای تماشای فیلم به سالن‌ها می‌آیند.

شخص شما که هم تهیه‌کننده و هم کارگردان «سایلنت» هستید، برای تبلیغ فیلم‌تان چه کارهایی انجام دادید؟
همه دوستانم و افرادی که در این روزها با آن‌ها روبرو می‌شوم را به دیدن «سایلنت» دعوت می‌کنم. در فضای مجازی هم تا جایی که برایم امکان‌پذیر بود برای این فیلم تبلیغات کردم. ولی واقعیت این است که من فرد هستم و به نسبت مجموعه هنروتجربه دستم کوتاه‌تر است. اگر گروه روابط عمومی هنروتجربه در مورد فیلم‌ها تبلیغ بیشتری بکند، تأثیر بسیار بیشتری خواهد داشت تا این‌که شخص فیلم‌ساز بخواهد در این زمینه اقدامی داشته باشد. از آمار منتشر شده هنروتجربه هم می‌توان این را متوجه شد که به جز آثاری که فیلم‌سازان شناخته شده آن‌ها را ساخته‌اند و یا تبلیغات گسترده داشته‌اند، بقیه با فروش‌های اندکی روبه‌رو شده‌اند.