هنروتجربه – بهزاد وفاخواه: در بخش اول گفت‌وگو با پژمان تیمورتاش کارگردان جوان «مفت‌آباد» درباره عدم شرکت فیلم در جشنواره فیلم فجر، گروه هنروتجربه و ایده اصلی فیلم «مفت آباد» و مدل انتخاب بازیگر برای آن صحبت کردیم. در بخش دوم و پایانی این گفت‌وگو بیشتر به خود فیلم و همین‌طور پیشینه ادبی و سینمایی کارگردان آن می‌پردازیم.

بخش اول گفت‌وگو باپژمان تیمورتاش

فیلم پیش‌زمینه جنوب شهری دارد با دیالوگ‌هایی تندوتیز. تندوتیز هم به معنای سرعت بیان دیالوگ‌ها و هم به معنای صراحت و تیزی آن. من دو مجموعه داستانی را که چاپ کرده‌اید، نخوانده‌ام اما خیلی‌ها اشاره کرده‌اند به این‌که زبان دیالوگ‌های این فیلم پیش از آن در رمان و مجموعه داستان شما هم سابقه داشته‌است. در مورد زبان آن داستان‌ها صحبت کنید و این‌که چرا هر سه کار شما در این فضاهاست؟
من جیمز منگولد نیستم که هر فیلم‌نامه‌ای دستم بدهند، بتوانم بسازم. اصلا درس این کار را نخوانده‌ام. یک چیزهایی بلدم، یک فضاهایی را می‌شناسم و همان فضاها را می‌توانم بسازم. من الان آن آدم‌ها را می‌شناسم. شاید یکی دوسال دیگر دری به تخته بخورد و وضعم آن‌قدر خوب بشود که وارد اتمسفر دیگری شوم و فضای دیگری را بشناسم و بسازم. شکل داستان‌های من هم همین‌طور «مفت‌آباد» طور است. دوره‌ای که کارگاه داستان‌نویسی می‌رفتیم، یکی از داستان‌هایم را آن‌جا خواندم و آقایی که سال‌ها داستان‌نویس بود گفت ببین من اصلا نمی‌فهمم تو چی میگی. خانه‌اش هم سمت ضرابخانه بود. از نظر من آدم‌های آن منطقه همین‌طور صحبت می‌کردند. کاشف به عمل آمد آن آقا افتخارش به این است که سال‌هاست از سیدخندان پایین‌تر نیامده! مشخص بود که با دیالوگ‌های آدم‌های داستان من ارتباط برقرار نمی‌کرد. من این فضاها را می‌شناسم و می‌توانم بنویسم.

گفتید درس این کار را نخوانده‌ام. می‌توانم بپرسم چه خوانده‌اید؟
چیزی نخوانده‌ام! دیپلم فنی ساده دارم. بعد از دیپلم دوره انجمن سینما جوان گذراندم و چند فیلم کوتاه ساختم که به هیچ‌جا نرسیدند و بعد رفتم سراغ ادبیات و کلا شروع کردم به خواندن و خواندن.

این‌که فیلم‌های کوتاه شما به جایی نرسیدند یعنی چه؟
یعنی اتفاق خاصی برای‌شان نیفتاد. خیلی از بچه‌هایی که بعدها فیلم‌ساز شدند، فیلم‌کوتاه‌سازهای خوبی بودند. من ولی هیچ‌وقت فیلم‌کوتاه‌ساز موفقی نبودم. فیلم‌هایم به جشنواره فیلم کوتاه آن سال هم رفتند اما فیلم موفقی نبودند و همان زمان به ضعف‌هایشان واقف بودم. حالا که دوباره تماشای‌شان می‌کنم، می‌بینم حق‌شان همین بوده! شرایط تولید هم البته دخیل بود. یک مقدار بلندپرواز بودم اما شرایط تولید اجازه تحقق آن بلندپروازی‌ها را نمی‌داد و اصلا به خاطر همین است که الان «مفت‌آباد» همه‌اش داخل یک خانه می‌گذرد. از سال ۸۶ از فیلم کوتاه ساختن صرف‌نظر کرده [با لحن کتابی!] و وارد حوزه ادبیات شدم!

با شرکت در کارگاه‌های قصه‌نویسی؟ کدام کارگاه‌ها رفتید؟
بله با کارگاه خانم مهسا محب‌علی جمع ما شکل گرفت و مجموعه داستان اولم را نوشتم که سال ۸۹ رفت ارشاد و برگشت خورد و همان مجموعه داستان سال  ۹۳ مجوز گرفت و باعث شد آن چهارسال خیلی چیزها برای من تغییر کرد و در این مدت رمانم را نوشتم و تحویل ناشر دادم که نشرچشمه منتشرش کرد. البته درگیر سینما بودم و تلاش می‌کردم کاری کنم و فیلمی بسازم تا یک اتفاقی افتاد و پولی هرچند کم و ناچیز پیدا شد و…

طوری می‌گویید پولی پیدا شد انگار از روی زمین پیداش کردید!
[با خنده] یک نفر پیدا شد که این لطف را به ما داشت که پولی در اختیار ما قرار داد و گفت بروید فیلم بسازید. موقعیت خوبی بود و درست است که پول کمی بود اما باید از همین موقعیت استفاده می‌کردیم و می‌ساختیم.

اغراق قاعده سینما و ادبیات است. من منکر این نیستم و شخصیت‌های من اغراق‌شده‌اند به خاطر اینکه باید برجسته باشند و خودشان را نشان بدهند. فیلم، فیلم رئالیستی نیست. شخصیت‌ها باید یک وجه قابل یادآوری داشته باشند.

و بعد از ساخت فیلم، اول از اکران شروع کردید. نخواستید اول فیلم را به جشنواره‌ها بدهید؟
ببین فکر هم کردیم به این قضیه. ولی یک مقدار آدم باید واقع‌بین باشد. فیلمی که نود دقیقه دیالوگ است، کدام جشنواره خارجی درجه الف می‌تواند برود و موفق باشد؟ عبداللطیف کشیش که بابت «آبی گرم‌ترین رنگ است» نخل طلا گرفته، قبل از آن فیلمی ساخته که خیلی فیلم محکمی است و در همین فضاهای جنوب شهری هم می‌گذرد و بسیار پردیالوگ است. یا فیلمی که والتر سالس و زنش با نام «مسیر عبور / Linha de Passe» ساختند و در کن به نمایش درآمد و در فضاهای زاغه‌نشین‌های سائوپائولو و بچه‌های درگیر با فوتبال و خانواده‌‌های عجیب می‌گذرد. از این جنس فیلم‌ها خیلی داریم که دیالوگ‌محورند و موقعیت در دیالوگ شکل می‌گیرد، اما این‌ها روال عادی نیستند.

در مورد دیالوگ‌ها، با توجه به این‌که دیالوگ‌ها سریع و پینگ‌پونگی ادا می‌شوند و کارکردهای کنایی دارند، خودتان این دیالوگ‌ها را رئالیستی می‌بینید یا اعتقاد ندارید دیالوگ‌ها باید رئالیستی باشند؟
همین الان که با هم صحبت می‌کنیم چقدر از اسلنگ آن دیالوگ‌ها را در گفتار متن می‌بینید؟ این سرضرب‌گویی اصلا قاعده تهرونی‌هاست. وقتی با یک تهرونی اصیل صحبت می‌کنید، مثلا می‌روید بازار، او سرضرب‌گو است. تا یک چیزی می‌گویید بلافاصله جواب‌تان را می‌دهد. این می‌شود همان دیالوگ پینگ‌پونگی. در فیلم ما یکی به دیگری می‌گوید آفتابه و او بلافاصله جواب می‌دهد مسی یا رونالدو؟! این هست و در ادبیات این قشر وجود دارد. برای اینکه کم نیاورند از زبان‌شان مایه می‌گذارند. چیزهای دیگری در زندگی کم دارند، با زبان درازشان جبران می‌کنند.

این ویژگی در فیلم شما بیش از حد نیست؟
اغراق قاعده سینما و ادبیات است. من منکر این نیستم و شخصیت‌های من اغراق‌شده‌اند به خاطر اینکه باید برجسته باشند و خودشان را نشان بدهند. فیلم، فیلم رئالیستی نیست. شخصیت‌ها باید یک وجه قابل یادآوری داشته باشند. شخصیت کولاک باید لال باشد، گوشواره داشته باشد و با ماتیک روی آینه بنویسد تا بماند در ذهن مخاطب. بعدها هرکسی یاد کولاک می‌افتد با خودش بگوید یک لالی بود که با ماتیک روی آینه می‌نوشت و بپرسد چرا با ماتیک روی آِینه می‌نوشت؟ یا در مورد شخصیت رسول بگوید رسول کسی بود با این‌که خیلی آدم کثیفی بود اما از اول تا آخر فیلم هروقت می‌گفتند این سیخ و سنجاق مال ناصر یا امیر است می‌گفت نه مال امیر نیست.

این معرفت را داشت که حداقل تقصیر کسی نیاندازد.
نگفت مال من است اما تقصیر دیگری هم نینداخت. این اغراق‌ها برای این است که ویژگی‌های کاراکتر در ذهن تماشاگر بماند.

پس به نظر شما لزومی هم نداشته که دیالوگ رئالیستی باشد. یک شخصیت خارق‌العاده هم در فیلم دارید که از اول تا آخر فیلم خواب است و به این شکل در یاد می‌ماند. شاید تنها کاراکتری در سینمای ایران که از اول تا آخر فیلمی را خواب بود و فقط در آخر استفراغ کرد!
این‌ها از ادبیات می‌آید شاید اگر داستان‌نویسی نمی‌کردم الان یک فیلم رئالیستی شهری ساخته بودم شبیه کار فرهادی و «ابد و یک روز»…

اتفاقا من فکر می‌کنم فیلم شما با «ابدویک روز» خیلی فرق دارد، گرچه با آن مقایسه می‌شود.
جهانش فرق دارد. آدم‌های «ابد و یک روز» گرچه در نهایت تسلیم شده هستند اما می‌جنگند. سمیه در نهایت شرایط زندگی را می‌پذیرد. به خانه برمی‌گردد. اما آدم‌های من از همان اول تسلیم هستند. در مقابل آن حجم از بدبختی همدیگر را لت‌وپار نمی‌کنند، با هم کنار می‌آیند. با همان زندگی کثیف کنار می‌آیند. اما در «ابد و یک‌روز» جنگ هم‌چنان ادامه دارد. تلاش ادامه دارد و به همین خاطر آن‌جا یک تراژدی واقعی داریم و این یکی گروتسک است.

گروتسک است و طنز هم در خود دارد. در حالی که یکی احتمالا مرده و از داروخانه کسی آمده پشت نرده‌های بسته‌شده و از قرص خوردن او خبر می‌هد، دیگری فقط به این فکر می‌کند چرا در داروخانه همین برخورد را با من نکردید!
دختر می‌گوید این یک خشاب ترامادول خورده و مساله دوستش این است که تو یک خشاب ترامادول را تنها خورده‌ای؟ نامرد، چرا به من ندادی! این تضاد طنز می‌سازد. مساله دختر این است که «یک خشاب» ترامادول خورده و مساله اهل خانه این است که این یک خشاب را «تنها» خورده!

مفت آباد

حالا در ادامه راه شما قصد دارید سینما را جدی‌تر دنبال کنید یا ادبیات را؟
ادبیات را که نمی‌شود دنبال کرد. سینما را دنبال کنیم شاید پولی در آن باشد! حالا از این فیلم هم معلوم نیست، چیزی عاید ما شود و شاید اصلا راهی زندان‌مان کند! من دوسال‌ونیم وقت گذاشته‌ام و یک رمان نوشته‌ام و یک سال هم طول کشیده تا بیاید بیرون و بعد از این مدت من یک میلیون و ششصد و پنجاه‌هزار تومان گرفته‌ام. روزی شش هفت ساعت وقت گذاشته‌ام برای نوشتن. چرا باید این‌طور باشد؟

در سینما هم نوشتن فیلم‌نامه یکی از کمترین دستمزدها را دارد. اصولا نوشتن ظاهرا این‌جا کاری که دستمزد لازم داشته باشد به نظر نمی‌آید!
من که تجربه فیلم‌نامه مشترک نوشتن با دوستان را هم دارم می‌توانم بگویم یکی از سخت‌ترین کارهاست.

این فیلم‌نامه‌ها به ساخت هم رسیدند؟
نه هیچ‌کدام به مرحله فیلم شدن نرسیدند اما یک فیلم‌نامه دست دوستی دارم که فکر می‌کنم امسال ساخته شود.

می‌توان از شنبه تا چهارشنبه قیمت متفاوتی برای بلیت هنروتجربه در نظر گرفت و آخرهفته که ریزش مخاطب از سالن‌های دیگر وجود دارد، قیمت معمول برقرار باشد. مخاطب هنروتجربه عموما دانشجو است و مخاطبی نیست که سینما و فودکورت تفریحش باشد. این‌که چه فیلمی را می‌بیند و چقدر می‌تواند خرج کند برایش مهم است

گفته بودید اگر فیلم بسازم باز هم در هنروتجربه اکرانش می‌کنم. هنوز سر حرف‌تان هستید؟
چرا که نه [با خنده] واقعیت این است که این انتخاب من نیست. همین الان فیلم‌نامه‌ای دارم که اگر بتوانم به ساخت نزدیکش کنم، جایش فقط در هنروتجربه است. اگر در فضای سینمای حرفه‌ای اکران شود ممکن است تماشاگرش معترض هم بشود. برای «مفت‌آباد» شاید می‌توانستیم پخش‌کننده پیدا کنیم اما الان خوشحالم که در هنروتجربه اکران شده است. ببینید «مفت‌آباد» الان مخالف زیاد دارد. من بازتاب‌ها را دارم می‌بینم و این تازه مخاطبی است که کامنت می‌گذارد. کسی می‌آید می‌نویسد چرا من باید فیلمی را ببینم که پر از نکبت و بدبختی است و تازه آدم‌های فیلم به این بدبختی می‌خندند؟ حالا فکر کنید می‌خواستیم فیلم را پخش گسترده کنیم. «مفت‌آباد» فیلمی به شدت تجربی است، چه در زمینه روایت و چه در زمینه ساخت. اگر این فیلم در شرایط حرفه‌ای ساخته می‌شد و انتظاراتی را در فیلم‌نامه برخلاف خواستم رعایت می‌کردم، آن موقع می‌توانستیم فیلم را در سینمای حرفه‌ای اکران کنیم اما در شرایط حاضر فیلم مخاطب خاص دارد و بخشی از مخاطب عام را درگیر می‌کند. اما مخاطب انبوهی که برای تفریح به سینما می‌رود و فیلم‌هایی مثل «خوب، بد، جلف» یا «گشت ۲» می‌بیند، بیاید سمت فیلم ما زده می‌شود. شکل درام شکل معمول درام‌ها نیست. نقطه عطف اول فیلم ما ورود شخصیت افسانه است اما ما ورود افسانه را پیگیری نمی‌کنیم و داستان سمت دیگری می‌رود. اگر در انتها افسانه را وارد داستان می‌کردیم یک درام معمولی داشتیم که اول و آخر داشت و مخاطب با آن ارتباط راحت‌تری برقرار می‌کرد. مثل «بی‌خود و بی‌جهت» که درباره زن و شوهری است که خانه خود را در اختیار زوج دیگری قرار می‌دهند. اما فیلم ما از اول تا آخر موضوع ثابتی ندارد و هزار و یک جور ماجرا در آن پیش می‌آید.

پیشنهادی برای گروه هنروتجربه ندارید؟
هیچ سه‌شنبه‌ای نبوده که فیلم ما از ساعت ده صبح ظرفیت سالنش پر نشده باشد. این یعنی مخاطب فیلم من که کسی است که از روی نوشته‌ها و مثلا نقد هوشنگ گلمکانی به دیدن فیلم آمده، پول ندارد. سینما جزو تفریحاتش نیست. تبلیغ‌هایی مثل دیدن فیلم با بازیگرانش برای فیلم من کار نمی‌کند. مخاطبی است که اخبار را دنبال می‌کند و سینما برایش جدی است اما دوازده هزار تومان بلیت فیلم دادن برایش سخت است و صبر می‌کند تا سه‌شنبه که بلیت نیم‌بها می‌شود. نوع مخاطب این‌جا فرق می‌کند. می‌توان از شنبه تا چهارشنبه قیمت متفاوتی برای بلیت هنروتجربه در نظر گرفت و آخرهفته که ریزش مخاطب از سالن‌های دیگر وجود دارد، قیمت معمول برقرار باشد. مخاطب هنروتجربه عموما دانشجو است و مخاطبی نیست که سینما و فودکورت تفریحش باشد. این‌که چه فیلمی را می‌بیند و چقدر می‌تواند خرج کند برایش مهم است.