هنروتجربه – بهزاد وفاخواه: «مفت‌آباد» اولین ساخته پژمان تیمورتاش تماما در داخل یک خانه و راهروی آن می‌گذرد، اما فیلم نام یک محله را بر خود دارد. یک خانه مجردی با تمام نابسامانی‌های ممکن و غیرممکن. نام فیلم اولین بار وقتی مطرح شد که شنیدیم از پیشنهادهای هنروتجربه به هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر بوده. هوشنگ گلمکانی نوشت اگر «مفت‌آباد» و «گلدن تایم» در جشنواره پذیرفته می‌شدند و فیلم‌های شهرام مکری و کیانوش عیاری به دلیل ممیزی رد نمی‌شدند، جشنواره پررونقی می‌داشتیم. فیلم یک ماه بعد از پایان جشنواره در گروه هنروتجربه و به عنوان اکران نوروزی روی پرده رفت و نسبت به فیلم‌های مشابه با استقبال خوبی در بین منتقدین روبه‌رو شده و تماشاگر بیشتری هم دارد. پژمان تیمورتاش کارگردان جوان فیلم متولد سال ۶۴ است و مجموعه داستان «تهران ۲۸» و رمانی با نام «قبل از مردن چشمانت را ببند» پیش از این منتشر کرده‌است. گفت‌وگو با تیمورتاش را با اتفاقاتی که فیلم در جشنواره فیلم فجر از سرگذرانده شروع کردیم و در ادامه به فیلم، دیالوگ‌های آن و سابقه کارگردان در ادبیات و پیش از آن در سینمای فیلم کوتاه پرداختیم.

دلیل حضورنداشتن فیلم شما در جشنواره سی‌وپنجم فجر چه بود؟ قاعدتا به علت نرسیدن فیلم که نبوده است، چون فیلم کمتر از یک ماه بعد از جشنواره اکران شد.
فیلم  مشکل پروانه داشت. هم این فیلم و هم فیلم «گلدن تایم» با این مشکل روبه‌رو بودند که امیدوارم مشکل آن فیلم هم حل شود. البته فیلم‌هایی هم قبل از این بوده‌اند که بدون پروانه ساخته شده‌اند و حتی جوایزی هم گرفتند. مثل «چند متر مکعب عشق» که در گروه سینمایی و نه اکران محدود هنروتجربه اکران شد.

در این صورت سوالی که به وجود می‌آید این است که شما چرا برای گرفتن پروانه اقدام نکردید؟مشخص نیست حالا که همه فیلم‌ها به صورت دیجیتال ساخته می‌شوند ادامه تفکیک پروانه ساخت سینمایی و ویدئویی به چه دلیلی است اما شما می‌توانستید لااقل پروانه ساخت ویدئویی بگیرید.
مناسبات خاصی در سینمای ایران برای گرفتن پروانه ساخت سینمایی وجود دارد که من به آن نمی‌رسیدم. اقدام هم کردم اما صلاحیت کارگردانی‌ام رد شد. برای گرفتن پروانه ویدئویی باید زودتر اقدام می‌کردیم اماچون ساخت فیلم را شروع کرده بودیم دیگر به ما پروانه ساخت ندادند.

اصلا فیلم شما را هیات انتخاب جشنواره دید؟ چون «مفت آباد» یکی از شش فیلمی بوده که شورای سیاست‌گذاری هنروتجربه به هیات انتخاب جشنواره پیشنهاد داده است.
می‌دانم که نظرات چندان نسبت به فیلم ما مثبت نبوده است. حالا این که همه هیات فیلم را دیده‌اند یا فقط چند نفرشان دیده‌اند را نمی‌دانم. ولی در کل فکر می‌کنم مشکل پروانه برای فیلم ما مشکلی حل شدنی بود.

پس فیلم شما در جشنواره فیلم فجر مشکل ممیزی نداشت؟
نه. مساله ما ممیزی نبود. هرچند ممیزی در ابتدا اِشکال خیلی بزرگی به فیلم ما گرفته بود که ناشی از برداشت‌های عجیبِ خارج از متن بود و با صحبت کردن آن را حل کردیم. اگر اصرار آقای علم‌الهدی و گلمکانی و اعضای شورای هنروتجربه نبود، این فیلم‌ اصلا نمایش داده نمی‌شد. خدا را شکر فیلم من اکران شد اما ترسی که خودم شخصا داشتم و دارم این بود که مشکلی برای گروه هنروتجربه ایجاد نشود و فعالیتش تداوم داشته باشد، به‌ویژه که هرسال بهتر از سال قبل کار می‌کند. الان موقعیت این گروه به گونه‌ای شده که یکی دو کارگردان سرشناس قصد دارند صرفا برای نمایش در هنروتجربه فیلم بسازند و این اتفاق خیلی خوبی است. خیلی از فیلم اولی‌ها هم با این امید فیلم می‌سازند که بالاخره جایی برای نمایش دارند. چون الان شرایط حرفه‌ای سینمای ایران شرایطی نیست که ما بتوانیم در آن فیلم بسازیم. برای فیلم ساختن در سینمای بدنه اغلب باید در آن سیستم باشی، دستیاری کرده باشی، تا تو را بشناسند و بعد از سال‌ها یک فیلم‌نامه دستت بدهند و بگویند این را بساز. می‌توانم نظرات تهیه‌کننده‌ها درباره فیلم‌نامه «مفت آباد» را برای شما بفرستم. البته همان موقع هم می‌دانستم با چه نظراتی مواجه می‌شوم.

پس فیلم‌نامه را برای ساخت پیش تهیه‌کننده‌ها هم برده بودید؟
بله تهیه‌کننده حرفه‌ای. وقتی فیلم‌نامه را برایشان می‌بری این لطف را دارند که دو صفحه برایت می‌نویسند. می‌نویسند که این کارها دیگر چی است و چه اتفاق‌هایی در انتظار هم‌چون فیلم‌نامه‌ای خواهد بود. مسلما هنروتجربه یک امکان است برای فیلم‌سازانی مثل من یا پوریا کاکاوند و خیلی‌های دیگر. حالا من که فیلم را طی بیست‌وپنج روز فیلمبرداری کرده‌ام، اما پوریا [کاکاوند] یک سال و نیم فیلمبرداری کرده‌است. خوشبختانه هنروتجربه پشت‌مان است. روز اول عید پردیس کورش سانس‌های فیلم ما را‌ گرفت. یک تلفن به آقای علم‌الهدی زدم و او رفت کورش و اجازه نداد دیگر این اتفاق در کورش بیافتد.

ایده یک‌خطی فیلم‌نامه خیلی قبل‌تر در خانه مجردی یکی از دوستان که فضایش شباهت‌هایی به این خانه داشت، به ذهنم رسید. با خودم فکر کردم اگر بتوانم روزی فیلمی با هم‌چون فضایی بسازم چقدر باحال می‌شود. چندسال بعدد یک قصه یکی دو صفحه‌ای با همین ایده نوشتم و در طول زمان با این قصه یکی دوصفحه‌ای و شخصیت‌هایش کلنجار رفتم

برویم سراغ فیلم. شما این فیلم‌نامه را کی شروع کردید و نوشتید و ایده آن مربوط به چه زمانی بود؟
ایده یک‌خطی‌اش خیلی قبل‌تر در خانه مجردی یکی از دوستان که فضایش شباهت‌هایی به این خانه داشت، به ذهنم رسید. با خودم فکر کردم اگر بتوانم روزی فیلمی با هم‌چون فضایی بسازم چقدر باحال می‌شود. چندسال بعد یک قصه یکی دو صفحه‌ای با همین ایده نوشتم و در طول زمان با این قصه یکی دوصفحه‌ای و شخصیت‌هایش کلنجار رفتم. فیلم‌نامه در شهریور ۹۴ تکمیل شد.

ملاک شما برای انتخاب بازیگر چه بود؟ با توجه به این‌که دونفر از بازیگرهای شما برای بیننده چهره آشنایی دارند و بقیه چهره‌هایی هستند که فارغ از حرفه‌ای بودن یا نبودن برای بیننده آشنا نیستند.
در زمینه انتخاب بازیگر خیلی مهم است که بازیگر چقدر به نقش نزدیک باشد. نزدیکی بازیگر به نقش اصل مهم‌تری است تا این‌که بازیگر خودش را به نقش نزدیک کند.

بازیگرهای شما می‌توانستند همه بازیگر حرفه‌ای یا همه بازیگر ناشناخته (و نه نابازیگر) باشند.
سجاد آدم شناخته‌شده‌ای است اما این کار تصویری اولش محسوب می‌شود. البته یک تله‌فیلم هم  بازی کرده‌است. بقیه بچه‌ها هم همگی از بازیگرهای تئاتر هستند اما این اولین کار تصویری‌شان بوده است. شرایط کار ما طوری بود که بازیگرهای حرفه‌ای تئاتر را هم نمی‌توانستیم بیاوریم چون درگیر کار و اجرا بودند.

پس برزو ارجمند با شما راه آمد؟
بله برزو خیلی با ما راه آمد. دلیل انتخاب او در درجه اول این بود که دنبال آدمی با این شمایل بودم. بازیگری می‌خواستم به شدت شبیه تیپ برزو. مثلا مهران احمدی.

مفت آباد -پوستر جدید                          مفت آباد (2)

اساسا نوع فیلم‌سازی بچه‌های هنروتجربه که معمولا هزینه‌های زیادی نمی‌توانند متحمل شوند، چقدر نیاز به بازیگر چهره دارند؟ بعضی‌ها در این مورد از فیلم «چهارشنبه» مثال می‌زنند که پتانسیل داشت و به کمک بازی شهاب حسینی خیلی خوب دیده شد. فیلم‌های سینمای مستقل امریکا معمولا همین‌طور هستند و از ستاره‌ها استفاده می‌کنند. اما خیلی‌ها هم اعتقاد دارند که این سینما اتفاقا با شخصیت‌های واقعی یا چهره‌های جدید بهتر جواب می‌دهد.
در این گونه فیلم‌ها سنتی هست که از سینمای لوباجت امریکا می‌آید و از «سگدانی» تارانتینو هم شروع شده‌است. تارانتینو در این فیلم از هاروی کیتل استفاده کرد، بازیگر مشهوری که چندسال بود دیده نشده بود و با آن نقش دوباره رو آمد. در مورد جان تراولتا در «پالپ فیکشن» فیلم بعدی تارانتینو هم همین اتفاق افتاد، تراولتا که پیش از آن در فیلم‌هایی با فضای سینمایی متفاوت بازی کرده‌بود.درواقع تارانتینو با سپردن نقش‌های متفاوت با انتظار تماشاگر، این دو ستاره را زنده کرد. هانتر ریچارد بیش از ده سال پیش فیلمبی به نام «لندن» ساخته‌است. یک فیلم کاملا مستقل که اسم هیچ کمپانی‌ای را در تیتراژش حتی به عنوان اسپانسر نمی‌بینید،به همین دلیل هم برخلاف تمام فیلم‌های آمریکایی، فقط یک دقیقه تیتراژ پایانی دارد. جیسون استاتهام بازیگر معروف فیلم‌های اکشن، در این فیلم بهترین و متفاوت‌ترین نقش زندگی‌اش را بازی می‌کند. و برخلاف تمام نقش‌های اکشنی که تا حالا بازی کرده، او را در نقش یک آدم مفلوک می‌بینیم. در مورد برزو ارجمند، شمایل همان شمایل است اما نقش متفاوت است و شناسنامه دیگری دارد. شاید تداعی‌های ذهنی تماشاگر که شما از آن صحبت می‌کنید، جایی به کارمان بیاید.

مثلا کجا؟
این‌که تماشاگر به این فکر کند چه به سر این آدم آمده؟ آیا همان کسی است که در فلان سریال بازی می‌کرد و آن همه اخلاق‌گرا بوده؟ چون حالا عملا تنها نقش منفی فیلم ما را بازی می‌کند.

در پوستر فیلم تصویری است که در فیلم نمی‌بینیم.
ما در این فیلم همه‌اش داریم از پشت بام صحبت می‌کنیم. طراح  پوستر برهمین اساس تصمیم گرفت از پلانی از فیلم که هیچ‌وقت نمی‌بینیم، به عنوان پوستر استفاده کنیم! پلانی که لباس‌های شسته شده روی طنابی در پشت‌بام پهن شده‌است و رسول هم در کادر حضور دارد. در حالی که در فیلم هیچ‌وقت دوربین ما وارد پشت‌بام پرماجرا نمی‌شود.

عکس:یاسمن ظهورطلب