هنر و تجربه، ترجمه‌ی رضا حسینی: اگرچه برادران کوئن با هر فیلم جدیدشان پا به قلمرو ژانر جدیدی می‌گذارند اما رویکردشان به فیلم‌سازی و داستان‌گویی به‌قدری متمایز است که تقریباً برای خودش به سبکی بدل شده است. اما قابل توجه‌ترین موضوع درباره سریال «فارگو» اثر نوا هالی، این نیست که یک ادای دینِ زیرکانه و تمام‌عیار به این دو فیلم‌ساز است یا این‌که جهان داستانی خودش را بنا کرده است، بلکه بزرگ‌ترین دستاورد این مجموعه‌ی تلویزیونی این است که با وجود حضور کارگردان‌های مختلف سر صحنه‌ی قسمت‌های متفاوتش، ارائه‌ی بصری و سبک سینمایی سریال از سطح کیفی بالا و منسجمی برخوردار است.

موضوع وقتی جالب‌تر می‌شود که بدانیم نوا هالی هم که خالق اصلی مجموعه و یکی از نویسندگان مهم آن است، حضور ثابت و پیوسته‌ای سر صحنه‌ی این مجموعه‌ی تلویزیونی تحسین‌شده ندارد. دانا گونزالس فیلم‌بردار که ماه‌ها پیش از هر فصل سریال همکاری نزدیکی با هالی دارد، در این باره چنین توضیح می‌دهد: «ما برای این مجموعه قواعد بصری را در نظر گرفتیم که آن را در جهان کوئن‌ها نگه می‌دارد؛ و هر بار از ماه‌ها قبل درباره سروشکل و حال‌وهوای بصری سریال با هم به جمع‌بندی لازم می‌رسیم.»

در این‌جا کریس اوفالت نویسنده‌ی نشریه‌ی «ایندی‌وایر» از گونزالس درخواست کرده است تا صورت ساده‌ای از چهار قاعده‌ی اصلی را برای علاقه‌مندان بازگو کند:

۱- لنزهای واید: سریالی تک‌دوربینی

همه چیز از انتخاب لنزها شروع می‌شود؛ لنزهای ۲۱، ۲۹ و ۴۰ میلی‌متری آن‌هایی هستند که به کار ما می‌آیند. کوئن‌ها در اوایل کار از لنز ۱۸ میلی‌متری استفاده می‌کردند و احتمالاً ۲۵ میلی‌متری بسته‌ترین لنزی بود که به کار می‌گرفتند. فکر می‌کنم احتمالاً راجر دیکینزِ فیلم‌بردار، کمی بیش‌تر آن‌ها را به سمت لنزهای بسته‌تر سوق داده است.

این قاعده‌ی اولی است که ما برای خودمان تعریف کردیم و به‌واسطه‌ی آن از کلوزآپ‌ها پرهیز می‌کنیم. همه کلوزآپ‌های ما با لنزهای ۲۱ یا ۲۹ میلی‌متری گرفته می‌شوند. با دو دوربین کار می‌کنیم اما هدف اصلی‌مان این است که از یک دوربین استفاده کنیم و روی آن تمرکز داریم. در ضمن کارگردانی نمی‌تواند وارد پروژه شود و بگوید: «بیایید یک کلوزآپ هم بگیریم.» چون جواب نخواهد داد و دوربین دوم احتمالاً قاب وایدی را ثبت می‌کند. کارگردانان نمی‌توانند وارد پروژه شوند و با خودشان فکر کنند که به اصطلاح ما می‌توانند «صحنه‌ها را به صورت آب‌پاشی بگیرند» و با استفاده از لنزهای واید فقط به این طرف و آن طرف پن کنند. چنین اتفاقی نمی‌افتد. ما میزانسن حرکتی بازیگران را هم به شیوه‌ی خاص خودمان طراحی می‌کنیم و باید کلوزآپ‌ها و نماهای دونفره را به شیوه‌ای بگیریم که برای داستان‌گویی بصری «فارگو» تعریف کرده‌ایم.

فارگو - سریال

۲- حرکت دوربین

دوربین خیلی حرکت می‌کند اما فقط به این منظور که در پیشبرد داستان نقش داشته باشد. دوربین هرگز برای این‌که حرکتی کرده باشد، حرکت داده نمی‌شود. دوربین هرگز قابش را تغییر نمی‌دهد و هرگز بی‌مقصد این طرف و آن طرف نمی‌رود. ما از دوربین روی‌دست استفاده نمی‌کنیم و دوربین همیشه روی ریل، کرین و این جور تجهیزات حرکتی قرار دارد. ما حتی از استدی‌کم هم استفاده نمی‌کنیم.

در فیلم‌نامه توضیح‌های زیادی درباره چگونگی شکل‌گیری رویدادها و صحنه‌ها آمده است چون من و کارگردان و متصدی دوربین می‌نشینیم و پیش از آغاز فیلم‌برداری درباره همه چیز تصمیم‌گیری می‌کنیم. من کارگردانان را ترغیب به حرکت دادن دوربین می‌کنم و بعضی از آن‌ها ایده‌های فوق‌العاده‌‌ای را مطرح می‌کنند که شاید از آشنایی و شناخت‌شان از این سریال می‌آید. به عنوان مثال کیث گوردن که در فصل دوم با ما همکاری داشت، واقعاً ایده‌های عالی را مطرح کرد و به‌نوعی می‌دانست چه چیزهایی در لحن این مجموعه جواب خواهند داد. البته کارگردانانی هم بودند که کلی با آن‌ها حرف زدیم تا متقاعد شوند کار درستی می‌کنیم.

فارگو - سریال

۳- هر فصل ادای دین به فیلم‌های خاصی است

هر سال و هر فصل از «فارگو»، ادای‌دین‌های سینمایی خاص خودش را دارد. فصل اول، «فارگو» و «جایی برای پیرمردها نیست» بود. وقتی صحبت کردن درباره فصل سوم را شروع کردیم، نوا از من پرسید نظرم درباره «درون لویین دیویس» چیست و ما صحبت درباره چیزهایی که من درباره این فیلم دوست دارم و دوست ندارم – در خصوص سروشکل و حال‌وهوا – را شروع کردیم؛ و این نقطه‌ی شروع کار بود.

ما کاملاً وفادارانه عمل کردیم و کل طراحی صحنه بر اساس این فیلم شکل گرفت که کار بسیار سختی بود و راه بازگشتی هم نداشتیم. طراحی لباس‌ها و کل اجزای صحنه را تغییر دادیم و تا حدی رنگ‌های قرمز و زرد و طیف‌های‌شان برجسته شدند و رنگ آبی به تک‌رنگ حاکم بر تصاویرمان بدل شد. البته بارها و بارها دست به آزمایش زدیم و نوا مرا ترغیب کرد که تا جای ممکن جسورانه عمل کنم. من حتی از یک تکنیسین تصویرپردازی دیجیتال دعوت به همکاری کردم ولی هرگز نتوانست آن طور که می‌خواهم از مرزهای معمول فراتر رود.

۴- به سریال اجازه دادیم تا تکامل پیدا کند

فصل سوم جالب بود چون همه‌ی ما تازه کار روی دیگر سریال‌مان با عنوان «لژیون» را تمام کرده بودیم؛ که برای خودش تجربه‌ی بصری منحصربه‌فردی بود و ما کاملاً آزاد بودیم که با جنبه‌های زیبایی‌شناختی آن هر کاری که دل‌مان می‌خواهد انجام دهیم و هیچ قانونی وجود نداشت. از این رو حسابی از لنزهای واید استفاده کردیم و دوربین را افسارگسیخته حرکت می‌دادیم. بعضی از این ایده‌ها به فصل سوم «فارگو» هم راه پیدا کردند که فکر می‌کنم باعث تکامل این فصل و در کل سریال شدند. ما ابزارها و تجهیزات زیادی را وارد پروژه کردیم و به‌علاوه، از شیوه‌های تازه و جسورانه‌تری هم برای حرکت دوربین بهره گرفتیم. نوا با استفاده از بعضی از این مصالح و ابزارها در قسمت اولی که خودش آن را کارگردانی کرد، به‌نوعی راه را هموار کرد و به ما کمک کرد. به همین دلایل است که فکر می‌کنم این فصل سینمایی‌ترین نمونه در این مجموعه است. با تمام این حرف‌ها، هدف اصلی ما تعریف کردن تمام‌عیار داستان‌مان است و هر بار که کمی از این هدف فاصله بگیریم، نوا ما را آگاه می‌کند.

فارگو - سریال

  • ایندی‌وایر