هنروتجربه-کامبیز حضرتی: «آلماگل» فیلمی تجربی و شاعرانه است. فیلم در واقع سفری در دنیای بیرون اما در حقیقت سفری به اعماق روح و جان انسان است. این سفر در سرزمین رنگ و آوای بندر ترکمن و دوری از وطن و یار و دیار رنگ و روحی تازه گرفته و در نهایت شناخت را با شعر می‌آمیزد. با مسعود امامی مدیر فیلمبرداری «آلماگل» درباره تجربه تصویری این فیلم شاعرانه و سینمای مستقل و هنروتجربه گفت‌وگو کرده‌ایم.

آشنایی شما با پروژه «آلماگل» چگونه بود؟ از چه زمانی به این مجموعه پیوستید؟
قبل از فیلم «آلماگل» فرشاد فرشته‌حکمت و کارهایش را می‌شناختم. پیش از تولید این فیلم با همدیگر کلیپ کار کرده بودیم که اتفاقا کلیپی سخت و پر لوکیشن بود به اسم «رستاخیز». این کلیپ از نظر پروداکشن مثل یک فیلم سینمایی کوتاه مدت بود با مدت زمانی در حدود ۱۸ دقیقه. این کلیپ هم البته با امکانات محدود و با بودجه کم ساخته شد و کار خوبی بود. از زمان انجام این کار از نزدیک با فرشته حکمت آشنا شده و شیوه کارش را می‌شناختم. به اعتقاد من کار کردن با او و ساخت و تولید فیلم در آثار مستقل و با بودجه محدود عشق، علاقه و ریاضت می‌خواهد. منظورم از ریاضت آن است که اگرچه این همکاری سخت، اما واقعا لذت بخش است.

این سختی درعین لذت بخشی تا چه اندزه به خود فضای فیلم «آلماگل» مربوط بود؟
 «آلماگل» هم با همین شیوه ساخته شد. ما ابتدا اطراف گرگان را بررسی و لوکیشن‌های مختلف دیدیم و تعدادی از آن‌ها را برای کار انتخاب کردیم. تمام بازیگرهای فیلم هم اهل همان جا بودند و کار را شروع کردیم. فرشته‌حکمت شخصیتی دوست داشتنی دارد و قبل از فیلم‌سازی اهل سیروسلوک است و دستی هم در شعر و تحقیق دارد. او شخصیتی با خلق وخوی رمانتیک و شاعرانه است و این ویژگی‌ها در کارش هم دیده می‌شود.

شما پیش از این پروژه تا چه حد با مستندهای پیشین این کارگردان آشنا بودید؟
پیش از آنکه با او کار کنم مستند «از بیشاپور تا پریشان» را از او دیده و از زاویه نگاه او بسیار خوشم آمده بود. تا اینکه مدتی بعد فرصت همکاری با او برایم پیش آمد. بعد از «آلماگل» فیلم «باران در آفتاب» را که اثری نیمه بلند است با او کار کردم. این هم فیلمی بود که با بودجه کم ساخته شد اما تجربه خوبی برای من بود.

درباره «آلماگل» و داستان غیرمتعارف و تجربی آن بگویید. قاعدتا به تصویر درآوردن چنین فضایی آن هم با مشخصات درونی و روحی شخصیت اصلی فیلم بسیار دشوار است.
«آلماگل» فیلمی تجربی در ستایش قوم ترکمن است. این فیلم  ستایش از قوم ترکمن را با جادوی رنگ‌ها و آواها ودر بستر یک داستان غیرمتعارف آمیخته است. آن هم به طوری که زمان‌های آن درهم تنیده است و مخاطب را به یک سفر رازآلود با خود می‌برد. سفری که اگرچه در عالم خارج رخ می‌دهد اما بیشتر رنگ و حال سفر درونی دارد.

در چنین پروژه‌هایی کارگردان به ۷۰ درصد ایده‌آل‌هایش می‌رسد و از همان ابتدا می‌داند که چون تجهیزات عجیب وغریبی وجود ندارد روش دیگری را برای ترجمان احساسات و تصاویرش انتخاب کند و البته چاره‌ای جز این هم نیست. اگر به دنبال اجرای ایده‌آل ها باشد این پروژه‌ها هیچ وقت به سرانجام نمی‌رسد. چنین کارهایی باید در بزنگاه خودش انجام شود و اگر زمان آن بگذرد فیلم بیات می‌شود

انجام چنین کار پیچیده‌ای نیازمند هماهنگی زیاد فیلم‌بردار و کارگردان است. این همکاری چگونه بود؟
خوشبختانه دیدگاه من و فرشته‌حکمت از نظر عناصر بصری به هم نزدیک بود و حرف هم را به خوبی می‌فهمیدیم. او به عنوان کارگردان به بازیگرش اعتماد کامل می‌کند و با عوامل فیلمش برخوردی دوستانه دارد. کار هرکدام از عوامل متخصص فیلم متعلق به خودشان است اما او این مجموعه را به نحو درستی با هم ترکیب می‌کند. او می‌داند که چه طور از پتانسیل افراد استفاده کند. نمی‌شود به طور مشخص گفت این بده بستان‌ها چه نحو و شکلی دارد. فیلم «آلماگل» احتیاج به فضایی با مشخصات خاصی داشت که برحسب ایده و تجربه مشترک به نتیجه‌ای واحد می‌رسیدیم و  پس از آن کار جرح و تعدیل می‌شد و خروجی نهایی بیرون می‌آمد. من خودم اهل گرگان هستم و با منطقه بسیار آشنا بودم و آداب و رسوم آنجا را می‌شناختم و می‌دانستم برای نشان دادن این فضا به چه عناصری نیاز هست.

فیلم‌برداری یک حرفه تخصصی و البته زمان‌بر است. با وجود رشد ابزارها و دوربین‌های امروزی فیلم چه جایگاهی در زمینه کیفیت تصویر دارد؟
فیلم «آلماگل» باید ۱۲ سال قبل اکران می‌شد. فیلم‌برداری فیلم برای دوران خودش قابل قبول بود اما امروز سینما دیجیتال شده و با دوربین HD و K4 فیلم‌برداری می‌شود. یادم هست که فیلم را با دوربین سونی دی وی کم گرفتیم که دوربینی نسبتا حرفه‌ای بود. آن وقت‌ها معمولا فیلم‌ها با همین فرمت‌ها گرفته می‌شد. کیفیت فیلم در زمان خودش خوب بود اما در مقایسه با فرمت‌های جدید و امروزی ضعف‌هایی دارد.

در فیلم‌برداری پروژه‌ای تجربی  و البته مستقلی مانند «آلماگل» با چه مشکلاتی مواجه بودید؟
ما سعی کردیم حداکثر استفاده از دوربین و امکانات موجود را ببریم و آن را در جهت فضای بصری فیلم پیش ببریم. بیش از ۹۰ درصد فضای این فیلم خارجی است و در فیلم از پلان‌های شب نداریم و همه بر اساس نور روز مشخص شده‌اند. زمان فیلم‌برداری ما اوایل زمستان بود و هوا سرد. ما معمولا از اول صبح تا شش عصر در صحرا و در معرض سرما بودیم. طراحی‌صحنه و صدای این فیلم سخت بود اما با عشق و علاقه آن کار انجام می‌شد. انجام چنین کارهایی بدون روابط عاطفی عمیق ممکن نیست.

درمستندسازی و فیلم‌های تجربی تمام عناصر و المان‌ها در اختیار فیلم‌ساز نیست. شما تا چه حد با عناصر اتفاقی در صحنه کنار می‌آمدید. آن هم با توجه به بودجه محدود فیلم.
من قبلا زیاد به نقاط مختلف منطقه رفته بودم و عکاسی کرده بودم. در طراحی صحنه بین من و کارگردان ارتباط تنگاتنگی وجود داشت. ما ایده‌ها را با تجربه‌هایمان تلفیق می‌کردیم و برآیند آن منطقی و درست از آب درمی‌آمد. وضعیت هوا هم در آنجا و در آن زمان به شدت متغییر بود و گاهی باید منتظر شرایط  مناسب می‌ماندیم. با وجود آنکه فرشته‌حکمت برای تمام نماها دکوپاژ و استوری برد داشت اما گاهی به خاطر تغییر آب و هوا ناچار بودیم سکانس دیگری را بگیریم. خوشبختانه او هم در این مواقع تعامل و انعطاف زیادی با گروه داشت و همیشه در ذهنش آلترناتیوهای دیگری وجود داشت. به عنوان مثال درجایی ما پلان غروب خورشید را می‌خواستیم اما در آن شرایط ابری امکان آن وجود نداشت اما اگر غروبی بود که به درد کارمان می‌خورد خودمان را به سرعت به محل رسانده و آن نما را می‌گرفتیم. واقعا «آلماگل» یک تجربه جذاب برای همه عوامل دست‌اندرکار فیلم بود. من همکاری با این کارگردان را دوست دارم و احساس می‌کنم ایده‌هایش تروتازه است. اگر پیشنهادی از طرف او باشد دوست دارم دوباره با او همکاری کنم.

فشرده بودن زمان و کمبود امکانات چه مشکلاتی را برای شما و در حین ساخت و تولید «آلماگل» ایجاد کرد؟ اگر فیلم در شرایط بهتری ساخته می‌شد آیا با این نسخه فعلی تفاوت داشت؟
انجام یک اثر تجربی و شاعرانه نیازمند دقت و فرصت کافی برای کار کردن است. به طور مثال فرصت کار ما برای پیداکردن شرایط مناسب نور کم بود. در اختیار نداشتن فرصت کافی برای همه ما نامطلوب و باب دل هیچکدام از ما نبود. چون شرایط مالی و بودجه اجازه نمی‌داد ما به شرایط ایده آل خودمان برسیم. اگر شرایط مناسب‌تر بود و دغدغه زمان و مالی وجود نداشت حتما شاهد فیلم بهتری می‌بودیم. سرمای زمان فیلم‌برداری کمتر در خود فیلم دیده می‌شود. من در این پروژه چهار دستیار، تراولینگ و رفلکتورهای متعدد داشتم. با این شرایط کار من سخت بود. اگر «آلماگل»  قرار بود استاندارد تولید شود باید روزی دو دقیقه فیلم‌برداری می‌شد. مخصوصا که نگاه فیلم‌ساز به موضوع شاعرانه و نقاشانه بود و هم درباره بازی‌ها و هم درباره نور و صحنه حساسیت وجود داشت. ما در این فیلم مجبور بودیم به طور فشرده فیلم‌برداری کنیم تا فیلم در بازه  ۲۰ روزه جمع شود.

مسعود امامی1

فیلم دوبخش دارد. از یک طرف بندر ترکمن را داریم و از طرف دیگر صحنه‌های ایتالیا را. بخش‌های خارج از کشور را چه‌طور فیلم‌برداری کردید؟
بخش‌های خارج کشور را خود آقای فرشته‌حکمت یا دوربین دی وی کم گرفت و راش‌های آن را آورد. از نظر داستانی بخش‌های خارج از کشور به گونه‌ای است که می‌فهمیم، پرسوناژ اصلی از خودش فیلم گرفته و انگار دوربین آن خانگی است. بر این اساس اگر هم در فیلم‌برداری آن اشکالاتی وجود دارد منطقی است. چون این پلان‌ها دوربین سوبژکتیو است.

فیلم‌برداری پروژه‌های مستقل نیازمند ابزارسازی است. شما تا چه اندازه برای پیشبرد کار به ابزارسازی و بهره گرفتن  بیشتر از امکانات کم موجود متوسل شدید؟
درگذشته تجربه آن را داشتم که برای پیش بردن کارم ماشین یا وسیله مورد نیازم را بسازم و مثلا در نبود تراولینگ با وسیله دیگری این کار را انجام دهم. به عنوان مثال در بعضی از نماهای بلند که باید تراولینگ می‌شد دوربین را روی دوشم می‌گذاشتم و از عقب یک وانت فیلم‌برداری می‌کردم و حس و حال تراولینگ را ایجاد می‌کردم. یا مثلا‌ از لیفتراک یا چرثقیل‌های شهرداری و اداره برق به جای کرین بهره می‌گرفتم. کارهای این چنینی کمک می‌کند که با جرح و تعدیل‌هایی به ابزارهای مورد نیازمان برسیم و اجازه ندهیم به خاطر بودجه کار افت پیدا کند. البته من هنوز هم از این روش‌ها در کارم استفاده می‌کنم. مثلا اخیرا به جای فانتوم با یک نقاله و طناب توانستم در یک فضای متری متری و با لنز واید کارم را پیش ببرم.

با وجود همه این کمبودها، «آلماگل» تا چه اندازه به ایده‌آل‌های خود شما نزدیک است؟
در پروژه‌های لوباجت گروه درحد استاندارد مبالغی را برای تجهیزات کنار می‌گذارد. مثلا در «آلماگل» اگر ما فانتوم نداشتیم متناسب با ابزارهای موجود فیلم می‌گرفتیم و کارگردان هم توقع خودش را با شرایط موجود هماهنگ می‌کرد. درحال حاضر و در چنین پروژه‌هایی کارگردان به ۷۰ درصد ایده‌آل‌هایش می‌رسد و از همان ابتدا می‌داند که چون تجهیزات عجیب وغریبی وجود ندارد روش دیگری را برای ترجمان احساسات و تصاویرش انتخاب کند و البته چاره‌ای جز این هم نیست. اگر به دنبال اجرای ایده‌آل ها باشد این پروژه‌ها هیچ وقت به سرانجام نمی‌رسد. چنین کارهایی باید در بزنگاه خودش انجام شود و اگر زمان آن بگذرد فیلم بیات می‌شود.

شما در سینمای مستقل و هنری زیاد کار کرده‌اید. نظر شما  درباره گروه سینمایی هنروتجربه چیست؟
هنروتجربه یک ضرورت است در سینمای ما. در همه جای دنیا برای سینمای پر از تجربه و فکرهای نو جایگاه خاصی تعریف شده است. آن چه که ما در سینمای امروز به آن تجربه می‌گوییم قطعا در دوره‌های بعد عادی می‌شود اما این تجربه‌های جدید با اکران است که به مرور عادی می‌شود. مطرح شدن گروه سینمایی هنروتجربه بسیار خوب بود و سینما را به سوی جلو حرکت می‌دهد. سینمای ما نیازمند این حرکت و ایده نو است. هم به لحاظ روایی و هم به لحاظ فنی. در هنروتجربه ایده‌های نو دیده، اجرا و نقد می‌شود و پس از گذشتن از صافی مخاطبان و اهالی سینما جزئی از قواعد سینما می‌شود. برای همین این جریان نیاز به حمایت دارد.

یافتن قواعد و زبان سینمایی در سینمای صنعتی امکان‌پذیر نیست بلکه این هنروتجربه است که این امکان را ایجاد و ما را به سینمای معاصر و ملی نزدیک می‌کند. سینمای مستقل نیازمند همدلی و عشق و کار طاقت‌فرسا  بین تمام عوامل است وگرنه آن کار به سرانجام نمی‌رسد

منظور شما دنبال تبدیل کردن سینمای مستقل به یک سبک و قاعده سینمایی است؟
بله؛ سینمای مستقل باید از جایگاه فرهنگی و از دل سنت‌های ما بیرون بیاید. سینماگران تجربه‌گرا باید این نگاه و هنر خودشان را با فرهنگ ایران و جهان‌بینی ایرانی تلفیق کنند تا آثار خلق شده رنگ و بوی بومی و ملی داشته باشد. به عنوان مثال در سینمای استادانی چون اوزو یا کوروساوا می‌دانیم که نوع دکوپاژ و قطع نماها وهمه عناصر سینمایی مختص سینمای ژاپن است. ما هم در کشورمان باید روزی به این جایگاه برسیم. یافتن قواعد و زبان سینمایی در سینمای صنعتی امکان‌پذیر نیست بلکه این هنروتجربه است که این امکان را ایجاد و ما را به سینمای معاصر و ملی نزدیک می‌کند. سینمای مستقل نیازمند همدلی و عشق و کار طاقت‌فرسا  بین تمام عوامل است وگرنه آن کار به سرانجام نمی‌رسد. ما در «آلماگل» این شرایط را در کنار هم داشتیم. ضمن اینکه کارگردان ما نگاهی انسانی به همه چیز داشت و همین بینش به کار قوت داد.