هنروتجربه: قاسم فتحی:  اولین جلسه نقد و بررسی فیلم‌های هنروتجربه در مشهد بعد از ماه مبارک رمضان با فیلم «آلماگل» آغاز شد. این جلسه در سالن شماره پنج سینما هویزه عصر روز شنبه ۱۰تیرماه و با حضور فرشاد فرشته حکمت (کارگردان) و مهدی رضاخانی (مدیر تولید) با حضور علاقه‌مندان به سینمای هنروتجربه برگزار شد.

پیروزی سینماگر این نیست که همه سالن را پُر کند
فرشاد فرشته حکمت ابتدا درباره علاقه‌اش به سینمای ناب صحبت کرد:«من طرفدار این نیستم که تماشاگر فیلم را بشنود. فیلم‌های امروز بسیار پر دیالوگ و پرگفت‌وگوست. ما به اِزای تصویری در آن نمی‌بینیم. تعریف سینمای ناب و آن تجربه‌هایی که فرمالیست‌ها انجام دادند این بود که سینما را از ناخالصی‌ها جدا کنند. آن‌ها حتی ادبیات و قصه‌گویی را هم جز سینمای ناب نمی‌دانستند و برای سینما شانی جداگانه قائل بودند.»

او افزود: «سینما حدود صد سال بیشتر سن ندارد ولی می‌بینید که نزدیک به هشتاد سال است که دارند بحث می‌کنند که آیا سینما هنر و صنعت است یاهنر هزار تا عنوان دیگر. اما من طرفدار نوعی از سینما هستم که همه چیز را تمام نکند. به نظرم این پیروزی سینماگر این نیست که همه سالن را پر کند. واقعا به نظر کاری ندارد با رعایت یک سری از مولفه‌های سینما بتوان به جای این‌که الان در این سینما بیست و خرده‌ای نفر جمع بشوند همه صندلی‌ها را پُر کرد.»

فیلم ساختن برایم کارخانه تفکر است
این استاد دانشگاه و پژوهش‌گر هنر در ادامه این بحث سینما را بستری برای ارائه تفکر عنوان کرد: «تفکری که در سینما مخاطب را آزار بدهد هم نوعی تفکر است. من طرفدار سینمایی هستم که به تماشاگر اجازه بدهد فیلم را بسازد و ادامه دهد. من وقتی «اسب تورین» را تماشا می‌کنم، آزار می‌بینم،آزاری که خواب را از شما می‌گیرد  ولی در نهایت لذت‌بخش است. بِلا تار در این فیلم چند ساعته و کم دیالوگ، به شدت درباره پلان‌ها و ترکیب‌بندی نماها فکر کرده‌‌است.»

در ادامه این نشست سوالی درباره شخصیت نقاش فیلم «آلماگل» مطرح شد. فرشته حکمت توضیح داد: «در تحقیقاتم من به این نقاش بَر خوردم و نقاشی‌هایی که در فیلم می‌دیدید، متعلق به ایشان بود. او هم‌چنین به عنوان مشاور و مترجم  از زبان ترکمنی به فارسی ما را همراهی می‌کرد. موقع تحقیقات، چند شب را هم خانه‌اش بودم. متوجه شدم از خطوط هندسی برای نقاشی استفاده می‌کند که من در لباس‌ها و معماری آن‌ها دیده بودم و شکل آیینی داشت. هر تابلویی که او می‌کشید یک ساعت هم زمان نمی‌برد و دست تندی در نقاشی کردن داشت. چند سال بعد از تحقیقاتم، با تماشای فیلم «چه رویایی‌هایی که نمی‌آیند» دیدم، چطور از نقاشی و رنگ‌ها استفاده شده بود، این فضا برای ساختن این فیلم خیلی به من کمک کرد.»

فرشاد فرشته حکمت.رضا خانی.مشهد.

اگر حالا بخواهم «آلماگل» را بسازم، هشتاد درصدش تغییر می‌کرد
فرشته حکمت هم‌چنین در پاسخ به این سوال که آیا هنوز هم به نمادها و نگرشی که در فیلم ارائه دادید، اعتقاد دارید یا نه، گفت: «مسلما من نفر اولی نبودم که در این فضا کاری را ساختم ولی واقعا اگر بخواهم دوباره بسازمش، هشتاد درصدش تغییر می‌کند. الان نگرش‌هایم تغییر کرده‌است. مثلا به جای سمبل سیب که حالا دیگر خیلی از آن استفاده شده، به صورت دیگری از نمادها و نشانه‌ها استفاده می‌کردم.»

او درباره نشانه‌هایی که در فیلم از آن‌ها بهره گرفته نیز توضیح داد: «آلماگل اسم یک دریاچه خیلی معروفی است و من دیدم این موضوع می‌تواند خیلی به فیلم کمک‌مان کند. این سیبی هم که دارد غلت می‌خورد، این حرکت خود همانند سفر است و قطعا باید با یک نگاهی نشانه‌شناسانه به آن نگاه کرد. نماد آینه هم به همین صورت. علاوه بر آن می‌پذیرم که این عدد هفت که به عنوان نماد در فیلم  استفاده کردیم به کار ما تحمیل شده و این عیب کار است.»

عواملی را انتخاب کنید که آشپزی هم بلد باشند!
در بخش دیگری از این نشست مهدی رضاخانی در مورد تجربیات تولید فیلم صحبت کرد:« ما قبل از ورود به پروسه تولید خیلی از مسائل را چک کردیم، لوکیشن را بازدید کردیم و تمام این‌ها کمک کرد که کار اضافه‌ای نکنیم و تمام چیزهایی که لازم داریم را بشناسیم. کار تولید «آلماگل» حدود یک ماه به طول انجامید. آقای فرشته حکمت با دکوپاژ کاملا  آماده سر صحنه می‌آمدند و نکته مهم‌تر این‌که بچه‌های همراه ما عاشق این قصه بودند و خیلی بی‌حاشیه تلاش می‌کردند کار به سامان برسد. در امر تولید فیلم  انتخاب آدم‌ها و توانایی‌هایشان مهم و کلیدی است. خود ما آنجا تقریبا همه کار می‌کردیم. توی یک صحنه نیاز بود لباسی دوخته شود، خب من بلد بودم فقط ابزار نداشتیم. رفتم برای چند ساعت چرخ‌خیاطی قرض کردیم و کار راه افتاد. البته یک جاهایی به خاطر نبود اهل فن،گیر می‌کردیم. برای همین می‌‌گویم در چنین کارهایی به خاطر بودجه کمی که در اختیار داریم، باید تیمی را انتخاب کنید که ترجیحا همه کاری بلد باشند حتی آشپزی.»

از فرشته حکمت در پایان نشست درباره سکانس آلاچیق و انتخاب موسیقی آن سوال شد،او گفت:« زمانی که سکانس آلاچیق را می‌گرفتیم، یک جَوی ایجاد شده‌بود که من یادم رفت پشت دوربین هستم و حتی فراموش کردم، کات بدهم. و این  از تاثیر آن صدای گریه‌ای بود که توسط ساز نی ایجاد می‌شد. این ساز را که نوعی نی تلقی می‌شود، اولین بار در بندر ترکمن دیدم. وقتی صدایش را را شنیدم، گفتم چقدر شبیه صدای گریه بچه است. این موسیقی، در آن لحظه که داشتیم ضبط می‌کردیم و در دمای زیر صفر منطقه، بچه‌ها را منقلب کرده بود.»

عکس : علی طلوع