هنروتجربه- کامبیز حضرتی: فیلم «زمانی دیگر»در مورد مردمانی است که در شرایط ناگواری گرفتار شده‌اند و در جست‌وجوی رهایی هستند. این فیلم موضوعی انسانی و جهانی را دستمایه خلق هنری و سینمایی خود قرار داده است و کسب جوایز متعدد از جشنواره‌هایی مانند سائوپائولو، مانهایم، ریندنس، کلکته، ویزبادن، جشنواره آتن آمریکا و جشنواره زنان بروکسل دلیل موفقیت فیلم در ارائه موضوع زنانه و بشری مورد توجه‌اش است. ناهید حسن زاده پیش از ساخت اولین فیلم سینمایی بلندش در زمینه فیلم کوتاه فعالیت داشته‌است. با این فیلم‌ساز درباره «زمانی دیگر» و نمایش فیلم در هنروتجربه و جشنواره‌های جهانی گفت‌وگو کرده‌ایم.

شما در فیلم«زمانی دیگر» به عنوان نویسنده، تدوین‌گر و کارگردان ظاهر شدید. چرا تصمیم گرفتید این همه نقش در این فیلم ایفا کنید؟ از این کار نترسیدید؟
قبلا و در کارهای کوتاهم این تجربه را داشتم و موضوع ترس درمیان نبود. فکر نکردم این کار ترسناک باشد. ترجیح‌ام این بود که تدوین را به یک تدوین‌گر کاربلد بدهم اما بودجه کافی برای این کار نداشتیم. برای همین تدوین کار هشت ماه طول کشید؛ البته نه با کار مداوم. در لحظاتی تدوین را رها می کردم یا ناامید می‌شدم و دوباره به سراغ‌اش می‌رفتم. از جایی به بعد احساسم این بود که تدوین نهایی شده‌است. درطول کار تدوین بخش‌هایی از فیلم‌نامه را حذف کردم. درطول این ماه‌ها با ظرافت زیادی روی تدوین فیلم کار کردم و بعدا هم از نتیجه کار پشمان نشدم اما به هرحال ممکن است به این بخش نقدهایی وارد باشد. علاوه بر این‌ها من غیر از خانم ملک‌مدنی یکی از تهیه کنندگان هم بودم و در واقع می‌شود گفت چهار مسئولیت به عهده داشتم. البته در تمام بخش‌ها همین‌طور بود. یوسف بهشتی طراح صحنه و لباس هم به تنهایی و به زعم من خیلی خوب کارشان را پیش بردند. ضمن این‌که من در این کار دستیار نداشتم. مدیرتولید فیلم  محمد عبدی‌زاده دستیار برنامه‌ریز هم بود که یک تنه و با انرژی فراوان کارها را پیش می‌برد. منشی صحنه ما از روز پانزدهم به خاطر مشکلی که برایش به‌وجود آمد به تهران آمد و دیگر به صحنه بازنگشت. در اصل ما با یک گروه کوچک متناسب فیلم کوتاه و البته حرفه‌ای این فیلم را ساختیم.

فیلم‌برداری چه قدر طول کشید؟
۲۴ روز فیلم‌برداری ما طول کشید اما گروه چند روز زودتر به محل فیلم‌برداری آمدند.

محل فیلم‌برداری تمام کار در فیروزکوه بود؟
بله. ما در فیروزکوه و چندتا از روستاهای اطراف آن تمام فیلم را فیلم‌برداری کردیم.

اشاره کردید که بخشی از فیلم‌نامه را در تدوین کنار گذاشتید. دلیل این تصمیم چه بود؟
یک داستان جانبی مربوط به ازدواج دختر و اتفاقات آن با یک شخص دیگر در فیلم‌نامه وجود داشت که تصمیم گرفتم آن بخش از فیلم کنار گذاشته شود. دلیل آن هم در واقع به خاطر بودجه محدود فیلم بود. چون لازم بود این قسمت از داستان را دوباره فیلم‌برداری می‌کردیم. در این صحنه همه نابازیگر و هنرور بودند به این خاطر قید فیلم‌برداری مجدد آن را زدم. من با بی‌رحمانه‌ترین شکل با فیلمم برخورد کردم و مجبور شدم خیلی از پلان‌های خوب را بیرون بریزم.

احتمالااگر تدوین‌گر دیگری بود اتفاق دیگری در فیلم می‌افتاد.
در این صورت شاید این پلان‌ها کنار گذاشته نمی‌شد و او پیشنهاد می‌کرد که بخش‌های باقی مانده از آن داستان را فیلم‌برداری مجدد کنم.

فیلم‌نامه «زمانی دیگر» قصه خاص و متفاوتی دارد. این قصه اساس واقعی دارد یا به مرور به این قصه رسیدید؟
قبل از آنکه در انجمن سینمای جوانان دوره فیلم‌سازی ببینم، مامایی خوانده‌ام و سال‌ها در این حوزه کار کرده‌ام و هم‌چنان هم درگیر این شغل هستم. به خاطر این قضیه طبیعی است که من با این آدم‌ها بسیار در ارتباط بوده باشم. من در مطب به خاطر شغلم با این جور دخترها و خانواده‌ها ارتباط داشتم. خانم دکتری که در فیلم می‌بینیم که به خانه‌ها می‌رود، تجربه‌ای نزدیک به آن را خود من نیز داشته‌ام. خیلی وقت‌ها برای خانم‌هایی که نمی‌توانستند از خانه خارج شوند، مجبور می‌شدم که به منزل‌شان بروم و در آنجا مریض را ویزیت کنم. خیلی از این چیزها را با چشم خودم دیده‌ام اما نمی‌خواهم بگویم عین این داستان در واقعیت اتفاق افتاده بود. به هرحال مشابه این شخصیت‌ها را بارها و بارها دیده بودم.

از لحاظ بصری هم کوهستان را دوست دارم و همیشه لوکیشن برای من بسیار مهم است. برای پیدا کردن لوکیشن فیلم‌هایم خیلی وقت می‌گذارم. برای یک فیلم کوتاهم به اسم «حلیمه» تمام بیابان‌های ایران را دیدم. شاید این را کسی باور نکند اما من برای ۱۷ دقیقه فیلم از دامغان وارد کویر شدم و تا کرمان و نهبندان را طی کردم

فیلم در فیروزکوه فیلم‌برداری شده اما در خود فیلم هیچ اشاره‌ای به این منطقه نمی‌شود. شما به خاطر ویژگی‌های بصری این لوکیشن را انتخاب کردید یا دلیل دیگری داشتید؟
این تصمیم چند دلیل دارد. اولش این است که می‌خواستم بگویم این قصه محدود به یک جای خاص نیست. می‌خواستم بگویم اینجا ایران است و این داستان می‌تواند هرجای این کشور اتفاق بیفتد. از لحاظ بصری هم کوهستان را دوست دارم و همیشه لوکیشن برای من بسیار مهم است. برای پیدا کردن لوکیشن فیلم‌هایم خیلی وقت می‌گذارم. برای یک فیلم کوتاهم به اسم «حلیمه» تمام بیابان‌های ایران را دیدم. شاید این را کسی باور نکند اما من برای ۱۷ دقیقه فیلم از دامغان وارد کویر شدم و تا کرمان و نهبندان را طی کردم و همه چادرنشین‌های کشور را از نزدیک دیدم. ما به دنبال یک منطقه مشابه رمل‌های عربستان بودیم. من تمام چادرسیاه‌ها را برای یک فیلم کوتاه دیدم حالا حساب کنید برای فیلم بلند چقدر به لوکیشن توجه و تاکید دارم. برای من خانه و خود لوکیشن مهم بود. از ابتدا در ذهنم بود که صحنه فیلم اطراف دماوند باشد.

یعنی این فضا از ابتدا در خود فیلم‌نامه وجود داشت؟
از اول می‌دانستم که فیلم باید در یک منطقه کوهستانی ساخته شود. با هرکسی هم که صحبت می‌کردم دنبال کوهستان مناسب بودم. وقتی کوه زیبای فیروزکوه را دیدم که وسط شهر است خیلی شگفت‌زده شدم. بعد هم آن خانه را روبه روی آن کوه پیدا کردیم. ما اصلا فکر کردیم اینجا را برای فیلم ما ساخته‌اند.

زمانی دیگر 2

در فیلم دست به بازسازی لوکیشن هم زدید؟
در فضاهای بیرونی نه، همه یکدست و بر اساس واقعیت است. فضای کارگری داخل فیلم که اینقدر رئال درآمده، متعلق به آن منطقه و در کوچه پس کوچه‌های همان جا است. ما طراحی صحنه خاصی برای آن فضاها انجام ندادیم و تنها جاهایی را اصلاح و از نظر زیبایی‌شناسی متناسب با فضای فیلم درست کردیم. البته برای فضای خارجی  زندان طراح صحنه کارهایی کرده است، اگر هم به طراحی تمام صحنه‌ها تمایل خاصی داشتیم در واقع بودجه‌اش را نداشتیم.

فیلم از نظر داستان و فضا برای من مخاطب کامل به نظر می‌رسد. اگر فیلم بودجه بالاتری می‌داشت از نظر جنس قصه و ایده‌های کارگردانی تفاوتی در فیلم دیده می‌شد؟
بودجه خیلی مهم است. همین الان هم فکر می‌کنم اگر پول داشتیم و ده روز بیشتر در لوکیشن می‌ماندیم، اتفاقات بهتری می‌افتاد و  فرصت بیشتری برای کارکردن با بچه‌های نابازیگر داشتم و شاید حس پویایی و زندگی در  فیلم بهتر درمی‌آمد. اگر این فیلم یکدست و رئال است، به دلیل علاقه و گرایشم به سینمای مستند است. در واقع معتقدم اگر بخواهید فضای سوررئال هم کار بکنید باید رئالیسم را خوب بشناسید. مثلا آثار سوررئال رنه ماگریت، رئال کشیده شده‌است اما مفاهیم آن ورای امر واقع است. به این سبک در سینما اعتقاد دارم و میان این دو یک تقارن متقابل  می‌بینم. اگر فیلم به قول شما یکدست شده به خاطر استفاده از بازیگرهای شناخته نشده و نابازیگران در کنار هم است. در جشنواره‌های خارجی هم این حرف را شنیده‌ام که فیلم به یکدستی خاصی دست یافته است. بعد از این تجربه به این نتیجه رسیدم که استفاده از بازیگران شناخته شده در چنین فضا و فیلمی به یکدستی کار لطمه می‌زند. آن‌ها سعی می‌کنند ذهن کارگردان را بخوانند و با دخالت‌هایشان مسیر کارگردانی را تغییر می‌دهند؛ و با بازی‌های تکراری‌شان  تقریبا آن‌چه که در فیلم‌نامه نوشته شده را به نابودی می‌کشانند. در طول ساخت این فیلم هیچکس در کارگردانی  دخالت نمی‌کرد و همه چیز از مسیر ذهن من خارج می‌شد. همه این عوامل در کنار هم  باعث یکدست شدن کار شده است.

استفاده از بازیگران شناخته شده در چنین فضا و فیلمی به یکدستی کار لطمه می‌زند. آن‌ها سعی می‌کنند ذهن کارگردان را بخوانند و با دخالت‌هایشان مسیر کارگردانی را تغییر می‌دهند؛ و با بازی‌های تکراری‌شان  تقریبا آن‌چه که در فیلم‌نامه نوشته شده را به نابودی می‌کشانند

در جشنواره‌های خارجی چه بازخوردهایی از مخاطبان گرفتید؟ منتقدان چه نکاتی را درباره فیلم برجسته می‌کردند؟
یک چیز جالب که در جشنواره‌های مختلف که خودم حضور داشتم شنیدم این بود که میگفتند ما مناظر و چشم اندازه‌ای تازه‌ای از ایران دیدیم که تابه حال در فیلم‌های دیگر ایران ندیده‌ایم. انگار ایران یک سرزمین دیگری است. همیشه یا کویر دیده‌ایم یا محل فیلم در شمال و تهران است. گویا از لحاظ بصری فیلم آن‌ها را شگفت‌زده کرده بود. با این‌که ما فیلم را با دوربین سونی X3 گرفتیم در یکی از این جشنواره‌ها یک تهیه‌کننده سوئیسی آمد از من پرسید شما با الکسا فیلم‌برداری کردید؟ وقتی من گفتم با چه دوربینی فیلم‌برداری کردیم، فکر کرد دارم شوخی می‌کنم. وقتی توضیح دادم ما چه طور از نور روز استفاده کردیم و پول نداشتیم که نورهای آن چنانی به پروژه اضافه کنیم واقعا شگفت‌زده شد. از لحاظ بصری همه فیلم را تحسین می‌کردند. مورد دیگری که به آن توجه شد سوژه فیلم بود. حتی در نمایش‌های اروپا هم به من گفتند این موضوع در بعضی نقاط آنجا رخ می‌دهد. مقصودم این است که در هند و اروپا به این سوژه علاقه داشتند اما من در نمایش‌های امریکایی فیلم نبودم، تا نظرات را از نزدیک بشنوم.

بخش دوم گفت‌وگو با ناهید حسن‌زاده

عکس:یاسمن ظهورطلب